چقدر طول ميكشد تا يك نوجوان كنجكاو به مصرفكننده هميشگي روانگردان تبديل شود؟ شايد كمتر از يك زنگ تفريح؛ كمتر از چند ثانيه اسكرول در جريان بيپايان محتواي ديجيتال. نقشه بازار مواد مخدر در كشور، بهويژه در كلانشهرهاي شرق، بيسروصدا دگرگون شده و ماريجوآنا درست در ميانه روزمرگي نسل Z جا خوش كرده است. بازاري كه كاربران اصلياش به زير ۲۵ سال رسيدهاند، قيمتش در حد پول توجيبي يك دانشآموز است، شبكه توزيعش از پيشخوانهاي محلي تا دايركت پيامرسانها نفوذ كرده و خلأ قانوني درباره فروش به افراد زير سن قانوني، اين بحران را به نقطهاي خطرناك رسانده است. نسل Z نخستين نسل كاملا ديجيتال تاريخ است؛ نسلي كه با موبايل در دست بزرگ شده و در انبوهي از اخبار متناقض، ترس از آينده مبهم اقتصادي و مقايسههاي بيپايان در ويترين شبكههاي اجتماعي رشد كرده است. هر استوري يك استاندارد تازه ميسازد و هر ريلز يك زندگي بهتر نشان ميدهد. اين بمباران دايمي محركها، نوجوان امروز را درگير خستگي شناختي مزمن و فرسودگي رواني كرده است. در اين ميان، ماريجوآنا مثل يك مسكن ارزان عمل ميكند؛ دكمه خاموش اجباري براي ذهني كه هيچ وقت آف نميشود. از طرف ديگر، موزيكويديوها، سينما و سينماي خانگي و برخي محتواي مخرب فضاي مجازي سالهاست اين دود را نماد روشنفكري، آرامش و يك لايفاستايل مدرن به نسل Z نشان دادهاند. گزارشهاي مراكز تخصصي سلامت روان حاكي از آن است كه بخش عمده تجربههاي نخست در رده سني زير ۱۸ سال، با انگيزه مهار حملات اضطرابي، تنظيم خواب آشفته يا فرار از نشخوارهاي فكري رخ ميدهد. نوجوان امروز كه به ساختارهاي كليشهاي و هشدارهاي سنتي بياعتماد است، اين روايت آراسته را پذيرفته و در برابر تهديد واقعي اعتياد، كاملا خلع سلاح شده است. در اين ميان، استان خراسان رضوي به عنوان كانون كليدي شرق كشور، نمونه روشني از تشديد اين بحران است. استاني كه دههها به دليل ساختار جغرافيايي و مرزهاي طولاني با چالش ترياك و مواد سنتي دستوپنجه نرم ميكرد، اكنون با تغييري بيسابقه و نگرانكننده در هرم سني مصرف روبهرو است. دادههاي ميداني و گزارشهاي كلينيكي نشان ميدهد سن نخستين تجربه مصرف گل به شدت پايين آمده و به دوره دبيرستان، يعني مرزهاي ۱۵ و ۱۶ سالگي رسيده است. اين دگرگوني در بافت خراسان رضوي ابعاد جامعهشناختي متمايزي دارد. حضور صدها هزار جوان و دانشجوي نسل Z در خوابگاهها، سراهاي دانشجويي و سكونتگاههاي پيراموني مشهد، بستر گستردهاي براي گسترش اين الگوي مصرف فراهم كرده است. از سوي ديگر، تحولات ساختاري در حاشيههاي كلانشهر و رشد فضاهاي مستعد دورهميهاي جوانانه، فرآيند دسترسي را تسريع كرده است. يك آسيب ملي، در اين استان با ضريب شدت بالاتري بازتوليد ميشود. مغالطه ويرانگري كه نسلZ را از خراسان تا سراسر كشور به سوي اعتياد ميكشد، برچسب ساختگي «طبيعي بودن» است. پژوهشهاي منتشر شده در نشريات معتبر پزشكي نشان ميدهند گلهاي امروزي با ماريجوآناي دهههاي گذشته فرسنگها فاصله دارند. THC، ماده اصلي روانگردان اين گياه، با گزينش ژنتيكي و كشت گلخانهاي پيشرفته از سطح سنتي ۳ تا ۵ درصد به بيش از ۲۰ تا ۳۰ درصد رسيده است. آنچه نسل Z امروز به عنوان «همان گياه بيخطر» ميشناسد، از نظر قدرت، محصولي كاملا متفاوت است. اين غلظتها بر ساختار عصبياي اثر ميگذارند كه هنوز تكامل خود را كامل نكرده است. عصبشناسان تاكيد ميكنند قشر پيشپيشاني مغز، يعني مركز كنترل تكانه، ارزيابي پيامد رفتار و تصميمگيري