صاحبخبر - طی چند روز گذشته چند تن از شخصیتهای سیاسی با دیدگاههای مختلف در مورد اصلاح نگرشها و اصلاح ساختار حکمرانی سخن گفتندکه اغلب افرادی بودند که در انقلاب و حوادث و رویدادهای بعد از آن حاضر و فعال بوده و هزینههای زیادی برای آن پرداختهاند.
طبعا این اظهار نظرها در جای خود باید نقد منصفانه و منطقی شود و نوع بیان و زمان طرح موضوع قابل بحث و واکاوی است ولی سر مقاله هفته گذشته یکی از روزنامههای کشور، به اصلاحطلبانی که چنین نظراتی را دادهاند حمله کرده و آنها را وابسته و برانداز معرفی نموده که قابل تامل است به ویژه اینکه از صدا و سیما هم متن آن به طور کامل قرائت شد بنابراین برای روشن شدن موضوع نقدی کوتاه بر این دیدگاه و نگرش داریم.
یکم: در آغاز این سرمقاله آمده «اینکه نظام حکمرانی نیازمند تحول است هیچ تردیدی نیست» که این عبارت کوتاه هر چند امیدوار کننده است ولی مشخص نکرده که این تحول چه زمانی و چگونه باید صورت گیرد و آیا نگارنده آن نوشتار و همفکرانش خروجی و دستاوردهای این حکمرانی را میدانند و اطلاع دارند که ارزش پول ملی ما در این مدت حدود ۴۰ هزار برابر کاهش یافته، تورم مستمر و ویرانگر، معیشت مردم و اقتصاد کشور را نابود کرده، قدرت خرید مردم مدام در حال کاهش است، فساد و رانت و باند بازی بیداد میکند،بی عدالتی و تبعیض مردم را به شدت ناامید و بیاعتماد کرده، نارضایتی عمومی سال به سال تشدید گردیده، شایسته سالاری و نخبهگرایی کمرنگ شده و دین گریزی در تمام زوایای جامعه نفوذ کرده است. حتماً میدانیم که اتحاد جماهیر شوروی موقعی به فکر تحول و اصلاح افتاد که در حال فروپاشی بود و شاه زمانی صدای انقلاب را شنید که باید میرفت و بشار اسد به خاطر عدم توجه به اصلاح ساختار ناچار شد از کشور بگریزد و دهها نمونه دیگر که در تاریخ فراوانند و باید از آنها درس بگیریم. آیا ساختاری که در درون آن افراد بالای ۸۰ ۹۰ و حتی ۱۰۰ ساله در مسئولیتهای کلیدی و حساس قرار دارند و نمیخواهد و یا نمیتواند آنها را تغییر دهد ظرفیت تحول یا اصلاح خود را دارد؟!
دوم: اگر اصل ۵۹ قانون اساسی بر همه پرسی در مسائل سیاسی،قتصادی،اجتماعی و فرهنگی تاکید دارد و رهبر شهید هم ضرورت تحول و اصلاح ساختار را در نوروز ۱۴۰۲ به صراحت تبیین کرده و در همان زمان هم به شهید لاریجانی دستور بررسی آن را داده است چرا همراهی و همگامی در این باره صورت نگرفته است و چرا کماکان میخواهیم با اتهاماتی مانند عبور از جمهوری اسلامی، بریدن از ریشهها، استحاله نهادهای انقلابی، وابستگی و سازش با هژمونی غرب و امثال آن اصل موضوع را کتمان کرده و آن را به بایگانی بسپاریم که نتیجه آن چیزی جز افزایش مشکلات گوناگون و تشدید تنشهای داخلی و بینالمللی نیست.
سوم: در جای دیگر گفته شده بازنگری در قانون اساسی تحت لوای توسعه، خطرات و پیامدهای ویرانگری دارد پس به جای دستکاری ساختاری قانون اساسی، بر جوان سازی سیستم، عدالت گستری، مبارزه بیامان با فساد و رانت و اقتصاد مقاومتی تمرکز کنیم که در پاسخ باید گفت آن پیامدهای ویرانگر که شما و ما نگران آن هستیم متاسفانه رخ داده است که ثمره همین ساختار است و انکار آن نه تنها مشکلی را حل نمیکند بلکه بر مشکلات افزوده و روند حل آنها را پیچیدهتر میکند پس به جای رفرم یا حذف صورت مسئله لااقل کمک کنیم یک گفتمان ملی نخبگانی در این مورد صورت گیرد و اگر معتقد به اقتصاد مقاومتی هستیم باید بدانیم که رهبر شهید آن را بر پنج پایه استوار میدانست ۱. درون زا بودن و استفاده از ظرفیتهای مادی و انسانی داخل کشور که طبعاً تخریب و حذف نیروهای داخلی بر خلاف این سیاست و به نفع دشمنان ما است ۲. برون نگر بودن که به فرموده رهبر شهید یعنی ارتباط با شرق و غرب عالم به جز اسرائیل که بسیاری از گفتارها و رفتارها در کشورمان بر خلاف این نگرش است ۳. عدالت محوری که متاسفانه هر سال از آن دور شدهایم ۴.علم گرا بودن که قاعدتاً در همه زمینهها باید صورت گیرد که عملاً این اتفاق نیفتاده و در جای خود باید بحث شود۵. مردم مداری که آن هم توسط قدرت طلبان، منفعت جویان، و جزم اندیشان دچار مخاطره جدی شده است.
چهارم: عنوان شده، «توسعه اقتصادی بدون لنگرگاه امنیت و بازدارندگی نظامی، سرابی بیش نیست» که در پاسخ باید گفت اگر بازدارندگی نظامی باشد ولی توسعه اقتصادی و سیاسی نباشد چه؟ آیا تجربه کشورهایی مانند شوروی سابق با هزاران کلاهک هستهای و دارنده ارتش دوم دنیا و آن سیستم امنیتی مخوف کافی نیست؟
پس در یک کلام، اگر واقعاً به دین،انقلاب و این کشور ایمان و دلبستگی داریم و نگران آنها هستیم باید حقیقت را پذیرفته و با گفتمان و اصلاح نگرشهای غلط روند اصلاح ساختار در کشور عزیزمان شکل گیرد.
∎