شناسهٔ خبر: 80310440 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه مردم‌سالاری | لینک خبر

«مردم‌سالاری» آخرین احتمالات روابط تهران و واشنگتن را بررسی می‌کند

جنگ و صلح در لبه تیغ

صاحب‌خبر -
گروه دیپلماسی-علی ودایع: هرلحظه ممکن است جنگ ایران و آمریکا از سرگرفته شود. اگرچه طرفین تا لحظه تنظیم این گزارش مشغول تبادل سیگنال هستند و هیات قطری پیام واشنگتن را آورد؛ اما آمریکا انتقال هوایی گسترده‌ای را به خاورمیانه و همچنین اسرائیل آغاز کرده است؛ تحرکی که یادآور روزهای پیش از عملیات «غرش شیر» است. در این میان، پاسخ به نامه ونس مشخص نیست.
به گزارش بلومبرگ، قیمت جهانی نفت از ۱۱۸ دلار در هر بشکه عبور کرد. ادامه رفتار هیجانی بازار نشان دهنده تشدید نگرانی‌ها درباره وضعیت خاورمیانه است. «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهوری‌ و «جی دی ونس» معاون اول رئیس‌جمهوری آمریکا همه برنامه‌های خود را لغو کرده‌اند. همزمان مقام‌های فدرال تدابیر امنیتی پیرامون باشگاه مارالاگو، متعلق به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در پالم‌بیچ را افزایش داده‌اند.
 از سوی دیگر، رئیس‌جمهوری آمریکا در مصاحبه رادیویی در کانزاس‌سیتی گفت: جنگ با ایران به‌زودی به پایان خواهد رسید. ترامپ مدعی شد: «ما به تضمینی نیاز داریم که هرگز سلاح هسته‌ای در کار نخواهد بود.» همزمان با تصاعد نشانه‌های جنگ، میانجی‌های قطری روز جمعه در تهران حضور داشتند تا آخرین اصلاحات در پیش‌نویس پیشنهاد پایان دادن به جنگ آمریکا علیه ایران را به طرف ایرانی منتقل کنند. یک منبع دیپلماتیک گفت نشانه‌هایی از پیشرفت در روند مذاکرات مشاهده می‌شود.
دوگانگی واشنگتن
تصویر این روزهای واشنگتن، معجونی از آشفتگی تاکتیکی و محاسبات دقیق استراتژیک است. لغو ناگهانی تمامی برنامه‌های کاری دونالد ترامپ و جی‌دی ونس، در کنار تشدید لایه‌های حفاظتی پیرامون اقامتگاه مارالاگو در پالم‌بیچ، سیگنال‌هایی اضطراری به بازارهای جهانی مخابره کرده است.
در همین حال، گزارش‌های خبرگزاری بلومبرگ از عبور قیمت نفت از کانال ۱۱۸ دلار حکایت دارد. واکنش نوسانی بازار نشان می‌دهد پالس‌های ارسالی از سوی خاورمیانه، بازار انرژی را به مرز هشدار و رفتارهای هیجانی کشانده است.
با این وجود، ترامپ در گفت‌وگوی رادیویی خود در کانزاس‌سیتی تلاش کرد با چاشنی خوش‌بینی سیاسی سخن بگوید و از پایان زودهنگام تنش‌ها با محوریت «تضمین عدم دستیابی به سلاح هسته‌ای» سخن به میان آورد. این مواضع دوگانه نشان می‌دهد که کاخ سفید در یک برزخ تصمیم‌گیری میان فشار حداکثری و میل به مهار بحران گرفتار آمده است.
در این بین، حضور میانجی‌های قطری در تهران و انتقال آخرین اصلاحات پیش‌نویس پایان منازعه، نشان می‌دهد که کانال‌های پشت‌پرده دیپلماسی کاملاً مسدود نشده‌اند، هرچند سایه سنگین آرایش نظامی ایالات متحده در منطقه همچنان سنگینی می‌کند.
دیپلماسی ونس از کانال دوم
یکی از نقاط عطف و پنهان این پازل، ابعاد افشاشده از نامه‌نگاری‌های سطح بالا است. بر اساس روایت‌های رسانه‌ای از جمله گزارش الجزیره با استناد به منابع نزدیک، جی‌دی‌ ونس، معاون اول رئیس‌جمهور آمریکا، در نامه‌ای به محسن رضایی، آمادگی صریح واشنگتن را برای برگزاری یک دیدار دوجانبه اعلام کرده است.
