«احمدعلی مسعود انصاری» است. او مورد اعتمادترین معتمد و مشاور مالی رضا پهلوی و پسرخاله فرح پهلوی بود. انصاری که در رشته اقتصاد در دانشگاههای آدلفی و کالیفرنیا در سانتا باربارا تحصیل کرده، از دوستان کودکی رضا پهلوی به شمار میرفت و سالها شخصیتی پدرگونه برای او داشت. انصاری در کتاب "پس از سقوط" ابعاد پنهان این چهره را به تصویر کشیده است که ۱۲ ویژگی و ضعف فاحش رضا پهلوی بر اساس آن به شرح زیر است:
۱. فرار و ترس از مسئولیت در لحظه بحران
رضا پهلوی در شعارهای سیاسی خود ادعای بازپسگیری کشور را دارد، اما در عمل از کوچکترین خطر و درگیری میدانی هراس دارد و همواره به فکر نجات جان خود است. «در سال 1985 ( 1364) بر طبق طرح قرار بود که با حمایت نیروهای امریکا در منطقه رضا غافلگیرانه در جزیره کیش پیاده شود و به جمهوری اسلامی اعلام جنگ کند... اما جالب آن است که پس از آن که مراحل تصویب و برنامهریزی اولیه طرح تمام شد و برای نخستین بار آن را با رضا در میان گذاشتند، وی بیآن که در مورد طرح و جزئیات و اهدافش بپرسد اولین سئوالی که مطرح کرد این بود که خوب برای فرار چه فکری کردهاید؟ و اگر موفق نشدیم چگونه میتوانیم از آنجا فرار کنیم؟ به او گفتند: قربان شما قرار است بروید ایران را بگیرید و از همین حالا به فکر فرار و نجات جان خودتان هستید؟!»
2. عدم پایبندی به اصول اخلاقی و ربودن نامزد برادر
رضا پهلوی در روابط شخصی و عاطفی هیچ خط قرمز اخلاقی ندارد و حتی به حریم عاطفی برادر خود نیز رحم نمیکند. «یکی از این روزها، علیرضا، برادرش، با دوست دخترش به نام شاهپری- ز ، که دختر بسیار زیبا و خوشاندامی بود، به دیدار آمد... در این اثنا متوجه شدم که شاهپری بدجوری به رضا نگاه میکند و رضا هم از این دلبری استقبال میکند، و به قول معروف اشارات نامهرسان شدهاند. پیش از آن که کار خرابتر شود و در فرصتی به رضا گفتم، این کار خوبی نیست. درست است که دختر زیبا و آزادی است، اما دوست دختر برادر توست... رضا گفت: بسیار خوب میروم و نظر علیرضا را در این مورد میپرسم. بعد هم گفت: با علیرضا صحبت کرده و او گفته که این مسئله او نیست و مطلبی است که میان رضا و آن دختر، که خودشان باید راه خودشان را انتخاب کنند. فردای آن روز علیرضا را دیدم او را خشمگین و ناراحت یافتم. مرتب قدم میزد و تکرار میکرد "Elshefte Grande" که ظاهراً منظورش آن بود که از پشت به او خنجر زده شده و در حق او سخت نامردی شده است... به هر حال رابطه رضا و شاهپری ادامه یافت. و این امر چنان علیرضا را ناراحت کرد که گویا اقدام به خودکشی هم کرد. از آن طرف این شیرینی به دهن رضا سخت مزه کرده بود و حتی میخواست با دختر ازدواج کند. هر چه به او گفتم که درست نیست با دختری ازدواج کند که مدتها معشوقه و هم بستر برادرش بوده گوشش بدهکار نبود و میگفت آن هم بستری برای من مهم نیست و به این حرفها اهمیت نمیدهم، و همچنان بر تمنای دل از دسترفتهاش پای میفشرد...»
۳. عوامفریبی و غرق شدن در زندگی غربی
با وجود ادعای وطنپرستی و حفظ سنتها، رضا پهلوی و اطرافیانش غرق در تفریحات، فرهنگ و سبک زندگی کاملاً غربی هستند و هیچ تناسبی با ارزشهای ایرانی ندارند. «او بیش از پانصد هزار دلار خرج ساختن دیسکو تکی درخانهاش میکرد تا هر زمان که حوصله خودش و خانمش سر میرود سالن رقص در خانه داشته باشد... از سویی یاسمین هم امثال شهبازی و نوروزی را مزاحمی برای زندگی خود میدانست. زیرا حضور این افراد در خانه یعنی اطلاع یافتن ایرانیان از وضع زندگی درون خانه... ر وزی رضا موقع خروج از منزل به آنها گفته بود چون دنبال کاری منزل را ترک میکند مواظب باشند کسی مزاحم یاسمین و دوست پسرش که در استخر شنا میکردند نشود. .. چون این حساسیتها را با رضا هم در میان گذاشتم و گفتم که میدانم که بین همسر تو و آن جوان رابطهای نیست اما این مسایل در فرهنگ ما ایرانیان پذیرفته نیست. گفت: من لیبرالم و به این حرفها اهمیتی نمیدهم.»
