شناسهٔ خبر: 80324574 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

مديريت بحران يا بازي با حاصل‌جمع صفر؟

عارف دهقاندار

صاحب‌خبر -

كالبدشكافي سيگنال‌هاي واشنگتن  و تكانه‌هاي دكترين امنيتي تهران
آنچه امروزه در بستر مناسبات جمهوري اسلامي ايران و ايالات‌متحده امريكا جريان دارد، از يك تنش مقطعي فراتر بوده و باید آن را در چارچوب يك منازعه بنيادين هويتي- تمدني تحليل كرد.  روندي كه ريشه‌هاي ديرينه داشته و چشم‌انداز تداوم آن اجتناب‌ناپذير است. چنين كشاكشي به ‌طور طبيعي ادوار متعددي از افت‌وخيزهاي ساختاري را تجربه مي‌كند؛ گاه در صورت‌بندي تعاملات ديپلماتيك، ميانجيگري و نامه‌نگاري‌هاي سياسي متبلور مي‌شود و گاه تا لبه بحران‌هاي تمام‌عيار نظامي به پيش مي‌رود. در ارزيابي واقع‌گرايانه اين فرآيند، توجه به اين مولفه بنيادين ضروري است كه هيچ‌يك از طرفين، ميز مذاكره را رهيافتي براي «پايان‌بخشي قطعي» به تضادهاي بنيادين خود نمي‌دانند، بلكه آن را سازوكاري در راستاي «مديريت راهبردي منازعه» در جهت تحقق بيشينه‌گراي منافع ملي و حفظ موازنه قوا بازتعريف مي‌كنند. بنابراين، هرگونه تحليل تك‌متغيري و تك‌بعدي از مساله به روايتي ناقص و تقليل‌گرايانه ختم خواهد شد.
نامه ونس ابتكار ديپلماتيك يا تاكتيك سياسي داخلي؟ در روزهاي اخير، انتشار اخبار مربوط به ارسال پيام رسمي ازسوي جي‌دي ونس، معاون رييس‌جمهور ايالات‌متحده، به سرلشكر محسن رضايي، دبير شوراي عالي امنيت ملي، به كانون گمانه‌زني‌هاي رسانه‌اي و محافل تحليلي تبديل شده است. اين نامه از طريق كانال ارتباطي دوحه منتقل شده و متضمن پيشنهادي مبني بر برقراري گفت‌وگوهاي مستقيم و ازسرگيري مذاكرات جامع دوجانبه بوده است.  طبق اين داده‌ها، ونس بر هدايت مستقيم هيات مذاكره‌كننده امريكايي توسط شخص خود تاكيد كرده است. با اين وجود، تبيين ماهيت رفتاري اين كنش مستلزم خوانش آن در متني گسترده‌تر است. از يك منظر، اين رويكرد بيانگر برآورد ساختار راهبردي واشنگتن از جايگاه سرلشكر رضايي به‌مثابه حلقه‌اي محوري در ساختار قدرت، شبكه نخبگان تصميم‌ساز و مناسبات وي با نهادهاي دفاعي و نظامي است؛ موقعيتي كه واشنگتن آن را براي دستيابي به اجماع داخلي در تصميم‌گيري‌هاي حساس امنيتي تهران موثر مي‌داند.  

