شناسهٔ خبر: 80338166 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

هنر قدرت و وسوسه هياهو

قادر باستاني تبريزي

صاحب‌خبر -

در روزهاي اخير، ناگهان همه تريبون‌ها به بحث درباره تغيير دكترين هسته‌اي و ضرورت ساخت بمب اتمي روي آورده‌اند. گويي يك تصميم راهبردي در حال تبديل شدن به مطالبه‌اي عمومي است و قرار است با تكرار مداوم آن، زمينه پذيرش اجتماعي و سياسي‌اش فراهم شود. واقعا اين موج گفتاري چه نسبتي با منافع ملي دارد و چه كسي از آن سود مي‌برد؟ به گمان من، اين رويكرد هيجاني هرچه باشد، به سود امنيت كشورمان نيست و لابد به تكميل سناريويي كمك مي‌كند كه دشمن براي امنيتي‌سازي بيشتر ايران و توجيه دور بعدي تقابل سخت به آن نياز دارد. امنيت ايران را نبايد بر ترس ديگران از ايران بنا كرد. اگر نظام به هر دليلي به اين جمع‌بندي برسد كه در دكترين هسته‌اي خود تجديدنظر كند، بعيد است براي اتخاذ چنين تصميمي به اين همه مقدمه‌چيني رسانه‌اي و اظهارنظرهاي پراكنده نياز داشته باشد. اگر هم‌ چنين تصميمي وجود ندارد، چرا بايد با تكرار يك مطالبه پُرهزينه، دنيا را به سمتي سوق دهيم كه انگار ايران در آستانه عبور از آستانه تسليحات هسته‌اي قرار گرفته است؟ در هر دو حالت، اين هياهو پرسش‌برانگيز است و ممكن است ما را ناخواسته به بازي در زمين دشمن بكشاند.  اهميت راهبردي توانمندي هسته‌اي ايران، به‌ويژه در حوزه فناوري غني‌سازي، آب سنگين و چرخه سوخت، انكارناپذير است. اين ظرفيت حاصل سال‌ها سرمايه‌گذاري علمي و فني كشور است و طبعا بايد در محاسبات امنيت ملي جايگاه شايسته‌اي داشته باشد. با اين حال، تجربه مذاكرات هسته‌اي سال‌هاي ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۴ با تروييكاي اروپايي، حاوي درسي مهم درباره نسبت ميان قدرت فني و عقلانيت راهبردي است. بنا بر خاطرات آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني، در آن مقطع، كارشناسان تيم مذاكره‌كننده نسبت به شتاب در راه‌اندازي چرخه صنعتي سوخت هشدار مي‌دادند و استدلال آنها اين بود كه ايران به دانش غني‌سازي و فناوري آب سنگين دست يافته، توليد در مقياس آزمايشي را تجربه كرده و هنوز ضرورتي براي ورود شتاب‌زده به مرحله صنعتي وجود ندارد. 

