به گزارش شهرآرانیوز؛ بیش از یک ماه از بازگشایی مدارس میگذرد؛ پس از تعطیلات تابستانی و ماهها آموزش مجازی درپی جنگ تحمیلی، دانش آموزان در حالی به سر کلاسهای درس برگشتهاند که تداوم وضعیت جنگی و نگرانیها از ناترازی انرژی، هرازگاهی زمزمه بازگشت به آموزش مجازی را به صدر گمانه زنیها میآورد؛ البته علیرضا کاظمی، وزیر آموزش وپرورش، بارها بر پرهیز از تعطیلی یکپارچه مدارس در کشور تأکید کرده است؛ موضعی که با تصمیم دولت برای واگذاری اختیار تصمیم گیری درباره تعطیلی مدارس و غیرحضوری شدن کلاسها به استان ها، متناسب با شرایط و سطح مخاطرات هر منطقه، همراه شده است.
بر این اساس، شرایط محلی باید مبنای تصمیم گیری باشد؛ تغییری که برای شهری مانند مشهد -که در جنگ تحمیلی سوم، دورتر از کانون مخاطرات جنگی بود- میتواند به معنای پرهیز از تعطیلیهایی باشد که ضرورتی برای آنها وجود ندارد.
با این حال، تغییر شیوه تصمیم گیری، به تنهایی تضمین کننده تداوم آموزش حضوری نیست. تجربه ماههای گذشته نشان داده است که تداوم آموزش حضوری، به آمادگی نظام آموزشی برای مواجهه با بحران، وابسته است. اما مسئله این است که نظام آموزشی ما برای شرایط عادی طراحی شده است و چندان تاب بحران را ندارد. از این منظر، فاصله میان خواست مسئولان برای تداوم آموزش حضوری و نقطه مطلوب، یعنی برخورداری از نظام آموزشی منعطف، آماده و تاب آور دربرابر بحران، همچنان پابرجاست.
بحران و آزمون تاب آوری آموزش
از نگاه دکتر مجتبی همتی فر، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، مسئله فقط آمادگی برای عبور از بحران نیست، بلکه مهمتر از آن، توانایی نظام آموزشی در یادگیری از بحران و تبدیل تجربههای دشوار به زمینهای برای اصلاح سازوکارها و ساختارهاست. به گفته او، بحران ها، از حوادث طبیعی و جنگ گرفته تا آلودگی هوا و ناآرامیهای اجتماعی، ضعفهای نهادها را آشکار میکنند.
از این منظر، آموزش وپرورش نه تنها باید برای مواجهه با بحران آماده باشد، بلکه باید بتواند از تجربه هر بحران برای کاهش آسیبهای آینده استفاده کند. همتی فر با اشاره به اینکه یکی از کارکردهای اساسی نظام آموزشی، آماده کردن افراد برای زندگی سالم و مسئولانه است، تحقق نیافتن بخشی از اهداف تحول در آموزش وپرورش را نیز نشانهای از ضرورت بازنگری در عملکرد این نظام میداند.
به باور او، با وجود پیگیری تحول تربیتی از ابتدای انقلاب اسلامی و تدوین سند تحول بنیادین آموزش وپرورش، انتظارات به طور کامل برآورده نشده است و مسائل اصلی همچنان پابرجا ماندهاند.
کرونا؛ آزمون ناکام تحول آموزشی
همتی فر در تبیین نحوه مواجهه با بحران، میان دو رویکرد تمایز قائل میشود؛ بازگرداندن شرایط به حالت عادی و استفاده از بی نظمی ناشی از بحران با نگاه فرصت محور برای رسیدن به نظمی سطح بالاتر. به اعتقاد او، هرچند اقدامات فوری برای کاهش آسیبها ضروری هستند، اکتفا به این اقدامات، مانع شکل گیری تحول اصیل میشود.
بحران باید آزمونی برای عملکرد نهادها باشد؛ آزمونی که ضعفها و قوتها را آشکار میکند و زمینه اصلاح فرایندها و سازوکارها را فراهم میآورد. او تجربه کرونا را نمونهای از این تمایز میداند، درحالی که محدودیتهای دوران همه گیری، توسعه خدمات غیرحضوری در نظام بانکی ما را سرعت بخشید و بخشی از این تغییرات مثبت پس از فروکش کردن بحران نیز ادامه یافت، اما نظام آموزش وپرورش نتوانست به همان اندازه از این فرصت برای تحولآفرینی استفاده کند؛ هرچند تغییراتی را در پذیرش آموزش مجازی مدرسهای شاهد هستیم.