در نقطه مقابل، تعديل و كم‌اهميت جلوه دادن اين رويداد ازسوي دونالد ترامپ و طرح اين ادعا كه محور ارتباطي مزبور صرفا موضوعاتي پيرامون اقلام بشردوستانه و پزشكي بوده، آشكاركننده يك تعارض روايي هدفمند در دستگاه تصميم‌گيري كاخ سفيد است؛ دوگانه‌اي كه تلاش دارد همزمان با فعال نگه داشتن كانال‌هاي بحران‌زدايي، از تقبل هزينه‌هاي سياسي ناشي از اين ابتكار در فضاي دوقطبي‌شده سياست داخلي بپرهيزد. مولفه كليدي و چالش‌برانگيز اين پيام، تاكيد ونس بر ضرورت تعيين‌تكليف مساله هسته‌اي به عنوان پيش‌شرط ورود به مذاكرات فراگير است. رويكرد مزبور مبين تمايل واشنگتن به آغاز فرآيند ديپلماتيك بدون لغو محدوديت‌ها و محاصره‌هاي دريايي و عدم آزادسازي منابع مالي مسدود شده ايران است؛ در‌حالي‌ كه تهران رفع اين موانع اقتصادي-امنيتي را از متغيرهاي پيشيني و گام‌هاي اعتمادساز اصلي مي‌شمارد. جمهوري اسلامي ايران با اتكا بر طرح هفت‌روزه خود، پايان‌بخشي به ترتيبات تنبيهي دريايي و دسترسي به بخشي از منابع مالي را چارچوب انحصاري و پذيرفته ‌شده جهت ورود به مذاكرات اعلام كرده است. اين ناهمخواني بنيادين در تعيين تقدم و تأخر امتيازات و گام‌هاي متقابل، احتمال كارآمدي اين مجراي ارتباطي را پيش از هرگونه نشست عملياتي، به‌ شدت تنزل مي‌دهد.

معماي امنيت، تصاعد تهديدات متقابل و منطق منازعه سخت- هم‌راستا با پويش‌هاي غيرعلني ديپلماسي، سطح هشدارهاي متقابل و آرايش نظامي به سطوح بازدارندگي فعال ارتقا يافته است. روزنامه نيويورك‌تايمز در اين زمينه از نگراني فزاينده دستگاه‌هاي اطلاعاتي امريكا پيرامون برنامه‌ريزي‌هاي پيشرفته ايران به‌ منظور هدف‌گيري منافع و مقامات امريكايي در حوزه منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي خبر داده است. در نقطه مقابل، نهادهاي امنيتي در تهران با استناد به تحركات بازيگران رقيب، ارزيابي مي‌كنند كه محور واشنگتن-تل‌آويو زمينه‌چيني براي اجراي سومين موج تهاجمي بزرگ خود را در ۱۶ ماه اخير سامان مي‌دهد. آنچه خطرات ناشي از خطاي محاسباتي را به‌گونه‌اي چشمگير افزايش مي‌دهد، گسترش حضور تجهيزاتي و نيروهاي نظامي ارتش امريكا در محيط ژئوپليتيك خليج‌فارس است.  براساس گزارش وال‌استريت‌ژورنال، واشنگتن به متحدان منطقه‌اي خود اعلام كرده است كه جهت يك عمليات نظامي كوتاه‌مدت، هدفمند و شديد در بازه پس از انتخابات ميان‌دوره‌اي آماده باشند. ايالات‌متحده با آرايش مجدد سامانه‌هاي موشكي پاتريوت، آماده‌سازي يگان‌هاي بمب‌افكن و جنگنده‌ها و اضافه كردن يك ناوگروه ضربت جديد به ‌همراه يگان‌هاي تفنگداران دريايي به ناوگان مستقر در منطقه، توان لجستيكي سنگيني را آرايش داده است؛ آرايشي ساختاري كه نشان از يك برنامه‌ريزي مشخص براي اقدام نظامي دارد.

در پاسخ به اين آرايش آفندي، مواضع تقابلي تهران نيز آشكارتر شده است. مقامات رسمي ازجمله سرلشكرمحسن رضايي بر اين سناريوي پاسخ تاكيد دارند كه در صورت گسترش درگيري مستقيم، اهدافي چون شريان‌هاي داده، كابل‌هاي زيردريايي و زيرساخت‌هاي متصل به فناوري‌هاي هوش مصنوعي و مراكز داده منطقه‌اي مورد رصد و اقدام متقابل قرار خواهند گرفت. اين نشان از اين دارد كه تهران بنا دارد هزينه هرگونه ماجراجويي ازسوي طرف مقابل را به‌شدت افزايش داده و از اين طريق مانع اقدامات خارج از چارچوب طرف مقابل گردد.