۴. سنگدلی و بیوفایی مطلق در قبال خدمه و محافظان وفادار
رضا پهلوی در برابر افرادی که سالها وفادارانه در خدمت او بودهاند، هیچ عاطفه و تعهدی ندارد و بهراحتی آنها را بدون پشتوانه مالی رها میکند. «از نمونههای بسیار تأسفانگیز دیگر ماجرای شهبازی و نوروزی، دو تن از خدمه شخصی اوست... در سال 1989 رضا تصمیم به اخراج آنها گرفت، در حالی که از هیچگونه تأمین مالی برخوردار نبودند... نوروزی با چشمان گریان به او گفت: اگر ما را اخراج کنید قادر نخواهیم بود اقساط خانهمان را بپردازیم و بانک خانههایمان را حراج میکند. پس از شنیدن سخنان آنان رضا چند لحظه صبر کرد و بعد سرش را بلند کرد و با حالتی که در آن کمتر تأسف و همدردی خوانده میشد گفت: "دو میلیون بیخانمان در امریکا است، شما دو نفر هم روی آنها". .. و مسعود معاون... او را اخراج کرد... و با کمال خست از او خواست میزی را که چند سال قبل به او هدیه داده بود، و گرانقیمت بود، به او برگرداند.»
۵. تحقیر خدمه و خسّت شدید در تهیه مایحتاج اولیه زندگی آنها
در حالی که میلیونها دلار ثروت در اختیار رضا پهلوی قرار دارد، او برای سادهترین هزینههای روزمره خدمه و آشپزهای خود سختگیریهای تحقیرآمیزی اعمال میکند. «این خسّت تا حدی بود که در سال 1986 به منصور نوروزی که از کودکی مستخدم مخصوص او بود و در خارج از کشور آشپز او شده بود، گفت که به آشپزها و خدمه اطلاع دهد که از فردای آن روز همه غذای خود را از خانهشان بیاورند و کسی حق ندارد از غذایی که درست میشود استفاده کند. از آن پس نوروزی مجبور بود هر روز به قول معروف قابلمه غذایش را از خانهاش بیاورد. مدتها طول کشید تا به رضا قبولاندم که از این دستور زنندهاش منصرف شود و اجازه دهد آشپزها از غذایی که درست میکنند بخورند.»
۶. طفره رفتن همیشگی از پرداخت هزینهها و خسّت در جمع دوستان
با وجود تمکن مالی فراوان و خرجهای نجومی شخصی، رضا پهلوی در پرداخت هزینههای جمعی و رستورانها همیشه طفره میرود و دیگران را به خرج میاندازد. «سال 1984 که رضا در امریکا رحل اقامت افکند... هر روز با آهی و گاه با جمعی دیگر از ملازمان برای صرف غذا به رستورانی میرفتیم. چون امورمالی در دست من بود صورت حسابها را میپرداختم. یک روز رضا گفت که از این پس همه مخارج از جیب او نباشد و پیشنهاد کرد هر روز یکی پول بدهد و هر که صورت حساب را پرداخت به حساب خودش باشد. از آن روز به بعد ... حتی یک بار هم رضا داوطلب پرداخت صورت حساب نشد»
۷. عدم حوصله مطالعه کتاب یا حتی یک جزوه سیاسی
رضا پهلوی هیچگونه حوصله، مطالعه یا درک عمیقی نسبت به مسائل پیچیده سیاسی و اجتماعی ندارد و صرفاً مطالب آماده را طوطیوار تکرار میکند. «از آنجا که رضا از سویی حوصله مطالعه کتاب و حتی جزوات سیاسی و یا شنیدن مسایل پیچیده سیاسی و اجتماعی را ندارد و از سوی دیگر حافظهای قوی دارد که میتواند مطالب دیگران را گرفته و طوطیوار بازگو کند.»
۸. تملقپذیری شدید و روحیه تکبر
بر خلاف ادعای ظاهریاش مبنی بر بیزاری از چاپلوسی، رضا پهلوی با تعریف و تمجید اطرافیان، دچار غرور، تکبر و توقع رفتار شاهانه میشود. «روزی من و رضا با هم نشسته بودیم و در مورد متملقین درباری و زشتی کار آنان صحبت میکردیم... در همین موقع شاپوریان از در وارد شد. نمیدانم چه صحبتی به میان آمد که شروع به تملق گفتن از رضا کرد و این شعر سعدی را خواند: "فحش از دهن تو طیّبات است"، که ما هر دو زدیم زیر خنده... به همین سبب هم با گذشت زمان رفتار صمیمی و بیتکلف او جای خود را به تفرعن و نخوت داد. به خصوص چند سال بعد، در ایام برگزاری مجالس مربوط به انتخابات "شورای مشروطیت" که مجالس رونق گرفت و متملقین بسیاری روی دست یکدیگر بلند شدند... شخصیت متزلزل او به تکبر و نخوت میل کرد.»