به گفته این استاد دانشگاه، نظام آموزشی پیش از کرونا، آمادگی کافی برای آموزش مجازی نداشت و شبکه دانش آموزی «شاد» نیز در شرایط اضطراری و طی مدتی کوتاه راه اندازی شد؛ پروژهای که سالها معطل مانده بود که این امر، نشان از امکان تحقق چنین تغییراتی است که در حالت عادی، جدی گرفته نمیشود.
تجربه آموزش مجازی، همچنین ضرورت توجه به مهارتهای دانش آموزان و ابعاد تربیتی آموزش را آشکار کرد؛ حوزههایی که به باور او همچنان با غفلت روبه روست. همتی فر یکی از موانع اصلاح را غلبه گزارش محوری، شکل گرایی و کمیت گرایی در برخی فرایندهای مدیریتی میداند؛ در چنین شرایطی، ممکن است اقدامات گزارش شده در ظاهر موفق به نظر برسند، اما چه بسا اثرگذاری لازم را بر تجربه آموزشی دانش آموزان نداشته باشند.
او با اشاره به تکرار آموزش غیرحضوری در شرایطی مانند آلودگی هوا، سرمای شدید و کمبود انرژی، میگوید: نظام آموزشی هنوز نتوانسته است از تجربههای گذشته برای ایجاد سازوکارهای پایدار استفاده کند. از نگاه او، صرف فراهم کردن امکان آموزش مجازی کافی نیست؛ زیرا تداوم ارتباط آموزشی، لزوما به معنای حفظ کیفیت یادگیری و استمرار فعالیتهای تربیتی نیست، بنابراین برنامه ریزی برای بحران باید فراتر از تصمیم گیری درباره تعطیلی یا بازگشایی مدارس باشد و حفظ کیفیت آموزش و تربیت را نیز دربر بگیرد.
آینده نگری؛ حلقه مفقوده مدیریت بحران
عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی، آینده نگری و پیشگیری را از الزامات اساسی مدیریت بحران میداند و تأکید میکند: مدیریت نباید صرفا به عبور موقت از شرایط اضطراری محدود شود. به گفته او، پیشگیری، به شناخت عمیق مسائل، توجه به عوامل زمینهای و برنامه ریزی فراتر از شرایط روزمره نیاز دارد. در غیر این صورت، با تکرار بحران، همان راه حلهای قبلی دوباره در دستورکار قرار میگیرند که لزوما جوابگو نیستند و ضعفهای ساختاری نیز همچنان باقی میمانند.
همتی فر همچنین تجربه ناآرامیهای اجتماعی و شرایط جنگی را نشانه ضرورت بازنگری در محتوای آموزشی میداند. به اعتقاد او، موضوعاتی مانند تاریخ، تفکر و سواد رسانهای نباید در حاشیه برنامههای درسی قرار گیرند؛ زیرا در تقویت قدرت تحلیل دانش آموزان و مواجهه با جنگ شناختی نقش دارند. او دشمن شناسی، امیدآفرینی، تقویت روحیه مقاومت، مسئولیت پذیری اجتماعی و همدلی با آسیب دیدگان را نیز از مؤلفههایی میداند که باید در فرایند تعلیم وتربیت مورد توجه قرار گیرند.
عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی تأکید میکند: پایان یک دوره درگیری نظامی، لزوما به معنای پایان تقابلها نیست و این تقابل تمدنی در عرصههای اقتصادی، رسانهای و شناختی ادامه پیدا کرده است، از این رو آموزش وپرورش باید برای شرایط جدید نیز برنامه واقعی داشته باشد و آمادگی خود را به دوره وقوع حادثه محدود نکند. تبدیل این ضرورتها به برنامههای عملی، خود به مسئلهای جدی در نظام آموزشی تبدیل میشود؛ چراکه میان سیاست گذاری و اجرای برنامهها در مدارس، فاصله وجود دارد و تحقق اهداف آموزشی و تربیتی، به آمادگی و توانمندی عوامل اجرایی نیز وابسته است.
