جنگ امروز بین ایران و آمریکا وجهای جهانی و فرا منطقهای پیدا کرده است در واقع در زمینه اقتصادی قیمت سوخت و انرژی را در جهان تحت تاثیر قرار داده است پس پایاناین جنگ جهانی نیازمند میانجیگران جهانی، واقعی و اثرگذار همچون روسیه و چین است نه کشورهای اثرپذیر و تابع و خارج از توازن جهانی و منطقه ای همچون پاکستان و عمان و کشورهی عربی خلیج فارس که خودشان در نظم جهانی هضم شده اند و اگر روزی جمهوری اسلامی ایران آسیب ببیند هیچ یک از کشورهای منطقه نمیتوانند مقابل کشورگشایی نامشروع اسرائیل بایستند و خودشان هر لحظه در خطر تجزیه قرار دارند.
هر کشوری که سالها درگیر جنگ شده باشد بعد از اتمام جنگ و اعلامآتش بس و ترک مخاصمه در چند جبهه صاحب قدرت میشود در واقع قدرت دیپلماسی و قدرت بازدارندگی و حتی قدرت اقتصادی یک کشور بعد از جنگها به بلوغ خویش میرسد.
بعد از جنگ جهانی اول کشورهایی مثل عثمانی و مجارستان، اتریش و آلمان شکست خوردند و قدرتهایی نظیر انگلستان؛ فرانسه، ژاپن و آمریکا ظهور پیدا کردند اما بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا در بلوک غرب و شوروی در بلوک شرق صاحب قدرت شدند و چین نیز از قدرتهای مهم متفقین بود و به عنوان عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد شناخته شد.
همه ما میدانیم پنج کشور که از اعضای دائم سازمان ملل متحد هستند شامل بریتانیا،آمریکا،چین؛روسیه، فرانسه و آلمان میباشد که اصطلاحا به آنها 1+5 میگویند و جالب اینجاست در مذاکرات هسته ای که تحت برجام یا همان قانون جامع اقدام مشترک انجام شد شش کشور صاحب قدرت وتو سازمانملل متحد که با نام 1+5 معروف هستند مقابل یک قدرت غرب آسیا که قدرتی هستهای و موشکی و منطقهای است قرار گرفته بودند.
جمهوری اسلامی ایران سه راه پیش روی خویش دارد راه اول مقاومت و جنگیدن و ایستادگی در مقابل تجاوز آمریکایی صهیونی به پشتوانه مردم در خیابان و مردان میدان که در پای لانچرها ایستادهاند میباشد یا توافق با آمریکا که در توافق یعنی قبول کردن هر آنچه که آمریکا دیکته میکند میباشد درواقع آمریکا تحریر کند که چه میخواهد و ما همچون ترکمنچای زیر آنرا امضا کنیم که به قول امامشهیدمان آیت الله خامنهای کاری عاقلانه و هوشمندانه و شرافتمندانه نیست و پشت کردن به مردمیست که دویست شب است در خیابانها با مشت گره کرده ایستادهاند و دهن کجی به جوانانیست که پای لانچر برای نگه داشتن سرمایه این مملکت که نفت و اورانیوم غنی شده است دست و پای خویش را جانبازی کرده اند چنینمردمی که خرمشهرها را آزاد کرده اند و حماسهها خلق کردهاند لایق ترکمنچای نیستند.
راه دیگر مذاکره و اصطلاحا معامله کردن با طرف آمریکایی است اما سوالی که مطرح میشود مذاکره باید از طریق کشورهایی باشد که در طرف معامله با آمریکا هستند و قدرت بده و بستان با آمریکا دارند یا مذاکره از طریق معتمدین باشد در واقع معتمدین آمریکا همان کشورهایی نظیر پاکستان و عمان و کشورهای حاشیه خلیج فارس هستند که در اتحاد با آمریکا قرار دارد و حتی ژاندارم آمریکا در منطقه همنیستند زیرا آمریکا سیاستمدار کشورهای سرسپرده خویش را با یک کودتا هرچند وقت یکبار عوض میکند و هواپیماهای جنگی به آنها میفروشد که کد راهاندازی آن هواپیما در دست سنتکام است پس سوال از دستگاه دیپلماسی کشورمان اینگونه مطرح میشود ما براساس کدام نظریه بارها و بارها مسیر مذاکره از طریق عمان و پاکستان را انتخاب کردهایم؟؟!!
قبل از جنگ دوازده روزه ساعتها در سفارت عمان در ایتالیا با مقامات آمریکایی مذاکره کردیم و در ادامه در مسقط عمان با ویت کاف و کوشنر در مذاکره بودیم که در پایان ویت کاف بر روی ناوهای جنگی آمریکایی در منطقه غرب آسیا ظاهر میشد و شایعه خودکار دزدی به دیپلمات ما میزد و نتیجهاش شد جنگ دوازده روزه در واقع آمریکاییها میجنگند تا کشوری بترسد و در مذاکره دیپلماتی اگر ترسو باشد به آنها امتیاز بدهد.
