شفقنا- دکتر خدابخش عبدلی، استاد علوم سیاسی در نوشتاری به موضوع حوزه کنونی و فاصله آن تا حوزه سرآمد پرداخته و اینگونه آورده است: «پیام رهبر شهید انقلاب به همایش یکصدمین سالگرد بازتأسیس حوزهٔ علمیهٔ قم، با عنوان «حوزهٔ پیشرو و سرآمد»، از سوی مدیر حوزههای علمیه بهعنوان «مهمترین سند راهبری حوزههای علمیه بعد از منشور امام خمینی» توصیف شده است. این پیام پنج محور اساسی ترسیم کرده و افقی را پیش روی نهاده که «فصل نویی» در حیات حوزهها رقم زده است. اما پرسش اصلی این یادداشت آن است که فاصلهٔ میان این افق و وضعیت فعلی حوزه، در آینهٔ اظهارات خود حوزویان چگونه دیده میشود؟ آنچه در پی میآید، ارزیابی فاصله بر اساس گزارشهای موجود و سخنان بزرگان و اساتید حوزوی— با تمرکز بر صداهایی که این فاصله را تصدیق کرده و ابعاد آن را صورتبندی کردهاند، میباشد.
یک: اعتراف به فاصله، از سطح اسناد تا سطح گفتمان
نخستین نکته آن است که وجود فاصله، نهتنها انکار نشده، بلکه در تحلیلهای رسمی نیز بازتاب یافته است.
برخی از اساتید برجسته حوزوی با هشدار نسبت به «تمرکز صرف بر بخش ابتدایی پیام» که به «تحسین وضعیت موجود» تعبیر میشود، تصریح میکنند که «آنچه از روح کلی این منشور برداشت میشود، ناظر به تبیین فاصله میان وضع موجود و وضعیت مطلوب حوزهٔ علمیه است».
در اظهارات بعصی از اساتید حوزه و دانشگاه، نیز با صراحتی کمنظیر اذعان شده است که «گامهای خوبی برای عینیت بخشیدن به این پیام برداشته شده است که جای تشکر دارد اما واقعاً خیلی کم و ناچیز است». این اعتراف به «کم و ناچیز» بودن گامها، نقطهٔ شروع واقعبینانهای برای ارزیابی فاصله است.
دو: فاصله در عرصهٔ علم و اجتهاد
- انحصار روششناختی در فقه: آیتالله شبزندهدار، دبیر شورای عالی حوزههای علمیه، در اجلاسیهٔ اساتید حوزه با طرح پرسشی بنیادین میگوید: «اکنون شیوهٔ غالب در تدریس فقه استدلالی منحصر در مباحث مکاسب، بیع و خیارات مرحوم شیخ انصاری است… با گذشت زمان و پیشرفت مباحث باید بررسی شود که آیا ادامهٔ همین روش برای رشد علمی حوزهها کافی است یا نیازمند بازنگری هستیم». این پرسش از زبان ایشان، نشاندهندهٔ آن است که فاصله در روششناسی اجتهاد، هنوز حلنشده باقی مانده است. ایشان پیشنهاد تشکیل گروههای علمی برای بازنگری متون درسی را مطرح میکنند.
- فاصله در مرجعیت علمی: استاد حوزه و دانشگاه با طرح این پرسش که «آیا امروز حوزهٔ علمیه از منظر جایگاه علمی و مرجعیت فکری در سطح ملی و بینالمللی واجد چنین جایگاهی است؟» پاسخ میدهد: «پاسخ، متأسفانه منفی است. با وجود گنجینههای علمی غنی در حوزه، ما با خلأهای جدی در ارائهٔ زبان مشترک با جهان معاصر و معرفی اندیشمندان برجستهٔ خود در سطح جهانی مواجه هستیم». این ارزیابی، فاصله را از سطح کمی به سطح کیفی و بینالمللی گسترش میدهد.
- غلبهٔ ابواب فردی بر نظامات اجتماعی: آمارها از جلسات و دروس حوزوی نشان میدهد که سهم مباحث مرتبط با نظامات اجتماعی بسیار اندک است و تمرکز بر ابواب طهارت، نماز… غالب است و این امر، شکاف میان حوزهٔ فعلی و انتظار «جامعهپردازی اسلامی» را عیان میسازد. یکی از اساتید حوزوی نیز با اشاره به اینکه «پس از تشکیل حکومت اسلامی، فقه جایگاهی متفاوت یافته است»، بر ضرورت «فهم نظاممند و جامعنگر» از معارف دین تأکید میکند.
