جام جم آنلاین: آن دوست قدیمی که طی گذشت دهها سال نه تیپ و ظاهرش تغییر کرده و نه عقایدش، شامگاه چهارشنبه تماس گرفت و مرا به میدان انقلاب دعوت کرد. کمی منومن کردم؛ ولی قاطعانه گفت که دنبالم میآید تا با هم در جمع شبانه مردم در میدان انقلاب حاضر شویم. پیشنهاد دادم برویم یک کافیشاپ یا قهوهخانهای بنشینیم و گپ بزنیم ولی گفت کسالت دارد و تنها چای دارچینی میدان انقلاب سرحالش میآورد.
کمتر از یک ساعت بعد ضلع شمالی میدان انقلاب داشتیم چای دارچینی در استکان شیشهای میخوردیم و امیر قاهقاه میخندید. آنجا از بیماریاش برایم گفت و مشکلات ریز و درشتی که او را محاصره کرده است. از محل کار تعلیق شده و صاحبخانهاش هر روز تماس میگیرد تا خبر افزایش اجارهخانه را به گوشش برساند. همه اینها را میگفت، چای مینوشید و میمیخندید. میگفت «سکر المومنین» و به استکان چای اشاره میکرد.
میدان انقلاب برای او فقط یک میدان از ۷۱۸ میدان در شهر تهران نیست. این را از احوالپرسی و سلام و گپوگفت با مردم آنجا میشد فهمید. خانمی حال مادرش را میپرسید و جانبازی روی ویلچر منتظر بود تا او کمکش کند. میدان مرتبا پر و خالی میشد و هر آن افراد جدیدی را در اطراف خود احساس میکردم. افرادی که نهفقط با امیر که طی ۲۰۵ شب با یکدیگر آشنا شده بودند. به زوج جوانی از دور اشاره کرد و گفت اینجا با هم آشنا شده و ازدواج کردند. هنوز هر شب در میدان حاضر میشوند تا با حضورشان دیگران را هم دلگرم کنند. کاری که هر یک از افراد حاضر در اینجا به آن پایبند است.
در میدان انقلاب کسبوکارهایی هم دیده میشد که در حاشیه حضور مردم شکلگرفته بود. در بساطها از خوراکیهای خانگی تا سجاده دستباف و لوازمالتحریر دیده میشد و امیر عادت داشت از آنها خرید کند. آن شب هم خرید کرد و خریدش را به من داد و متوجه شدم بدون نیاز و فقط برای کمک به کسبوکار آن جوانها خرید میکند. در شرایط بحران معیشتی و گرفتاریهای مالی، مهربانیهای مردم در میدان انقلاب مزه دلچسبی داشت.
امیر، خواسته یا ناخواسته مرا با رسانهای قدرتمند آشنا کرد: میدان در قامت یک رسانه. مردی که با خط زیبایش پلاکارد مینوشت، جوانی که در بلندگو شعار میداد و مردمی که آن را تکرار میکردند، رسانهای قدرتمند را میساختند.
میدان یک رسانه زنده و خودجوش است؛ رسانهای که در آن فرستنده، پیام و مخاطب درهم آمیختهاند. در این بستر، انحصار رسانههای کلاسیک و دیجیتال رنگ میبازد و فضای عمومی شهر به تریبونی بیواسطه تبدیل میشود. اینجا دیگر خبری از فیلترهای تحریریه و تدوین نیست؛ متن اصلی، حضور تنبهتن آدمهاست که با نفسها، سرودها و گامهایشان پیامی صریح و بدون واسطه مخابره میکنند.
این رسانه، چندبعدی و زنده است و همه حواس انسان را درگیر میکند. صوت همسرایی، رقص پرچمها در نور چراغها، حرکت پیوسته جمعیت و گرمای چای موکبها، فضایی میسازد که مخاطب در آن تماشاچی منفعل نیست، چون خود پارهای از محتواست. استمرار هر شب این حضور، میدان را به تیتر ثابت شهر تبدیل کرده که ریتم زندگی شهری را شکل میدهد و پیامی ماندگار از پایداری ثبت میکند. این رسانه قدرتمند با همه رسانهها متفاوت است.
میدان صرفا مکانی برای تجمع نیست بلکه آغوش گرم جامعه است که به انسانِ خسته و منزوی شهری، حس تعلق، امنیت و توانمندی دوباره هدیه میدهد؛ جایی که فرد درمییابد تنهایی، تنها یک توهم رسانهای بوده و حقیقت، در این همپیوستگی پرشور جریان دارد.
میدان در قامت یک رسانه زنده، فراتر از کارکردهای سیاسی و اجتماعی خود، رسالتی عمیق در درمان و شکستن حصار تنهایی مدرن برعهده دارد. این دوست قدیمی که مرا با خود به میدان انقلاب برد، باوجود شرایط سخت اقتصادی و بیماری جسمی، هرگز احساس تنهایی نمیکند. امیر برایم توضیح داد ما امروز بیشتر وقت خود را در فضاهای بسته و پشت مانیتور میگذراند؛ وضعیتی که ناخودآگاه حس انزوا و تنهایی را بیشتر میکند. به باور او حضور در میدان، این حصار را میشکند.
دیدن آدمهایی با سنین و سلیقههای مختلف که دوشادوش هم ایستادهاند، این واقعیت را ملموس میکند که من بخشی از یک جریان بزرگتر هستم. این حضور تنبهتن، بار روانی تنهایی را کم میکند و اطمینان میدهد که در این مسیر تنها نیستم بلکه در کنار دیگران، سهمی واقعی در یک حضور جمعی دارم. حالا درک میکنم که چرا چای دارچینی میدان انقلاب سرحالش میآورد.
∎