جنگهاي دوگانه سال گذشته تصويري نامتعارف از شهرهاي كشور به خصوص شهر تهران برجاي گذاشته كه از هر زاويهاي به آن نگاه كنيم تصويري متفاوت و در عين حال منسجم ارايه ميدهد؛ تخريب، جانهاي از دست رفته و مجروحاني كه رنج و درد را با خود همراه دارند و بازماندگاني در زير غبار غم و اندوه. به بيان ديگر اين تصويري از زندگي شهرونداني كه براي ادامه زندگي با همه ابعاد جنگ دست به گريبان بودند، مكانهاي تخريب شده از بمباران و موشكبارانها، شهدا و مجروحين، زنان و مردان و كودكان مانده در زير آوارها و خانههايي كه ديگر نام خانه ندارند! همه اينها تصويري بيروني از جنگ است؛ اما جنگ ابعاد ديگري نيز داشت كه شايد در كنار اندوه غبارآلود زندگيهاي از دست رفته كمتر ديده شده يا اثرات آن بعد از مدتي هويدا شده است. تصوير زندگي كه به دليل جنگ با افت كيفيت روبهرو شده است. به نظر ميرسد شهر فقط بخشي از ساختمانها و زير سازههايش نيست كه از دست رفته، بلكه ظرفيتي از شهروندان با چالش روبهرو شدهاند. مشاركت و همياري و همكاري و بازسازي زندگي و بازتوليد روابط اجتماعي همان ظرفيتي است كه نيازمند نگاهي دوباره است. در واقع بازسازي كالبدشهر شايد خيلي زود با تدابير مديريتي و سرمايهگذاري مادي مرتفع شود اما جانهاي از دست رفته و زندگيهايي كه ديگر وجود ندارد، بازسازي نميشود و غم آنها هميشه در دل شهر وجود خواهد داشت. در اين ميان جامعه با همه تفاوتهايش درگير مسائل جنگ است به خصوص طبقهاي به نام طبقه متوسط كه در تلاطم زندگي نيازمند راهي براي جستوجوي بازآرايي و بازخواني است؛ چرا كه اين طبقه اقتصادي-فرهنگي علاوه بر آنكه درگير دشواريها و غمهاي جنگ است روابط اجتماعي، فرهنگي و اقتصادياش نيز تحت تاثير قرار گرفته است. با اين نگاه شهر اكنون با تصويري از تخريب و رنج بازماندگان روبهرو است و طبقه متوسط اقتصادي و اجتماعي نيز با وقوع اين دو جنگ در زير غبار ناشي از آنها فرورفته است.
اين طبقه كه معمولا در جوامع به عنوان ستون ثبات اجتماعي نامگذاري ميشوند در تلاش براي دوباره زندگي کردن است.
اين طبقه اقتصادي فقط به واسطه سطح درآمدي به معناي متوسط نامگذاري نشده ، بلكه طبقهاي است كه از سطح تحصيلات دانشگاهي برخوردار بوده و زندگي را فراتر از ابعاد مادي آن در بستري از كنش انساني و همبستگي اجتماعي تعريف ميكند.
اين طبقه در جستوجوي روابط اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي بستري از تعاملات را براي خود ايجاد كرده بود كه با وقوع جنگ بخشي از آن در غبار تخريب و از دست دادنها وارد شد و به نوعي كنشهايش را با توقف يا سد همراه ساخت!