سه: فاصله در مدیریت و ساختار
- گزینشی بودن اجرا و خطر توقف در شعار: به منظور تحقق بخشیدن به پیام رهبر شهید، «شورایی برای پیگیری» و گنجاندن مطالبات در «برنامهٔ دوم حوزههای علمیه» تشکیل شده است. با این حال، هشدار میدهند که «مسئولان دلسوز… باید منطق عملکردی خود را بر اساس این پیام قرار دهند» — که خود حاکی از آن است که منطق عملکردی فعلی، هنوز بر اساس این پیام تنظیم نشده است. تاکید برخی صاحبنظران حوزه بر ضرورت «ایجاد هیئت اندیشهورز» میباشد.
- فاصله در تربیت نیروی راهبر: رهبر شهید «حوزه را صرفاً یک نهاد آموزشی و مرکز تدریس و تدرُّس نمیدانستند، بر سه مأموریت تهذیب، تربیت و تلاش برای اقامهٔ دین تأکید میکنند. این تأکید، خود نشانهٔ آن است که حوزهٔ فعلی عمدتاً در سطح آموزش متوقف مانده و از مأموریت تربیتی و اقامهٔ دین فاصله دارد.
چهار: فاصله در تربیت و تأثیرگذاری اجتماعی
استاد برجسته حوزه و دانشگاه در ارزیابی محور تربیتی این پرسش را طرح میکند: «با اینحال، مسائلی چون گسترش ناهنجاریهای اجتماعی، کاهش التزام عمومی به ارزشهایی نظیر حجاب، نماز، روزه… حکایت از فاصلهای چشمگیر میان ظرفیت درونی حوزه و تأثیرگذاری آن بر جامعه دارد. این سؤال بنیادین باقی است که آیا حوزه توانسته است نورانیت خود را به سطح جامعه تسری دهد؟». این پرسش، فاصله را از سطح نهادی به سطح اثربخشی اجتماعی منتقل میکند.
همچنین در یادداشتی با عنوان «نقدی بر تبلیغ گسترده ثبت نام در حوزههای علمیه ویژه پس از اعلام نتایج کنکور!» به آسیبشناسی رویههای تبلیغی حوزه پرداخته شده و هشدار داده شده که پیام ناخوشایند چنین تبلیغاتی آن است که «اگر از کنکور قبول نشدی، بجای غصه خوردن پاشو بیا حوزه، بهتر از هیچی هست!» — نقدی که بهطور غیرمستقیم به کیفیت جذب و جایگاه حوزه در افکار عمومی اشاره دارد.
پنج: ارزیابی کلی: سه لایهٔ فاصله
جمعبندی نمونههایی از اظهارات حوزویان، فاصله را در سه لایه نشان میدهد:
لایهٔ اول، روششناختی و علمی: فقه و اجتهاد رایج، هنوز از انحصار متون کلاسیک (مکاسب و خیارات) و ابواب فردی عبور نکرده و به سمت «نظامسازی» و «موضوعپروری» گام برنداشته است. پرسش از «کفایت» روش فعلی و پاسخ منفی که در بیان برخی اساتید ملاحظه میشود به «مرجعیت علمی» حوزه، مؤید این لایه است.
لایهٔ دوم، ساختاری و مدیریتی: مدیریت حوزه هنوز عمدتاً آموزشی-اداری است و از «تربیت نیروی راهبر» و «حضور در میز حکمرانی» فاصله دارد. تأکید بر «کم و ناچیز» بودن گامهای عملی و ضرورت «هیئت اندیشهورز»، این لایه را برجسته میکند.
لایهٔ سوم، اثربخشی اجتماعی: فاصلهٔ میان ظرفیت درونی حوزه و تأثیر آن بر جامعه — در حوزههایی مانند تربیت دینی، مقابله با تهاجم نرم و پاسخ به شبهات — همچنان چشمگیر است.
