به گزارش حوزه استان ها خبرگزاری تقریب، حجتالاسلام و المسلمین علی خورشیدی امام جمعه بیجار در یادداشت خود با عنوان "معیشت، ستون مقاومت است؛ نه رقیب آن" نوشت:
تورم بالا، کاهش قدرت خرید و هزینه سنگین مسکن و خوراک، واقعیتی است که باید نقطه آغاز هر تحلیل اقتصادی باشد. نمیتوان با استدلالهای سیاسی، سنگینی سفره مردم را کوچک جلوه داد یا آن را به حاشیه راند. اما همانقدر که انکار فشار معیشتی نادرست است، تبدیل این فشار به دوگانههای کاذب نیز نادرست است. اقتصاد پیچیدهتر از آن است که در قالب «معیشت یا مقاومت» خلاصه شود. بخشی از فشار امروز محصول شوک خارجی و محدودیت تجارت است، بخشی ریشه در ضعفهای ساختاری داخلی دارد و بخشی نیز به نحوه انتقال هزینه این دو به خانوار بازمیگردد.
در این میان، نباید این واقعیت را نادیده گرفت که نهادهای مختلف کشور سیاستهایی برای کاهش فشار در پیش گرفتهاند؛ از کالابرگ و حمایت غذایی تا تأمین ارز دارو و کالاهای ضروری. محل نقد این نیست که «هیچ اقدامی وجود ندارد»؛ محل نقد این است که آیا این اقدامات با سرعت و اندازه فشار معیشتی متناسب هستند یا نه. سیاستگذاری عاقلانه آن است که بهجای انتخاب یکی از دوگانههای ساختگی، اقتصادی بسازد که هم در برابر فشار خارجی تابآور باشد و هم هزینه این تابآوری را برای مردم کاهش دهد. معیشت خود یکی از ارکان قدرت ملی است، نه چیزی در برابر آن.
نمونهای از پیچیدگی این معادله، اثر اختلال در تنگه هرمز بر اقتصاد آمریکاست. مسئله آمریکا امروز فقط «گرانی نفت» نیست؛ بحران هرمز چند نقطه آسیبپذیر موجود در اقتصاد این کشور را همزمان فعال کرده است: انرژی گران، کاهش ذخایر اضطراری، تورم بالاتر، نرخ بهره سنگین، بدهی عظیم و کسری بودجه پایدار. واشنگتن برای کنترل بازار به ذخایر استراتژیک متوسل شده و ذخیره نفت آن به پایینترین سطح از ۱۹۸۲ رسیده است. شوک انرژی به تورم منتقل شده و امکان کاهش نرخ بهره را محدود کرده است. در چنین ساختاری، هرچه بحران طولانیتر شود، هزینه مهار آن نیز افزایش مییابد؛ آزادسازی ذخایر میتواند زمان بخرد اما ذخایر را کاهش میدهد؛ نرخ بهره بالا میتواند تورم را مهار کند اما کسری و مسکن را تحت فشار میگذارد؛ و حمایت مالی از خانوار نیز خود میتواند کسری بودجه را بیشتر کند. مهمترین محدودیت آمریکا در دوره بعد، نه فقدان ابزار، بلکه تضاد میان ابزارهاست. این همان نقطهای است که اختلال هرمز از یک بحران انرژی به مسئلهای گستردهتر برای اقتصاد آمریکا تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، یکی از شیوههای دشمن برای تضعیف اراده ملتها، بزرگنمایی توان نظامی و تهدید به واردکردن ضربات سنگین است. دشمن از حمله به زیرساختها، تأسیسات هستهای، مراکز راهبردی یا حتی تکرار فجایعی مانند هیروشیما سخن میگوید تا جامعه را به این نتیجه برساند که مقاومت بیفایده است و تنها راه باقیمانده، عقبنشینی و تسلیمشدن در برابر خواستههای اوست. در طول تاریخ، برخی ملتها در مقاطع مختلف تحت تأثیر تبلیغات، تهدیدها و فضاسازیهای روانی قرار گرفتهاند و گاه پیش از آنکه دشمن در میدان عمل به هدف خود برسد، در عرصه روانی و اراده جمعی شکست خوردهاند. ازاینرو، یکی از توصیههای مهم قرآن کریم، حفظ شجاعت، تقویت ایمان، مقاومت در برابر تهدیدها و پرهیز از تسلیمشدن در برابر جنگ روانی دشمن است. نباید هر تهدیدی را نشانه قدرت قطعی دشمن یا هر هشدار هراسانگیزی را بیان واقعیت دانست. البته تشخیص تهدیدهای واقعی و اتخاذ تدابیر لازم برای حفاظت از مردم و کشور، ضرورتی انکارناپذیر است؛ اما میان آمادگی عاقلانه در برابر خطر و تسلیمشدن در برابر فضای ترس، تفاوتی اساسی وجود دارد. جامعه مقاوم، تهدید را میسنجد، برای مقابله با آن برنامهریزی میکند و در عین حال، اجازه نمیدهد دشمن با ابزار ترس، اراده آن را درهم بشکند. بنابراین «نترسیم و نترسانیم» نه یک شعار احساسی، بلکه راهبرد حفظ انسجام داخلی و جلوگیری از تبدیل فشار خارجی به بحران داخلی است.
