ندا اکبری . پژوهشگر مدیریت شهری
در زندگی لحظهای فرا میرسد که اعتبار گذشته برای ادامه راه کفایت نمیکند. آنچه سالها به زندگی معنا داده، جایگاه انسان را ساخته و اطمینانش را استوار کرده است، ناگهان در برابر پرسشی قرار میگیرد که پاسخهای آشنا از عهده آن برنمیآیند. دیدار مولانا و شمس را میتوان از همین لحظهها دانست؛ مواجههای که مسیر زندگی مردی را تغییر داد که در 38سالگی به جایگاهی معتبر در جهان دانش و دیانت رسیده بود.
مولانا پیش از دیدار شمس نیز از دانش، منزلت اجتماعی و اعتبار برخوردار بود. زندگی او بر نظمی شناختهشده استوار بود و مناسباتش با جهان، چارچوبی قابل فهم داشت. شمس اما پرسشی پیشروی او گذاشت که بنیان اطمینانش را به لرزه انداخت. اهمیت این مواجهه در تغییری بود که در نگاه مولانا به جهان و خویشتن پدید آورد. شمس چیزی به او اضافه نکرد؛ چیزی را در وجودش آشکار کرد که زیر لایههای وابستگی و دلبستگی پنهان مانده بود. این روایت، ما را به تفاوتی بنیادین میرساند؛ تفاوت میان مزیتهایی که به دست میآوریم و فضیلتهایی که در وجودمان پرورش میدهیم.
دانش، ثروت، قدرت و شهرت میتوانند دامنه توانایی انسان را گسترش دهند و موقعیت او را استوار کنند. فضیلت در نحوه حضور او در جهان شکل میگیرد؛ در شرافت، انصاف، خرد و رواداری. مزیت به انسان امکان میدهد جایگاهی به دست آورد؛ فضیلت تعیین میکند با آن جایگاه چه میکند. مسئله از جایی آغاز میشود که دستاوردهای گذشته به معیار نهایی داوری درباره خویشتن تبدیل شوند. در چنین وضعیتی، پرسش به تهدید بدل میشود و تغییر، هزینهای برای حفظ اعتبار به همراه میآورد.
دگرگونی مولانا در محدوده تجربهای درونی باقی نماند. اطرافیانش تغییر او را دیدند و واکنشهایی نشان دادند که از تمسخر و سرزنش تا اتهام و تهدید امتداد داشت. کسانی که پیشتر او را با چهرهای آشنا میشناختند، اکنون با انسانی روبهرو بودند که در قالبهای پیشین نمیگنجید. تغییر، افزون بر آنکه مستلزم بازنگری در باورهای فرد است، تصویر تثبیتشدهای را نیز بر هم میزند که دیگران از او ساختهاند. نزدیکان بیش از غریبهها در برابر این دگرگونی مقاومت میکنند؛ زیرا تغییر یک فرد میتواند نظم آشنای روابط و انتظارات را نیز دگرگون کند. مولانا بهای فاصلهگرفتن از چهره آشنای خویش را پرداخت.
مولانا با مخالفت کسانی روبهرو بود که جهان را همچنان از دریچه باورهای پیشین میدیدند و تحول او را برنمیتافتند. در چنین موقعیتی، رنج مخالفت میتواند به خصومت بدل شود و دفاع از تجربهای تازه، به رویارویی با هر مخالفی بینجامد. رواداری راه دشوارتری پیش میگذارد: حفظ باور و ادامه مسیر، همراه با به رسمیت شناختن حق دیگری برای متفاوت اندیشیدن.
رواداری در این معنا، فضیلتی حاشیهای و صرفا اخلاقی نیست؛ با نحوه اعمال قدرت و مسئولیت در قبال دیگران پیوند دارد. هرچه دامنه نفوذ انسان گستردهتر باشد، پیامد تصمیمها و واکنشهایش نیز از محدوده زندگی شخصی او فراتر میرود. آنچه در سطح فردی به شکل تحمل مخالف ظاهر میشود، در زندگی جمعی به ظرفیت شنیدن نقد، پذیرش تفاوت و بازنگری در تصمیمها میرسد. جامعهای که اختلاف را تهدید تلقی کند، امکان آموختن از تجربههای متفاوت را از دست میدهد؛ و هر قدرتی که نقد را با بیوفایی یکسان بگیرد، به تدریج از شناخت پیامدهای عملکرد خود محروم میشود.
