شناسهٔ خبر: 80266669 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: صراط‌نیوز | لینک خبر

چرا جلیلی، دولت پزشکیان را در وقوع جنگ ۴۰ روزه مقصر می‌داند؟

دوئل سعید و مسعود درباره جنگ

صاحب‌خبر -

به گزارش صراط به نقل از عصرایرانیان، سعید جلیلی، نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی، ۲۵ مهرماه در جمع دانشجویان دانشگاه تهران درباره اثر مذاکره بر تسریع جنگ رمضان سخن گفت. سخنان او با واکنش‌هایی روبه‌رو شد.

جلیلی چه گفت؟ جلیلی به جلسه شورای عالی امنیت ملی که احتمالاً در بهمن‌ماه سال گذشته برگزار شده بود اشاره می‌کند و می‌گوید رئیس‌جمهور و احتمالاً سایر مسئولان مدافع مذاکره هشدار داده بودند که مذاکره با آمریکا جنگ را «تسریع» می‌کند. او گفت: «من این موضوع را بار دیگر مطرح کردم و به خودشان نیز گفتم: شما این بحثی را که اکنون مطرح می‌کنید، درحالی‌که آقا فرمودند شاید ۲۰ یا ۳۰ سال دیگر شرایط فرق کند، چرا چند ماه بعد دوباره مطرح می‌کنید؟ همان افراد می‌گفتند که می‌خواهیم جنگ نشود. ما گفتیم اتفاقاً این اقدام می‌تواند جنگ را تسریع کند.»

منظور جلیلی سخنان صریح رهبری شهید در اول مهر ۱۴۰۴ در مخالفت با مذاکره بود. ایشان در آن سخنان گفتند شاید ۲۰ یا ۳۰ سال دیگر شرایط تغییر کند. اما ۱۴ بهمن بود که پزشکیان اعلام کرد به عراقچی دستور داده است تا مذاکرات با آمریکا را آغاز کند.

در واکنش به این سخنان، مشاور راهبردی آقای قالیباف از اساس اثر مذاکره بر جنگ را نفی کرد. او ادعا می‌کند دلیل وقوع جنگ، کودتای ۱۸ و ۱۹ دی و سیاست حذف ارز ترجیحی دولت و حتی مواضع سوپرانقلابی‌ها بود و مذاکره به دلیل آنکه مجوز رهبری شهید را داشته است، اثری بر وقوع جنگ نداشته است. حرفی مشابه این در برنامه «به وقت ایران» نیز مطرح شد. در برنامه‌ای که امیرحسین ثابتی، نماینده مردم تهران، مهمان بود، کارشناس برنامه این اشکال را مطرح کرد و او نیز معتقد بود که مذاکرات ارتباطی با وقوع جنگ و شهادت رهبر شهید نداشته است.

این ادعاها اشتباه است و اگر با دقت به تحولات آن مقطع نگریسته شود، ارتباط میان اصرار و پذیرش مذاکره با آمریکا و وقوع جنگ — که یکی از آثار تلخ آن شهادت امام شهید بود — روشن است. به نظر می‌رسد مشاور راهبردی رئیس مجلس انگیزه سیاسی برای نادیده گرفتن این واقعیت دارد و برای همین به تناقض حرف‌های خود توجهی ندارد. او با استناد به مجوز داشتن مذاکرات قبل از جنگ رمضان، مذاکره را تطهیر می‌کند، در حالی که رهبری شهید چند ماه قبل از آن به صراحت مذاکره با آمریکا را نفی کرده بودند. در ادامه این موضوع را توضیح می‌دهم:

 

اثر مذاکره بر تسریع جنگ!

اول لازم است فضای آن زمان را خوب درک کنیم. در خردادماه سال گذشته جنگ ۱۲ روزه رقم خورد. این جنگ در میانه مذاکرات اول ایران و آمریکا رخ داد. مذاکرات در آن زمان با اصرار دولت آغاز شد، در حالی که رهبر شهید در ابتدای روی کار آمدن ترامپ در بهمن ۱۴۰۳ با صراحت بیان فرمودند که «با یک چنین دولتی مذاکره نباید کرد؛ مذاکره کردن عاقلانه نیست، هوشمندانه نیست، شرافتمندانه نیست.» دولت اما بر مذاکرات اصرار داشت و امیدوار بود بتواند با ترامپ به توافق برسد و علاوه بر رفع تحریم‌ها، سایه جنگ را نیز از کشور دور کند؛ چراکه ترامپ از ابتدای استقرار در کاخ سفید تهدیدات مستمر علیه ایران مطرح می‌کرد و گام به گام تهدید نظامی را پررنگ‌تر می‌کرد.