9. بیعلاقگی به بازگشت به ایران و دنبال کردن راحتطلبی
رضا پهلوی در خلوت خود هیچ تمایلی به سختیهای سیاست و پادشاهی ندارد و ترجیح میدهد زندگی لوکس و شخصی خود را در غرب ادامه دهد. «راستش را بخواهید به نظر من رضا را اطرافیانش به فشار مدعی سلطنت نگه داشتهاند و اگر او را به حال خود بگذارند هیچ علاقهای به بازگشت به ایران ندارد چه رسد به سلطنت آن، و ترجیح میدهد به دنبال زندگی راحت شخصی خودبرود و به همین سبب هم بارها و بارها در جمع نزدیکان خود میگفت "بابا ولم کنید من نمیخواهم پادشاه بشوم". به خاطر دارم در سال 88 که از سانفرانسیسکو برگشته بود اصرار داشت که او را به حال خود رها کنند و میگفت در نظر دارد رستوران مجللی در سانفرانسیسکو دایر کند و از درآمد سرشار آن استفاده کند. در جواب ما که به این خواستهاش اعتراض میکردیم همان حرف همیشگیاش را تکرار میکرد که "من اصلاً نمیخواهم به ایران برگردم، آنجا به درد من نمیخورد" .»
۱۰. تناقضآشکار میان ادعای دموکراسیخواهی ظاهری و عملکرد استبدادی
در حالی که رضا پهلوی برای خوشایند مجامع غربی از انتخابات و حق رأی مردم سخن میگوید، این موضعگیری هم با ادعای وراثت مطلقالعنان تناقض دارد و هم حامیان سنتیاش را عصبانی میکند. «اکنون رضا در سخنرانیهای خویش صحبت از حق انتخاب مردم میکرد، و مدعی شد که در ایران پس از سقوط ملایان مردم باید بگویند که سلطنت را قبول خواهند داشت و یا آن را رد میکنند. البته این سخن از سویی با ادعای او که خود را از همین حال پادشاه ایران میخواند و سالهای قبل هم سلطنت خود را اعلام کرده در تضاد بود، و از سویی فریاد بسیاری از سلطنت طلبان دو آتشه را در آورد و در نشریاتشان به رضا اعتراض کردند که چگونه سلطنت را که "ودیعه الهی" است و حقی است که به ارث به او رسیده به انتخاب مردم میخواهد واگذار کند.»
۱۱. بیگانگی ریشهدار با فرهنگ، سینما و هنر ایرانی
رضا پهلوی هیچگونه انس و الفتی با ادبیات، موسیقی و هنر ایرانی ندارد و تمام ذائقهاش در فیلم و موسیقی کاملاً غربی یا در راستای تمسخر است. «گفتنی است با تمام علاقهای که رضا به فیلم و سینما دارد حوصله دیدن فیلمهای ایرانی را ندارد و میگوید تکنیک ضعیف آنها حوصلهاش را به سر میبرد. و به تنها فیلم ایرانی که علاقه داشت و بارها آن را تماشا میکرد ویدیویی بود از تأتری به نام "محلل" که اردوان مفید بازی کرده است، تمام داستان در مورد مسخره بودن و نادانی و بدجنسی آخوندها است... ذوق او در مورد موسیقی هم از همان نوع علاقهاش به سینما بود... اما از موسیقی ایرانی خوشش نمیآمد.»
۱۲. غرق شدن در تنوعطلبی، سفرهای لوکس و تفریحات دائم
بخش عمدهای از روز و زندگی رضا پهلوی به جای مطالعه یا سیاستورزی، در چرخهای از سفرهای تفریحی گرانقیمت، استراحت و سرگرمیهای مداوم سپری میشود. «رضا در سال چند ماهی را در سفر بود، به امریکا میآمد و تابستانها برای گردش تابستانی به سوییس، یا جنوب فرانسه میرفت. مابقی ایام که در مراکش بود روز خود را از حدود ساعت 11 صبح آغاز میکرد، غذایی و کارهای شخصی، و بعد هم یکی دو ساعت گفتگو با مشاوران سیاسی، بعد هم به دنبال پای بازی میگشت... آخر شبها بیشتر اوقات ویدیو هم میدیدیم ویکی دو ساعت پس از نیمه شب به رختخواب میرفتیم تا روزی دیگر از نزدیکی ظهر آغاز شود.»
01:23 - 31 اکتبر 2026
∎