اگرچه هیچ اتفاقی قطعی نیست اما برخی منابع دیپلماتیک شهرهایی چون استانبول یا دوحه را به عنوان گزینه‌های روی میز برای این نشست محتمل ارزیابی کرده‌اند. گفته می‌شود ارسال این نامه مستقیم از سوی مقام دوم دولت آمریکا، در پایتخت ایران به عنوان نشانه‌ای از تغییر رویکرد و نوعی احترام به جایگاه راهبردی ایران ارزیابی شده است. =در این نامه، ونس منافع آمریکا را در تضمین مطلق عدم دستیابی تهران به سلاح اتمی و در نقطه مقابل، منافع کلیدی ایران را در بازسازی و احیای اقتصاد ملی توصیف کرده است؛ فرمولی که نشان‌دهنده تلاش واشنگتن برای پیوند زدن دغدغه‌های امنیتی خود با مطالبات اقتصادی تهران است.
اقدام ونس برای برقراری ارتباط با رضایی نشان‌دهنده ارزیابی دولت ترامپ از جایگاه او به‌عنوان مهم‌ترین نقطه تماس در تهران و تنها فردی است که می‌تواند اجماعی در داخل ساختار قدرت ایران برای دستیابی به توافقی با هدف متوقف کردن برنامه هسته‌ای ایجاد کند. مقام‌های اطلاعاتی آمریکا معتقدند رضایی به‌طور منظم با رهبر جمهوری اسلامی، در ارتباط است و این دو طی چند روز گذشته، پس از دریافت نامه ونس، با یکدیگر گفت‌وگو کرده‌اند.
ونس هدایت دیپلماسی دولت آمریکا در قبال ایران را برعهده داشته است. او در ماه آوریل به اسلام‌آباد سفر کرد تا با محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، دیدار کند. ونس در آن دیدار پیشنهاد کرد که آمریکا تحریم‌های اقتصادی علیه ایران را لغو کند و از طریق تعاملات اقتصادی، آنچه تیم ترامپ «پل طلایی» نامیده بود، ایجاد شود؛ مشروط بر آنکه ایران در مقابل، به یک توافق هسته‌ای الزام‌آور پایبند باشد.
 دیپلماسی در لبه پرتگاه
برای درک عمیق‌تر آنچه پشت درهای بسته مراکز پژوهشی واشنگتن می‌گذرد، باید به سراغ رصد خانه‌های راهبردی ایالات متحده رفت. از رفتار حاکمیت ایالات متحده می‌توان به این فهم رسید که آمریکا درگیر یک نگرانی استراتژیک اما کنترل شده‌است.
مبتنی بر نگاه شورای آتلانتیک ،  آرایش نظامی جدید ایالات متحده و نقل‌وانتقالات هوایی گسترده به سمت شامات و خاورمیانه، بیش از آنکه یک فرمان قطعی برای تهاجم باشد، بازتولید کلاسیک «دیپلماسی چدنی» است. از منظر این اندیشکده، واشنگتن تلاش می‌کند با بالا بردن سقف تهدیدات نظامی و ایجاد عدم قطعیت مزمن، تهران را به پذیرش شروط سخت‌گیرانه در توافق جدید وادار سازد. با این حال، تحلیلگران آتلانتیک هشدار می‌دهند که در سناریوی فعلی، فاصله میان «فشار روانی» تا «لغزش به درون جنگ ناخواسته» به نازکی یک تار مو است.
 از سوی دیگر، مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی (CSIS)   تمرکز خود را روی عبور نفت از مرز ۱۱۸ دلار معطوف کرده‌است. ارزیابی اقتصاد سیاسی این مرکز نشان می‌دهد که تیم سیاستگذاری ترامپ به شدت از تورم ناشی از شوک نفتی در آستانه تحولات سیاسی داخلی بیمناک است. از نگاه CSIS، بازار نفت به مثابه یک «باطری خودکار» عمل می‌کند که هرگونه تنش سخت در خلیج فارس را به کالبد اقتصاد آمریکا منتقل خواهد کرد؛ لذا دکترین نظامی پنتاگون ناچار است در برابر وسوسه یک جنگ تمام‌عیار، ترمز دستی محکمی به نام «ریسک‌های کلان اقتصادی» بکشد.
