مثالی میزنم. یکی از احتمالات دامنگستری اعتراضات دانشآموزی پاریس، با توجه به همه عوامل و تعارضات و نادادگریهای داخلی، استفاده نهانکارانه صهیونیسم آمریکایی و ماگا و اسرائیل، برای فشار به دولتهای اروپایی و بهویژه فرانسه برای ورود به جنگ آنان با ایران است. جنگ حفظ بکجانبهگرایی و آمریکا و اسرائیل بزرگ علیه چند جانبهگرایی. تعلل اروپا علیرغم وابستگی به امریکا، منافع او در شکست ماگا و یکجانبهگرایی است و ترمیم جایگاه از دست رفتهاش. از سوی دیگر حتی احتمال آن است که کل این سرگشتگی، محصول بازی سرمایه جهانی برای تغییرات آینده و یک نظام یکپارچه و نفی دولت _ملتهای عصر مدرنیته باشد. امروز زیر ساخت تکنولوژیک جهانیسازی حکمرانی، مثل سیطره جهانی اینترنت هوشمند و نظام اجتماعی شهروندی جهانی دیجیتالی و نسل هوش مصنوعی و زیر ساخت جهانی اقتصادی وجود دارد. مانع نظامات ملی قدرت سیاسی باید تغییر کند. ظاهرا رهبری نسل نت جهان وطن پوشش سرمایه جهانی یهود برای تغییر و ترکاندن دولتهای ملی محسوب میشود و رهبری مخفی اعتراضات نسلی، شکل بیرونی این طرح و نقشه صهیونیسم جهانی است. در اصل موضوع اسرائیل بزرگ منطقهای نیست. این اسرائیل میتواند ده سال دیگر به سود یک حکمرانی شیطانی و فرعونی جهانی یهودی_صهیونی قربانی شود و جهان بدل به اسرائیل گردد!
بیایید قدم به قدم این وانموده نسلی، نسل زد (زومرها، زادگان بومرها ) را در متن تحولات تغییر جهانی مطالعه کنیم.
شناخت اعتراضات کنونی اروپا با فوران آتشفشان نسل زد و آلفا در پاریس با مشخصه اعتراض به تبعیض واقعی و شدید آموزشی، طیف وسیعی از دادهها را در بر میگیرد؛ از ارزیابی آن همچون همان اعتراض به تبعیض آموزشی، نه هیچ چیز دیگر، تا یک تبانی و طرح زمینهسازی ورود اروپا به جنگ متجاوزانه و وحشیانه آمریکا با ایران، تا نشانهای از مرگ تمدنی و شورش نسل پسامدرنیستی غرب علیه مدرنیته شکست خورده. پس ما با نگاههای متفاوتی روبروییم و پرسشهای مختلف:
آیا درگیریهای اعتراضی فرانسه، صرفا یک اعتراض به آموزش و پرورش طبقاتی است و در همین مسیر پیش رفته و دیگر هیچ ؟ این یک نگاه!
دراین نگاه ما با سطح مجموعی از واقعیتها روبروییم. بحران مزمن سرمایهداری اروپا، آویختگی به آمریکا، جامعه طبقاتی، وضع دردناک مهاجران، عصیان نسلی، تبعیض آموزشی، پیوستن بازنشستگان و کارگران به معترضان، وضعیت بحرانی قوه مقننه و ناتوانی در تصمیمگیری، نقش جنگ ترامپ با ایران در فشار بر مردم فرانسه و... اینها علل همین شورش است که هر از چندسالی تکرار میشود، شبیه اعتراضات دو ساله جلیقه زردها.
اما نگاههای دیگر هم وجود دارد.
آیا درگیریهای فرانسه، بیان مرگ مدرنیته است و گسستهای پسامدرنیستی و آغشته به هجو، همچون لباسهای کارتونی که میپوشند؟
این نگاه دیگر.
آیا این جنبش نمادی از تولد نسل پسامدرن است که او را اینترنت تربیت کرده؟
آیا بیان روشن بیاعتمادی به نظام اروپایی و نفرت از روح صهیونیستی سرمایهداری حاکم است، خونفشانی زخم غزه چنین آتشفشانی را بیدار کرده؟
آیا مسئول این سوختن پاریس ایران است؟ این نگاه پنجم.
ششم: آیا همدستی با آمریکاست تا آتشی را که آمریکا به جان خود انداخته تا اروپا تسری دهد؟
اما نگاه هفتم رخدادهای امروز فرانسه را چنین میبیند: شاید اساسا یک بازی نهانکارانه اسرائیلی است برای آشوب در اروپا و انداختن علت بحران انرژی وگرانی به دوش مقاومت ایران بجای بیان حقیقت شروع جنگ تجاوزکارانه بوسیله آمریکا و اسرائیل و همدستی نهان و آشکار اروپا مخصوصا فرانسه و انگلیس و آلمان با آمریکا و آماده کردن افکار عمومی اروپا برای ورود به جنگ، از فرانسه گرفته تا احمقهای دیگر اروپایی چون آلبانی و فرانسه و دیگران تا به فشار و طرح بس پیچیده صهیونیستی _آمریکایی مشارکت، به جنگ علنی با ایران تن دهند؟ چنانکه برنامه سفر مکرون دوان دوان به امارات، قطر، کویت، بحرین و.... گویای همین پروژه میتواند باشد. و شقوق دیگر.....
و در همه این تحلیلها حقیقتی حتمی غایب است: آتش مکر مشرکان را مکر و تدبیر شکست ناپذیر پروردگار به دامان خودشان میاندازد.
و نگاههای دیگر و دیگر و دیگر
این پدیده جنبش جوانان در فرانسه که آلبانی همدرد آن است و مایل است اروپا را همراه کند و تا اینحا پیراهن زردها، کارگران و گروهی از اقشار رنجدیده به آن پیوستهاند، تفاسیر گوناگونی را بر میتابد.
چند نمونه اصلی
از درک علت فاعلی اعتراض جوانان و نوجوانان اروپا را مثال میزنم:
۱__جنبش بومیهای دیجیتالی
۲_تفسیر نسلی
۳_تحریکات صهیونیستی
۴_اعتراض بی سر، ابزاری در دست آمریکا علیه ملیگرایی اروپایی و به ابزار تبدیل اعتراضات عدالتخواهانه نسلی به سود سیطره آمریکایی و آمریکاپرستی. و نیز گسترش این اعتراضات آموزشی در خدمت جهانیسازی تحت هژمونی آمریکا یا سرمایه جهانی.