عقلاني، تا حدود ۲۴ يا ۲۵ سالگي در حال رشد است. مصرف اين ماده، سيستم پاداش و ترشح دوپامين را مختل ميكند و خطر روانپريشي، حملات پانيك و افسردگي مقاوم به درمان را در نسل Z بالا ميبرد. در تحليل اقتصادي، قيمت هميشه نخستين سد بازدارنده در برابر دسترسي گروههاي آسيبپذير بوده، سدي كه در بازار ماريجوآنا فرو ريخته است. توسعه مزارع كوچك خانگي و زيرزميني با نور مصنوعي، هزينه توليد گل را به شدت كاهش داده است. امروز يك نوجوان، چه در خراسان رضوي و چه در ديگر نقاط كشور، با رقمي كمتر از بهاي يك بسته سيگار مرغوب ميتواند يك واحد مصرفي آماده بخرد. اين سقوط قيمت، مقاومت اقتصادي مصرفكنندهاي را كه در دام افتاده، بياثر كرده و ادامه مصرف را حتي براي كمدرآمدترين ممكن ساخته است. شيوه توزيع، بُعد ساختاري بحران را آشكارتر ميكند. ماريجوآنا ديگر در پاتوقهاي پرخطر و حاشيههاي تاريك شهر محصور نيست. شبكهاي مويرگي از توزيع به بافت روزمره محلهها نفوذ كرده است: دكهها، برخي واحدهاي صنفي با ظاهر موجه و شبكههاي ديجيتال در پيامرسانها كه ماده را با نشانههاي رمزگذاري شده در دسترس قرار ميدهند. براي نسلي كه همه چيز را با يك پيام و يك كليك سفارش ميدهد، خريد اين ماده هم ديگر تفاوتي با سفارش يك كالاي معمولي ندارد. وقتي تهيه به اين درجه از سهولت برسد، «ديوار شرم و تابوي اجتماعي» در ذهن نوجوان فرو ميريزد. او ديگر آن را كالايي مجرمانه نميبيند و همين عاديسازي كاذب، سدهاي دفاعي رواني نسل Z را با چالش جدي روبهرو كرده است. پشتوانه ساختاري اين شبكه، يك خلأ عميق در نظام حقوقي و قانونگذاري است. قانون مبارزه با مواد مخدر براي خريد، فروش و توزيع گراس، چرس و بنگ مجازاتهاي جدي، از جمله حبس پيشبيني كرده و ماده ۳۵ نيز مجازات كسي كه افراد زير ۱۸ سال را به مصرف يا ارتكاب جرم وادار كند، يكونيم برابر كرده است. اما اين ساختار همچنان بر نوع و وزن مواد بنا شده و در متن آن، عنوان مجرمانه مستقل و صريحي براي «فروش و تسهيل دسترسي افراد زير ۱۸ سال» ديده نميشود. همين موضوع اين پرسش را پيش ميكشد كه آيا تشديد مربوط به «وادار كردن» براي فروشندهاي كه صرفا ماده را در اختيار نوجوان ميگذارد، كافي و روشن است؟ تا زماني كه پاسخ شفاف نباشد، بازارهاي خرد با خيالي آسوده ادامه خواهند داد. با اين حال، قانون به تنهايي كافي نيست. اگر تشديد مجازات به تنهايي كارساز بود، با قوانين سنگين فعلي بازار بايد كوچكتر شده بود. در كنار شفافسازي حقوقي و برخورد با توزيعكننده، به مسيرهاي غيركيفري هم نياز داريم و بايد آنها را به زبان خود نسل Z ساخت: آموزش مهارتهاي زندگي و مقابله با اضطراب در مدرسه، با صداقت و بدون ترساندن؛ مشاوره و غربالگري زودهنگام در مدارس وخوابگاهها؛ درمان محرمانه براي نوجوان، بيترس از پرونده قضايي؛ سواد رسانهاي براي مقابله با عاديسازي در سينما و شبكهها؛ آموزش خانوادهها و معلمان براي شناخت نشانههاي اوليه و گفتوگو به جاي برخورد تنبيهي؛ فضاهاي جايگزين فراغت در مناطق پيراموني و خوابگاهي و پيمايشهاي دورهاي با انتشار آمار تا سياستگذاري بر حدس و گمان تكيه نكند. بحران واقعي شايد اين نباشد كه نسل Z كنجكاو است، چون كنجكاوي هميشه بخشي از نوجواني بوده است. بحران آن است كه امروز دسترسي از كنجكاوي سريعتر شده و پاسخهاي ما از هر دو عقبترند. نسل Z را نميتوان با شعار از اعتياد دور نگه داشت؛ بايد اول شنيدش.
بهاي ارزانِ اعتياد نسل Z
مهدي ابراهيمي
صاحبخبر -
∎