امسال هم مثل هر سال تصميم گرفتم به مناسبت روز محيطبان گزارشي را نگارش كنم و در گفتوگوهايي كه قرار است انجام دهم، بخشي از خواستهها و نيازهاي محيطبانان را بازتاب دهم، گفتوگو با «جعفر پناهپور» هم با همين هدف آغاز شد، اما از همان ابتدا، گفتوگويي كه تصور ميكردم حالت كليشهاي و تكراري داشته باشد، به يك مصاحبه جذاب تبديل شد كه خواندن آن براي مخاطب خالي از لطف نيست؛ در اين روزها كه مخاطب ترجيح ميدهد خبرها و گزارشها را فشرده و كوتاه در بستر فضاي مجازي دنبال كند، تحرير چنين گفتوگوهايي شايد نظر آنها را تغيير دهد. البته جالب است بدانيد كه ارتباط با پناهپور از طريق فضاي مجازي و صفحه اينستاگرام او انجام و در نهايت به اين گفتوگو ختم شد.
جعفر پناهپور، هميار محيطبان پارك ملي گلستان است و ميگويد روزهايي كه شيفت كارياش است به دليل اينكه در شهر مشهد زندگي ميكند، مجبور است 6 ساعت رانندگي كند تا به محل كارش برسد و بعد هم همين مسير را برگردد. دليلي كه انگيزه او براي طي اين مسير ميشود، فقط عشق و علاقه است، نه حقوق 19 ميليوني كه ماه پيش بخشي از آن به دليل اينكه او نتوانسته سركار برود، از حقوقش كسر شده است.
پناهپور كه در كنار محيطبانان به كار عكاسي و فيلمبرداري از حيات وحش مشغول است، بارها و بارها دچار آسيب شده، اما همچنان حرفه خود را به صورت جدي دنبال ميكند. «همين چند وقت پيش وقتي مشغول تصويربرداري از يك خرس و تولههايش بودم، خرس مادر از روي بو متوجه حضورم شد و در كمترين زمان ممكن به سمتم حمله كرد، اما خوشبختانه چون سوار اسب بودم، توانستم به سرعت دور شوم. اما چند وقت پيش دو محيطبان ديگر توسط خرس مورد حمله قرار گرفتند و آسيب خيلي زياد و جدي ديدند. اگر هليكوپتر نميآمد تا آنها را به مركز درماني ببرد، شايد زنده نميماندند.»
از او درباره نحوه ورودش به حرفه عكاسي آن هم عكاسي حيات وحش پرسيدم كه پاسخش مرا متعجب كرد. «من قبلا شكارچي بودم و فروشگاه فروش تجهيزات و لوازم كمپينگ و شكار داشتم. اتفاقاتي در زندگيام افتاد كه باعث شد از شكار فاصله بگيرم و به سمت عكاسي بروم، چون به كوه، طبيعت و حياتوحش علاقه داشتم، تصميم گرفتم به جاي شكار، دوربين بخرم و عكاسي كنم. قبلا شغل و درآمد خوبي داشتم، اما اتفاقاتي افتاد كه باعث شد مغازهام را جمع كنم و داراييهايم را از دست بدهم. در آن مقطع عملا بيكار شده بودم و شغلي نداشتم، اما در همان روزهاي بيكاري، دوربين عكاسي را برميداشتم و به جاي شكار به طبيعت ميرفتم و عكاسي ميكردم تا اينكه يك روز مهندس مهدي تيموري، مديركل محيطزيست استان ايلام، از طريق فضاي مجازي و عكسهايي كه منتشر ميكردم با من آشنا شد و از من دعوت كرد به پارك ملي گلستان بروم. وقتي به آنجا رفتم، چند روزي در منطقه حضور داشتم. به هر حال من از قبل به دليل سابقه شكار و حضور در طبيعت تجربههايي داشتم.»
