صاحبخبر - خبر، کوتاه است. اما در همان کوتاهی، یک ساختار را افشا میکند. گفته میشود که یک طرف، کلیات طرحی هفتبندی را پذیرفته، اما اختلافات جدی باقی است. و اختلاف، نه بر سر «چه چیزی»، که بر سر «چه زمانی» است. یک طرف، خواستار «بررسی فوری پرونده هستهای» و «بازگشایی تنگه» است. طرف دیگر، خواستار «رفع تحریمها»، «آزادسازی داراییها»، و «فروش نفت» است. و در این میان، هر دو طرف، منتظر حرکت اول هستند.
این، یک «مسئله توالی» است. و مسئله توالی، در ادبیات مذاکره، یکی از پیچیدهترین مسائل است.
مسئله توالی، مسئله اعتماد نیست
در نگاه اول، به نظر میرسد که این اختلاف، ناشی از «بیاعتمادی» است. هر طرف، از طرف دیگر میترسد. هر طرف، فکر میکند که اگر اول حرکت کند، طرف دیگر، «تعهد» را نقض خواهد کرد. پس هر طرف، منتظر میماند. و در این انتظار، «توافق»، به «تعویق» میافتد.
اما این تحلیل، ناقص است. زیرا «بیاعتمادی»، توضیح میدهد که «چرا» طرفین تردید میکنند. اما توضیح نمیدهد که «چرا» تردید، به «بنبست» میانجامد. پاسخ، در یک «ساختار بازی» نهفته است. و این ساختار، «معمای زندانی» (Prisoner's Dilemma) نیست. یک «بازی اعتماد» (Trust Game) هم نیست. یک «بازی توالی» (Sequencing Game) است.
سه ساختار توالی
و این «بازی توالی»، سه ساختار دارد.ساختار اول، توالی متقارن. در این ساختار، هر دو طرف، باید همزمان حرکت کنند. یعنی: طرف اول، تحریمها را رفع میکند. و طرف دوم، پرونده هستهای را تعلیق میکند. و هر دو، در یک لحظه، «حرکت» میکنند. این ساختار، در ظاهر «عادلانه» است. اما در عمل، «غیرممکن» است. زیرا هیچ طرفی، نمیتواند «همزمان» حرکت کند. چون حرکت، نیازمند «آمادهسازی» است. و آمادهسازی، نیازمند «زمان» است. و زمان، همیشه، «نامتقارن» است.
ساختار دوم، توالی نامتقارن. در این ساختار، یک طرف، اول حرکت میکند. و طرف دیگر، دوم حرکت میکند. این ساختار، در ظاهر «ساده» است. اما در عمل، «پرخطر» است. زیرا طرفی که اول حرکت میکند، «ریسک» میکند. و ریسک، نیازمند «تضمین» است. و تضمین، نیازمند «نهاد» است. و نهاد، در وضعیت «بیاعتمادی»، «غایب» است.
ساختار سوم، توالی تدریجی. در این ساختار، هر دو طرف، «گامبهگام» حرکت میکنند. یعنی: طرف اول، یک گام کوچک برمیدارد. و طرف دوم، یک گام کوچک برمیدارد. و این «گامهای کوچک»، به «اعتماد» منجر میشوند. و «اعتماد»، به «گامهای بزرگتر» منجر میشود. این ساختار، در ظاهر «کند» است. اما در عمل، «پایدارترین» است. زیرا هر گام، «قابل بازگشت» است. و هر بازگشت، «هزینه» دارد. و هزینه، «بازدارنده» است.
چرا طرفین، ساختار سوم را انتخاب نمیکنند؟
پاسخ، در یک «پارادوکس» نهفته است. و این پارادوکس، «پارادوکس توالی» (Sequencing Paradox) نامیده میشود.
نخست، پارادوکس «اعتماد». برای «گامبهگام» حرکت کردن، نیازمند «اعتماد» است. اما «اعتماد»، خودش، محصول «گامبهگام» حرکت کردن است. پس «اعتماد» و «حرکت»، یک «چرخه» را شکل میدهند. و این چرخه، «بینهایت» است. چون هیچکدام، نمیتواند «شروع» کند.