۵_ حاشیه علیه متن، تصویر و یک عکس تازه از افول اروپا و اعتراض علیه سرسپردگی قدرتهای اروپایی به آمریکا. با بهره از نسل انقلاب دیجیتالی.
نسل انقلاب دیجبتالی
آیا جهان بومیهای دیجیتال و این نسل «زی» ممکن است با سیطره قدرت تکنولوژیک، بخشی از مردم را در اختیار گیرد و حتی علیه دولت بشوراند؟
ظاهرا این یک فانتزی خیالپردازانه است، اما حقیقت دارد. درست همچون یک تکنولوژی ناشناس برای ما که میتواند یک فضای الکترونی خارج از اراده خلبان یک هلکوپتر ایجاد کند و او را در سیاهچاله مغناطیسی به دام اندازد و تمام دادههای الکترونیکیاش را در هم بریزد و مایه سقوط شود.
سالها پیش در آغاز انقلاب دیجیتالی درسینما و ظهور دوربینهای دیجیتالی، در یک گفتوگوی تلویزیونی آرایم را درباره عصر دیجیتال بیان کردم. آن زمان توجهم به آزادی مردم در موقعیت دیجیتالی از سیطره دولت بود، نه سیطره قدرت تکنولوژیک. در مقالهای یک بار به این گفتوگو اشاره کردم. در آغاز گسترش عمومی دوربینهای دیجیتالی، در حالی که طرفداران ادامه جهان آنالوگ فیلمبرداری، بهشدت علیه آن شمشیر از رو بسته بودند، من طی چند مقاله در نشریات معتبر سینمایی، ماهنامهها و روزنامه نامور آن زمان، پایان دهه هشتادشمسی و آغاز هزاره سوم میلادی، علل اهمیت دوربینهای دیجیتالی فراتر از یک ابزار را بیان کردم. کمی بعد، کنفرانس دیجیتال پاریس با شرکت کسانی چون آنیس واردا و آلن کاوالیه و..... برگزار شد. واردا، مستندساز آوانگارد و مورد تحسینم و کاوالیه کارگردان سینمای جریان اصلی از نظر ساختاری یعنی جهان آنالوگ که چون واردا درباره آثارش که مورد علاقهام بود نقد نوشته بودم، در آن کنفرانس آرایی شبیه آنچه باور داشتم درباره تحول ساختاری دیحیتال ارائه دادند.
در پی این، فکر میکنم شبکه ۴ بود یا شبکه یک، از من و روبرت صافاریان تقاضا کرد در گفتوگویی درباره انقلاب دیجیتالی و تاثیر آن در هستی اجتماعی و با حضور دکتر الستی (به عنوان پرسشگری توانا و مجری برنامه) شرکت کنیم. آن گفتوگو با چالشی ببن نگاه من و روبرت پیش رفت و برای نخستین بار مطالب بیسابقهای در خصوص تربیت آینده نسلی مطرح شد که بنظرم در وجوه گوناگون از سیطره قدرت خود را رها میکند. با تکنولوژی الکترونیکی ارتباطات، موبایل، اینترنت، شبکهها..... این پدیده چنان وسعت گرفت که به عنوان علت ظهور نسلهایی با بنیانهای تربیتی جدید و گسسته از سیطره دولت مواجه شدیم. روبرت صافاریان که از پیش بحث شفاهی مستمری داشتیم مخالف این نظر بود و اعتقاد داشت، دولت همچنان سیطرهاش را حفظ خواهد کرد. البته من به مهار غایی قدرت در غرب و جهان شدیدا معتقدم لیکن آنچه جریان دیگری را شکل میدهد پیدایش نسلی است که مرجعیت او آموزش رسمی نیست و گسستی بین آزادی او و سیطره دولت در آموزش و پرورش پدیدار میشود.
این نسل بومی دیجیتال اساسا نگاه، قاببندی، سرعت عمل، و منطق جدیدی در ملاحظه خود دارد. او دیگر تسلیم تبعیضات حاکم نمیشود و در مطالباتش به سرعت فراگیر عمل میکند. این نسل پرورش یافته موقعیت دیجیتال است. موقعیت دبجیتال فرصت توأم با تهدیدهای جدید در عصر شبکههای هوشمند است. ما بدون فهم موقعیت دیحیتال از پدیدهها و ماهیت جنبش نسل دیجیتال چیزی دستگیرمان نمیشود و با نگاه آنالوگ اساسا قادر به درک مسائل نخواهیم بود. موقعیت دیجیتال موقعیت پیشرفتهای است که پیچیدگیهای ذاتی آن باعث میشود تا مفاهیم جهان ماقبل نسل بومی دیجیتال نتواند به خوبی بیانگر ابعاد و اجزای موقعیت این نسل در مقابله با دولت و نهاد، باشد. با شدیدترین شکافها وگسستها متوجه میشویم به دین ترتیب، مرجع کسب آگاهی نسل نوجوانها دانشآموزان تغییر کرده است. این مرجع تکنولوژیک که خواهیم گفت قدرت پشت صحنهاش کیست، میتواند تحت سیطره «جادویی» و مغناطیسی خود دانشآموزان تحت ستم و اصلا هر قشری را با مطالبات حق و ناحق رهبری کند و به شورش بکشاند و در هر کشور بنا به منافع همان قدرت اداره کننده جهان دیجیتالی _ مجازی، حرکت خود را راه بیاندازد.