از او ميپرسم آيا در عكاسي تجربه داشته يا سوژههايش را بر اساس يك سناريوي از پيش تعيين شده انتخاب ميكرد؟ «در عكاسي تجربهاي نداشتم. اصلا هر چيزي كه درباره عكاسي ياد گرفتهام و هر عكسي كه الان ميگيرم، حاصل تجربه شخصي خودم است، نه كلاس عكاسي رفتهام، نه آموزش خاصي ديدهام و نه كسي كنارم بوده كه عكاسي را به من ياد بدهد. همه چيز را به صورت تجربي ياد گرفتهام. آقاي تيموري در مدتي كه آنجا بودم خيلي از من حمايت كرد. همين موضوع باعث شد علاقهام به اين سيستم، هم عكاسي و هم محيطباني بيشتر شود. بعد از مدتي كه همكاريمان بيشتر شد، شرايطي فراهم شد كه به عنوان هميار در پارك ملي گلستان فعاليت كنم. تقريبا از سال ۱۳۹۷ تا الان، يعني حدود هشت سال است كه آنجا فعاليت ميكنم. در تمام اين سالها وعدههايي به ما داده شده كه سازمان قرار است ما را جذب كند، اما تا امروز اين اتفاق نيفتاده و ما صرفا به خاطر علاقه و عشق خودمان كار كردهايم. خانه ما در مشهد است و پارك ملي گلستان تقريبا شش ساعت با خانهمان فاصله دارد. يعني براي رفتن به محل كار بايد شش ساعت در راه باشم و براي برگشت هم شش ساعت مسير را طي كنم.»
او با اشاره به اينكه حقوق زيادي دريافت نميكند، ميگويد: «من حتي از جيب خودم هم هزينه كردهام. چندين سال در سيستم محيطزيست كاملا رايگان كار كردهام، بدون اينكه هيچ پول يا درآمدي داشته باشم. بعضيها فكر ميكنند ما اين فيلمها را ميفروشيم يا در يوتيوب منتشر ميكنيم و درآمد دلاري داريم. بعضيها هم تصور ميكنند اينستاگرام به ما پول ميدهد يا عكسهايمان را در نمايشگاهها ميفروشيم. البته نميگويم هيچ وقت كسي پيشنهادي نداده است. مثلا پيش آمده كسي به من پيشنهاد مبلغي در ازاي عكسي داده باشد يا گفته باشند چند تا از عكسهايت را نياز داريم. من هم عكسها را دادهام، اما هيچ وقت اينطور نبوده كه براي عكسهايم قيمت تعيين كنم و بگويم مثلا ۱۰ ميليون يا ۲۰ ميليون تومان ميگيرم. اگر كسي گفته بابت حقالزحمه يك عكس يا فيلم مبلغي پرداخت ميكند، مشكلي نداشتهام. اصلا با درآمد داشتن از اين كار مخالف نيستم. حرفم اين است كه اگر عكاسي كردهام يا در اين سيستم ماندهام، فقط به خاطر علاقه خودم بوده است. هدفم نه درآمدزايي بوده و نه حتي ديده شدن. مردم لطف دارند، علاقه نشان ميدهند و حمايت ميكنند، اما من هيچ وقت دنبال اين نبودهام كه حتما از اين كار درآمدي به دست بياورم. همين علاقه باعث شده كه حدود هشت سال در اين سيستم بمانم.»
