شناسهٔ خبر: 80285779 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: آنا | لینک خبر

چگونه درد غیرضروری به عنوان انعطاف‌پذیری توجیه می‌شود

وقتی رنج با قدرت اشتباه گرفته می‌شود

نباید تحمل‌کردن را با تاب‌آوری اشتباه بگیریم. گاهی آن‌قدر به تحمل‌کردن سختی‌ها افتخار می‌کنیم که فراموش می‌کنیم می‌توانیم از بعضی موقعیت‌های آزاردهنده خارج ش... نباید تحمل‌کردن را با تاب‌آوری اشتباه بگیریم. گاهی آن‌قدر به تحمل‌کردن سختی‌ها افتخار می‌کنیم که فراموش می‌کنیم می‌توانیم از بعضی موقعیت‌های آزاردهنده خارج شویم. ممکن است سال‌ها در موقعیتی فرساینده بمانیم، شغلی را تحمل کنیم که سلامت روانمان را تحت تأثیر قرار داده یا برای حفظ مسیری تلاش کنیم که دیگر به زندگی‌مان کمکی نمی‌کند؛ فقط چون نمی‌خواهیم بپذیریم این همه وقت، انرژی و احساس را صرف راهی کرده‌ایم که شاید ادامه‌دادنش به نفعمان نباشد. اما آیا تحمل رنج همیشه نشانه تاب‌آوری است؟ قدرت واقعی نه در ادامه‌دادن، بلکه در تشخیص زمان تغییر مسیر و جرئت‌کردن برای انجام آن است.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری آنا؛ وقتی یادگیری مهارتی دشوار، عبور از یک دوره سخت یا روبه‌روشدن با ترس‌ها به تلاش و پشتکار نیاز دارد. در چنین موقعیت‌هایی، تحمل ناراحتی‌های موقت ممکن است به رشد و رسیدن به هدف کمک کند. اما همه سختی‌ها به نتیجه‌ای ارزشمند ختم نمی‌شوند. فشار ناشی از تمرین برای رسیدن به هدفی مشخص با تحمل مداوم تحقیر در یک موقعیت یا ماندن در محیط کاری آسیب‌زا یکسان نیست. گاهی رنج بخشی از مسیر رسیدن به هدف است و گاهی فقط ادامه همان آسیبی است که هر روز تکرار می‌شود.

تاب‌آوری معمولاً توانایی سازگاری با شرایط دشوار و بازیابی توان روانی پس از بحران را توصیف می‌کند. این توانایی می‌تواند به ما کمک کند از موقعیت‌هایی عبور کنیم که امکان تغییر فوری آنها را نداریم؛ اما به این معنا نیست که باید هر شرایطی را برای همیشه تحمل کنیم. وقتی امکان تغییر وجود دارد، تاب‌آوری می‌تواند شکل دیگری پیدا کند؛ پذیرفتن اینکه شرایط فعلی آسیب‌زاست، کنارگذاشتن توجیه‌هایی که ما را در آن نگه داشته‌اند و تلاش برای ساختن وضعیتی بهتر. در این نگاه، قوی‌بودن فقط به معنای دوام‌آوردن نیست؛ گاهی به معنای تصمیم‌گرفتن برای ادامه‌ندادن است.

چرا کنارگذاشتن چیزی که برایش زحمت کشیده‌ایم دشوار است؟

یکی از دلایل ماندن در موقعیت‌های نامناسب، تمایل ما به حفظ سرمایه‌گذاری‌های گذشته است. وقتی برای موقعیتی سال‌ها وقت گذاشته‌ایم، برای شغلی تلاش کرده‌ایم یا هزینه زیادی برای رسیدن به هدفی پرداخته‌ایم، پذیرفتن اینکه شاید ادامه مسیر انتخاب درستی نباشد، دردناک است. ممکن است با خودمان بگوییم: «حالا که این همه زحمت کشیده‌ام، نمی‌توانم رهایش کنم.»