اگر بنا باشد جنگ بعدی آغاز شود، از همان لحظه نخست، دشمن علاوه بر بسته نظامی، بستهای شناختی و روانی را نیز فعال خواهد کرد. دشمن به همان اندازه که گلوله، موشک و بمب برای جنگ آماده کرده، برای شبکههای اجتماعی نیز پست، روایت و محتوای آماده تولید کرده است. هدف این عملیات موازی، درهمشکستن بنیادیترین دارایی ایران در میدان است: حضور مردم و ایستادگی ملی. دشمن میداند که حماسه حضور مردم، راه او را میبندد؛ بنابراین تلاش میکند با ایجاد شوک شناختی در لحظات اولیه، تابآوری ملی را فروبریزد و جامعه را به این باور برساند که همهچیز از دست رفته و دورنمایی برای پیروزی وجود ندارد. مردم تاکنون نشان دادهاند که از بسیاری از تحلیلگران و مسئولان دقیقتر میفهمند. رفتار آنان در جنگهای اخیر گواه این مدعاست. اگر وحدت ملی حفظ شود، بقیه مسیر خودبهخود طی خواهد شد. آگاهی از این طراحی، بستن گوش و چشم بر روایت دشمن و خلق وحدت ملی در روزهای نخست، مهمترین کارهای ملت ایران برای تضمین پیروزی قطعی است.
در پایان، صورت درست مسئله این نیست که مردم باید میان معیشت و قدرت ملی یکی را انتخاب کنند. معیشت خود یکی از ارکان قدرت ملی است. مسئله اصلی سیاستگذاری باید نه انتخاب یکی علیه دیگری، بلکه ساختن اقتصادی باشد که بتواند هم فشار خارجی را تحمل کند و هم هزینه این تحمل را برای مردم تا حد ممکن کاهش دهد. این همان معنای واقعی مقاومت است: مقاومتی که سفره مردم را نمیبیند، مقاومت نیست؛ و معیشتی که قدرت ملی را نادیده بگیرد، معیشت پایدار نخواهد بود.
انتهای پیام/
∎
تورم بالا، کاهش قدرت خرید و هزینه سنگین مسکن و خوراک، واقعیتی است که باید نقطه آغاز هر تحلیل اقتصادی باشد. نمیتوان با استدلالهای سیاسی، سنگینی سفره مردم را کوچک جلوه داد یا آن را به حاشیه راند. اما همانقدر که انکار فشار معیشتی نادرست است، تبدیل این فشار به دوگانههای کاذب نیز نادرست است. اقتصاد پیچیدهتر از آن است که در قالب «معیشت یا مقاومت» خلاصه شود. بخشی از فشار امروز محصول شوک خارجی و محدودیت تجارت است، بخشی ریشه در ضعفهای ساختاری داخلی دارد و بخشی نیز به نحوه انتقال هزینه این دو به خانوار بازمیگردد.
در این میان، نباید این واقعیت را نادیده گرفت که نهادهای مختلف کشور سیاستهایی برای کاهش فشار در پیش گرفتهاند؛ از کالابرگ و حمایت غذایی تا تأمین ارز دارو و کالاهای ضروری. محل نقد این نیست که «هیچ اقدامی وجود ندارد»؛ محل نقد این است که آیا این اقدامات با سرعت و اندازه فشار معیشتی متناسب هستند یا نه. سیاستگذاری عاقلانه آن است که بهجای انتخاب یکی از دوگانههای ساختگی، اقتصادی بسازد که هم در برابر فشار خارجی تابآور باشد و هم هزینه این تابآوری را برای مردم کاهش دهد. معیشت خود یکی از ارکان قدرت ملی است، نه چیزی در برابر آن.