حقیقت ان است که موقعیت دیجیتال امکانات بالفعل فراوانی دارد. مثل عریان کردن و لو دادن خرابکاری، فساد، و تبغیضات دولت. در یک سطح حهانی اطلاعات و اگاهی مبادله میشود، و این امر سبب میگردد، ولو دانشآموزان نابالغ به بیصلاحیتی و حتی دروغها و خشونت و ظلم د
ولتها پی ببرند. مثلا به همدستی فرانسه با اسرائیل جدا از بازی سیاسی در نسلکشی غزه. حال وقتی دانشآموزان با وضع ناهنجار و تبعیضآلود آموزش در فرانسه روبهرو میشوند، این وجوه دولت خود را تجمیع کرده و نقش او و تصویر ظالمانه و برهنهاش را بهتر درک کرده و در تقابل با ظلم آموزشی او ثابت قدم شوند. این یک لایه. اما لایه دیگر بعدی آن است که قدرت تکنولوژیک پشت پرده، میتواند با همان فضای دیجیتال، در صورت نیاز به فشار بر دولت ملی، ابن دانش آموزان را و مطالبات شان را به سبب عدم رهبری واقعی مستقل، ابزار سیاستهای خودقرار دهد
این اتفاق در موقعیت تغییرات تکنولوژیک جهانی به سود تغییر اجتماعی و جهانی سازی نظام اداره جهان رخ میدهد ـ پژوهشگران در باره تحولات این انقلاب دیجیتالی در قلمرو اقتصاد سخن میگویند اما من ندیدم درباره پروژه قدرت سیاسی پشت پرده جهانیسازی صحبت کنند. این موقعیت، موقعیت تحول انقلاب صنعتی سوم به انقلاب صنعتی چهارم است. یعنی تبدیل انقلاب الکترونیکی و دیجیتالی کردن رفتارهای مکانیکی، به وسیله برپایی انقلاب دیجیتالی نو تا به پشتوانه فناوریهای نوین و نو ظهور جهان فیزیکی (دیجیتالی شده) را به جهان مجازی شده تبدیل کند. و در این تحول به حکمرانی شیطانی و بردگی کره ارض، بدون امکان هیچ انقلاب دیگری ضدفدرت جهانی ثبات ابدی دهد!!!! و خدا رامقهور فرعون عصر آخرالزمانی کند. و تغییرات بنیادین درجهان بشری ایجاد کند. فناوریهایی همچون جهان روباتیک، جهان اینترنتی و مجازی. هوش مصنوعی طلیعه این جهان ونظم و حرکت تمدنی هستند. تنها مکتب و دین اصیل توحیدی که علیه این تمدن مقاومت میکند جهان ایمانی اسلامی است. که در انقلاب اسلامی تجسم یافته است. شاخصه این تمدن عبودیت، کاربرد عقل برای عدالت و همه وعدههای تصریح شده در قرآن است از اقتصاد تاسیاست از آموزش و پرورش تا بهداشت تا اخلاق تا روابط بینالملل. این آرمان تحقق کاملش فقط باظهور امام موعود عج ممکن میشود.
نسل دیجیتالی z( زی یا همان زد ) در فضای کور سیطره ی تکنولوژی انقلاب چهارم، به سبب فقدان رهبری توحیدی اسیر جنبشهایی است که سرنخ آن بدست قدرت پشت پرده میافتد.
تبارشناسی ی این پدیده با ارجاع به عصر ماقبل دیجیتال پس از جنگ جهانی دوم وحیات نسلهای گوناگون که سیر منفعل شان اسیر قدرت اصلی در تمدن غرب بوده ممکن میشود.
تفسیر نسلی، نسل Z(نسل زد)
جنبش دانش آموزی فرانسه که هم عمودی و هم افقی گسترش گرفت، و گسترش و عمق یافت وکشورها و طبقات تحت ستم و تقاضاهای سیاسی و فرهنگی فراتر از رفع تبغیض آموزشی را در برگرفت، یک تفسیر نسلی هم دارد. تفسیر نسلی بنا به تحولات تاریخی _اجتماعی غرب و برآمد نسلها صورت میگیرد. نقد دیدگاه نسلی تحولات سرمایه سالاری غرب بحثی جداست. اینجا میخواهم به شرح نگرش نسلی بپردازم و بگویم انان که این جنبش رابه نسل زد منسوب میکنند از چه زاویه ای بدان مینگرند. به نظر من نگرش نسلی در دانش جامعه شناسی غرب بشدت ابزار قدرت در آن چه است که خود کشته و از ثمره اش بهره میبرد.
اول به تبارشناسی مختصر نسل زد و ترتیب ظهور نسلهای مختلف پس از جنگ جهانی دوم تا نسل امروزی زد و آلفا بپر دازیم.
۱_الگوی نسلی، کاملا معطوف به تجربه تاریخی وجامعه شناختی زندگی اجتماعی آمریکا و حداکثر غرب است. اما نگرش ریشه دار استعماری میکوشد آن را به کشورهای پیرامونی وکل جهان تسری دهد. مثلا در ذهن ایرانی نسل دهه هفتاد را نسل ضد معرفی کند. بودن آن که توجهی به واقعیات متفاوت ایران به عنوان نمونه تاثیر انقلاب اسلامی در پرورش جوانان و نوجوانانی کنند که با آرمانهای شریف نسل پدران شان بزرگ شدند و تعداد فراوانی از این نسل وفادار به ارزشهای متفاوت با نبیت انگاری و سقوط گفتمانی غرب هستند. یا اساسا موقعیت برحق ملتی که علیه تجاوز وسلطه وحشی دفاع میکند وتاثیر این امر بر روح وتفکر یک نسل.
۳_غربی سازی و همانند سازی نسلی از سوی آمریکا که حتی اروپا را فراگرفت دارای مطامع برده گرانه ملت و اهداف چپاول بود.