 برخلاف همه گمانه‌زنی‌ها مبتنی بر امکان ورود به جنگ زمینی ، موسسه مطالعات جنگ (ISW) با تکیه بر منطق موازنه تأکید می‌کند که سناریوی جنگ کلاسیک و اشغال‌گرانه کاملاً از روی میز حذف شده است؛ چرا که بدنه کارشناسی ارتش آمریکا به‌خوبی می‌داند ساختار دفاعی و بازدارندگی ناهمگون ایران، قابلیت تبدیل هرگونه تقابل نظامی محدود را به یک باتلاق فرسایشی بزرگ دارد. به تعبیر این موسسه، بازیگران واشنگتن به این پندار رسیده‌اند که جنگ آینده اگر رخ دهد، نه در قالب نبردهای ارتش‌های کلاسیک، بلکه در پهنه پیچیده منطقه خاکستری (Grey Zone)، جنگ سایبری و نبردهای نیابتی فرسایشی جریان خواهد داشت که برنده قطعی نخواهد داشت.
سناریوی واکنش متقابل ایران
از ادبیات و الگوریتم رفتاری تهران در جنگ 40روزه این فهم شکل گرفته که هرگونه خطای محاسباتی یا اقدام پیشستانه از سوی واشنگتن با واکنش هندسی و از پیش طراحی‌شده‌ مواجه خواهد شد. اندیشکده‌های نظامی غربی به‌خوبی می‌دانند که دکترین دفاعی ایران دیگر بر پایه پدافند ایستا استوار نیست، بلکه بر دکترین «پاسخ متقارن ناهمگون»  بنا شده است.
در صورت بروز کوچک‌ترین خطای محاسباتی، سناریوی واکنش ایران زنجیره‌ای از حوزه‌ها را در بر می‌گیرد که به طور مستقیم شریان‌های حیاتی ایالات متحده و متحدانش را هدف قرار می‌دهد. انهدام زیرساخت‌های انرژی منطقه یک هدف‌گذاری مشخص از سوی ایران به منظور ایجاد مکانیسم بازدارندگی بیان شده‌است.خلیج فارس و تنگه هرمز نقطه آسیب‌پذیر اقتصاد جهانی است. واکنش فوری ایران، تبدیل کردن این آبراه حیاتی به منطقه‌ای ناامن برای نفتکش‌هاست؛ امری که می‌تواند قیمت نفت را به اعدادی نجومی فراتر از ۱۱۸ دلار پرتاب کرده و اقتصاد غرب را با شوک تورمی فلج‌کننده‌ای روبه‌رو کند.
وسعت حضور نظامی ایالات متحده در قالب پایگاه‌های پراکنده در منطقه، آن‌ها را به اهدافی در دسترس برای دکترین موشک‌باران و پهپادی ایران تبدیل کرده است. پاسخ ایران به هر تجاوزی، محدود به مرزهای جغرافیایی نخواهد ماند، بلکه هزینه‌های استقرار نظامی واشنگتن در منطقه را به‌شدت بالا خواهد برد.
این معماری واکنش باعث شده است که حتی تندروترین طراحان نظامی در پنتاگون نیز اعتراف کنند که هرگونه «خطای محاسباتی» می‌تواند به قیمت فروپاشی کل معماری امنیتی آمریکا در غرب آسیا تمام شود.نکته اینجاست که شاهین‌ها تنها به ازسرگیری جنگ محدود اما شدید قانع می‌شودند.