همتی فر با اشاره به نقش معلمان در این فرایند، می گوید: در شرایط بحران، از معلمان انتظار میرود علاوه بر تداوم فرایند یادگیری، وضعیت پیش آمده را برای دانش آموزان تبیین کنند، به پرسشهای آنان پاسخ دهند و راهکارهایی برای مواجهه با شرایط موجود ارائه کنند. در چنین وضعیتی، معلم فقط مسئول انتقال محتوای درسی نیست، بلکه باید بتواند به دانش آموزان در درک شرایط و مواجهه آگاهانه با آنها نیز کمک کند. ایفای این نقش، بدون آمادگی و پشتیبانی لازم، دشوارتر میشود؛ به ویژه آنکه شرایط بحرانی، ممکن است نیازهای آموزشی و تربیتی تازهای ایجاد کند که پاسخ گویی به آنها مستلزم آمادگی قبلی و برخورداری از راهکارهای متناسب است.
استاد دانشگاه کشورمان ادامه میدهد: از این منظر، برنامه ریزی برای بحران نباید صرفا به تدوین دستورالعملها و اتخاذ تصمیمهای مدیریتی محدود بماند، بلکه باید برای اجرای مؤثر این تصمیمها در سطح مدرسه، نیز تمهیداتی درنظر گرفته شود. به بیان دیگر، اگر قرار است معلمان در شرایط غیرعادی نقش آموزشی و تربیتی خود را حفظ کنند، باید از آمادگی و حمایت متناسب با این مسئولیت برخوردار باشند. درکنار معلمان، تشکلهای دانش آموزی نیز ظرفیت مهمی برای مواجهه با شرایط بحرانی دارند.
این تشکلها میتوانند با تقویت مشارکت دانش آموزان، گسترش روحیه همدلی و مسئولیت پذیری و همراه کردن آنان در فعالیتهای جمعی، به پیشبرد اهداف تربیتی کمک کنند. همتی فر بر این اساس، نقش معلمان و تشکلهای دانش آموزی را بخشی از ظرفیت نظام آموزشی برای مواجهه با بحران میداند؛ ظرفیتی که باید درکنار برنامه ریزیهای مدیریتی مورد توجه قرار گیرد.
آموزش بدون نقشه راه بحران
دکتر صادق حاتمی، مدرس دانشگاه فرهنگیان خراسان رضوی، نیز مهمترین مسئله نظام آموزشی در مواجهه با بحران را نبود الگویی عملیاتی میداند که ازپیش طراحی و تمرین شده باشد. به گفته او، آموزش وپرورش در بحرانهایی مانند جنگ و همه گیری کرونا، تلاش کرده است با همان سازوکارهای شرایط عادی به فعالیت خود ادامه دهد، درحالی که فقدان برنامه عملیاتی، چارچوب عمل و تقسیم وظایف مشخص از سطح وزارتخانه تا مدرسه و معلم، مانع مواجهه مؤثر با وضعیت اضطراری شده است. رفع این مسئله، باید از سطح نهادی و ستادی و با طراحی الگویی منسجم برای تغییر وضعیت نظام آموزشی آغاز شود.
از واکنش تا کنش
حاتمی معتقد است آموزش وپرورش نباید در مواجهه با جنگ، صرفا به تعطیلی مدارس یا انتقال کلاسها به فضای مجازی بسنده کند، بلکه باید جنگ را فرصتی برای بازتعریف جایگاه و مأموریت خود بداند. به گفته او، آموزش وپرورش باید از وضعیت واکنشی خارج شود و با بازنگری در اولویتها و اهداف خود، نقشی فعال در تقویت تاب آوری دانش آموزان، خانوادهها و معلمان و پرورش شایستگیهای هویتی، سیاسی و اجتماعی ایفا کند.
این نقش آفرینی، به باور حاتمی، نباید به اقدامات پراکنده مدیران، معلمان و خانوادهها محدود بماند، بلکه باید درقالب برنامهای مشخص و ازپیش طراحی شده دنبال شود. اگر آموزش وپرورش جایگاه خود را در وضعیت جنگی تعریف نکند، همچنان در موضع واکنش به تحولات، باقی خواهد ماند، از این رو تفاوت مواجهه با جنگ و کرونا باید به طور مستقل بررسی شود؛ چراکه تکرار الگوی آموزش غیرحضوری، بدون توجه به اقتضائات و فرصتهای جنگ، مانع بازنگری در مأموریتهای نظام آموزشی خواهد شد.