پرسش اساسي اين است كه وقتي جنگ به زندگي طبقه متوسط شهري و شبكههاي اجتماعي آن آسيب ميزند، شهر به چه صورتي واكنش نشان ميدهد. اين پرسش بستري براي ايفاي نقشهاي اساسي براي مديريت شهري است كه با توجه به رويه ديگر جنگ، فرصتهاي تازهاي را خلق و ظرفيتهاي پيشين را براي جامعه شهري ايجاد كند. از اين رو بايد فضايي فراهم شود تا امكان اشتغال، روابط اجتماعي، مشاركت شهروندان و ظرفيت آنها براي اثرگذاري بر زندگي آنها بازسازي شود. در سال 2022 يك دستورالعمل از سوي سازمان ملل متحد، تحت عنوان بازسازي شهري منتشر شد كه قابل توجه است. در اين دستورالعمل به ابعاد مختلف زندگي شهري از اقتصاد خانوادهها و اشتغال و بازسازي روابط جمعي و اجتماعي تاكيد شده؛ يعني مساله مشاغلي كه از دست رفته و نيازمند حمايت است و مشاغلي كه بايد ايجاد شود تا تصويري دوباره براي زندگي ايجاد كند. اما همه اين نيست! طبقه متوسط ممكن است خانهاش را از دست نداده باشد يا حتي محل كارش را؛ اما با توقف حرفهاش يا از دست رفتن پساندازش يا افزايش هزينههايش مواجه است. از اين رو ضروري است مديريت شهري با اتكا به ظرفيتهاي دولت مركزي نسبت به اين موارد توجه خاص نشان دهد:
-ارايه تسهيلات كم بهره به كسب و كارهاي خرد و متوسط براي حرفههاي مستقل و مشاغل خدماتي (دراين ميان حفظ اينترنت پايدار و رفع فيلترينگ ظرفيتهايي است كه ميتواند اين نوع مشاغل را بازتوليد و حمايت كند).
-حمايت از كسب و كارهاي آسيب ديده و بازگشت به فعاليت اقتصادي آنها با پيشخريد محصولات و كمك به بازسازي سازههايي كه احتمالا تخريب شدهاند.
-ايجاد فرصتهاي شغلي موقت در بازارهاي محلهها و خدمات شهري با ايجاد غرفههاي محلي و ظرفيتهاي محلهاي.
-در همين راستا فعالسازي انجمنهاي محلي و فعاليتهاي داوطلبانه كه بستري است براي فعال بودن طبقه متوسط كه فرصتي گرانبها براي بازگشت آنها به چرخه زندگي خواهد بود. متاسفانه جنگ اين شبكهها را با آسيب همراه كرده است. بازسازي و احيای اين شبكه قادر است بنيانهاي روحي و معنوي اين طبقه را احيا كند.
در تجربه برنامههاي بازسازي سازمان ملل متحد آمده است كه مشاركت مستقيم مردم در تعيين اولويتهاي محلي و اجراي پروژههاي بازسازي سهم بزرگي در ارتقای توان همبستگي اجتماعي و احساس تعلق شهروندان دارد. گروههاي مردمي توان زيادي براي كمك به ديگران كه نيازمند كمك هستند، دارند. اين كمكها نظير فعاليتهاي مردمي در دوره كرونا بستري مناسب براي بازسازي روحي جامعه و بازگرداندن زندگي به شهر است.
همچنين مديريت شهري ميتواند بستري تازه براي ارتباطات شهروندان در قالب رسانههاي نوين فراهم كند. با استفاده از ظرفيت سراهاي محله و كانونهاي فرهنگي و... گروههاي مجازي را تشكيل دهد كه با اقدامي مشترك فضاي عمومي را به فرصتي براي احيای فعاليتهاي عمومي و همبستگي عمومي تبديل سازند.
پاركها و بوستانها، كانونهايي است كه هميشه فرصتهاي تازه براي كنار هم قرار گرفتن شهروندان را فارغ از همه تفاوتها فراهم ساخته است؛ بهرهگيري از اين فضا براي برگزاري دورهميهايي نظير جشنواره غذا، بزرگداشتها و... قادر است فضاي سنگين ناشي از جنگ را كاهش دهد و امكان تعامل و مراوده را ميان شهروندان فراهم سازد. فراموش نشود اگر طبقه متوسط فقط در مقام كمكگيرنده و حمايتي قرار گيرد بخشي از توان اجتماعي آن ناديده گرفته ميشود، اما اگر امكان مشاركت واقعي براي او فراهم باشد، ميتواند از موقعيت آسيب ديده به يكي از فرصتهاي احيای جامعه مبدل شود! اين طبقه ستون بقای اجتماعي در همه جوامع است.