به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاعپرس، «شهید سعید گلاببخش»، معروف به «محسن چریک»، از فرماندهان توانمند و کمتر شناختهشده سالهای آغازین انقلاب اسلامی و دفاع مقدس بود؛ رزمندهای که با تکیه بر ایمان، دانش نظامی، آموزشهای چریکی و روحیه فرماندهی، در حوادث گنبد، تبریز و کردستان نقشآفرینی کرد و سرانجام هفتم آبان ۱۳۵۹ در جریان عملیات آزادسازی ارتفاعات افشارآباد به شهادت رسید.

سردار فرجالله مرادیان، از همرزمان او، در روایت خاطراتش از فرماندهای میگوید که حضورش در میدان نبرد به رزمندگان روحیه میبخشید و نگاهش به جنگ، فراتر از نبردهای روزمره بود.
نام «محسن چریک» برای بسیاری از جوانان نسلهای سوم و چهارم انقلاب ممکن است یادآور شخصیتی دور از دسترس و افسانهوار باشد؛ اما این نام به رزمندهای واقعی تعلق داشت که توانمندی نظامی، آمادگی جسمانی، ایمان و پایبندی به ولایت، از او چهرهای متمایز ساخته بود.
شهید سعید گلاببخش، متولد سال ۱۳۳۸ در اصفهان، از جمله فرماندهانی بود که در سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی، مسئولیت آموزش و هدایت نیروها را بر عهده داشت. برای بازخوانی گوشههایی از زندگی و مجاهدتهای او، با سردار فرجالله مرادیان، از همرزمانش، گفتوگو کردیم؛ رزمندهای که خود نیز هفت مرحله جانبازی شدید و ۵۲ عمل جراحی را پشت سر گذاشته است.
مرادیان در این گفتوگو از فرماندهای سخن میگوید که با وجود نقشآفرینی در مقاطع مهمی از تاریخ انقلاب و دفاع مقدس، همچنان در شمار چهرههای کمتر شناختهشده باقی مانده است.
چرا «محسن چریک»؟
سردار مرادیان درباره علت شهرت شهید گلاببخش به نام «محسن چریک» توضیح میدهد: در سالهای آغازین انقلاب و جنگ تحمیلی، بسیاری از فرماندهان سپاه برای رعایت ملاحظات اطلاعاتی و امنیتی با نامهای مستعار شناخته میشدند. شهید گلاببخش نیز نام محسن را برای خود انتخاب کرده بود، اما عنوان «چریک» لقبی بود که همرزمانش به او داده بودند.
به گفته او، شهید گلاببخش پیش از انقلاب، دورههای فشرده رزمی و آموزشهای چریکی را در کشورهایی مانند لبنان و فلسطین گذرانده و در این مسیر با بزرگانی همچون شهید مصطفی چمران همراه بوده است. او پس از شکلگیری سپاه نیز دانش و تجربه نظامی خود را در اختیار نیروهای جوان قرار میداد و برای آموزش رزمندگان تازهوارد تلاش میکرد.
این پیشینه، در کنار توانمندیهای عملی او، موجب شد که شهید گلاببخش به یکی از چهرههای مؤثر در آموزش نیروهای سپاه تبدیل شود؛ فرماندهای که علاوه بر آشنایی با فنون نظامی، به تربیت نیروهای آماده برای حضور در شرایط دشوار میدان نبرد اهمیت میداد.
نخستین دیدار در پادگان ولیعصر (عج)
مرادیان زمان آشنایی خود با شهید گلاببخش را به ماههای ابتدایی سال ۱۳۵۸ و دوران شکلگیری ساختارهای اولیه سپاه نسبت میدهد. در آن مقطع، نخستین هنگ سپاه با ابتکار شهید محمد بروجردی در پادگان ولیعصر (عج) تشکیل شده بود و مرادیان نیز در شمار نیروهای همان مجموعه قرار داشت.
او به یاد میآورد که روزی شهید گلاببخش برای آموزش نیروها وارد پادگان شد، اما حضورش برخلاف روال معمول آن زمان از طریق بلندگوی روابط عمومی اعلام نشده بود. همان شب، یکی از همراهان محسن چریک به آسایشگاه نیروها رفت و چراغها را خاموش کرد؛ اقدامی که در آن زمان برای نیروهای کمتجربه، ناآشنا و غیرمنتظره بود.