۴_در داخل چند دسته اسب تروای این پروژه غلبه غربی سازی جهانی شدند. طبقه مرفه غربزده با گسست ریشه دار از دین از زمان مشروطه، تحصیلکردههای مسحور تمدن و فرهنگ غرب، قشر الیگارشهای دارای منافع مادی، بخش خصوصی اقتصاد سرمایه سالار وابسته و مدیران بخش خصوصی و حتی مدیریت کلان غربگرای جامعه که سبک زندگی غربی را ادامه میدهند و مردمی که اسیر شبکههای مجازی و اجتماعی و رسانههای مأمور ویرانگری هویت ایرانی شده اند، بردگان این همانند سازی هستند. خود سرشت جهانی تمدن توسعه طلب مدرن و جهان تکنولوژیک و آثار ذهنی گسترش نظام اقتصادی و فرهنگی جهانگیر مدرنیت را کم بها نداد. هویت زدایی وگسترش تکنولوژی الکترونیک ارتباطات نقش شان را بخوبی ایفا میکنند ـ
چ
نین است که مجموعه ای از عوامل مادی و تکنولوژیک و معنوی و ذهنی و ازخود ببگانگی پایه توهم قطعیت ورضرورت همانند سازی غربی شدندو هر سد هویتی برابرش را شکستند و جامعه ایرانی را بی حفاظ برابر این پروژه کردند
۵_اولین نتیجه همانندسازی سازی تربیت قشرجوان کشورها طبق نیازهای سلطه بود.. وقتی ذهن، نگرش، باورهای یک نسل مورد تجاوز سلطه قرار گرفت سپس به عنوان مطالبات نسلی، به خواست شان صبغه سیاسی و فکری ضد استقلال و ضدآزادی و با ویژگی مستقل بودن از حکمرانی ملی و انقلابی و آزادی طلبی غرب پرستانه دادند و آنان را در مسیر انقلاب رنگی برای بردگی و وابستگی به آمریکا پروردند.
تذکر این نکات برای آن بود که تن به اغوای شیطانی نداده و وانموده آمریکایی در باره الگوی نسلی غرب را نپذیریم. زیرا این الگو اگر در اقشاری محصول سبک زندگی و مناسبات واقعی است، ربطی به کل ملت ایران و تلاش برای نفوذ توطئه گرانه درکل جوان ایرانی و شستوی ذهنی بوسیله تکنولوژی پسامدرن ندارد.
حال بپردازیم به روند و تبارشناسی مدل تحلیل نسلی که منجر به نسل زد شد.
مشکل شکاف نسلی درغرب محصول بحران و روبرو شدن نسل جوان با چهره فاجعه بار و خشن تمدن غرب پس از جنگ جهانی اول و خون آشامی نظام سرمایه سالاری و پوچی ارزشهای غربی بود.
. تبار نسل جنگ جهانی دوم، نسل جنگ جهانی اول بشمار میآید.
نسل گمشده
رهبران سیاسی، آمریکا میکوشند که وانمود کنند، بحران نسل زد به هر چیز جبری جز حقیقت وجودی و ماهوی نظام اجتماعی،سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی غرب ربط دارد. اما حقیقت آن است که علم کردن قالب نسلی برای سرپوش نهادن بحران ساختی و بر بیعدالتی وجودی سرمایه سالاری غرب که بوجود آورنده بحرانهای وجودی است بیهوده بنظر میرسد . بحران نسلی معلول است نه علت، نسبت دادن بحران نسلی به عوامل مختلف ازجمله تکنولوژی نمیتواند سرشت غلط اداره جامعه انسانی و قربانی کردن ملتی در پای سوداگری حریص و نتایج تعارضات حاصل از شکافهای عمیق و چپاول حق مردم را توجیه کند. دلیل وبرهان قاطع آن است که با ظاهر شدن ماهیت وحشی سرمایه در جنگ جهانی اول و نظام مبتنی بر کشتار، استثمار، غارت، رقابت برای دزدیدن سرزمینها و تداوم سیاست استعماری جدید و دزدیدن سرزمینهای متصرفاتی همدیگر، بازتاب این واقعیت ساختی نومیدی شدید خود نسل جنگیده در میدان جنگی پوچ به سود سرمایه سالاران و طبقات مسلط و الیگارش و اشرافیت جدید بود. بیشترین تظاهر این حس شدید نهیلیستی و سرخوردگی در قشر متفکرو هنرمند نسل گمشده یعنی نویسندگان و هنرمندانی ظهور کرد. کابوس هولناک یک وضعیت ناخواسته وکوههای اجساد کشتگان و دروغ ها، آنان را به پوچی و حس از دست رفتگی و فقدان هر آرمان و ارزش قابل اتکا سوق داد. دیگر برای آنان نه مسیحیت دروغین شریک دولتهای متحاوز، نه احزاب و حکومتهای مدعی دموکراسی و لیبرالیسم، قابل اعتماد نبودند بلکه خود، علت زیرپا نهادن ارزشهای اولیه انسانی بودند.واحساس ترس واضطراب و بی پناهی را دامن میزدند. احساس جفنگ بودن این نسل را به میخوارگی و لاابالیگری جنسی و دم را غنیمت شمار سوق داد. آنان متولدین حدود سال ۱۸۸٠تا۱۹٠٠ بودند ـ و درطول جنگ ۱۹۱۴_۱۹۱۸به بلوغ رسیدند. نومیدی آنان از جوامع پیشرفته بود. بر خلاف وعده عقلانیت و رفاه و عدالت و آزادی و دموکراسی حال میدیدند، چوپان گرگ از آب در آمده است. ورشکستگی پیمان حکومتها با مردم نظام را نامعتبر کرد. وعده دهندگان عدالت به دزدان خونریز وسرکوبگر بدل گشته بودند. نویسندگان این نسل گمشده بر اساس همسویی ارزشهای زیبایی شناسی گرد نیامدند. نسلی بودند که از جنگی نفرت داشتندکه برای دفاع از هیچ ارزشی نبود، دوطرف جنگ متجاوز بودند. آنچه این پیشروان نسل را گرد آورده بود دیدگاه مأیوس شان از جهان بود. بجای وعده جنگی برای پایان همه جنگ ها، آنان با دروغی برای آغاز همه ی دروغهای تازه ازسوی نظم و حکمرانی مدرن به مردم مواجه شدند. جهان وارد فاز امپریالیسم وسلطه گری جدید سرمایه انحصاری بس خشن شده بود. این آگاهی همواره بر نوشتههای نویسندگان این نسل وشعرشاعرانش تاثیر قطعی داشت و علت محبوبیت آنان یک خلاقیت ساختاری و نوآوری زبان خنثی گزارش سرد هماهنگ با جهان سرخورده دیدگاهی نویسندگانی چون همینگوی بود. این جهان خورشید همچنان طلوع میکند ( رمان همینگوی در بازتاب همین ایام. انتشار۱۹۲۶ )، با تجربه روحی آن نسل و حس ازدست رفتگی و پوچی او انطباق داشت.