 سود و زیان جنگ
برای تحلیل دقیق این پویایی‌ها، باید از سطحی‌نگری رسانه‌ای فاصله گرفت و عینک رئالیسم را به چشم زد. در نظام بین‌الملل مبتنی بر آنارشی، بازیگران اصلی پیش از فشردن هر ماشه‌ای، ابتدا چرتکه هزینه‌های بقا، موازنه قدرت و بازدارندگی را می‌اندازند. اگر منظور از «جنگ»، یک نبرد کلاسیک تمام‌عیار، اشغال نظامی یا بازسازی سناریوهای پرهزینه گذشته است؛ پاسخ کوتاه و صریح «خیر» است. نه واشنگتن در موقعیتی قرار دارد که بتواند ریسک ورود به یک باتلاق فرسایشی جدید را بپذیرد و نه تهران هندسه بازی را بر پایه افتادن در دام یک درگیری مستقیم و بی‌کنترل طراحی کرده است، اما داستان در همین نقطه به پایان نمی‌رسد. بزرگ‌ترین مغالطه تحلیلگران سطحی، تقلیل دادن مفهوم جنگ به شلیک اولین موشک یا اعلام رسمی نبرد است. ما در میانه وضعیت تعلیق جنگ تمام‌عیار هستیم. واقعیت میدان این است که ما همین حالا هم در میانه یک «جنگ واقعی» زندگی می‌کنیم؛ نبردی پیچیده در «منطقه خاکستری»  که از فشار بر شریان‌های اقتصادی و بازار انرژی گرفته تا جنگ سایبری و تبادل ضربات هدفمند در جبهه‌های نیابتی و خطوط مواصلاتی دریایی را دربر می‌گیرد.
آنچه امروز امنیت منطقه‌ای را به لبه پرتگاه می‌برد، «اراده قبلی برای شروع یک جنگ بزرگ» نیست، بلکه «خطر خطای محاسباتی» در پویایی تصاعد بحران است. در این میان، متغیرهای ثالث منطقه‌ای نیز بیکار ننشسته‌اند؛ در حالی که برخی بازیگران منطقه‌ای سود خود را در کشانده شدن پای آمریکا به یک مواجهه مستقیم می‌بینند، همسایگان حاشیه خلیج فارس از ترس تسری آتش به شریان‌های انرژی خود، نقش ترمزگیر را ایفا می‌کنند.
چشم‌انداز جنگ
در سوی دیگر، موتور محرکه تنش اینجاست که دونالد ترامپ مبتنی بر «نظریه مرد دیوانه» (Madman Theory) همچنان گمان می‌کند با ایجاد عدم قطعیت و نمایش رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی، می‌تواند طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی کند.
اما پادزهر این استراتژی، دقیقاً «پیش‌بینی‌پذیر کردن هزینه‌های تجاوز» توسط ایران بوده است. کاخ سفید حالا به این فهم رسیده که هرگونه اشتعال بزرگ در حوزه خلیج فارس و تنگه هرمز، یعنی شوک آنی به بازار جهانی نفت، جهش بی‌ضابطه تورم سوخت و یک خودزنی سنگین در سیاست داخلی آمریکا که تبعات شکننده خود را در صندوق‌های رأی نشان خواهد داد.
در مقابل، ایران نیز با تکیه بر استراتژی بازدارندگی هوشمند و توان پاسخ ناهمگون، هزینه‌های هرگونه ماجراجویی را به‌قدری بالا نگه داشته که منطق محاسباتی طرف مقابل را قفل کند. بنابراین، معادلات فعلی و احتمال جدی در یک فرمول استراتژیک خلاصه می‌شود؛ وضعیت «نه جنگ، نه صلح» همراه با تبادل ضربات تاکتیکی و هوشمند تداوم خواهد یافت.
در این معادله امکان از سرگیری جنگ تمام‌عیار در یک بستر زمانی فشرده را نمی‌توان نادیده گرفت. شبح نبرد همیشه بر فراز آسمان خاورمیانه به پرواز درخواهد آمد، اما این لزوماً به معنای فرو ریختن سقف خانه نیست. آنچه پیش‌روی ماست، تداوم همین شطرنج نفس‌گیر و جنگ فرسایشی سایه‌هاست.البته همین الان ممکن است صدای جنگنده‌های آمریکایی شنیده و موشک‌های ایرانی در آسمان خاورمیانه دیده شوند.
در این آوردگاه، بازیگری برنده خواهد بود که در کنار حفظ بازدارندگی سخت، از دیپلماسی فعال غافل نشود، چرا که غلبه بر این بحران، نه نیازمند فریادهای بلندتر، بلکه نیازمند صبوری، بازی‌خوانی زودهنگام و مدیریت بی‌خطای منطق سخت قدرت است.
 
∎​