خاموششدن چراغها به اعتراض تعدادی از نیروها انجامید و میان آنان و همراه شهید گلاببخش بحث و مشاجرهای شکل گرفت. چند ساعت بعد نیز نخستین برنامه رزم شبانه که از ابتکارات آموزشی محسن چریک بود، اجرا شد.
صبح روز بعد، شهید گلاببخش به همراه شهید بروجردی برای نیروها سخنرانی کرد و به ماجرای نپذیرفتن خاموشی اشاره کرد. او از گردان خواست برای تنبیه، بخشی از محوطه پادگان را تمیز کند؛ اما نیروهای جوان که شور و انگیزه زیادی داشتند، این تنبیه را نپذیرفتند.
مرادیان میگوید در آن زمان به نمایندگی از نیروها برخاست و خطاب به شهید گلاببخش گفت که اگر قرار باشد برای تنبیه از او بخواهند بنشیند، تا زمانی که خون در رگ دارد این کار را نخواهد کرد؛ اما اگر برای جهاد از آنان خواسته شود تمام پادگان عشرتآباد تا میدان توپخانه را جابهجا کنند، آن را خواهند پذیرفت.
واکنش محسن چریک برخلاف انتظار مرادیان، خشم و برخورد تند نبود. او از این جسارت خوشش آمد و پس از صبحانه، مرادیان را نزد خود فراخواند. همین برخورد، سرآغاز علاقه و ارادت مرادیان به فرماندهای شد که در عین جدیت و انضباط، ظرفیت شنیدن سخن نیروهای جوان را نیز داشت.
پایهگذاری شیوههای نوین آموزش نظامی در سپاه
به روایت مرادیان، شهید گلاببخش در ساماندهی آموزشهای نظامی سپاه نقش برجستهای داشت و بسیاری از برنامههای آموزشی را با نظم و ساختاری مشخص اجرا میکرد. رزم شبانه از جمله روشهایی بود که او در آموزش نیروها به کار گرفت. همچنین دورههای آموزشی با زمانبندی و اهداف معین، از جمله دورههای ۱۵ و ۴۵روزه، با تلاش او رواج یافت.
این آموزشها با رعایت اصول اخلاقی، انضباط دقیق و سختگیری همراه بود. مرادیان به یاد میآورد که محسن چریک از نیروها میخواست در مدت ۱۵ ثانیه لباسهای خود را بپوشند، سلاح به دست بگیرند و آماده حضور در مقابل آسایشگاه باشند.
عبور از موانع طراحیشده و حرکت در زمینهای ناهموار نیز بخشی از تمرینها بود. اگر نیرویی در اجرای دستورها خطا میکرد، شهید گلاببخش با شیوه خاص نظامی خود اشتباه او را گوشزد میکرد. بهتدریج، شناخت نیروها از شخصیت و توانمندیهای او بیشتر شد و دستورهایش با جدیت دنبال میشد.
مرادیان تأکید میکند که نیروهای آن روزگار از دانش نظامی چندانی برخوردار نبودند، اما انگیزه و اشتیاق بالایی داشتند. آموزشهای سختگیرانه و هدفمند محسن چریک در کنار همین انگیزه، نیروهایی تربیت کرد که در میدانهای دشوار توانایی انجام مأموریتهای پیچیده را به دست آوردند.
نقشآفرینی در تبریز
نخستین عملیات مشترک مرادیان با شهید گلاببخش، اعزام به تبریز برای مقابله با غائله حزب خلق مسلمان بود. به گفته او، در آن مقطع تبلیغات این حزب فضای شهر را تحت تأثیر قرار داده بود و نیروهای آن با پخش نوارهای سخنان آیتالله شریعتمداری در چهارراهها میکوشیدند افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهند.
در چنین شرایطی، شهید گلاببخش از تهران درخواست کرد تصاویر و عکسهای امام خمینی (ره) برای استفاده در فعالیتهای تبلیغی و فرهنگی به تبریز فرستاده شود تا در اختیار مردم انقلابی قرار گیرد.
مرادیان روایت میکند که در آن زمان، نیروهای سپاه تبریز در مقر خود وضعیت دشواری داشتند و فعالیتهای نیروهای حزب خلق مسلمان در سطح شهر ادامه داشت. شهید گلاببخش با بیش از صد نفر نیرو وارد عمل شد و مقر این حزب را به تصرف درآورد.