نام نسل گمشده، از گرترود استاین است. استاد آوانگارد همینگوی که بسیار بر او اثر گذاشت. این اولین نسل شاهد وسند مسجل تأثیر بحرانهای ساختاری نظام آزمند ومدرن سرمایه خونریر بر روحیات و بحران نسلی، بود که درپرتو آگاهی قرار میگرفت. همینگوی داستان نامگذاری را نقل میکند. و همه جا تکرار شده است. روزی طی گفتوگویی
با استاین از او شنید: که یک گاراژ دار فرانسوی روزی با تحقیر از حرکت نسل از کف رفته ای سخن به میان آورد و گفت شما همه نسلی گمشده هستید.
شاید همه آنها ناگهان با این حرف به خود اندیشیدند. این حس همگانی شان روشنی گرفت آه ما گمشده ایم! ما گمشده ایم و خود را غرق فروپاشی و روابط جنسی و زنا و لواط و خوشی و لذت پوچ جهت گریز از اضطراب کردند. آیا خودکشی همینگوی بزرگ سندی بر همین فروپاشی نسل گمشده از درون ونومیدی هستی شناسانه محصول جنگ جهانی اول نبود که خود در میدان نبرد بعنوان راننده آمبولانس حضورداشت و از اجساد جوان انباشته شده بود؟ کشتگان بی چرا که برای هیچ جان باخته بودند. بهویژه سرخوردگی آمریکایی حدی نداشت آقای هاردینگ رئیس جمهور آمریکا ۱۹۲۲،، ۱۹۲۳، پس ازتمام وعدهها دولتی برپا کرده بود با اعضایی بدتر از دزد گردنه. آنان از فسادهای بزرگ مالی ابایی نداشتند و این کفایت میکرد که حس افسردگی ونومیدی نسلی که در میدانی دروغین جنگیده بود تشدید شود. وارن هاردینگ جمهوریخواه دوران ریاستش را بپایان نبرد، مردی که چنین توصیف شد: به نحو ناامید کننده ای کوته بین، مادی گراو لامذهب، ازنظر احساسی بی روح.
ناگهان مرد، آیا یک ترور خاموش بیو شیمیایی بود؟ یا مرگی اتفاقی، یا بر اثر فشار عصبی از لو رفتن فساد دولتش؟
نخبگان هنر امریکا، به پاریس میگریختند. آنجا هزبنه زندگی پایین بود و نویسندگان نسل گمشده از خود و عجز خود و بی آرمانی نود و بی دینی و بی پناهی و بی دستاویزی خود، به دوزخ پاریس میگریختند. جایی برای نجات از خودکشی و شناختی که از جامعه غرب و چهره مدرنیته پیدا کرده بودند و غرق در زندگی شبانه، الکل، آزادی جنسی، در فرانسه خلاف آمریکا همجنس گرایی آزاد بود. پاریس به سدوم شبیه بود. آوانگاردهای موسیقی و رقص و ادبیات و نقاشی جیمز جویس و سالوادور دالی و خوان میرو و کمینز و پابلو پیکاسو و ژوزفین بیکر به این شهر فراموشی و سرمستی جذب میشدند.
شروود اندرسون به تی اس الیوت توصیه میکرد به جای میلان در پاریس اقامت بگزیند. اعضای جریان گمشده فیتز جرالد و همینگوی و دوس پاسوس، آرچیبالدمک لیش، کامینز، بیشاپ، جانت فلامر، کی بویل، در این گمگشتگی چند سویه، در خلأ از دست دادن خدا، و احساس بی چیزی محض میزیستند. همه آن چه از پدران به ارث رسیده بود وشعارهایهای عصر روشنگری و آرزوهای انقلاب کبیر بی اهمیت و پوچ از آب در آمده بود. ارزشهای موروثی غربی در این دنیای پسا جنگ بی ارزش شده بود . خودویرانگری، ویژگی این نسل و آثارشان بود. این روشنفکران رابطه نامشروع با هم داشتند، با هم مست میشدند و باهم دشمنی میورزیدند. بدنام بودند، به سبب خلاف مدام از سوی پلیس دستگیر میشدند. گرترود استاین وقتی به تبع آن گاراژ دار به اینان میگفت شما نسل گمشده اید، اینان نمیگریختند، به آن میآویختند و آن را برای تشدید بی مسئولیتی خود، دستاویزی توجیه گر بشمار میآوردند.
ایماژیسم و سیال ذهن، سور رئالیسم و جنبشهای اوانگارد مدرنیستی در جوار این نسل پدیدار شد و ویژگی این جنبشهای مختلف با روحیه نسل گمشده، هماهنگ بود، راههای روایت غیر خطی، اذهان بیقرار و سرگردان و جستجوی شیوه بیان دیگر گونه و رادیکال و رها کردن میراث.
این نمونه اولین نسل قرن بیستم، نسل جنگیده در جنگ جهانی اول، اهمیتی سرنمون دارد.
۱_ اثبات میکند که رویکرد نسلی برای آن که بحرانهای نسلی را خود بنیان نشان دهد یا معلول پدیدههای جدا از نظام ظالمانه وکفر پیشه مدرنیته متقدم و متأخر، سرمایه سالاری غربی و حاکم بداند در خصوص هیچ یک از نسلهایی که نام میبرند صادق نیست. همه نسلها ویژگی هایشان هر ارتباطی با رویداهای گوناگون تکنولوژیک داشته باشند ریشه بحران شان را باید در ذات فساد ساختاری قدرت و مناسبات ناعادلانه اجتماعی و اهداف طبقه حاکم و سرشت ضد انسانی مدیریت آنان و ارتباط با انسانها و نسل هاست. کفر و ضدیت با توحید، بیعدالتی، عدم مسئولیت نسبت به مردم، و نشر فساد، علت سرخوردگی و فساد نسلی است نه آنکه فساد نسلی، علت و سبب بحرانها باشد. و آنان مسئول مشکلات باشند.