و دو روز قبل از جنگ چهل روزه نیز بوسعیدی از طرف عمان به آمریکا سفر کرد که اصطلاحا مانع بروز جنگ مجدد بین ایران و آمریکا شود و شاید در همین سفر پیشنهاد سرمایهگذاری پانصد میلیارد دلاری آمریکا در ایرانرا به ترامپ رسانده بود اما باز هم پیغام بری بوسعیدی نتیجهای نداشت و رهبرمان و صد و شصت و هشت دانش آموز و تعدادی دانشمند و فرمانده نظامی نیز به شهادت رسیدند.
بعد از جنگ تحمیلی رمضان نیز تفاهمنامه اسلامآباد که نشاناز میانجیگری پاکستان دارد امضا شد اما آمریکا برای سیاستمداران اسلامآباد پاکستان آنقدر وجه و جایگاه قائل نبود که به این تفاهمنامه که با وساطت پاکستان و به میزبانی فرانسه به امضا رسیده است پایبند باشد.
وقتی رفتار ترامپ با اروپاییان را میبینیم که انها را پشت درب کاخ سفید در انتظار دیدار خویش معطل میگذارد و آنقدر سایر ملتها برایش بی اهمیت است که اقیانوسهای جهانی و دریاها و دریاچهها را بدون توجه به اینکه دهن کجی به ملتهاست، نامآمریکا را بر آنها میگذارد باید بدانیم مذاکره با آمریکا از راه توافق نیست که دنبال هم پیمان و معتمدین و متحدین آمریکا باشیم که این مسیر ما را به عمان و پاکستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس برساند بلکه مسیر معامله از راه توازن جهانی را باید با آمریکا انتخاب کنیم که این مسیر از راه روسیه و چین میگذرد زیرا ترامپ آنقدر خود را صاحب قدرت میداند که حاضر نیست در مقابل قدرت تازه فهم شده جمهوری اسلامی ایران که با بستن تنگه هرمز و شهرکهای موشکی و پشتیبانی مردم قیمت سوخت را در دنیا بالا برده معامله کند زیرا معتقد است هژمونی آمریکا خدشهدار میشود.
اما اگرما طرف معامله با آمریکا را روسیه و چین انتخاب میکردیم و میتوانستیم این دو قدرت بلوک شرق را ضمنی و نه تلویحی وارد این بازی مذاکراتی کنیم آمریکا راحت تر با آنها توافق میکرد که پایانجنگ با ایران میتوانست بخشی از این توافق باشد.
همین که گذاره پایان جنگ با ایران بخشی از پایان جنگ باشد نه ایران خودش نشان از قدرت ایران دارد.
حال شما به میزانتاثیرگذاری قدرت اقتصادی چین و قدرت نظامی روسیه در اینمعامله با آمریکا توجه کنید که آیا عمان و پاکستان و کشورهای عربی منطقه که کلی پایگاه نظامی به آمریکا میدهند میتوانند این نقش را داشته باشند؟
اما چین به دلیل جایگاهی که در تجارت جهانی، تولید صنعتی، زنجیره تأمین مواد اولیه و بازارهای مالی، ابزارهای اقتصادی متعددی برای اثرگذاری بر سیاستهای ایالات متحده دارد.
شرکتهای آمریکایی در بخشهایی مانند کشاورزی، خدمات و فناوری به بازار چین وابستگی دارند محدودکردن دسترسی به این بازاها و کاهش خرید محصولات آمریکایی یا اعمال مقررات سختگیرانه میتواند به درآمد شرکتهای آمریکایی آسیب بزند.
چین میتواند ترکیب ذخایر ارزی خود را تغییر دهد یا خرید اوراق خزانه آمریکا را کاهش دهد.
چین میتواند در گفتوگوهای دوجانبه پیشنهاد دهد که همکاری در کاهش تنش منطقهای با پیشرفت در مذاکرات تعرفهای و تجاری همراه شود این اقدام برای واشنگتن انگیزه اقتصادی ایجاد میکند تا مسیر دیپلماسی را دنبال کند.
جنگ و اختلال در تنگه هرمز منافع انرژی و تجاری چین را نیز تهدید میکند اما پکن میتواند بر تضمین عبور امن کشتیها، توقف حملات به زیرساختهای انرژی و توافق بر سر آزادی کشتیرانی تمرکز کند.
این موضوع میتواند نقطه اشتراک ایران، آمریکا، چین و کشورهای عربی خلیج فارس باشد.