روان‌شناسان برای توضیح بخشی از این الگو از مفهومی به نام «مغالطه هزینه ازدست‌رفته» (Sunk Cost Fallacy) استفاده می‌کنند. این خطای تصمیم‌گیری زمانی رخ می‌دهد که به دلیل زمان، پول یا انرژی‌ای که در گذشته صرف کرده‌ایم، به ادامه یک مسیر اصرار می‌ورزیم؛ حتی وقتی شواهد نشان می‌دهند ادامه‌دادن احتمالاً سودی ندارد یا هزینه بیشتری به ما تحمیل می‌کند. تصور کنید خودرویی دارید که بار‌ها خراب شده، تعمیر آن هزینه زیادی برداشته و حالا ترمزهایش نیز درست کار نمی‌کنند. ممکن است به دلیل پولی که تاکنون برای تعمیر آن پرداخته‌اید، همچنان بخواهید آن را نگه دارید. اما هزینه‌های گذشته، خودبه‌خود این خودرو را ایمن نمی‌کنند. تصمیم منطقی باید بر اساس وضعیت فعلی خودرو و هزینه‌ها و خطر‌های آینده گرفته شود، نه صرفاً پولی که دیگر قابل بازگرداندن نیست.

در روابط و مسیر‌های شغلی نیز ممکن است همین اتفاق رخ دهد. فردی شاید با خودش فکر کند، چون سال‌ها برای حفظ موقعیتی تلاش کرده، نباید آن را ترک کند؛ یا، چون سال‌ها در یک رشته تحصیل کرده، تغییر مسیر به معنای هدررفتن تمام زحماتش خواهد بود. اما گذشته، هرچقدر هم ارزشمند باشد، به‌تنهایی دلیل کافی برای ادامه‌دادن نیست. البته این به آن معنا نیست که هر موقعیت دشوار یا هر شغل پراسترسی باید کنار گذاشته شود. اختلاف، خستگی و ناکامی بخشی از زندگی‌اند و بسیاری از مشکلات با گفت‌و‌گو، حمایت یا تغییر شرایط حل می‌شوند. نکته این است که باید میان دشواری قابل‌حل و آسیبی که به‌طور مداوم تکرار می‌شود، تفاوت قائل شویم.

چرا گاهی در شرایط آزاردهنده می‌مانیم؟

ماندن در موقعیتی نامناسب همیشه از روی انتخاب آگاهانه نیست. گاهی فرد به دلیل وابستگی مالی، ترس از تنهایی، نگرانی درباره آینده یا نداشتن حمایت کافی، امکان تغییر مسیر را در اختیار ندارد. در چنین شرایطی، سازگارشدن با وضعیت موجود ممکن است تنها راهی باشد که برای ادامه زندگی در دسترس اوست.

افراد در مواجهه با شرایط دشوار، شیوه‌های مختلفی برای محافظت از خود پیدا می‌کنند. بعضی‌ها برای جلوگیری از درگیری، خواسته‌های دیگران را بر خواسته‌های خود مقدم می‌دانند. برخی واقعیت دردناک را انکار می‌کنند یا خودشان را مقصر اتفاق‌هایی می‌دانند که تمام مسئولیت آنها بر عهده‌شان نیست. عده‌ای نیز سعی می‌کنند با مثبت‌اندیشی مداوم، احساسات ناخوشایندشان را نادیده بگیرند. این واکنش‌ها همیشه نشانه ضعف نیستند. ممکن است فرد در دوره‌ای از زندگی که قدرت یا امکان تغییر شرایط را نداشته، با همین روش‌ها از خودش محافظت کرده باشد. برای مثال، کسی که در محیطی پرتنش زندگی می‌کند، شاید یاد بگیرد برای جلوگیری از درگیری سکوت کند یا احساساتش را پنهان نگه دارد.

مشکل زمانی آغاز می‌شود که این روش‌ها به عادت تبدیل می‌شوند و حتی پس از تغییر شرایط نیز ادامه پیدا می‌کنند. فرد ممکن است در موقعیتی که امکان اعتراض، درخواست کمک یا ترک محیط را دارد، همچنان تصور کند باید سکوت کند و همه‌چیز را به‌تنهایی تحمل کند.

بر اساس پژوهشی منتشر شده در«مجله تروما و تجزیه» (Journal of Trauma & Dissociation)؛ شناخت این الگو‌ها می‌تواند نخستین گام برای تغییر باشد. به‌جای سرزنش خود به دلیل واکنش‌هایی که در گذشته برای محافظت از خود داشته‌ایم، می‌توانیم بپرسیم آیا این واکنش‌ها هنوز به ما کمک می‌کنند یا اکنون مانع تصمیم‌گیری بهتر شده‌اند.