الگوی آموزش در بحران
این مدرس دانشگاه با اشاره به تجربههای جهانی آموزش در وضعیت جنگی و شکل گیری چارچوبهایی مانند استانداردهای شبکه بین سازمانی آموزش در شرایط اضطراری، تأکید میکند: مواجهه با بحران به الگویی مشخص و شاخصهایی ازپیش تعیین شده نیاز دارد.
او همچنین به دستورالعمل کمیسیون ملی یونسکو در ایران، در جریان جنگ اخیر، اشاره میکند که بر پنج شاخص تداوم، دسترسی، کیفیت، ایمنی و تاب آوری استوار بوده است. به گفته حاتمی، در طراحی الگوی متناسب با ایران، جلوگیری از خروج دانش آموزان از چرخه یادگیری و استفاده از ظرفیت آموزش برای فرصت آفرینی در وضعیت جنگی، باید در اولویت قرار گیرد.
تحقق این اهداف، مستلزم انعطاف پذیری نظام آموزشی، بازتعریف مأموریتها و چشم اندازها و تعیین چارچوب عمل و سطوح عملکرد از وزارتخانه تا مدرسه است. همچنین باید هسته مرکزی و اولویتهای یادگیری در هر پایه تحصیلی، مشخص شود؛ زیرا در آموزش غیرحضوری و ترکیبی، دستیابی به تمام اهداف برنامه درسی، ممکن نیست و شیوههای ارزشیابی نیز باید متناسب با شرایط جدید، بازنگری شوند.
او تنوع بخشی به مسیرهای دسترسی به آموزش، ایجاد شبکه پشتیبانی از معلمان و دانش آموزان و فراهم کردن فرصتهایی برای تقویت شایستگیهای ملی و میهنی را، از دیگر الزامات این الگو میداند؛ الگویی که باید هم تداوم یادگیری و هم کارکردهای تربیتی و اجتماعی آموزش را حفظ کند.
تاب آوری، زیر سایه موانع
مدرس دانشگاه فرهنگیان، موانع تحقق چنین الگویی را در چند سطح توضیح میدهد: «نخستین مانع، ضعف حکمرانی و ضرورت بازطراحی ساختارها و سازوکارهای تصمیم گیری است. درکنار آن، وابستگی شدید به یک بستر ارتباطی، به ویژه شبکه شاد، آسیب پذیری آموزش را افزایش میدهد. باید کانالهای ارتباطی موازی، منابع آموزشی آفلاین و درصورت نیاز، بستههای چاپی ازپیش آماده شوند تا اختلال در یک سامانه، ارتباط آموزشی را به طور کامل قطع نکند.»
او مانع دیگر را آمادگی ناکافی نیروی انسانی میداند: «بسیاری از معلمان برای فعالیت در محیط مجازی، تولید محتوای آموزشی و کار با اقتضائات رسانهای این فضا، آموزش کافی ندیدهاند. درکنار این مسئله، محدودیتهای اقتصادی خانواده ها، ازجمله نداشتن تلفن هوشمند یا دسترسی مناسب به اینترنت و تجهیزات آموزشی، میتواند دسترسی برابر دانش آموزان به آموزش را مختل کند. موانع فرهنگی، از دیگر عواملی است که باید در طراحی الگوی آموزش در وضعیت اضطراری، مورد توجه قرار گیرد.»
از دیدگاه حاتمی، عبور از این موانع، مستلزم آن است که برنامه ریزی برای بحران به تصمیمهای مقطعی درباره تعطیلی مدارس یا انتقال کلاسها به فضای مجازی، محدود نشود: «نظام آموزشی باید پیش از وقوع بحران، مأموریت ها، اولویت ها، مسیرهای جایگزین و مسئولیت هر سطح را مشخص و تمرین کند؛ زیرا تاب آوری آموزشی، زمانی تحقق مییابد که آمادگی نهادی، زیرساختی و انسانی، درکنار یکدیگر قرار گیرند.»
حاتمی، تفویض اختیار و تمرکززدایی از تصمیم گیری را، از الزامات تداوم آموزش در بحران میداند: «تصمیمهای یکپارچه کشوری، بدون توجه به تفاوت شرایط مناطق، میتواند مانع آموزش شود. در برخی مناطق، دانش آموزان به اینترنت دسترسی ندارند و درعین حال، مدیران مدارس نیز اجازه برگزاری کلاس حضوری را ندارند، حتی اگر منطقه از ایمنی لازم برخوردار باشد.»