این موضوع در باره همه نسلها تا نسل زد و آلفا که در صحنه فرانسه درحال ایفای نقش است یعنی آخرین نسل صدق میکند. بین نسل گمشده
بین نسل گمشده، ونسل زد، نسل بزرگان یا بزرگتربن نسل، نسل خاموش، بیبی بومر، نسل ایگرگ، تعریف شدند و هر یک بازتاب اوضاع و تحولات اجتماعی آمریکا بودند تا نسل زد، نسل آلفا. اکنون بنا بر همین روال دیدگاه نقد تحلیل نسلی، به موضوع این نوشتار یعنی حقایق مربوط به نسل زد فرانسه و معنای این جنبش جاری بپردازیم. ابعاد این نقش زد ودیدگاههای مختلف درباره عملیات اعتراضی حاضر نسل زد و آلفا را بدرستی بشناسیم و از غلو یا عدم درک اهمیتش ممانعت به عمل آوریم. البته طرح این مقاله، تحلیل تک تک نسلها بوده و به سبب ژول و درازای نامتناسب با کارکرد یک روزنامه مطالب مربوط به نسلهای میانی خذف شد. و نسل گمشده به عنوان نمونه تعیین ارتباط وضعیت نسلی با موقعیت نظم موجود و اوضاع قدرت و حکمرانی و شرایط اجتماعی... مثال آورده شد تا با پیوستنش به نسل مورد بحث، خود را از تحریفات تحلیل نسلی قدرت مصون نگاه داریم. پس به نسل زد و معنای حرکت کنونی بپردازیم.
نسل
نسل پیش از زد هریک مسایلی درازدامن دارند که گویای نسبت شان با تحولات ساختاری است و البته ضرورتی به طرح گسترده نقش اجتماعی شان نیست و به صورت خلاصه معرفی شان میکنم. آنان معلول رخدادهای زیربنایی تحولات بودند و البته نیازهای زمانه از هوش نخبگان و ویژگی شان شان برای رفع خواستهای قدرت استفاده کرد :
بعداز نسل گمشده، و قبل از نسل خاموش از نسل بزرگان یا بزرگترین نسل حرف زده میشود. آنها والدین نسل بیبی بومرز هستند . و نوههای آنان نسل ایکس است. نسل آلکاپون ومافیا و نسل فرانک سیناترا، نسل سال بلو، برنستاین، جرج هربرت واکر بوش، جان گلن،،اوپنهایمر، نسل رؤیاهای بمب اتم و فضانوردی، جوزف مک کارتی، جان اف کندی، هنری کیسینجر، نیکسون، ریگان.
نسل خانوش، نسل اعتقاد و تبعیت است. نسل زاده شده در پیرامون سال ۱۹۲۵، نسل بحران دهه سی و دوران رکود وجنگ جهانی دوم. نامداران سیاستهای گسترش سلطه آمریکایی از این نسلند. آنان در کودکی والدینی داشتند که به آنان کم خرف زدن، عمل کردن و تبعیت و انجام وظیفه را آموختند. نسلی که برایش نظام ارزشی اهمیت داشت، جدی و رسمی زیستند و به حفظ برتری آمریکا، فداکاری و تکلیف اعتقاد داشتند. آنان در کره جنگیدند. و بعدها به مشهورترین رؤسای جمهور و استراتژیستهای جمهوری آمریکا بدل شدند. وفاداران به سیستم آمریکایی و متعهد به آن.
نسل بعدی نسل بی بی بومرز یا بومرها هستند. والدین نسل ایکس، نسل هزاره اند. آنان در سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۶۴، در دوران انفجارجمعیت پس از جنگ جهانی دوم تولد و کودکی شان را گذراندند. آنها نسل جنگ سردند.
نسل ایکس فرزندان بومرها هستند. تولد در اوایل دهه ۱۹۶٠. تا پایان ۱۹۸٠ دوران ان هاست ـ نسل شورشگر، نسل دوران تلاطم و بیقراری و تغییر طلبی، نسلی که اعتقاد داشت تنهاست و خودش باید بارش را به تنهایی بکشد و خودش به خودش یاری کند.مهمترین شان آن بود که از حصار خود رها شدند. عطش ارتباط باحهان پیرامون داشتند. جنبش ۱۹۶۸ دانشجویی فرانسه والدین شان را در آمریکا بشدت متاثر کرد. اگر میخواهیم علت بیقراری وعطف به جهان بیرون و گسترش طلبی شان را درک کنیم بهتر است به پدران شان توجه نماییم. بومرهای سخنور، پاد فرهنگها، ضد نهادهای موجود، نسل بی ثباتی، نسل توجه به سکس و آموزش، و بلوغ زود رس و رفاهو رونق اقتصادی امپریالیستی آمریکا و ریسک پذیری، نسل دارای اعتماد بنفس و ساختن تصویر مثبت ازخود.نسل کار آفرین و سرازیر شدن ثروت چپاول شده به آمریکا، نسل کلاه سبزها که مارک کت وشلوارش را به نمایش میگذاشت.
نسل بعدی نسل ایگرگ است. به انان نسل هزاره هم گفته میشود. توادش دور و بر ۱۹۸٠ اتفاق افتاد. آنان باشروع هزاره سوم نقش خود را به نسل زد سپردند ـ آنان آغاز رشد نسلها با اینترنت محسوب میشوندـ
نسل هزاره را بدشانس ترین نسل آمریکایی نامیدند. در دوران آنان نظام آمریکایی و اقتصاد جهانی دچار رکود شد ـ بعد کووید ۱۹ دنیا را فراگرفت. کندی ورود جهان کار و کندی رشد اقتصادی و رکود بزرگ را تجربه کرد. بدهب دانش اموزان، هزینه سنگین مراقبت از کودکان زندگیشان را فلج کرد ـ در سال ۲٠۱٠ گزارشی از آنان میگوید: آنان کمتر مذهبی اندوکمتر میل به رابطه جنسی دارند. و شدیدا به فناوری دیجیتال وابسته اند.
نسل زد، و نسل بعدی نسل آلفا، که شبیه نسل زد است در کانون جنبش و تحرک کنونی قرار دارند. در فرانسه و اروپا، آنان روشن کننده جرقه اعتراض بودند اماد در کشورهای مختلف دیگر و در امریکا اعتراض عمومی شد و به انواع مسائل معیشتی و اقتصادی و سیاسی کشید . اکنون با روشنگری در باره نسل معترض زد وشناخت واقعی او به تفاوت اعتراضات در ایران و غرب خواهیم پرداخت.
