ماجرای قطع درختان جنگلی در حاشیه رودخانههای مازندران از درخواست شرکت آب منطقهای استان برای برداشت درختان در محدوده رودخانهها آغاز شد؛ درخواستی که با استناد به خطر وقوع سیلاب و احتمال حرکت درختان با جریان آب و آسیب به پلها و معابر مطرح شده و حدود ۲۵۳ کیلومتر از رودخانههای استان را در بر میگیرد.
این در حالی است که ماده ۳۶ قانون برنامه هفتم پیشرفت، بهرهبرداری چوبی از درختان جنگلی را در طول اجرای این برنامه ممنوع کرده و برداشت درختان افتاده، شکسته، ریشهکنشده یا درختانی که خطرآفرینی آنها احراز شده باشد را به شرایط مشخصی محدود کرده است. با وجود این، قطع درختان سالم و ایستاده در حاشیه رودخانههای مازندران، بدون انتشار مستندات کارشناسی و تبیین معیارهای انتخاب مناطق مورد نظر، ابهاماتی درباره انطباق این اقدام با قانون و ملاحظات زیست محیطی ایجاد کرده است.
طی چند روز گذشته و در پی نگرانیها از وقوع سیلاب و احتمال وارد آمدن خسارت به جان و مال مردم و زیرساختهای عمومی در مازندران، دادستان مرکز استان مازندران بر ضرورت پاکسازی فوری بستر رودخانههای پرخطر، جمعآوری درختان مزاحم و رفع موانع عبور روانابها تأکید و تصریح کرد: درختان ایستاده در مسیر رودخانهها و همچنین درختان ریشهکنشده و افتاده باید با قید فوریت شناسایی و جمعآوری شوند تا مسیر عبور روانابها باز بماند و از وارد آمدن خسارت به پلها، جادهها، سازههای عمومی و منازل مسکونی جلوگیری شود.
از سوی دیگر علی باقری جامخانه، مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری مازندران ـ منطقه ساری نیز یکشنبه در نشست شورای حفاظت محیط زیست مازندران در ساری خبر قطع درختان ایستاده در حاشیه رودخانهها را تکذیب کرد و گفت: جمعآوری چوبهای شکسته و افتاده برای پیشگیری از خسارتهای احتمالی سیلاب انجام میشود.
محمد الموتی، دبیر شبکه تشکلهای محیط زیست و منابع طبیعی کشور، در گفتوگو با تسنیم با تأکید بر ضرورت اجرای قانون، شفافیت در تصمیمگیری و انتشار مطالعات کارشناسی، نسبت به پیامدهای این اقدام و احتمال تسری آن به دیگر مناطق جنگلی کشور هشدار داده است.
به گفته وی نکته اینجاست که درخواست اولیه شرکت آب منطقهای مازندران درباره درختان ایستاده و سالم نیز بوده و در این درخواست، با این استدلال که در صورت وقوع سیل ممکن است درختان با جریان آب حرکت کنند و به پلها و معابر آسیب بزنند، پیشنهاد برداشت درختان مطرح شده است. پاسخ سازمان منابع طبیعی به درخواست مطرحشده نیز این بوده که حتی اگر قرار باشد برداشتی انجام شود، این اقدام باید به درختان شکسته و افتاده یا ریشهکنشده محدود باشد.
اما دوستداران طبیعت تأکید دارند پیشگیری از خسارتهای احتمالی سیلاب باید بر پایه مطالعات علمی و با بررسی راهکارهای جایگزین انجام شود. در همین زمینه، در گفتوگو با حسین آقایی، فعال حوزه جنگلهای هیرکانی ابعاد کارشناسی و پیامدهای احتمالی آن برای جنگلهای هیرکانی را بررسی کردهایم.
در موضوع قطع درختان حاشیه رودخانههای مازندران، مسئولیت تصمیمگیری و پاسخگویی بر عهده کدام نهاد است؟
جنگلهای هیرکانی یک متولی واحد ندارند و مسئله اصلی این است که تصمیمگیرنده، یک فرد یا یک سازمان مشخص نیست. هر دستگاهی درباره جنگلهای هیرکانی نسخه خودش را میپیچد. به نظر من، سازمان منابع طبیعی یکی از متولیان این حوزه است، اما تصمیمگیرنده نهایی نیست.
برای مثال، اگر کارخانههای نئوپان را بررسی کنید، میبینید که زیر نظر وزارت صمت فعالیت میکنند. وزارت نیرو با ساخت سد، حاشیه رودخانهها را متعلق به حوزه مسئولیت خود میداند و برای آن تصمیم میگیرد. وزارت راه نیز برای ایجاد جاده و اتوبان، نقشه و برنامه خودش را دارد. وزارت گردشگری هم تصمیمهای خود را میگیرد. در واقع، هر وزارتخانهای میخواهد سهم خودش را از این رودخانهها و مناطق ببرد. مردم نیز در بسیاری از موارد برنامه خودشان را دنبال و برای گرفتن مجوز اقدام میکنند. در چنین شرایطی، ما یک نقشه واحد برای مدیریت جنگلهای هیرکانی نداریم.
مشکل اصلی همین جاست؛ برای جنگلهای هیرکانی باید یک نقشه راه واحد داشته باشیم تا از این هرجومرج در تصمیمگیری جلوگیری شود. در سراسر دنیا نیز برای مدیریت مناطق ارزشمند، یک برنامه جامع تدوین میکنند و همه دستگاهها بر اساس همان برنامه پیش میروند. اگر قرار باشد تغییری در این برنامه ایجاد شود، مرجع تصمیمگیری ضرورت آن را بررسی و سپس تغییرات لازم را اعمال میکند.