نمونهای از پیچیدگی این معادله، اثر اختلال در تنگه هرمز بر اقتصاد آمریکاست. مسئله آمریکا امروز فقط «گرانی نفت» نیست؛ بحران هرمز چند نقطه آسیبپذیر موجود در اقتصاد این کشور را همزمان فعال کرده است: انرژی گران، کاهش ذخایر اضطراری، تورم بالاتر، نرخ بهره سنگین، بدهی عظیم و کسری بودجه پایدار. واشنگتن برای کنترل بازار به ذخایر استراتژیک متوسل شده و ذخیره نفت آن به پایینترین سطح از ۱۹۸۲ رسیده است. شوک انرژی به تورم منتقل شده و امکان کاهش نرخ بهره را محدود کرده است. در چنین ساختاری، هرچه بحران طولانیتر شود، هزینه مهار آن نیز افزایش مییابد؛ آزادسازی ذخایر میتواند زمان بخرد اما ذخایر را کاهش میدهد؛ نرخ بهره بالا میتواند تورم را مهار کند اما کسری و مسکن را تحت فشار میگذارد؛ و حمایت مالی از خانوار نیز خود میتواند کسری بودجه را بیشتر کند. مهمترین محدودیت آمریکا در دوره بعد، نه فقدان ابزار، بلکه تضاد میان ابزارهاست. این همان نقطهای است که اختلال هرمز از یک بحران انرژی به مسئلهای گستردهتر برای اقتصاد آمریکا تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، یکی از شیوههای دشمن برای تضعیف اراده ملتها، بزرگنمایی توان نظامی و تهدید به واردکردن ضربات سنگین است. دشمن از حمله به زیرساختها، تأسیسات هستهای، مراکز راهبردی یا حتی تکرار فجایعی مانند هیروشیما سخن میگوید تا جامعه را به این نتیجه برساند که مقاومت بیفایده است و تنها راه باقیمانده، عقبنشینی و تسلیمشدن در برابر خواستههای اوست. در طول تاریخ، برخی ملتها در مقاطع مختلف تحت تأثیر تبلیغات، تهدیدها و فضاسازیهای روانی قرار گرفتهاند و گاه پیش از آنکه دشمن در میدان عمل به هدف خود برسد، در عرصه روانی و اراده جمعی شکست خوردهاند. ازاینرو، یکی از توصیههای مهم قرآن کریم، حفظ شجاعت، تقویت ایمان، مقاومت در برابر تهدیدها و پرهیز از تسلیمشدن در برابر جنگ روانی دشمن است. نباید هر تهدیدی را نشانه قدرت قطعی دشمن یا هر هشدار هراسانگیزی را بیان واقعیت دانست. البته تشخیص تهدیدهای واقعی و اتخاذ تدابیر لازم برای حفاظت از مردم و کشور، ضرورتی انکارناپذیر است؛ اما میان آمادگی عاقلانه در برابر خطر و تسلیمشدن در برابر فضای ترس، تفاوتی اساسی وجود دارد. جامعه مقاوم، تهدید را میسنجد، برای مقابله با آن برنامهریزی میکند و در عین حال، اجازه نمیدهد دشمن با ابزار ترس، اراده آن را درهم بشکند. بنابراین «نترسیم و نترسانیم» نه یک شعار احساسی، بلکه راهبرد حفظ انسجام داخلی و جلوگیری از تبدیل فشار خارجی به بحران داخلی است.
اگر بنا باشد جنگ بعدی آغاز شود، از همان لحظه نخست، دشمن علاوه بر بسته نظامی، بستهای شناختی و روانی را نیز فعال خواهد کرد. دشمن به همان اندازه که گلوله، موشک و بمب برای جنگ آماده کرده، برای شبکههای اجتماعی نیز پست، روایت و محتوای آماده تولید کرده است. هدف این عملیات موازی، درهمشکستن بنیادیترین دارایی ایران در میدان است: حضور مردم و ایستادگی ملی. دشمن میداند که حماسه حضور مردم، راه او را میبندد؛ بنابراین تلاش میکند با ایجاد شوک شناختی در لحظات اولیه، تابآوری ملی را فروبریزد و جامعه را به این باور برساند که همهچیز از دست رفته و دورنمایی برای پیروزی وجود ندارد. مردم تاکنون نشان دادهاند که از بسیاری از تحلیلگران و مسئولان دقیقتر میفهمند. رفتار آنان در جنگهای اخیر گواه این مدعاست. اگر وحدت ملی حفظ شود، بقیه مسیر خودبهخود طی خواهد شد. آگاهی از این طراحی، بستن گوش و چشم بر روایت دشمن و خلق وحدت ملی در روزهای نخست، مهمترین کارهای ملت ایران برای تضمین پیروزی قطعی است.
در پایان، صورت درست مسئله این نیست که مردم باید میان معیشت و قدرت ملی یکی را انتخاب کنند. معیشت خود یکی از ارکان قدرت ملی است. مسئله اصلی سیاستگذاری باید نه انتخاب یکی علیه دیگری، بلکه ساختن اقتصادی باشد که بتواند هم فشار خارجی را تحمل کند و هم هزینه این تحمل را برای مردم تا حد ممکن کاهش دهد. این همان معنای واقعی مقاومت است: مقاومتی که سفره مردم را نمیبیند، مقاومت نیست؛ و معیشتی که قدرت ملی را نادیده بگیرد، معیشت پایدار نخواهد بود.
انتهای پیام/