نسل زد، نسل متولد سالهای ۱۹۹۵تا ۲٠۱۲ است
در باره نسل زد، مشهور به زومرها همین نسل انقلاب دیحیتالی حاضر در میدان اعتراضات مفصلا صحبت خواهم کرد.
اما پیش از آن اشاره ای به دنباله آن، نسل الفا که ادامه دهنده نقش این نسل در گذار از میراث دوران دولت _ملتهای انقلاب کبیر فرانسه به حکمرانی حهانی آتی است، بکنم.
نسل آلفا، نسل اصلاح شده نسل زد است. حدود سال ۲٠۱۴،تاریخ تولد نسل آلفا شمرده شده و دوره تولدش در ۲٠۲۵ پایان یافته و گام به عرصه کنش اجتماعی خواهدنهاد. در ایران نسلهایی که تفاوتشان با نسل زد و آلفا بوسیله غربگراها پرده پوشی میشود، دارای خصلت بلوغ زودرس روحی هم اکنون لابلاو همپای نسلهای مبعوث مردم از سالخوردگان هشتاد ساله تا دبستانی منتقم وخونخواه خون رهبر وکودکان میناب و همکلاسی هاشاندر لامرد و شهرهای دیگر، شرکت کننده انقلاب پی در پی هستند.
در غرب، نسل آلفا، نسل دوران کاهش جمعیت، و جهانگیری کووید 19، همذات جهانی سازی همه چیز ازجمله مرگ و تجربه عوارض مشترک آن است. آنان از یکسالگی، سرگرمی شان به طور فزاینده تحت سلطه فناوری الکترونیک
ی، بازیهای صفحه نمایش و سپس سرگرمی با شبکههای اجتماعی، جدا شدن نسبی از تلویزیون، تغیبرات کلاس درس با ورود فناوری دیجیتال، تغییر در نحوه یادگیری و از دست رفتن بیشتر ارتباط با خانواده وجهان واقعی و پذیرش رهبری پنهان قدرت جهانی از طریق تسلیم به دادههای اینترنت، و مسائل سلامت جسمی و روحی به علت انس بی مهار با نمایش صفحه نمایش است ـ
پس در این نوشته وقتی که به نقش کنشگری نسلی در میدان تحرکات غربی و جهانی اشاره میشود منظور زومرها و البته ادامه نسل دیحیتالی زد یعنی نسل آلفا است.
جریان اصلی در آمریکا و اروپا میکوشد برای حرکت کنونی اعتراضی، ماهیتی نسلی قائل ( اعتراضات نسل زد و آلفا ) شود. آنان فراموش میکنند، بگویند حتی اگر این نگرش را بپذیریم و قبول کنیم، که در کانون این تفسیر، موتور محرکه، مطالبات نسل «زد» است نه نقشه قدرت جهانی برای تغییرات سیاسی مورد نیاز هژمونی جهانی سلطه اش، بر اساس تحولات بنیانی و زیر ساختی تکنولوژیک و...، باز نمیتوانند منکر شوند، این روحیه ضد نهاد، بومرنگی است که غرب به سوی آسیای غربی و همه جهان غیر غربی پرتاب کرد ه، و در غزه و ایران و عراق و لبنان و افغانستان وسوریه و یمن و... با همدستی اسرائیل. به هولناکترین خشونت کشیده و آتش و خون را عادی سازی کرده و از سوی دیگر به سود کشتار و مداخله خود خواست هاو اعتراضات نسلی را تشویق و به غربگرایی خشن تهییج کرده حالا همین شورش و آتش به طرف خودش برگشته است. نسل بومرنگ نام دیگر نسل زد است، وقتی ویرانگری را بوسیله دولتهای آمریکا و اروپای آویزان به شیطان بزرگ امری عادی یافت و به بی اخلاقی حکام خودی یقین یافت، و بدانان بی اعتماد شد، دلیلی نیافت که نسبت به آنان همین رفتار را روا ندارد. آنان که در هر کشور غیر غربی، شورش جوانان را برانگیخته و بر حق جلوه داده اند، باید انتظار برگشت بومرنگ به سوی خود و شورش نسل جدید علیه خود را میداشتند.
مفصلا در باره تحلیل نسلی از جنگ جهانی اول سخن خواهم گفت. فعلا بگویم نسل زد نسل بعد از هزاره و متولد سالهای ۱۹۹۷تا ۲٠۱٠ است. اجمالا باید گفت نسل زد، در بردارنده کسانی است که با اینترنت بزرگ شده اند.یک جریان قدرتمند میکوشد پدیدههای نسلی را که قبل از نسل هزاره وجهی آمریکایی داشت همزمان با جریان غربی سازی، امری جهانی و همانند معرفی کند و در همان حال بکوشد در جهان پیرامونی از نسل زد، نسلی ضد نهاد و شورشی علیه نظام بومی در راستای منافع غرب بسازد . گویی شباهت جهانی آنان، محصول یک رهبری جهانی است که انسانهای جهان وطن و مناسب انحلال نظامهای بومی و بنا نهادن نظام جهانی را میپرورد. خواهم گفت این یک وانموده قدرت سرمایه جهانی است. موضوع نفی پدیدههای جهانی و نقش تکنولوژی الکترونیکی ارتباطی در ایجاد نزدیکی و تشابهات نسلی نیست. موضوع
استفاده از تکنولوژی و انسان چون ابزار، در خدمت اهدافضد انسانی شیطان و تمدنی وحشی و استکباری است.
واقعا باید نسل زد و نقش غربی و نقشش را در ایران چگونه فهم کرد؟
والدین نسل زد( زومر) در واقعیت پدر بزرگهای آنان Boomers, « بومر»ها بودند که ویژگی عصیان و پاد فرهنگ داشتند و کلمه زومر با مطایبه از روی آن ساخته شد. درشناخت این نسل و سرشت جهانی و همانند سازی آن در همین نوشتار بحث خواهم کرد.
اما پرسشها و اطلاعات نسل زد چیست؟ اول مجموعی از معرفیها را در باره نسلی که شورش ونارضایتی و اعتراض کنونی به او نسبت داده میشود مرور میکنیم و سپس پرسشهای انتقادی در باره نگرش جریان اصلی در خصوص این نسل را مطرح خواهیم کرد.