نتیجه
آنچه از بررسی اظهارات حوزویان برمیآید این است که «حوزهٔ پیشرو و سرآمد» در گفتمان رسمی حوزه به یک «سند راهبردی» و «نقطهٔ عطف» تبدیل شده، اما فاصله با آن، نه تنها پوشیده نشده، بلکه از زبان خود مسئولان و اساتید بهروشنی تصدیق شده است. آیتالله اعرافی از «گفتمانسازی» بهعنوان ضرورت یاد میکنند، که خود نشانهٔ آن است که این گفتمان هنوز در بدنهٔ حوزه تعمیم نیافته است. برخی از اساتید حوزه اظهار میدارند گامها «کم و ناچیز» است و هشدار میدهند که خطر «توقف در برگزاری همایش و نشست» جدی است.
بنابراین، فاصلهٔ حوزهٔ موجود با حوزهٔ پیشرو و سرآمد را میتوان چنین خلاصه کرد: حوزه در سطح اسناد و گفتمان نخبگان، به سمت این افق حرکت کرده؛ اما در سطح روششناسی اجتهاد، ساختار مدیریتی و اثربخشی اجتماعی، هنوز فاصلهای معنادار وجود دارد. تحقق این افق، نه با صدور بیانیه و برگزاری همایش، بلکه با «تحول در نگاه مدیریتی» و گذار از «فقه حکمیاب» به «فقه نظامساز» ممکن میشود — گذاری که به اعتراف خود حوزویان، هنوز در آغاز راه است.
نگارنده با حدود سه دهه تجربه حضور در حوزه علمیه قم، از تحصیل گرفته تا عرصههای تبلیغ، پژوهش و تالیف، تدریس در سطوح مختلف حوزوی که همزمان با فعالیتهای تحصیلی و تدریسی دانشگاهی همراه بوده، و حضور و فعالیت در مراکز مدیریتی حوزوی، یکی از بزرگترین مشکلات و معضلات پیش پای پیشروی حوزههای علمیه و تحقق اهداف عالی مورد نظر رهبر شهیدمان را، مقاومت اعمالی و اعلام نشده در بهره گرفتن از نخبگان و یا نظرات آنان در سطوح و عرصههای مختلف از عرصه کلان مدیریتی تا سطوح میانی آن و نیر در عرصههای دیگر در سطح مدارس و پژوهشگاهها و موسسات علمی میداند. پدیدهای که قطعا و با ارائه مستندات و فکتهای غیرقابل انکار در گزینشها، اگر مُثبت نخبهستیزی نباشد قطعا مُثبت نخبهگریزی_در عین تکرار و پمپاژ متکثر و متعدد ادبیات نخبهگرایی_ میباشد. طبیعی است ظرفهای کوچک و کمفروغ، اجازه نمایه شدن و ویترینی شدن و حضور و بروز ظرفهای خوشپتانسیل و پرفروغ و پرشکوه را نخواهند داد و طبعا رخداد بزرگ و برکتی مثمر، از یک چرخه کمفروغ و بیشکوه، حاصل نخواهد شد و جای بسی تاسف است که بسیار دیده و شنیده میشود که مسئولان امر، اذعان به مشکل ناشایستهسالاری میکنند ولی در عمل، حاضر و عازم نیستند اتفاق تحولی را در زمینه حرکت به سمت نخبهگرایی واقعی و نه شعاری، رقم بزنند. وفق احادیثی که عواقب دردناکی را برای کسانی که متصرف جایگاههایی هستند که توان از عهده بر آمدن آن جایگاهها را ندارند پاسخگویی در محضر حضرت احدیت، بسیار سخت خواهد بود که این مساله را معادل خیانت به خدا و پیامبر بزرگ اسلام(ص)، برشمرده است. نکته خیلی مهم و غیرقابل اغماض اینکه، نباید گمان شود تنها پیامد این رویه ناشایستهسالار، عدم تحقق یگ پیام راهبردی میباشد بلکه اگر همه وضع موجود و نابسامانیها، تلخیها و از دست دادنها، نتیجه این اهتمام نامبارک نبوده باشد قطعا و یقینا، بخش قابل توجهش، میوه بدشگون و تلخ این رویکرد نیازمند تغییر و تغیر میباشد.
قطعا بهترین برنامهها و راهبردها و چشماندازها، توسط افراد عالم و توانمند واقعی، لباس عینیت خواهد پوشید و عدم تحقق چشماندازها و برنامههای چندساله، چه در سطح کلان کشور و چه در سطح کلان حوزههای علمیه، موید ناکارآمدیهای مجریان چشماندازها و برنامههای راهبردی میباشد.»