خروج از شرایط سخت هم می‌تواند شکل تاب‌آوری باشد

گاهی تصور می‌کنیم اگر شرایط دشواری را ترک کنیم، شکست خورده‌ایم یا توان کافی برای مقابله با آن نداشته‌ایم. اما ماندن و رفتن را نمی‌توان صرفاً با معیار شجاعت و ضعف سنجید. ممکن است فردی با ادامه‌دادن مسیر دشواری به هدف ارزشمندی برسد و فرد دیگری با کنارگذاشتن همان مسیر، از آسیب بیشتر جلوگیری کند. تفاوت مهم در این است که آیا ادامه‌دادن هنوز هدفی معنادار را دنبال می‌کند یا فقط تلاشی برای توجیه هزینه‌های گذشته است.

مقاله‌ای منتشر شده در سال ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که تغییر مسیر نیز همیشه به معنای تصمیمی ناگهانی و کنارگذاشتن همه‌چیز نیست. گاهی نخستین قدم، پذیرفتن مشکل است؛ گاهی گفت‌و‌گو با فردی قابل‌اعتماد، کمک‌گرفتن از متخصص یا فراهم‌کردن استقلال مالی است. در شرایطی که خروج از یک موقعیت یا محیط خطرناک می‌تواند امنیت فرد را تهدید کند، برنامه‌ریزی و دسترسی به حمایت مناسب اهمیت ویژه‌ای دارد. توصیه به تغییر مسیر نباید به این معنا باشد که مسئولیت آسیب‌دیدن بر عهده فردی است که امکان خروج فوری ندارد.

نکته اصلی این است که سازگاری با شرایط سخت و تلاش برای تغییر آنها لزوماً در تضاد با یکدیگر نیستند. ممکن است برای مدتی ناچار باشیم شرایط دشواری را تحمل کنیم و هم‌زمان برای ایجاد امکان خروج از آن تلاش کنیم. تاب‌آوری می‌تواند هم به معنای دوام‌آوردن در دوره‌ای خارج از کنترل ما باشد و هم به معنای استفاده از توان و منابعمان برای تغییر وضعیتی که دیگر نمی‌خواهیم در آن بمانیم.

قدرت واقعی همیشه به معنای تحمل بیشتر نیست

پشتکار و تاب‌آوری می‌توانند به ما کمک کنند از بحران‌ها عبور کنیم، اما نباید به معیاری تبدیل شوند که با آن خودمان را به تحمل بی‌پایان رنج مجبور کنیم. تجربه سختی به‌خودی‌خود تضمین نمی‌کند که رشد خواهیم کرد؛ مهم است که از آن تجربه چه می‌آموزیم و آیا امکان ساختن شرایطی بهتر را داریم یا نه. گاهی لازم است برای رسیدن به هدفی ارزشمند از منطقه امن خود خارج شویم و ناراحتی موقتی را بپذیریم. گاهی نیز لازم است بپذیریم مسیری که روزی برایمان مناسب بوده، دیگر انتخاب درستی نیست. در هر دو حالت، تصمیم‌گیری به شناخت شرایط، سنجیدن پیامد‌ها و توجه به نیاز‌ها و محدودیت‌های واقعی ما بستگی دارد. شاید مهم‌ترین پرسش این نباشد که «چقدر دیگر می‌توانم تحمل کنم؟» بلکه این باشد که «آیا ادامه‌دادن هنوز به بهترشدن شرایط کمک می‌کند؟» پاسخ به این پرسش همیشه آسان نیست، اما می‌تواند تفاوت میان پشتکار سازنده و رنجی را روشن کند که فقط ادامه پیدا می‌کند.

قوی‌بودن به این معنا نیست که هرگز خسته نشویم یا همیشه بتوانیم به‌تنهایی از پس مشکلات بربیاییم. گاهی قدرت در ادامه‌دادن است، گاهی در درخواست کمک و گاهی در پذیرفتن اینکه برای بهترشدن زندگی باید راه دیگری را انتخاب کنیم.

انتهای پیام/

∎​