همه فيلمها و عكسها در لحظه اتفاق ميافتد
او به اين موضوع هم اشاره ميكند كه «خيليها تصور ميكنند فيلمها و عكسهايي كه ثبت ميشود، از قبل سناريو و برنامه مشخصي دارد، اما اينطور نيست، ما در اصل كار محيطباني و پايش منطقه را انجام ميدهيم. بايد وارد منطقه شويم و گشت بزنيم. معمولا صبح زود وارد منطقه ميشويم و تا غروب يا شب آنجا هستيم. در طول مسير و هنگام گشت و پايش، با دوربين منطقه را بررسي ميكنيم. ممكن است پلنگ ببينيم، خرس ببينيم يا با صحنههاي خاصي از حياتوحش روبهرو شويم. وقتي در منطقه حضور داشته باشيد، ممكن است هر لحظه اتفاقي بيفتد. مثلا صحنه جفتگيري حيوانات، درگيري آنها يا شكار كردنشان را ببينيد. البته بعضيها فقط با هدف عكاسي وارد طبيعت ميشوند. مثلا تعدادي از عكاسان به منطقه ميآيند، در يك جاي مشخص مستقر ميشوند و چند ساعت يا چند روز براي ثبت يك تصوير وقت ميگذارند. اما من هيچ وقت به اين شكل كار نكردهام. شيوه كار من بيشتر شبيه همان زماني است كه براي شكار به طبيعت ميرفتم، با اين تفاوت كه حالا به جاي تفنگ، دوربين دستم ميگيرم.»
پناهپور درباره ويژگي برخي ويديوهاي ضبط شده ميگويد: «آن تصاوير با دوربينهاي تلهاي ثبت ميشوند. ما در طول اين سالها و با تجربهاي كه به دست آوردهايم، مسيرهاي رفتوآمد و قلمرو پلنگ را شناسايي كردهايم. مثلا متوجه شدهايم پلنگ از كجا عبور ميكند، كجا علامتگذاري ميكند و مسير حركتش كجاست. بر همين اساس دوربينهاي تلهاي را در آن مسيرها نصب كردهايم.»
او حوادثي كه براي محيطبانان اتفاق افتاده است را اينطور روايت ميكند: «همين امسال، در فصل گاوبانگي، ساعت حدود دو شب داخل چادر خوابيده بودم كه عقرب درست زير چشمم را نيش زد. در شيفت قبل از ما هم عقرب پاي يكي از همكارانمان را نيش زده بود. خرس هم به من حمله كرده، اما آسيب نديدم. اما بعضي از همكارانم بر اثر حمله خرس به شدت آسيب ديدهاند؛ در حدي كه نزديك بود جانشان را از دست بدهند. اگر بالگرد براي انتقالشان نميآمد، احتمال مرگشان خيلي زياد بود.»
از او ميپرسم در اين سالها آموزش خاصي براي محافظت از خودش در برابر حيوانات ديده است؟ يا سازمان محيطزيست آموزش مشخصي در اين زمينه به آنها داده است؟ «اصولا ميگويند نبايد به حيوانات نزديك شويد. اصل ماجرا هم همين است كه انسان به هيچ عنوان نبايد به حيوان وحشي نزديك شود، مگر اينكه ضرورت داشته باشد. اما اتفاقاتي كه براي ما افتاده، ناگهاني بوده است. مثلا همان خرسي كه گفتم به من حمله كرد، زماني بود كه همراه يكي از همكارانم سوار اسب بوديم و تازه ميخواستيم وارد منطقه شويم. ناگهان در فاصله بسيار نزديك، شايد كمتر از يك يا دو متر، با خرسي روبهرو شديم كه توله همراهش بود. خرس به خاطر تولهاش به ما حمله كرد، چون سوار اسب بودم، بيشتر از اسب ترسيد. اگر پياده بودم، قطعا به من حمله ميكرد و احتمال داشت آسيب جدي ببينم.»