چرخش در پارادايم گفتماني هسته‌اي: بازخواني دكترين و فتواي حرمت - شايد محوري‌ترين تغيير رخ‌ داده در هفته‌هاي اخير را نتوان در عرصه مناقشات ديپلماتيك، بلكه بايد در سطح دال‌هاي گفتماني و دكترين دفاعي-هسته‌اي رسمي جمهوري اسلامي ايران پيگيري كرد. طرح علني لزوم بازنگري در دكترين هسته‌اي ازسوي محمدجواد حاج‌علي‌اكبري، امام جمعه موقت تهران و رييس شوراي سياستگذاري ائمه جمعه، به عنوان يك مطالبه ملي و غيرحزبي، نقطه عطف اين تحول محسوب مي‌شود. دعوت وي از دانشگاه‌ها، تحليلگران حوزه امنيت ملي و مراجع علمي براي تدوين بسته‌هاي راهبردي و ارايه سناريوهاي بازنگري به مقام رهبري، حاكي از خروج اين گزاره از لايه‌هاي غيررسمي به ساحت سياستگذاري كلان است.

تحليل چندبعدي اين دگرگوني گفتماني، واجد چند مولفه اساسي است: 

نخست، جايگاه نهادي گوينده پيام است؛ حاج‌علي‌اكبري به واسطه رياست بر نهاد هماهنگ‌كننده خطباي جمعه كشور، نقشي مهم در تبيين خطوط كلان نظام دارد و انتقال اين بحث به تريبون نماز جمعه، بيانگر گذار گفتمان تجديدنظر در دكترين بازدارندگي از حواشي به كانون محاسبات امنيتي است. دوم، ساختار استدلال فقهي-راهبردي مبتني بر شرايط زمانه است؛ وي با مفصل‌بندي مسائلي نظير نقض خطوط قرمز و تهديد مستقيم حاكميت و رهبري، رويكرد فتواي فقهي گذشته را منطبق بر شرايط تهاجمي اوليه دانسته و ماهيت وضعيت كنوني را كاملا پدافندي و متكي بر اصل حفظ بقا تعريف كرده است. اين بازخواني تفسيري مي‌تواند محملي براي بازتعريف حدود فتواي موجود برمبناي اضطرار دفاعي و تغيير بنيادين محيط امنيتي پديد آورد؛ مساله‌اي كه هم‌راستا با مواضع اعضاي كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس، مبني بر حفظ آمادگي زيرساختي و حتي طرح گزينه‌هايي چون بازبيني در پروتكل‌هاي معاهده منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي، فضاي بازدارندگي كشور را به مرحله جديدي هدايت مي‌كند. سوم، تقارن زماني هدفمند اين گزاره‌ها با هشدارهاي فزاينده رسانه‌هاي غربي در باب قريب‌الوقوع بودن تقابل نظامي است. اين تغيير سطح زبان بازدارندگي، نشان‌دهنده فرآيند همراه‌سازي افكار عمومي و لايه‌هاي تصميم‌گير با فرضيه استفاده از بازدارندگي قطعي به عنوان آخرين ابزار صيانت از تماميت ارضي است؛ روندي كه اگرچه درنهايت موكول به تصميم نهايي مراجع عالي حاكميت است، اما شواهد جهت‌گيري آن به سوي توجيه‌پذيري تجديدنظر در ابعاد بازدارندگي آشكار است.

بن‌بست حكمراني در تل‌آويو و مخاطره ماجراجويي نظامي بيروني- در سوي ديگر اين منازعه، كنشگري اسراييل صرفا متغيري خارجي نبوده، بلكه پيشران اصلي تصاعد بحران تلقي مي‌شود. دكترين امنيتي دولت بنيامين نتانياهو به‌صورت علني، حذف بنيادين تهديد را در تغيير موازنه سياسي و براندازي ساختار مستقر در تهران تعريف كرده است؛ پيش‌فرضي كه هرگونه توافق مبتني بر تنش‌زدايي و شناسايي قدرت جمهوري اسلامي را براي كابينه اسراييل به شكستي راهبردي بدل مي‌سازد.

افزون بر اين، بحران ساختاري در نتايج انتخابات كنست و ناكامي ائتلاف حاكم در دستيابي به حد نصاب لازم، بن‌بست سياسي درون اسراييل را دوچندان كرده است. نتانياهو تحت فشار پرونده‌هاي قضايي و تضعيف موقعيت سياسي، انگيزه فزاينده‌اي براي برون‌رفت از بحران داخلي از طريق ايجاد يك درگيري نظامي گسترده در سطوح فرامنطقه‌اي دارد؛ عملياتي كه بازگشت‌ناپذيري شرايط را به جانشينان احتمالي خود تحميل نمايد. در چارچوب نظريه انحراف بحران، تزلزل سياسي در ساختار قدرت تل‌آويو نه مهاركننده، بلكه عاملي ترغيب‌كننده در گسترش حملات عليه اهداف ايراني قلمداد مي‌شود.