همچنین روسیه میتواند با قدرت هستهای و موشکی و روابط نظامی، سیاسی و همکاری دفاعی با جمهوری اسلامی ایران و ارائه تضمینهای سیاسی، امنیتی قابل مذاکره برای کاهش نگرانیهای طرفین نقش میانجیگر اثرگذار و واقعی و جهانی را ایفا کند زیرا جنگ امروز ایران و آمریکا وجههای جنگ جهانی را پیدا کرده است.
هر کشوری که سالها درگیر جنگ شده باشد بعد از اتمام جنگ و اعلامآتش بس و ترک مخاصمه در چند جبهه صاحب قدرت میشود در واقع قدرت دیپلماسی و قدرت بازدارندگی و حتی قدرت اقتصادی یک کشور بعد از جنگها به بلوغ خویش میرسد.
بعد از جنگ جهانی اول کشورهایی مثل عثمانی و مجارستان، اتریش و آلمان شکست خوردند و قدرتهایی نظیر انگلستان؛ فرانسه، ژاپن و آمریکا ظهور پیدا کردند اما بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا در بلوک غرب و شوروی در بلوک شرق صاحب قدرت شدند و چین نیز از قدرتهای مهم متفقین بود و به عنوان عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد شناخته شد.
همه ما میدانیم پنج کشور که از اعضای دائم سازمان ملل متحد هستند شامل بریتانیا،آمریکا،چین؛روسیه، فرانسه و آلمان میباشد که اصطلاحا به آنها 1+5 میگویند و جالب اینجاست در مذاکرات هسته ای که تحت برجام یا همان قانون جامع اقدام مشترک انجام شد شش کشور صاحب قدرت وتو سازمانملل متحد که با نام 1+5 معروف هستند مقابل یک قدرت غرب آسیا که قدرتی هستهای و موشکی و منطقهای است قرار گرفته بودند.
جمهوری اسلامی ایران سه راه پیش روی خویش دارد راه اول مقاومت و جنگیدن و ایستادگی در مقابل تجاوز آمریکایی صهیونی به پشتوانه مردم در خیابان و مردان میدان که در پای لانچرها ایستادهاند میباشد یا توافق با آمریکا که در توافق یعنی قبول کردن هر آنچه که آمریکا دیکته میکند میباشد درواقع آمریکا تحریر کند که چه میخواهد و ما همچون ترکمنچای زیر آنرا امضا کنیم که به قول امامشهیدمان آیت الله خامنهای کاری عاقلانه و هوشمندانه و شرافتمندانه نیست و پشت کردن به مردمیست که دویست شب است در خیابانها با مشت گره کرده ایستادهاند و دهن کجی به جوانانیست که پای لانچر برای نگه داشتن سرمایه این مملکت که نفت و اورانیوم غنی شده است دست و پای خویش را جانبازی کرده اند چنینمردمی که خرمشهرها را آزاد کرده اند و حماسهها خلق کردهاند لایق ترکمنچای نیستند.
راه دیگر مذاکره و اصطلاحا معامله کردن با طرف آمریکایی است اما سوالی که مطرح میشود مذاکره باید از طریق کشورهایی باشد که در طرف معامله با آمریکا هستند و قدرت بده و بستان با آمریکا دارند یا مذاکره از طریق معتمدین باشد در واقع معتمدین آمریکا همان کشورهایی نظیر پاکستان و عمان و کشورهای حاشیه خلیج فارس هستند که در اتحاد با آمریکا قرار دارد و حتی ژاندارم آمریکا در منطقه همنیستند زیرا آمریکا سیاستمدار کشورهای سرسپرده خویش را با یک کودتا هرچند وقت یکبار عوض میکند و هواپیماهای جنگی به آنها میفروشد که کد راهاندازی آن هواپیما در دست سنتکام است پس سوال از دستگاه دیپلماسی کشورمان اینگونه مطرح میشود ما براساس کدام نظریه بارها و بارها مسیر مذاکره از طریق عمان و پاکستان را انتخاب کردهایم؟؟!!
قبل از جنگ دوازده روزه ساعتها در سفارت عمان در ایتالیا با مقامات آمریکایی مذاکره کردیم و در ادامه در مسقط عمان با ویت کاف و کوشنر در مذاکره بودیم که در پایان ویت کاف بر روی ناوهای جنگی آمریکایی در منطقه غرب آسیا ظاهر میشد و شایعه خودکار دزدی به دیپلمات ما میزد و نتیجهاش شد جنگ دوازده روزه در واقع آمریکاییها میجنگند تا کشوری بترسد و در مذاکره دیپلماتی اگر ترسو باشد به آنها امتیاز بدهد.