در نتیجه اصرارهای دولت و تلاش‌های عراقچی، در فروردین ۱۴۰۴ مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا با واسطه عمان آغاز شد. بعد از چند دور و در حالی که قرار بود یکشنبه ۲۵ خرداد دور بعدی مذاکرات انجام شود و فضای خبری حکایت از رو به جلو بودن مذاکرات داشت، در بامداد ۲۳ خرداد رژیم صهیونیستی به ایران حمله کرد. ترامپ از همان ساعات ابتدایی جنگ به صراحت مشارکت در جنگ را اعتراف کرد و بعدها هم اعتراف کرد که فرماندهی اصلی با او بوده است.

بعد از جنگ — که خیانت آشکار به میز مذاکره بود و حتی آشکار شد که پیام‌های مذاکراتی آمریکا برای ایجاد غفلت در طرف ایرانی از تحرکات جنگی رژیم صهیونیستی بود — فضای عمومی ایران عدم مذاکره مجدد بود. در شهریورماه با فعال شدن مکانیزم ماشه توسط کشورهای اروپایی، زمزمه مذاکره با آمریکا برای جلوگیری از بازگشت قطعنامه‌ها مطرح شد. این زمزمه‌ها همزمان با سفر پزشکیان به نیویورک بود. عراقچی توافق قاهره را با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی امضا کرد تا حسن نیت ایران را پیشاپیش به کشورهای اروپایی و آمریکا نشان دهد. حتی عراقچی در ۱۹ مهر ۱۴۰۴ اعتراف کرد به آمریکایی‌ها این پیشنهاد را داده بود که اگر اسنپ‌بک کنار گذاشته شود، ایران مواد غنی‌شده ۶۰ درصد را مورد مذاکره قرار دهد؛ اما آمریکا در برابر ۶۰ درصد صرفاً تعویق شش‌ماهه اسنپ‌بک را قبول کرده بود. این اصرار بر مذاکره و ارائه امتیاز سنگین به جایی رسید که رهبر شهید در اول مهر ۱۴۰۴ در اقدامی بی‌سابقه، همزمان با حضور رئیس‌جمهور پزشکیان در نیویورک، در گفتگوی مستقیم تلویزیونی با مردم، مذاکره با آمریکا را کار اشتباهی خواندند.

ایشان تصریح کردند که این مذاکره نیست بلکه دیکته و تحمیل است. همچنین مذاکره را برای ایران بی‌فایده و همراه با ضرر دانستند. حتی تأکید کردند که «بعضی از این ضررها جبران‌ناپذیر هستند». نکته مهم سخنرانی این بود که ایشان دلیل ضرر داشتن مذاکره را تبیین فرمودند. ایشان با طرح مفهوم «تهدیدپذیری» به تبیین چرایی اشتباه بودن قبول مذاکره با آمریکا پرداختند.

رهبر شهید تأکید کردند که قبول مذاکره نشانه «تهدیدپذیری» ایران اسلامی است: «قبول چنین مذاکره‌ای نشانه‌ی تهدیدپذیری ایران اسلامی است. اگر چنانچه شما با این تهدید رفتید مذاکره کردید، معنایش این است که ما در مقابل هر تهدیدی فوراً می‌ترسیم، می‌لرزیم و تسلیم طرف مقابل می‌شویم؛ معنایش این است. این تهدیدپذیری اگر به وجود آمد، دیگر انتها نخواهد داشت.» (اول مهر ۱۴۰۴)

سپس ایشان تصریح کردند که شاید «۲۰ یا ۳۰ سال دیگر» وضعیت تغییر کند. یعنی نگاه ایشان به مضر بودن مذاکره و اینکه پذیرش مذاکره نشانه تهدیدپذیری جمهوری اسلامی ایران است، یک نگاه بلندمدت بود و نه مسئله‌ای که ظرف چند ماه بخواهد تغییر کند. اشاره سعید جلیلی نیز به همین نکته مورد تأکید امام شهید بود.