دوم، پارادوکس «تضمین». برای «گام اول»، نیازمند «تضمین» است. اما «تضمین»، خودش، نیازمند «نهاد» است. و «نهاد»، خودش، نیازمند «اعتماد» است. پس «تضمین» و «نهاد»، یک «چرخه» را شکل میدهند. و این چرخه، «بینهایت» است. چون هیچکدام، نمیتواند «شروع» کند.
سوم، پارادوکس «زمان». برای «گامبهگام» حرکت کردن، نیازمند «زمان» است. اما «زمان»، خودش، به «فرسایش» منجر میشود. و «فرسایش»، به «بیاعتمادی» منجر میشود. و «بیاعتمادی»، به «کاهش» گامها منجر میشود. پس «زمان» و «اعتماد»، یک «چرخه» را شکل میدهند. و این چرخه، «معکوس» است. چون هرچه زمان بیشتر شود، اعتماد کمتر میشود.
سه راه خروج
و اینجا، به پرسش اصلی میرسیم. چگونه میتوان از این «معمای توالی» خارج شد؟ پاسخ، در سه راه است.
راه اول، «توالی معکوس». در این راه، طرفی که «قویتر» است، اول حرکت میکند. یعنی: طرفی که «کمتر» نیازمند توافق است، اول «امتیاز» میدهد. و این «امتیاز اولیه»، به «اعتماد» منجر میشود. و «اعتماد»، به «امتیاز دوم» منجر میشود. و این «زنجیره»، به «توافق» منجر میشود. این راه، در ادبیات مذاکره، «امتیاز یکطرفه» (Unilateral Concession) نامیده میشود. و منطق آن این است: «طرف قویتر، میتواند ریسک کند. طرف ضعیفتر، نمیتواند.»
راه دوم، «توالی موازی». در این راه، هر دو طرف، همزمان، در «حوزههای متفاوت» حرکت میکنند. یعنی: طرف اول، در «حوزه امنیتی» حرکت میکند. و طرف دوم، در «حوزه اقتصادی» حرکت میکند. و این «حرکت موازی»، به «اعتماد» منجر میشود. چون هر طرف، در «حوزهای» حرکت میکند که «کمتر» برایش خطرناک است. و این «حرکت در حوزه کمخطر»، به «حرکت در حوزه پرخطر» منجر میشود. این راه، در ادبیات مذاکره، «توالی موازی» (Parallel Sequencing) نامیده میشود.
راه سوم، «توالی نهادی». در این راه، یک «نهاد بیطرف»، «توالی» را «تضمین» میکند. یعنی: طرف اول، حرکت میکند. و نهاد، «تضمین» میدهد که طرف دوم، «حرکت» خواهد کرد. و اگر طرف دوم، حرکت نکند، نهاد، «جریمه» میکند. و این «تضمین نهادی»، به «اعتماد» منجر میشود. این راه، در ادبیات مذاکره، «تضمین سومشخص» (Third-Party Guarantee) نامیده میشود. و منطق آن این است: «اعتماد، از «نهاد» میآید، نه از «طرف مقابل.»
نقش میانجی
و اینجا، به «نقش میانجی» میرسیم. در اخبار، گفته شده که «مذاکرات غیرمستقیم از طریق میانجیگری» ادامه دارد. و این «میانجیگری»، دقیقاً «راه سوم» است.
اما «میانجیگری»، یک «راهحل» نیست. یک «ابزار» است. و «ابزار»، همیشه، «محدودیت» دارد. و «محدودیت» میانجی، در سه چیز است.
نخست، محدودیت «اعتبار». میانجی، باید «اعتبار» داشته باشد. و «اعتبار»، از «بیطرفی» میآید. اما «بیطرفی»، در وضعیت «قطبی»، «نایاب» است. پس میانجی، همیشه، «متهم» است. و «اتهام»، به «کاهش اعتبار» منجر میشود. و «کاهش اعتبار»، به «کاهش کارایی» منجر میشود.