 با اين همه، آغاز غني‌سازي در نطنز، پرونده هسته‌اي ايران را وارد مرحله‌اي تازه كرد و زمينه ارجاع آن به شوراي امنيت و قرار گرفتن كشورمان در معرض تحريم‌ها و فشارهاي فزاينده بين‌المللي را فراهم آورد. فارغ از ارزيابي‌هاي متفاوت درباره تصميم‌ها و تحولات آن دوره، اين تجربه يك واقعيت را يادآوري مي‌كند كه قدرت ملي فقط در برخورداري از ظرفيت‌هاي راهبردي خلاصه نمي‌شود. هنر تبديل اين ظرفيت‌ها به مزيت پايدار و پرهيز از تبديل آنها به منشأ آسيب‌پذيري هم بخشي از قدرت است. اكنون ترامپ در فاصله‌اي كوتاه، چندبار اين گزاره را تكرار كرده كه اگر ايران به سلاح هسته‌اي دست يافته بود، به آن احترام مي‌گذاشت و در برابرش سر فرود مي‌آورد. آيا اين حرف صرفا براي بزرگنمايي دستاورد ادعايي خود و القاي اين معناست كه او ايران را در شرايطي كه به ادعاي وي تنها دو هفته با ساخت بمب فاصله داشت، از دستيابي به اين توانايي بازداشته و به‌زعم خود بار سنگيني را از دوش امريكا و جهان برداشته است؟ يا بايد در پس اين اظهارات مكرر، به دنبال معناي ديگري بود؟ اصرار بر تكرار اين گزاره، به‌ويژه در شرايط كنوني را لابد بايد در چارچوب تلاش براي شكل‌دادن به يك روايت خاص از تهديد هسته‌اي ايران بررسي كرد. امريكا براي تجاوز نظامي به ايران به دستاويزهاي پيچيده‌اي نياز نداشته، اما حركت به سمت توجيه يك رويارويي گسترده‌تر، به‌ويژه اقدامي با ابعاد هسته‌اي، به زمينه‌سازي سياسي و رواني متفاوتي نياز دارد و يكي از راه‌هاي اين زمينه‌سازي مي‌تواند القاي اين تصور باشد كه ايران در آستانه تغيير دكترين و حركت به سوي ساخت سلاح هسته‌اي است. در اين ميان، تبديل مطالبه ساخت بمب به يك خواست عمومي در داخل ايران، به تكميل همين روايت كمك مي‌كند. اگر مدعي شوند ايران در حال حركت به سمت تسليحات هسته‌اي است و همزمان از داخل ايران صداهايي برخيزد كه اين ادعا را تأييد كند، كار براي دشمن در ساختن اجماع سياسي و توجيه فشار و اقدام نظامي آسان‌تر خواهد شد و بايد احتمال داد كه تكرار سخنان ترامپ درباره احترام به قدرت هسته‌اي ايران، تلاشي براي كشاندن ايران به همين دام گفتاري باشد. در لايه‌اي عميق‌تر، اين گفتار بخشي از روند «بيش‌امنيتي‌سازي» ايران است. يعني كشورمان چنان خطري فوري و مهارناپذير جلوه داده شود كه هر رفتاري با آن پذيرفتني شود. بايد ميان برخورداري از قابليت هسته‌اي و تصميم به استفاده نظامي تمايز قائل شد. توانمندي فني به تقويت بازدارندگي كمك مي‌كند، اما تبديل آن به تسليحات الزاما امنيت‌آفرين نيست. بازدارندگي موثر زماني شكل مي‌گيرد كه هزينه تعرض را افزايش دهد، بي‌آنكه زمينه اجماع و ائتلاف گسترده‌تر عليه كشور را فراهم كند. از اين منظر، هرگونه راهبرد آستانگي و بازدارندگي نهفته، مستلزم محاسبه دقيق پيامدهاي سياسي و بين‌المللي است. در شرايط كنوني، اتفاقا بايد بر تعهد ايران به پيمان منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي، تضمين‌هاي قابل راستي‌آزمايي درباره عدم ساخت بمب و راه‌حل‌هايي مانند كنسرسيوم مشترك منطقه‌اي تأكيد كرد. اين مواضع نشان مي‌دهد كه ايران براي حفظ حقوق هسته‌اي خود، راه‌حل سياسي و همكاري منطقه‌اي را همچنان باز مي‌داند. چنين رويكردي، هم از ظرفيت ديپلماسي حفاظت مي‌كند و هم هزينه امنيتي فضاسازي طرف مقابل را افزايش مي‌دهد. اولويت نخست كشور در شرايط فعلي، جلوگيري از جنگ است. جدي بودن احتمال جنگ به معناي آن نيست كه بايد منفعلانه منتظر وقوع آن بمانيم. بايد از همه ابزارهاي سياسي، ديپلماتيك و حقوقي براي جلوگيري از درگيري استفاده كنيم و همزمان براي بدترين سناريوي احتمالي آمادگي داشته باشيم، اما آمادگي دفاعي با مسابقه اظهارنظر درباره ساخت بمب تفاوت دارد.

∎​