این مقر در میدانگاهی قرار داشت و ساختمان چندطبقه آن با کیسههای شن سنگربندی شده بود؛ در طبقات مختلف نیز مسلسل مستقر کرده بودند. مرادیان همچنین به خاطرهای شخصی از همان روزها اشاره میکند و میگوید دو روز پیش از عملیات پاکسازی، تعدادی از نیروهای حزب خلق مسلمان او را بازداشت کرده و بهشدت مورد ضربوشتم قرار داده بودند.
به گفته او، شهید گلاببخش با تدبیر و توان عملیاتی خود در انجام این مأموریت نقش مؤثری داشت و در بازگشت امنیت و ثبات به تبریز نیز تأثیرگذار بود.
از گنبد و کردستان تا آزادسازی شهرها
فعالیتهای شهید گلاببخش به تبریز محدود نبود. مرادیان میگوید پیش از آنکه با محسن چریک آشنا شود، برای مقابله با ناآرامیها به گنبد رفته بود. شهید گلاببخش نیز بعدتر به آن منطقه رفت و با هوش و توانایی خود در برقراری آرامش نقش داشت.
پس از مأموریت تبریز، نیروها راهی کردستان شدند. در آن زمان، سنندج هنوز به اشغال نیروهای ضدانقلاب درنیامده بود و مأموریت آنان آزادسازی سقز از دست گروههای مخالف نظام بود.
مرادیان میگوید در جریان عملیات سقز، بهشدت مجروح شد؛ شش گلوله به پاهایش اصابت کرد و ترکش یک نارنجک تفنگی نیز به ناحیه رگ آئورت سینهاش آسیب رساند. با وجود این تلفات، عملیات با موفقیت انجام شد. او حدود دو ماه در بیمارستان بستری بود و پس از آن، نیروها برای مقابله با ضدانقلاب راهی سنندج شدند.
در عملیات سنندج نیز مرادیان بار دیگر مجروح شد؛ این بار جراحات شدیدی به سر، فک و گردنش وارد آمد، بهطوریکه لبهایش را بسته بودند و چند ماه دیگر را در بیمارستان گذراند.
او همچنین از نقش ارزشمند شهید گلاببخش در آزادسازی بوکان یاد میکند. با آغاز جنگ تحمیلی، مرادیان که دوران درمان و نقاهت را پشت سر میگذاشت، شنید که محسن چریک به غرب کشور رفته است؛ بنابراین خود را به او رساند تا بار دیگر در کنار همرزمش به دفاع از کشور بپردازد.
فرماندهای که حضورش روحیه رزمندگان را تقویت میکرد
مرادیان معتقد است شهید گلاببخش حتی در زمان حیات خود نیز برای نیروها چهرهای اسطورهای بود. توان نظامی، قدرت فرماندهی، روحیه جنگندگی و در عین حال ایمان و اعتقادات دینی او، موجب میشد رزمندگان ارتباط عمیقی با وی برقرار کنند.
به گفته این همرزم، محسن چریک تنها فرماندهای سختگیر نبود که نیروها از دستوراتش تبعیت کنند؛ بلکه رزمندگان به او علاقه داشتند و شنیدن خبر حضورش در یک عملیات یا خط مقدم، روحیه آنان را بهطور محسوسی افزایش میداد.
مرادیان یادآوری میکند که همین ویژگی را در نخستین دیدار خود تجربه کرده بود؛ زمانی که شهید گلاببخش بهجای برخورد تند با اعتراض او، جسارتش را با رفتاری سنجیده پاسخ داد و زمینه شکلگیری پیوندی عمیق میان آن دو فراهم شد.
جنگ با عراق برای ما یک رزم آموزشی است
یکی از خاطرات ماندگار مرادیان از شهید گلاببخش به روزهای آغازین جنگ تحمیلی بازمیگردد. او میگوید هنگام شروع جنگ در بیمارستان بستری بود و پس از ترخیص، در حالی که هنوز دوران نقاهتش به پایان نرسیده بود، خبر یافت که محسن چریک در خط سرپلذهاب حضور دارد.
مرادیان خود را به آن منطقه رساند و در پادگان ابوذر با شهید گلاببخش دیدار کرد. محسن چریک با مشاهده وضعیت جسمی او، با ماندنش در منطقه مخالفت کرد؛ اما مرادیان بر حضور در جبهه اصرار داشت.
