شناسهٔ خبر: 80339303 - سرویس اجتماعی
نسخه قابل چاپ منبع: شهرآرانیوز | لینک خبر

زن و مرد خائن، جواب خوبی پیرمردی را با قتل دادند

افرادی که ۲ سال پیش پیرمردی را به قصد سرقت طلا مسموم کرده و به قتل رسانده بودند، صحنه جنایت را بازسازی کردند. افرادی که ۲ سال پیش پیرمردی را به قصد سرقت طلا مسموم کرده و به قتل رسانده بودند، صحنه جنایت را بازسازی کردند.

صاحب‌خبر -

به گزارش شهرآرانیوز؛ زن و مرد فراری از یکی از استان‌های غربی کشور سال ۱۴۰۱ وارد مشهد شدند. آنها که جایی نداشتند، با هدایت پیرمردی به خیابان وحدت ۱۲ رفتند. با معرفی پیرمرد ناشناس، زن و مرد با این ادعا که زن و شوهر هستند، به مدت سه روز طبقه وسط یک ساختمان سه‌طبقه را اجاره کردند و در ادامه با این ادعا که قصد دارند بیشتر در مشهد بمانند، قرارداد را ۱۰ روز دیگر تمدید کردند.

پس از آنکه با پیرمرد و پیرزن صاحب‌خانه رابطه‌شان خوب شد، با این بهانه که می‌خواهند برای کار به‌صورت همیشگی در مشهد بمانند، قراردادی یک‌ساله نوشتند، اما چند ماه مانده به پایان قراردادشان، با مسموم‌کردن پیرمرد و پیرزن، طلا‌ها و دیگراموال آنها را برداشتند و به یکی از استان‌های شمالی کشور متواری شدند. در ادامه، پیرمرد با وجود انتقال به بیمارستان، جانش را از دست داد. 

با اعلام این قتل، تحقیقات آغاز شد تا اینکه متهمان دو سال پیش که در یک باغ سرایدارش شده بودند، دستگیر شدند. در طول این سال‌ها، با وجود مدارک موجود، سعید که متهم به مسموم‌کردن پیرمرد بود، اعتراف نمی‌کرد و پس از دو سال اقدامات لازم، این فرد به قتل پیرمرد اعتراف کرد و دیروز همراه زن با دستور قاضی وحید خاکشور، بازپرس جنایی، به محل جرم منتقل شدند تا صحنه را بازسازی کنند.

سعید، متولد ۱۳۷۰، درباره آشنایی‌اش با بهاره (متهم به مشارکت در قتل) مدعی شد در زندان با برادر بهاره هم‌بند بوده و پس از آزادی، دوستش مقداری لوازم به او داده است تا به خانه خواهرش در یک روستا در غرب کشور ببرد.

بهاره می‌خواست از خانه فرار کند

متهم به قتل مدعی شد: وقتی آنجا رسیدم، با خواهر دوستم آشنا شدم. او با من درددل کرد و گفت شوهر و پدرش با او بدرفتاری می‌کنند و با وجود اینکه سه‌تا بچه داشت، از من خواست کمکش کنم و با هم فرار کنیم.

آنها فردای همان روز با هم راهی مشهد شدند. پس از اینکه به مشهد رسیدند، فردی آ‌ن‌ها را به صاحب‌خانه معرفی کرد و پس از چندین روز اقامت با این بهانه که قصد دارند در مشهد زندگی و کار کنند، قراردادی یک‌ساله با صاحب‌خانه بستند و در اتاقک روی بام ساکن شدند. در این مدت، مرد با پولی که در اختیار زن بود، برای خودش موتور خرید تا کار کند. زن نیز در این مدت کار‌های خانه پیرمرد و پیرزن را انجام می‌داد و با آنها صمیمی‌تر شد. اما مرد در کار به‌عنوان پیک موتوری دوام نیاورد و زن و مرد با هم در یک رستوران مشغول به کار شدند. در ادامه، با پیشنهاد زن صاحب‌خانه، آنها نیز با اولین حقوقشان گوشواره طلا خریدند.

پیرزن طلا‌ها را نشانمان می‌داد

سعید در ادامه با اشاره به بیرون‌آمدن از رستوران و بیکاری دوباره، ادعا کرد: در همین موقع بود که درگیر اعتیاد شدم. کم‌کم اجاره خانه عقب افتاد و به حاجی و زنش هم پول دستی زیادی بدهکار شدیم. نمی‌دانستیم چه کنیم. از طرفی، حاج‌خانم مرتب طلاهایش را به ما نشان می‌داد و می‌گفت که مثلا با حقوق حاجی این طلا‌ها را خریده‌ایم و این طلا‌ها را مثلا از قبل داریم و...؛ ما هم که بی‌پول و بیکار بودیم، نقشه سرقت از آنها به ذهنمان رسید.

به گفته متهم، بهاره نیز مدام از طلا‌ها و... حرف می‌زده است و با وجود اینکه از این پیرزن و پیرمرد جز خوبی ندیده بودند، نقشه سرقت از آنها را کشیدند.

مسموم‌کردن با شربت نذری!