همچنین باید توجه داشت که در آن مقطع (شهریور و مهر ۱۴۰۴) تهدیدات نظامی آمریکا مطرح بود و برخی برآوردها مبنی بر این بود که آمریکا و رژیم صهیونیستی با تکمیل مکانیزم ماشه و بازگشت قطعنامه‌ها، مطابق با الگوی جنگ ۱۲ روزه — که یک روز پس از صدور قطعنامه شورای حکام آژانس علیه ایران رخ داد — به ایران دوباره حمله خواهند کرد. یعنی سخنان رهبری شهید در زمانی بود که تهدیدات آمریکا به صورت مستمر صورت می‌گرفت.

اما در اواسط بهمن‌ماه، همان‌طور که آقای پزشکیان چندبار توضیح دادند، با اصرار بر این نظر که مذاکره با آمریکا برای خروج از شرایط نه جنگ و نه صلح ضروری است، مجوز مذاکره از ایشان اخذ می‌شود و در ۱۴ بهمن پزشکیان به عراقچی، وزیر خارجه، دستور می‌دهد که مذاکرات را آغاز کند. یعنی چهار ماه و نیم بعد از هشدار رهبر شهید درباره آنکه پذیرش مذاکره با آمریکا نشانه تهدیدپذیری ایران است، دولت مذاکره با آمریکا را مجدداً آغاز می‌کند.

در آن مقطع آرایش جنگی آمریکا پیرامون ایران شدیدتر شده بود. همچنین کودتای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه با تحریک و تسلیح آمریکا و رژیم صهیونیستی و بی‌تدبیری دولت در اقتصاد رخ داده بود. آمریکا با ربایش آقای مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، اراده خود را برای اجرای راهبرد «سرزدن» نشان داده بود. به عبارت دیگر، پزشکیان در اوج تهدیدات چندبعدی دشمن، مذاکره با آمریکا را پذیرفت؛ امری دقیقاً مخالف با هشدار امام شهید در اول مهرماه، و این اقدام تهدیدپذیر بودن ایران را برای دشمن اثبات کرد.

پزشکیان با پذیرش مذاکره در بهمن ۱۴۰۴ علاوه بر آنکه ایران را وارد چرخه تهدیدپذیری کرد، پیام دیگری را نیز ناخواسته مخابره کرد. پیام این بود که در ایران شکافی معنادار در رابطه با آمریکا وجود دارد و دولت و سایر ارکان سیاسی با نظر رهبر انقلاب مبنی بر بی‌فایده بودن و پرضرر بودن مذاکره با آمریکا همراه نیستند و معتقدند که می‌توانند از مسیر مذاکره به توافقی مناسب با آمریکا برسند. معنای ضمنی آن نیز این است که حاضرند امتیازهایی برای حصول توافق ارائه دهند.

به عبارت دیگر، قبول مذاکرات نشان داد که در میان مسئولان ارشد ایران دو رویکرد وجود دارد: یکی رویکرد مقاومت در برابر آمریکا و دیگری رویکرد مذاکره و توافق با آمریکا. در کنار این‌ها، موضع‌گیری عراقچی در مصاحبه با خبرنگار خارجی دو روز قبل از آغاز جنگ رمضان را نیز باید در نظر داشت. او در پاسخ به مسئله جانشینی رهبری (با توجه به تهدیدات مطرح درباره ترور ایشان) به راحتی از کنار تهدیدات می‌گذرد و صرفاً به سازوکار انتخاب جانشین اشاره می‌کند. این رفتارها و گفتارها پیام‌های خطرناکی را به دشمن مخابره می‌کرد. آنچه بوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان، روز قبل از شروع جنگ در آمریکا از میزان انعطاف بیش از اندازه ایران در ارائه امتیاز بیان کرد، مکمل این کارها بود.