بازه انتخاباتي ايالات‌متحده و تنگي پنجره تصميم‌گيري- متغير انتخابات ميان‌دوره‌اي امريكا نيز زمان‌بندي رفتارهاي كاخ سفيد را به‌شدت محدود كرده است. درحالي كه ترامپ بر عدم تمايل به آغاز عمليات پيش از فرارسيدن موعد راي‌گيري تاكيد داشته، گزينه‌هاي پس از انتخابات را به‌طور مبهم باز نگه داشته است. منابع خبري از وجود برنامه‌ريزي‌هاي اطلاعاتي و تدوين ليست‌هايي از تاسيسات حياتي و زيرساخت‌هاي اقتصادي ايران توسط فرماندهي مركزي امريكا (سنتكام) براي سناريوهاي پساانتخاباتي خبر مي‌دهند. بر اين اساس، هرگونه پنجره گشوده ‌شده براي تعاملات ديپلماتيك با افقي كوتاه‌مدت و شكننده روبه‌رو است. باتوجه به نارضايتي بخش قابل‌توجهي از راي‌دهندگان نسبت به مديريت بحران‌هاي خاورميانه بر پايه نظرسنجي‌هاي ملي، فشار بر ترامپ براي نمايش اقتدار بدون درگير شدن در جنگ‌هاي فرسايشي مضاعف شده است.

 ترتيبات منطقه‌اي، محدوديت‌هاي ميانجيگري و نشست چهارجانبه- در اين بستر بحراني، ابتكارات منطقه‌اي به ‌منظور تعديل مخاطرات وارد عمل شده‌اند. برگزاري نشست چهارجانبه تهران با مشاركت عربستان‌سعودي، تركيه و پاكستان در سطح عالي رده‌هاي دفاعي و اطلاعاتي، نمادي از تدابير ديپلماتيك است. حضور مقامات امنيتي آنكارا، رياض و اسلام‌آباد تلاشي چندجانبه براي شكستن فضا و ارسال پالس همكاري‌ پيش از رويارويي است. اما به نظر مي‌رسد كه اين كشورها به خصوص عربستان نگران منافع خود بوده و بيشتر به دنبال كنترل رفتار ايران درقبال حمله احتمالي امريكا هستند.

چشم‌انداز: تنش‌زدايي تاكتيكي در تنگناي منازعه راهبردي- با ارزيابي منظومه اين متغيرها، چشم‌انداز مذاكرات ايران و امريكا مستلزم تحليل مبتني بر احتياط واقع‌گرايانه است. تداركات لجستيكي ارتش ايالات‌متحده در منطقه، تقابل در دكترين‌هاي دفاعي، انسدادهاي سياسي در اسراييل و پيش رو بودن انتخابات امريكا، ضريب وقوع برخورد نظامي را به بالاترين سطح كشانده است. در چنين فضايي، تلاش‌هاي ديپلماتيك كنوني از مكاتبات سياسي تا ابتكارات دوحه و تهران، بيش از آنكه چشم‌اندازي براي «حل ‌و فصل جامع بحران» پديد آورند، كاركردي در سطح «مديريت آسيب و خريد زمان» دارند.

اين وضعيت به‌معناي انسداد كامل ابتكارات سياسي نيست، بلكه تعاملات ناشي از اين پيام‌ها مي‌تواند وقفه‌هايي كوتاه در مسير تشديد بحران ايجاد كند. با اين حال، تضاد مبنايي در ترتيب تعهدات و بي‌اعتمادي تاريخي عميق ناشي از فروپاشي تفاهم‌هاي پيشين، چشم‌انداز رسيدن به توافق را بسيار دور ساخته و احتمال وقوع درگيري به خصوص پس از برگزاري انتخابات ميان‌دوره‌اي امريكا بالاست. 

  پژوهشگر امنيت بين‌الملل

 

∎​