حقیقت برای اثرگذاری به خرد نیاز دارد. نیت خیر، باور راسخ و دفاع از حقیقت بهتنهایی نتیجه مطلوب را تضمین نمیکنند. اگر تعصب جای تأمل را بگیرد و پافشاری امکان بازنگری را از میان ببرد، نیرویی که قرار بود راهگشا باشد، ممکن است در برابر همان هدف قرار گیرد. حقیقت به شیوهای که بیان و پیگیری میشود نیز وابسته است؛ به خردی که پیامدها را میسنجد، احتمال خطا را میپذیرد و برای اصلاح مسیر شهامت دارد.
این مسئولیت در زندگی جمعی سنگینتر میشود. نهادها، میراث تصمیمهای گذشته، منابع صرفشده، انتظارات عمومی و اعتباری را با خود حمل میکنند که به مسیرهای پیشین گره خورده است. هرچه سرمایهگذاری بر یک راه بیشتر باشد، فاصلهگرفتن از آن دشوارتر میشود. در چنین شرایطی، ادامه مسیر میتواند نشانه وفاداری جلوه کند و تغییر، به اشتباه، ضعف تعبیر شود. اما هزینهای که برای یک تصمیم صرف شده، بهخودیخود دلیلی برای ادامه آن نیست؛ همانطور که اعتبار گذشته نمیتواند درستی همه انتخابهای آینده را تضمین کند.
خرد، مسئولیت سنجیدن دوباره مسیر را بر عهده میگیرد. تجربههای تازه ممکن است نشان دهند که روشی دیگر به هدف مدنظر خدمت نمیکند یا پیامدهای تصمیمی، با آنچه انتظار میرفت فاصله گرفته است. در چنین لحظهای، شجاعت فقط در پافشاری بر راهی دشوار خلاصه نمیشود؛ گاهی در پذیرفتن خطا، تغییر روش و تحمل هزینه اصلاح جلوه میکند. وفاداری به یک آرمان، هنگامی معنا دارد که شیوه پیگیری آن همچنان در خدمت همان آرمان و خیر عمومی باشد.
پرسش اصلی، در نهایت، متوجه هر فرد و هر جمعی است: آنچه به آن وفاداریم، مزیت ماست یا فضیلت ما؟ و اگر خود را در خدمت فضیلتی میدانیم، آن را با خرد پیش میبریم یا در تاریکی تعصب و ستیز رها میکنیم؟ پاسخ را باید در فاصله میان ادعا و پیامد جستوجو کرد؛ در آنچه تصمیمهایمان بر زندگی دیگران میافزایند یا از آن میکاهند.
روایت مولانا و شمس، روایت عبور از خویشتنِ آشنا و پذیرش هزینههای این عبور است. مولانا با کشفی تازه روبهرو شد، در برابر مخالفتها ایستاد و راهی را ادامه داد که او را از جایگاه پیشینش فراتر میبرد. اهمیت این تجربه برای امروز در پیوند میان کشف، شهامت و رواداری نهفته است؛ سه ظرفیتی که بدون یکدیگر میتوانند به بنبست برسند.
دگرگونی هنگامی به فضیلت نزدیک میشود که خرد راه آن را روشن کند و مسئولیت مقصدش را تعیین کند. گذشته را میتوان ارج نهاد بیآنکه آینده را به تکرار آن سپرد. دشواری دگرگونشدن از همینجا آغاز میشود؛ از شهامت بازاندیشی در آنچه به آن خو گرفتهایم و پذیرفتن این حقیقت که اعتبار هر راه، سرانجام با پیامدهایش برای زندگی انسانها سنجیده میشود.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.