و دو روز قبل از جنگ چهل روزه نیز بوسعیدی از طرف عمان به آمریکا سفر کرد که اصطلاحا مانع بروز جنگ مجدد بین ایران و آمریکا شود و شاید در همین سفر پیشنهاد سرمایهگذاری پانصد میلیارد دلاری آمریکا در ایرانرا به ترامپ رسانده بود اما باز هم پیغام بری بوسعیدی نتیجهای نداشت و رهبرمان و صد و شصت و هشت دانش آموز و تعدادی دانشمند و فرمانده نظامی نیز به شهادت رسیدند.
بعد از جنگ تحمیلی رمضان نیز تفاهمنامه اسلامآباد که نشاناز میانجیگری پاکستان دارد امضا شد اما آمریکا برای سیاستمداران اسلامآباد پاکستان آنقدر وجه و جایگاه قائل نبود که به این تفاهمنامه که با وساطت پاکستان و به میزبانی فرانسه به امضا رسیده است پایبند باشد.
وقتی رفتار ترامپ با اروپاییان را میبینیم که انها را پشت درب کاخ سفید در انتظار دیدار خویش معطل میگذارد و آنقدر سایر ملتها برایش بی اهمیت است که اقیانوسهای جهانی و دریاها و دریاچهها را بدون توجه به اینکه دهن کجی به ملتهاست، نامآمریکا را بر آنها میگذارد باید بدانیم مذاکره با آمریکا از راه توافق نیست که دنبال هم پیمان و معتمدین و متحدین آمریکا باشیم که این مسیر ما را به عمان و پاکستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس برساند بلکه مسیر معامله از راه توازن جهانی را باید با آمریکا انتخاب کنیم که این مسیر از راه روسیه و چین میگذرد زیرا ترامپ آنقدر خود را صاحب قدرت میداند که حاضر نیست در مقابل قدرت تازه فهم شده جمهوری اسلامی ایران که با بستن تنگه هرمز و شهرکهای موشکی و پشتیبانی مردم قیمت سوخت را در دنیا بالا برده معامله کند زیرا معتقد است هژمونی آمریکا خدشهدار میشود.
اما اگرما طرف معامله با آمریکا را روسیه و چین انتخاب میکردیم و میتوانستیم این دو قدرت بلوک شرق را ضمنی و نه تلویحی وارد این بازی مذاکراتی کنیم آمریکا راحت تر با آنها توافق میکرد که پایانجنگ با ایران میتوانست بخشی از این توافق باشد.
همین که گذاره پایان جنگ با ایران بخشی از پایان جنگ باشد نه ایران خودش نشان از قدرت ایران دارد.
حال شما به میزانتاثیرگذاری قدرت اقتصادی چین و قدرت نظامی روسیه در اینمعامله با آمریکا توجه کنید که آیا عمان و پاکستان و کشورهای عربی منطقه که کلی پایگاه نظامی به آمریکا میدهند میتوانند این نقش را داشته باشند؟
اما چین به دلیل جایگاهی که در تجارت جهانی، تولید صنعتی، زنجیره تأمین مواد اولیه و بازارهای مالی، ابزارهای اقتصادی متعددی برای اثرگذاری بر سیاستهای ایالات متحده دارد.
شرکتهای آمریکایی در بخشهایی مانند کشاورزی، خدمات و فناوری به بازار چین وابستگی دارند محدودکردن دسترسی به این بازاها و کاهش خرید محصولات آمریکایی یا اعمال مقررات سختگیرانه میتواند به درآمد شرکتهای آمریکایی آسیب بزند.
چین میتواند ترکیب ذخایر ارزی خود را تغییر دهد یا خرید اوراق خزانه آمریکا را کاهش دهد.
چین میتواند در گفتوگوهای دوجانبه پیشنهاد دهد که همکاری در کاهش تنش منطقهای با پیشرفت در مذاکرات تعرفهای و تجاری همراه شود این اقدام برای واشنگتن انگیزه اقتصادی ایجاد میکند تا مسیر دیپلماسی را دنبال کند.
جنگ و اختلال در تنگه هرمز منافع انرژی و تجاری چین را نیز تهدید میکند اما پکن میتواند بر تضمین عبور امن کشتیها، توقف حملات به زیرساختهای انرژی و توافق بر سر آزادی کشتیرانی تمرکز کند.
این موضوع میتواند نقطه اشتراک ایران، آمریکا، چین و کشورهای عربی خلیج فارس باشد.
همچنین روسیه میتواند با قدرت هستهای و موشکی و روابط نظامی، سیاسی و همکاری دفاعی با جمهوری اسلامی ایران و ارائه تضمینهای سیاسی، امنیتی قابل مذاکره برای کاهش نگرانیهای طرفین نقش میانجیگر اثرگذار و واقعی و جهانی را ایفا کند زیرا جنگ امروز ایران و آمریکا وجههای جنگ جهانی را پیدا کرده است.