مواضع مسئولان ایرانی در قبول مذاکرات زیر سایه تهدید و جنگ از منظر آمریکایی‌ها این‌گونه محاسبه می‌شد: ایران در ضعیف‌ترین نقطه تاریخی خودش قرار دارد. درست است که قدرت نظامی دارد و توانسته در جنگ ۱۲ روزه مقاومت کند، اما انگیزه لازم برای جنگیدن را ندارد و با حمله سنگین‌تر از جنگ ۱۲ روزه به توانمندی‌های دفاعی ایران (توان موشکی و دریایی) می‌توان کارش را تمام کرد. اعتراضات دی‌ماه آسیب جدی به انسجام اجتماعی ایران وارد کرده است. اکثر مسئولان ایرانی با امتیاز دادن به آمریکا و توافق همراه هستند و تنها فرد مخالف چنین روندی رهبری انقلاب است. پذیرش مذاکره توسط ایران نشان می‌دهد که ایران مشکلات عمیق اقتصادی-سیاسی و اجتماعی دارد که نمی‌تواند چاره‌ای برای آنها تدبیر کند. این نگاه را در کنار نقشه کلانی که برای منطقه غرب آسیا دارد و می‌خواهد مانع ایران را از پیش‌روی این نقشه بردارد بگذارید؛ تصمیم حمله نظامی قابل فهم می‌شود. حمله‌ای که خطوط قرمز گذشته را عبور کند تا ایران را سریع‌تر تسلیم کند. هدف قراردادن رأس نظام سیاسی و نیز هدف قراردادن کودکان بی‌گناه که در همان ساعات اول جنگ رخ داد.

رهبری شهید در آبان ۱۴۰۳ شبیه به همین مسئله را بیان فرمودند. دو روز پس از پاسخ رژیم صهیونیستی به عملیات وعده صادق ۲، رهبری شهید این اتفاق را ناشی از خطای محاسباتی دشمن نسبت به مردم ایران دانستند: «اینها نسبت به ایران دچار خطای محاسباتی‌اند؛ اینها ایران را نمی‌شناسند، جوانان ایران را نمی‌شناسند، ملّت ایران را نمی‌شناسند». ایشان تأکید داشتند که مسئولان باید شیوه اصلاح خطای محاسباتی دشمن را تشخیص دهند و اجرا کنند.

تحلیل‌گر چینی جین لیانگ‌شیانگ، مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه در مؤسسه مطالعات بین‌المللی شانگهای (SIIS)، درباره اثر جریان‌های سیاسی داخل ایران بر بازدارندگی ایران بعد از جنگ ۱۲ روزه مطلب مهم و مشابهی بیان کرده است. این تحلیل‌گر در گزارشی با عنوان «ناکامی راهبرد مقاومت ایران و تأثیر آن بر نظم منطقه‌ای خاورمیانه» در مارس ۲۰۲۶ می‌نویسد: «گرچه ایران توان اجرای بازدارندگی را در اختیار داشت، اما در بستر پیامدهای منطقه‌ای منازعه جدید فلسطین و اسرائیل، به دلیل ملاحظات سیاسی داخلی، اراده سیاسی خود را برای اعمال بازدارندگی به‌طور کامل نشان نداد». او بازدارندگی را شامل دو جزء می‌داند: اول توان وارد آوردن ضربه‌ای غیرقابل‌تحمل به مهاجم و دوم اراده و عزم سیاسی روشنی برای اجرای مجازات.

این تحلیل‌گر با ارزیابی جنگ ۱۲ روزه و مواضع سیاسی ایران بعد از آن نتیجه‌گیری می‌کند: «جنگ ۱۲ روزه نشان می‌دهد که ایران بدون تردید توانایی اعمال بازدارندگی را در اختیار داشت. بااین‌حال، ایران اراده خود را برای وارد آوردن خسارات جدی به اهداف داخل اسرائیل به‌طور کامل نشان نداد. جریان‌های محافظه‌کار، از جمله در ساختار نظامی، خواهان اقدامات تلافی‌جویانه قاطع‌تری علیه اسرائیل بودند؛ در مقابل، جریان اصلاح‌طلب همچنان به کاهش تقابل و تنش‌زدایی با آمریکا و اسرائیل امید داشت.»

جمع‌بندی

با مرور تحولات و مواضع مسئولان ایرانی در قبال مذاکره با آمریکا قبل از جنگ رمضان علی‌رغم نفی صریح رهبری شهید، اثر آنها بر تشدید محاسبات غلط دشمن مبنی بر ضعیف و قابل شکست بودن ایران مشخص شد. این مواضع دشمن را برای وارد آوردن ضربه محکم‌تر و تمام کردن کار ایران تشجیع کرد. عقب‌نشینی‌ها و ارائه امتیازهای جذاب نیز در همین راستا عمل کرد. ایران یک بازیگر تهدیدپذیر نمایش داده شد و دشمن برای تمام کردن کار ایران مصمم‌تر شد. این تجربه باید در نظر بماند تا از تکرار آن جلوگیری شود.

∎​