در نهایت، شهید گلاببخش جملهای به او گفت که پس از گذشت سالها همچنان در ذهنش باقی مانده است: «جنگ با عراق برای ما یک رزم آموزشی است. نبرد اصلی ما با صهیونیستها و استکبار جهانی است. هنوز وقت برای جنگیدن تو باقی مانده است.»
مرادیان این سخنان را نشانه نگاه راهبردی و دوراندیشی فرماندهای میداند که تنها چند روز از آغاز جنگ گذشته بود، اما به باور او، تحولات میدان نبرد را در چارچوب گستردهتری از تقابل جبهه مستضعفان و استکبار جهانی تحلیل میکرد.
به گفته مرادیان، شهید گلاببخش صرفاً به حمله ارتش بعث عراق و شرایط جاری جنگ توجه نداشت، بلکه افق گستردهتری برای رویاروییهای پیش رو در نظر گرفته بود. همین نگاه، در کنار توان نظامی و ویژگیهای اخلاقی او، شخصیت متفاوتی از این فرمانده ساخته بود.
طرح بازپسگیری ارتفاعات بازیدراز
مرادیان در بخش دیگری از خاطرات خود، به بینش نظامی شهید گلاببخش و توجه او به اهمیت ارتفاعات راهبردی غرب کشور اشاره میکند. به گفته او، شهید گلاببخش از نخستین افرادی بود که طرح بازپسگیری قله بازیدراز را مطرح کرد؛ ارتفاعی که در اختیار داشتن آن، امکان تسلط بر بخش گستردهای از منطقه غرب را فراهم میکرد.
محسن چریک برای عملیاتیکردن این طرح، اقداماتی را در دستور کار قرار داده بود. آزادسازی ارتفاعات افشارآباد، واقع در زیر بلندیهای بازیدراز، از جمله گامهایی بود که در مسیر دستیابی به این هدف برداشته شد.
اما این عملیات، به آخرین میدان نبرد شهید گلاببخش تبدیل شد. او در جریان عملیات آزادسازی افشارآباد به شهادت رسید و فرصت ادامه طرحهای نظامی خود را نیافت.
مرادیان پس از بازگشت به تهران و تکمیل روند درمان، در نخستین روزهای آبان ۱۳۵۹ بار دیگر به سرپلذهاب رفت. هنوز مدت زیادی از حضورش در منطقه نگذشته بود که خبر شهادت محسن چریک را شنید.
او میگوید شنیدن این خبر برای رزمندگان باورکردنی نبود و یادآوری آن روز، حتی پس از گذشت سالها، اندوه عمیقی در وجودش زنده میکند. از نگاه او، شهید گلاببخش فرماندهای نبود که جای خالیاش بهآسانی پر شود؛ چراکه خدمات، مجاهدتها و توانمندیهای او در سالهای نخست انقلاب و جنگ، جایگاهی ویژه برایش رقم زده بود.
با این حال، مرادیان معتقد است شهید سعید گلاببخش با وجود نقشآفرینیهای فراوان، همچنان از فرماندهان مظلوم و گمنام دفاع مقدس به شمار میرود؛ شخصیتی که میزان شناختهشدنش با حجم فعالیتها و خدماتش تناسب ندارد.
تا آخر ایستاد
مرادیان درباره علت گمنامماندن شهید گلاببخش میگوید که در آن دوران شنیده بود محسن چریک به دلیل روحیه خاص و پایبندی به دیدگاههای خود، با برخی افراد اختلافنظرهایی داشت و همین موضوع در مهجورماندن او بیتأثیر نبود.
با این حال، به گفته او، این اختلافنظرها هیچگاه موجب نشد شهید گلاببخش میدان را ترک کند یا از مسئولیتهای خود کناره بگیرد. او تا پایان برای اعتلای کشور اسلامی ایستاد، جنگید و سرانجام به شهادت رسید.
این همرزم دفاع مقدس تأکید میکند که شایسته است نام و یاد چنین فرماندهانی بیش از گذشته به نسل جوان معرفی شود؛ چراکه شناخت چهرههایی مانند شهید سعید گلاببخش، تنها بازگویی خاطرات گذشته نیست، بلکه فرصتی برای آشنایی نسلهای جدید با الگوهای ایمان، مسئولیتپذیری، دانش نظامی و ایستادگی در راه آرمانهاست.
انتهای پیام/ 122
∎