سعید اعلام کرد که شب قبل از آن روز، چون با موتور گاهی کار می‌کردم، وقتی آمدم خانه، پیرمرد مرا دید و از من خواست فردایش قبض‌های آب، برق و گاز را ببرم و بپردازم. صبح هم از پشت شیشه قبض‌ها را به من داد و رفتم پرداخت کردم و از داروخانه نیز یک شیشه کوچک الکل صنعتی، همان‌که خودم گاهی به‌جای مشروب استفاده می‌کردم، با یک بسته قرص خریدم و به خانه آمدم.

چون نمی‌دانستم قرص‌ها را چطور به پیرمرد بخورانم، شیرینی خریدم و قرص‌ها را پشت در خرد کردم و روی اوپن خانه با شیرینی‌ها مخلوط کردم و بعد الکل صنعتی را هم در پارچ شربت ریختم و دادم پیرمرد خورد. بهاره اینجا در طبقه بالا بود و پیرزن هم خانه نبود. نیم‌ساعت بعد پیرمرد گفت خوابم می‌آید و همان‌جا بالش زیر سرش گذاشتم و خوابید.

متهم ادامه داد که یک ساعت بعد پیرزن آمد و من را صدا زد تا برایش پرده‌های زیرزمین را که قبلا باز کرده بودیم، نصب کنیم. بهاره روی چهارپایه بود که یک لیوان شربت برای پیرزن ریختم و دستش دادم. اول شک کرد و پرسید شربت از کجا. گفتم نذری آورده‌اند. باز هم نخورد و من خودم کمی از شربت خوردم و گفتم که نذری است و نگران نباشید و بخورید. وقتی که خورد، گفت: «چقدر تلخ است! گلویم را سوزاند.» کمی بعد هم گفت خوابم می‌آید و پایین پای پیرمرد دراز کشید و خوابید.

با طلا‌ها و ماشین فرار کردیم

متهمان که می‌دانستند کلید گاوصندوق در کیف پیرزن است، آن را برداشتند و پس از بازکردن در گاوصندوق، ۱۱۷ گرم طلا را همراه یک پاوربانک و چند چادر و سوئیچ خودرو پیرمرد برداشتند و از خانه خارج شدند. آنها برای اینکه کسی متوجه نشود، کفش‌ها را داخل خانه ریختند و در را بستند و از محل گریختند. زن و مرد برای اینکه کسی متوجه روشن‌شدن خودرو نشود، آن را با هل‌دادن به درون کوچه بردند و آنجا استارت زدند.

پس از یک ساعت، زن و مرد پشیمان شدند و خودرو را همراه مدارک، حوالی خانه رها کردند و با اتوبوس به شمال کشور رفتند. آنها در ادامه با فروش طلا‌ها یک پراید برای خود خریدند و در همان شهر شمالی زندگی مخفیانه‌ای را آغاز کردند و بعد از مدتی نیز در یک باغ سرایدار شدند که کارآگاهان پلیس آگاهی خراسان‌رضوی با هدایت سرهنگ محمد مرادی، افسر پرونده، آنها را شناسایی و با نیابت قضایی دستگیر کردند.

کلیه‌ام را می‌فروشم و خسارت می‌دهم

سعید در پاسخ به اینکه آیا قصد قتل داشتید، مدعی شد که از پیرزن و پیرمرد به‌جز خوبی ندیده بودند و اصلا قصد کشتن آنها را نداشته‌اند و فقط قصدشان سرقت بوده است. او همچنین اعلام کرد که از عوارض الکل صنعتی اطلاعی نداشته است. متهم در پایان اظهاراتش با اشاره به اینکه اشتباه کرده و پشیمان است، از خانواده مقتول خواست او را ببخشند و حاضر است کلیه‌اش را بفروشد و خسارت آنها را جبران کند.

از نقشه خبر داشتم

بهاره که متولد ۱۳۶۵ است و هنوز از همسر قبلی‌اش جدا نشده است، با تأیید اظهارات سعید، اعلام کرد که اصلا از نقشه مسمومیت و قتل خبر نداشته است و فقط قصد سرقت داشته‌اند و نقشه مسمومیت را سعید به‌تنهایی کشیده است.

وی درباره انگیزه‌اش برای فرار از شهر و روستای خودش در غرب کشور، ادعا کرد که ما در روستا همسایه‌ای داشتیم که، چون خواستگارم بود و جواب رد شنیده بود، همیشه با ما جنگ داشت و یک‌بار گوشی بچه‌ام را از دستش گرفته بود. خیلی دعوا داشتیم و دیگر نایی برایم نمانده بود. موقعی که سعید آمد، از آنجا که نه کسی را می‌شناسم و نه جایی را بلدم و شوهرم آدم بی‌جربزه‌ای بود، با سعید فرار کردم.

«یک‌بار در شمال کشور مأموران شما را دستگیر کردند. آنجا چطور آزاد شدید؟» متهم در پاسخ این پرسش مدعی شد که آن موقع پلیس به آنها مشکوک شده و آنها را به کلانتری برده است، اما در کلانتری النگویی را که متعلق به مادرش بوده، به آنها داده است و آزاد شده‌اند.

پس از بازسازی صحنه این جنایت، با دستور قاضی خاکشور، متهمان راهی زندان شدند تا پرونده‌شان برای رسیدگی به دادگاه ارسال شود.

∎​