باید امکانسنجی انجام شود، اما متأسفانه ما در جنگلهای هیرکانی چنین سازوکاری نداریم. مرجع تصمیمگیری ما واحد نیست و تا زمانی که این مرجع واحد وجود نداشته باشد، چنین اتفاقاتی عادی خواهد بود.
پیامدهای قطع درختان بستر رودخانهها چیست؟
درختان بستر رودخانه نقش مهمی ایفا میکنند. وقتی به بهانه برداشت شن یا دلایل دیگر میخواهند این درختان را قطع کنند، نتیجه آن میتواند تخریب و آسیب در پاییندست باشد. اکنون نیز دوباره این موضوع مطرح شده که درختان بستر رودخانه را به دلیل ایجاد سیلاب قطع کنند، در حالی که از نظر علمی، موضوع دقیقاً برعکس است. وقتی درختان قطع میشوند، آب با سرعت بیشتری به سمت پاییندست حرکت میکند. افزایش سرعت آب موجب میشود هنگام رسیدن به موانعی مانند خانهها، جادهها و پلها، خسارت بیشتری به بار بیاورد. اما اگر سرعت حرکت آب کاهش پیدا کند و جریان ملایمتر شود، میزان آسیب نیز کمتر خواهد بود. این موضوع از نظر علمی مشخص است.
آیا دلایل و مستندات علمی برای قطع درختان حاشیه رودخانه وجود دارد؟
ما در بستر رودخانه چیزی به نام درخت خطرآفرین نداریم. حتی اگر مقالات خارجی را هم بررسی کنید، تأکید شده است که نباید سنگهای بستر رودخانه را جابهجا کرد؛ زیرا بستر رودخانه چرخه و اکوسیستم خاص خودش را دارد.
برای مثال، هنگام وقوع سیل، بسیاری از ماهیها در بخشهایی از رودخانه که جریان آب در آنها آرامتر است، پناه میگیرند. وقتی سنگهای بستر رودخانه را جابهجا میکنید، ممکن است این ماهیها وارد جریان گلآلود و شدید آب شوند و در پاییندست از بین بروند. میخواهم بگویم همه این اجزا بخشی از یک چرخه هستند.
متأسفانه مدیران ما در درک این چرخه مشکل دارند و هنوز اهمیت آن را بهدرستی درک نکردهاند. وقتی بستر رودخانه را دستکاری میکنید و سیل اتفاق میافتد، دوباره میگویید باید طرح آبخیزداری اجرا کنیم، سدبند بسازیم یا سازههای بتنی در بستر رودخانه ایجاد کنیم تا سرعت جریان آب را بگیریم؛ در حالی که باید از ابتدا به پیامدهای دستکاری اکوسیستم رودخانه توجه کرد.
در شرایط طبیعی، درختانی مانند توسکا و لرگ در بستر رودخانه نقش مهمی در چرخه طبیعی آن دارند و بخشی از اکوسیستم رودخانه را شکل میدهند. این درختان را قطع میکنند و میفروشند؛ سپس دوباره برای کنترل جریان آب، سازه ایجاد میکنند. در واقع، از چند جهت به این اکوسیستم آسیب وارد میشود؛ هم از قطع درختان، هم از برداشت شن و ماسه و هم از ساخت سازههای بتنی در بستر رودخانه.
اینکه چه محدودهای قرار است تحت تأثیر این تصمیم قرار بگیرد مشخص است؟
گویا این اتفاق درباره برخی رودخانههای مازندران است، محدودهای به طول مثلاً ۱۵ کیلومتر را در نظر گرفته و تصمیم میگیرند درختان حاشیه و بستر آن را قطع کنند. به نظر من، این اقدامها ممکن است بهانهای برای برداشت شن و ماسه باشد. احساس میکنم با یک چرخه مافیایی بسیار قوی و حسابشده روبهرو هستیم که عوامل آن با هوشمندی منافع خود را دنبال میکنند.
گاهی از گرمایش زمین و تغییرات اقلیمی صحبت میشود و این طور القا میکنند که به همین دلیل باید چنین اقداماتی انجام شود؛ در حالی که صرف اشاره به این پدیدهها، ضرورت قطع درختان را اثبات نمیکند.
تعیین نماینده ویژه برای جنگلهای هیرکانی چگونه میتواند به هماهنگی دستگاهها کمک کند؟
من از اینکه برای زاگرس، در چارچوب برنامه بودجه، نماینده ویژهای برای ۱۲ استان در نظر گرفتهاند، بسیار خوشحالم. این اقدام دستکم یک گام رو به جلو است. ای کاش چنین سازوکاری برای ارسباران و جنگلهای هیرکانی هم در نظر گرفته میشد و نماینده ویژهای برای این مناطق تعیین میکردند. البته این نماینده لزوماً اختیار اجرایی ندارد و بیشتر نقش تسهیلگر را ایفا میکند و میتواند در زمینه تأمین بودجه و هماهنگی میان دستگاهها مؤثر باشد؛ با این حال، همین موضوع نیز میتواند گامی به جلو باشد و به پیشبرد کار کمک کند.
همه دستگاهها باید زیر یک پرچم و بر اساس یک برنامه واحد فعالیت کنند. درست است که میگویند ۸۰ درصد خاک کشور تحت مدیریت منابع طبیعی است، اما تصمیمگیرندگان نهایی، افراد و دستگاههای دیگری هستند.