او تأکید میکند: باید به مدیران مناطق و مدارس، اختیار داد تا متناسب با شرایط امنیتی و امکانات محلی، درباره شیوه و زمان برگزاری کلاسها تصمیم بگیرند؛ ازجمله با جابه جایی ساعات آموزشی. تصمیم گیری متمرکز در تهران برای همه مدارس کشور، بدون درنظر گرفتن تفاوتهای جغرافیایی و زیرساختی، کارآمد نیست. حاتمی ابراز امیدواری میکند که واگذاری اختیار به استانها در عمل، محقق شود و به جبران آسیبهای آموزشی کمک کند.
نقشه راه خروج از بحران
عبور از وضعیت شکننده کنونی، مستلزم آن است که آموزش وپرورش به جای چاره اندیشی پس از وقوع بحران، از پیش برای تداوم یادگیری، برنامه داشته باشد؛ برنامهای که از تقسیم مسئولیتها و پیش بینی مسیرهای جایگزین تا توانمندسازی معلمان، بازنگری در محتوای درسی و حمایت از دانش آموزان کم برخوردار را دربر بگیرد. آنچه تاب آوری آموزشی را محقق میکند، توان حفظ کیفیت یادگیری و تداوم تربیت، حتی در دشوارترین شرایط است.
چالشها و خلأهای نظام آموزشی در بحران
- تمرکزگرایی
تصمیمگیری یکسان برای مناطق مختلف، همراه با ابهام در چارچوبهای قانونی و تقسیم مسئولیتها - انعطافناپذیری آموزشی
وابستگی به تقویم ثابت و برنامه درسی کتابمحور و محدودیت در استفاده از الگوهای جایگزین آموزش - محدودیتهای مالی و زیرساختی
نبود منابع مالی انعطافپذیر و آسیبپذیری زیرساختهای فیزیکی و دیجیتال در شرایط بحران - نابرابری در دسترسی به آموزش
تشدید شکاف آموزشی و دیجیتال؛ بهویژه برای دانشآموزان مناطق محروم و دانشآموزان با نیازهای ویژه - ضعف پایش و حمایت از دانشآموزان
ناکارآمدی سازوکارهای شناسایی افت یادگیری، جبران عقبماندگی تحصیلی و حمایت روانیاجتماعی
راهکارها و الزامات آموزش مطلوب در بحران
- استقرار حکمرانی چندسطحی
تفویض اختیار به سطوح منطقهای و مدرسهای و تعیین روشن مسئولیتها، سطوح مخاطره و مراجع تصمیمگیری - افزایش انعطافپذیری آموزشی
بازطراحی برنامه درسی، تنوعبخشی به شیوههای آموزش و توانمندسازی معلمان برای تطبیق فرایند یاددهی با وضعیت بحران - تأمین مالی پایدار و ارتقای تابآوری زیرساختها
تسهیل تخصیص اعتبارات، تقویت ایمنی مدارس، توسعه زیرساختهای دیجیتال و حفاظت از دادهها - تقویت عدالت آموزشی
تضمین دسترسی گروههای آسیبپذیر به آموزش از طریق فراهمسازی زیرساختها و روشهای آموزشی متناسب با نیازهای آنان - استقرار نظام پایش و حمایت یکپارچه
سنجش مستمر یادگیری، اجرای برنامههای جبرانی و ارائه خدمات روانیاجتماعی به دانشآموزان
- استقرار حکمرانی چندسطحی
تفویض اختیار به سطوح منطقهای و مدرسهای و تعیین روشن مسئولیتها، سطوح مخاطره و مراجع تصمیمگیری - افزایش انعطافپذیری آموزشی
بازطراحی برنامه درسی، تنوعبخشی به شیوههای آموزش و توانمندسازی معلمان برای تطبیق فرایند یاددهی با وضعیت بحران - تأمین مالی پایدار و ارتقای تابآوری زیرساختها
تسهیل تخصیص اعتبارات، تقویت ایمنی مدارس، توسعه زیرساختهای دیجیتال و حفاظت از دادهها - تقویت عدالت آموزشی
تضمین دسترسی گروههای آسیبپذیر به آموزش از طریق فراهمسازی زیرساختها و روشهای آموزشی متناسب با نیازهای آنان - استقرار نظام پایش و حمایت یکپارچه
سنجش مستمر یادگیری، اجرای برنامههای جبرانی و ارائه خدمات روانیاجتماعی به دانشآموزان