آرزو داشتم لحظه شكار يك حيوان توسط يك حيوان ديگر را ثبت كنم
«من در اين سالها ثبتهاي مختلفي داشتهام. بعضي از تصاوير با دوربينهاي تلهاي ثبت شدهاند و بعضي را هم خودم مستقيما با دوربين گرفتهام. امسال چند ثبت داشتم كه برايم خيلي جذاب بودند و مدتها منتظرشان بودم. يكي از آرزوهايم اين بود كه بتوانم لحظه شكار يك حيوان توسط يك حيوان ديگر را ثبت كنم. بارها پيش آمده بود كه صحنه كمين كردن پلنگ يا گرگ را ديده بودم. حتي نزديك شدن آنها به طعمه يا دنبال كردن حيوان را هم ديده بودم، اما خود لحظه شكار را نديده بودم. ثبت چنين صحنهاي واقعا سخت است. امسال بالاخره توانستم اين صحنه را با دوربينهاي تلهاي ثبت كنم. يك خاطره ديگر هم از پلنگ دارم. ارديبهشت بود و در منطقه گلهاي لاله واژگون خيلي زيبايي روييده بودند. داشتم منظره را نگاه ميكردم و با خودم گفتم ببين امسال لالههاي واژگون چقدر قشنگ شدهاند، چقدر خوب ميشود اگر اينجا يك پلنگ هم ببينم.كمتر از پنج دقيقه بعد از اينكه اين حرف را زدم، دقيقا همانجا يك پلنگ ديدم و توانستم از آن فيلم بگيرم.»
به او گفتم اگر شما در گذشته شكارچي نبوديد و از همان ابتدا با طبيعت و حياتوحش ارتباط نداشتيد، شايد شرايطي فراهم نميشد كه وارد عكاسي شويد. اگر اين مسير پيش نميآمد، فكر ميكنيد امروز مشغول چه كاري بوديد؟ «واقعا جواب دادن به اين سوال سخت است، چون از همان بچگي به طبيعت علاقه داشتم. اين علاقه چيزي نبوده كه از خانوادهام به من رسيده باشد. نه پدرم، نه برادرانم و نه حتي خانواده مادريام اهل شكار، ماهيگيري، كوهنوردي يا طبيعتگردي نبودند. هيچ كدام از اعضاي خانوادهام چنين علاقهاي نداشتند، براي همين واقعا نميدانم اگر اين اتفاقات نميافتاد، الان مشغول چه كاري بودم.» اين هميار محيطبان ادامه ميدهد: «متاسفانه بيمهريها و كملطفيهايي در حق ما ميشود؛ اوايل امسال، در پارك ملي گلستان دچار سوختگي شدم. در پاسگاه محيطباني نشتي گاز وجود داشت و به محض اينكه گاز را روشن كردم، آتش گرفت. سر و صورت و دست و پايم سوخت. البته سوختگيها سطحي بود. بعد هم همان ماجراي عقربگزيدگي برايم اتفاق افتاد. بارها هم پيش آمده كه با شكارچيان درگير شدهايم.گاهي يك ماه يا دو ماه در پارك بودهام و همانجا ماندهام. چند سال هم بدون حقوق كار كردهايم. حالا حدود يكسال است كه با ما قرارداد بستهاند. در شيفت قبلي، به دلايلي نتوانستم چند روز سر كار حاضر شوم؛ شايد چهار يا پنج روز. اما براي آن روزها حقوقي برايم رد نكردند. اين براي من واقعا كملطفي بزرگي است. يعني تمام سالهايي كه كار كردهايم، سختيهايي كه كشيدهايم و اتفاقاتي كه برايمان افتاده، ديده نميشود، اما حالا كه چند روزي حقوق ميدهند، اگر به هر دليلي نتوانيم سر كار برويم، حقوقمان را كم ميكنند. آن هم با اين هزينههاي زندگي و حقوق بسيار كمي كه دريافت ميكنيم. فكر نكنيد مثلا ۴۰ يا ۵۰ ميليون تومان حقوق ميگيريم. همين حقوق فعلي هم با شرايط عادي زندگي بسيار كم است و هميشه هم كم بوده است. الان ۱۹ ميليون تومان به ما حقوق ميدهند. بعد از همين مبلغ هم بابت روزهايي كه سر كار نرفتهايم، كم ميكنند.حتي محاسبه روزهاي كاري و استراحت ما هم مشكل دارد. براي هر روزي كه سر كار هستيم، با احتساب روز استراحت، دو روز در نظر ميگيرند. مثلا اگر چهار يا پنج روز نتوانيم سر كار برويم، از حقوقمان معادل هشت يا ده روز كم ميكنند. ما بايد حدود ۱۵ روز در ماه سر كار باشيم. البته يك نكته را بگويم. قانون شيفتهاي ما به صورت ۲۴ ساعت كار و ۴۸ ساعت استراحت است، اما اين قانون عملا اجرا نميشود. نه اضافهكاري مربوط به آن را پرداخت كردهاند و نه خود قانون را درست اجرا كردهاند. فقط در حد حرف گفتهاند كه چنين قانوني وجود دارد.»