دوم، محدودیت «قدرت». میانجی، باید «قدرت» داشته باشد. و «قدرت»، از «نهاد» میآید. اما «نهاد» میانجی، در وضعیت «بینهادی»، «ضعیف» است. پس میانجی، همیشه، «ناتوان» است. و «ناتوانی»، به «کاهش تضمین» منجر میشود. و «کاهش تضمین»، به «کاهش اعتماد» منجر میشود.
سوم، محدودیت «زمان». میانجی، باید «زمان» داشته باشد. و «زمان»، از «صبر» میآید. اما «صبر»، در وضعیت «بحران»، «کم» است. پس میانجی، همیشه، «عجله» دارد. و «عجله»، به «کاهش کیفیت» منجر میشود. و «کاهش کیفیت»، به «کاهش توافق» منجر میشود.
چرا بنبست، همیشه «بد» نیست؟
و اینجا، به یک نکته «پارادوکسال» میرسیم. «بنبست»، همیشه «بد» نیست. گاهی، «بنبست»، «بهتر» از «توافق بد» است.
نخست، «بنبست» فرصت «بازآرایی» میدهد. در «بنبست»، هر طرف، «فرصت» دارد که «موقعیت» خود را «بازآرایی» کند. و «بازآرایی»، به «قدرت» منجر میشود. و «قدرت»، به «توافق بهتر» منجر میشود.
دوم، «بنبست» هزینه «توافق بد» را نشان میدهد. در «بنبست»، هر طرف، «هزینه» «عدم توافق» را «میفهمد». و «فهم هزینه»، به «انعطاف» منجر میشود. و «انعطاف»، به «توافق بهتر» منجر میشود.
سوم، «بنبست» «اعتبار» را «آزمایش» میکند. در «بنبست»، هر طرف، «اعتبار» «تعهد» خود را «آزمایش» میکند. و «آزمایش اعتبار»، به «اعتماد» منجر میشود. و «اعتماد»، به «توافق پایدار» منجر میشود.
هشدار
اما این «بنبست»، یک «هشدار» هم دارد. و «هشدار»، در یک جمله است: «بنبست»، اگر «طولانی» شود، به «جنگ» منجر میشود. و این، نه یک «تهدید»، که یک «قانون» است.
چرا؟ چون در «بنبست طولانی»، هر طرف، «فرصت» دارد که «روایت» خود را «تقویت» کند. و «روایت»، به «قطبیشدن» منجر میشود. و «قطبیشدن»، به «تشدید» منجر میشود. و «تشدید»، به «جنگ» منجر میشود.
پس «بنبست»، یک «شمشیر دو لبه» است. از یک سو، «فرصت» است. از سوی دیگر، «خطر» است. و «هنر»، در «مدیریت» این «بنبست» است. نه در «حذف» آن.
در پایان
و شاید، درسی که این تحلیل به ما میدهد، این باشد. مسئله، «اعتماد» نیست. مسئله، «توالی» است. و «توالی»، با «اعتماد» حل نمیشود. با «نهاد» حل میشود. و «نهاد»، با «زمان» ساخته میشود. و «زمان»، با «صبر» مدیریت میشود. پس اگر «توافق» ممکن است، نه به این دلیل که «اعتماد» وجود دارد، بلکه به این دلیل که «نهاد» وجود دارد. و اگر «نهاد» وجود ندارد، «توافق»، فقط یک «تعویق» است. و «تعویق»، به «جنگ» منجر میشود. و «جنگ»، به «بنبست» منجر میشود. و «بنبست»، به «توافق» منجر میشود. و این «چرخه»، «بیپایان» است. و «پایان» آن، فقط با «نهاد» ممکن است.
و «نهاد»، نه با «امضا» ساخته میشود، نه با «تعهد». با «تکرار» ساخته میشود. و «تکرار»، نیازمند «زمان» است. و «زمان»، نیازمند «صبر» است. و «صبر»، همان چیزی است که در «معمای توالی»، «کمیابترین» منبع است.
∎