شناسهٔ خبر: 80302603 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: | لینک خبر

از تاب‌آوریِ تاریخی تا فتحِ تمدنی

جبهه اپستینی آمریکایی-صهیونیستی پس از تجربه شکست در دو میدان نظامی و خیابانی، با یک چرخش راهبردی، نبرد را از عرصه سخت‌افزاری به عرصه شناختی - ادراکی منتقل کرده است.آقای شهید ایران بارها تاکید کرده بودند که «دشمن خبیث، کیدِ خود را در جنگ ترکیبی بر دو نقطه متمرکز ساخته است: یکی تاب‌آوری مردم؛ دیگری ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان و مردم کشور». این دو نقطه، نه دو هدف مجزا، بلکه دو گره‌گاهِ به‌هم‌پیوسته‌اند: اگر تاب‌آوری اجتماعی فروریزد، مشروعیت تصمیم‌گیری مسئولان نیز متزلزل می‌شود و اگر محاسبات راهبردی مسئولان دچار خطا شود، امید و اعتماد عمومی به‌طور طبیعی فرسایش می‌یابد.در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» که کشور در میانه دو جنگ اخیر و در یک دوران فرسایشیِ مدیریت‌شده قرار دارد، شناخت این معماری دو نقطه‌ای، پیش‌شرطِ هر اقدام راهبردی است. مدیریتِ این وضعیت، نه با انفعالِ صبر راهبردیِ نامحدود ممکن است و نه با اقدام نظامی؛ بلکه نیازمند طراحیِ هوشمندانه‌ای است که هم‌زمان بر دو جبهه بیرونی (مقابله با فشار) و درونی (ارتقای تاب‌آوری و دقتِ محاسبات) تمرکز کند.

صاحب‌خبر -
نخستین مؤلفه راهبردی، پدافند شناختیِ فعال در برابر جنگ شناختی دشمن است. جنگ شناختی امروز نه یک عملیات روانیِ حاشیه‌ای، بلکه بازتعریف معنا، جابه‌جایی مرجعیت و تغییر چارچوب‌های تفسیری است. دشمن با کاشت «بذر تردید، یأس، ترس، بدگمانی و اختلاف» در پیکره جامعه، تلاش می‌کند اراده ملی را از درون تهی کند. پادزهر این تهاجم، «مقاومت فعال، بصیرت و اتحاد ملی» است. در سطح مدیریتی، این یعنی هر اظهارنظر یا اقدامی که تأثیرات سوء بر امید اجتماعی، اعتماد عمومی و همبستگی ملی بگذارد، حتی اگر با نیت خیر انجام شود، نوعی کمک به دشمن تلقی می‌شود و ترک این فعل به یک ضرورت راهبردی برای حفظ منافع و امنیت ملی بدل شده است. جهاد تبیین در این چارچوب، نه یک فعالیت فرهنگیِ جانبی، بلکه یک سلاح راهبردی در میدان معنا است که روایت مهندسی‌شده دشمن را از هم می‌پاشد و تصاحب و تسخیر ذهن مخاطب را از او بازپس می‌گیرد. دومین مؤلفه، پولادین‌سازیِ اراده ملی به‌عنوان جوهره جنگ اراده‌هاست. تجربه تاریخی ایران اسلامی نشان می‌دهد که هرگاه ملت ایران با حفظ وحدت و اعتماد به توان داخلی در میدان حضور داشته، تلاش‌ها برای تضعیف اراده عمومی و ایجاد ناامیدی به نتیجه نرسیده است. دشمن که این تاب‌آوری تاریخی را آزموده و ناکام مانده، اکنون به‌جای فشار سخت، بر فرسایش تاب‌آوری مردم متمرکز شده است.
در منطق جنگ اراده‌ها، هر که عزمش بیشتر بود، او برنده است. بنابراین، مدیریت راهبردی در شرایط کنونی باید تمام سیاست‌ها و اقدامات را بر تقویت عزم راسخ اجتماعی استوار کند یعنی از حفظ انسجام نخبگان و پرهیز از تبدیل اختلافات موجّه و غیرموجّه به تنازع گرفته تا تقویت سرمایه اجتماعی از طریق جانفدایی و ذبح کردن منیت‌های سیاسی و جناحی. اراده ملی، یک منبع پایان‌ناپذیر نیست؛ بلکه یک سرمایه راهبردی است که باید به‌طور مستمر بازتولید و در برابر عملیات فرسایشی دشمن محافظت شود. سومین مؤلفه، ارتقای هوشمندانه دستگاه محاسباتی و جلوگیری از خطای راهبردی در تصمیم‌گیری است. دشمن با ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان، تلاش می‌کند مدیران را در تحلیل واقعیت‌ها، ارزیابی تهدیدها و سنجش هزینه-فایده تصمیمات دچار انحراف کند. این خطا می‌تواند در قالب اغراق در توان دشمن، کم‌اهمیت جلوه دادن تهدیدهای نوپدید، یا انحراف در اولویت‌بندی منابع ملی ظاهر شود. پادزهر این تهدید، دقت راهبردی و واقع‌بینی انقلابی است: نه بزرگ‌نمایی توانایی‌های دشمن و نه انکار پیچیدگی‌های میدان. دانستن این نکته ضروری است که در میدان، اراده را نباید تضعیف کرد؛ اگر یک طرف جنگ در میدان نبرد اراده‌اش سست شد، قطعاً شکست خواهد خورد. دستگاه مدیریتی کشور نیز باید با تکیه بر ایستادگی و روشن‌بینی و با پرهیز از همصدایی نکردن با دشمن، محاسبات خود را بر مبنای واقعیت‌های میدانی و ظرفیت‌های درونی بازتنظیم کند. در وضعیت فعلی «نه جنگ، نه صلح»، خطای محاسباتی می‌تواند کشور را یا به سمت تنش‌های پرهزینه و ناخواسته سوق دهد یا به سمت انفعال و فرسایش تدریجی؛ هر دو، شکست راهبردی است...
08:50 - 30 اکتبر 2026
∎​