تجهيزاتي كه به محيطبانان ميدهند، بيشتر توهين به آنهاست
او تاكيد ميكند: «متاسفانه وضعيت محيط زيست خراب است؛ چه از نظر امكانات رفاهي محيطبانان و چه از نظر ابزار و تجهيزات. در تمام سالهايي كه من در اين حوزه فعاليت داشتهام، از اين حرفها زياد شنيدهام. خيليها آمدهاند و همين وعدهها را دادهاند كه تجهيزات ميدهيم و چنان ميكنيم، اما اتفاق نيفتاد؛ ممكن است مثلا خودروي هايلوكسي داشتهاند كه مدلش پايين بوده و حالا يك يا چند مدل بالاتر به آنها داده باشند، اما اين به معناي تجهيز واقعي سيستم اجرايي نيست. واقعيت اين است كه من از اين وضعيت آنقدر آزرده شدهام كه ديگر نميدانم چه بگويم. نميدانم استوري ديشب من را ديدهايد يا نه، واقعا ديگر برايم مهم نيست چه اتفاقي برايم بيفتد. من حقيقت را ميگويم، شما فقط كافي است به يكي از پاسگاههاي محيطباني برويد و امكانات و وسايل محيطبانان را از نزديك ببينيد. بعضي از خودروهاي محيطباني در وضعيتي هستند كه اگر آنها را ببينيد، اصلا حاضر نميشويد سوارشان شويد. ترمز درست ندارند، شيشهبالابرشان خراب است، سيستم سوخترساني مشكل دارد، روغن ندارند يا روغنسوزي دارند. خلاصه هيچ چيزشان درست نيست. ميگويند خودرو دادهايم، اما چه خودرويي؟ يكسري خودروهاي چيني دادهاند كه حتي اسم بعضيهايشان را هم نميدانم. خودروهاي بينامونشاني كه مشخص نيست از كجا آمدهاند.تازه همان خودروها را هم مديران سوار ميشوند. اگر بخواهيد از آنها در كار اجرايي و داخل منطقه استفاده كنيد، دوام نميآورند و خراب ميشوند.الان خودروهايي كه ما در منطقه استفاده ميكنيم، عمدتا همان پيكاپهايي هستند كه ۱۵ يا ۲۰ سال پيش تحويل دادهاند. با وجود همه خرابيها، هنوز همان خودروها در مناطق مشغول كار هستند.من به مناطق مختلف رفتهام، پاسگاههاي محيطباني استانهاي ديگر را هم ديدهام. اينطور نيست كه فقط درباره محل كار خودم صحبت كنم. در خيلي از جاها وضعيت همين است.البته بعضي پاسگاهها هم هستند كه خودرو يا موتورسيكلت خوب دارند، اما در مجموع شرايط امكانات و تجهيزات محيطبانان مناسب نيست.درباره لباس و كفش هم همين وضعيت وجود دارد. گاهي وسايلي كه به محيطبانان ميدهند، آنقدر بيكيفيت است كه آدم احساس ميكند به شخصيتش توهين شده است.من واقعا حاضرم شرط ببندم كه اگر تجهيزات محيطباني را بررسي كنيد و ببينيد كدام يك واقعا بهدردبخور و استاندارد هستند، متوجه وضعيت ميشويد.»