۱_مرکز پژوهشی پیو سال ۱۹۹۷ را آغاز تولد این نسل اعلام کرده است.
۲_ باید اذعان کرد تقسیم بندیهای نسلی آمریکایی، نسلهای بعد از جنگ جهانی اول مرزهای علمی دقیقی ندارند.
۳_گسترش اینترنت و شبکههای اجتماعی،هم به عنوان سازندگان و تربیت کنندگان این نسل معرفی شده اند واز ویژگیهای محیطی آنان است که کنشگری سیاسی جوانان این نسل در آن صورتبندی شده است.
۴_نسل زد همگی در فضای پسامدرنیته با همه وبژگیهای زاده شده اند.
۵_نسل زد نسل شورش علیه فرهنگ یکصدایی و محصول چندگانگی فرهنگی و دوران جهانی سازی هستند.
۶_نسل زد، نسل نت، نسل استفاده از فناوری پیشرفته اینترنتی،وب جهانگستر، شبکههای اجتماعی، پیام رسانی فوری و خدمات پیام کوتاه، ام پی تی ری پلیر، تلفن همراه، یوتیوب و.... است. مناسب ترین نام در گوگل برای شان شهروندان دیجیتال است.
احمد میراحسان:
۷_ گسست فرهنگ نسل زد از جغرافیا سرزمینی، دولت ملی، هویتهای بومی، آگاهی تاریخی ازخود و جهان متخاصم استقلال او سبب شده است مناسب تغییر جهانی حکومت فراملی سرمایه داری جهانی باشد که از نفی حیات مستقل به سود سلطه سرمایه جهانی بهره میگیرد.
۸_بخش اعظم نسل زد برای تمام عمر از ارتباطات و رسانههای دیجبتال استفاده میکنند. و قدرت پشت پرده از این وضعیت به سود سلطه تکنولوژیک بر آنان با سلاحهایی چون اینترنت و هوش مصنوعی بهره میبرد.
۹_پژوهشی از یونیسف در باره مشارکت مدنی دیجیتال جوانان نشان میدهد که فعالیتهای مدنی آنان اغلب میان فضای آنلاین و فعالیتهای حضوری پیوند برقرار میکند.
۱٠_برای این رفع نیازهای این نسل،شبکههای مبتنی بر علایق مشترک، تولید محتوای دیجیتال و ارتباط سریع میتوانند مشارکت در شکلهای سنتی ترکنشگری را نیز تسهیل کنند.
پرسشهایی برای ساختارزدایی ی روایت رسمی و غربی از نسل زد:
۱_آیا این نسل یک وانموده است یا یک امر عینی؟ یا ترکیبی از عناصر واقعی و وانمودهها و برساختههای قدرت جهانی و تکنولوژیک؟
۲_آیا این نسل واقعیتی تضادمند با موجودیت ناعادلانه نظام غرب و در درون کشمکشهای درونی سرمایه داری غربی، علیه سیمای استثماری و فسادزا و بحرانی آن است با ابزاری در دست جریان جهانی سازی ارتجاعی نه عدالت محور و همسان سازی است؟
۳_نسل زد زاده ی تحول واحد جهانی است یا ملی در سراسر جهان با مشخصات بومی؟
۴_آیا نسل زد دارای ویژگیهای جهانی واحد است؟
۵_آیا ویژگیهای نسل زد در کشورها یپیرامونی، تحت پروژه تربیت قدرت غربی برای تأمین منافع استکباری و سلطه گرانه شکل داده میشود؟
۶_نقش اینترنت در هستی این نسل دارای سویه سلطه خواهانه غرب است؟
۷_آیا نسل زد در خدمت تغییرات پسامدرنیستی غرب محور است؟
۸_«بومی نسل دیجیتال» لقب نسل زد است. این عنوان جدا از تاثیرات منفی زمان صفحه نمایش، و موضوع سواد دیحیتالی و تعارض آن از نظر دانشوری حقیقی و قدرت تعقل، در بردارنده چههای معرفتی، وجودی، نیروی جهل و عقل و حهل و علم حقیقی، خصوصیت اجتماعی، فکری، روحی، اخلاقی، و سیاسی و اقتصادی است. مثلا کار وکسب جهانی دیجبتالی، تولید ثروت و پول دیحیتالی و شغل دیجیتالی و گسست از سازمان کار نظام حکومتی است؟
امروز مهمترین نتیجه همه مباحث جامعه شناسی نسلی و روانشناسی و انسانشناسی نسلی متمرکر بر زومرها، بر روی کنش اعتراضی و سیاسی و کنشگری اجتماعی آنان متمرکز است. حقیقت آن است که قدرت سیاسی غرب، برخورد دوگانه ای با کنش اعتراضی نسل زد دارد. از یکسو در جامعه آمریکایی و اروپایی، آنان را سرکوب میکند و از سوی دیگر حرکت اعتراضی آنان را در کشورهای پیرامونی و یا استقلال طلب به سود مطامع خود، رادیکالیزه و براندازانه مینماید. به جنبههای اعتراضی کنونی نسل زد در غرب و برخورد حکومت آمریکاودولتهای اروپا به آنان و نسل زد در ایران و جاهای دیگر توجه کنید ـ متولدین دهه هفتاد شمسی ما، نسلی از نظر زمانی همزمان با نسل زد غرب است. آیا این نسل در همه وجوه و سراسر موجودیت جمعیتی و کیفی اش همسان نسل غربی است؟!!
مسلما چنین نیست و خواهیم دید چرا؟
اگر قرار است در باره جنبشهای کنونی غرب سخن گوییم اول و قبل از هر چیز اصلا شناخت واقعیتهای کنونی و بحران فرانسه، اروپای قاره ای، کل اروپا،و کل غرب در متن تغییرات جهانی، و شناخت خود این اعتراضات و اندازههای واقعی و بدون اغراق آن و مسایل طبقاتی، چالشهای جامعه مهاجر و مستضعفان جوامع اروپایی و تضادهای نهان تر و شناخت رقابتهای جناحهای سرمایه سالار و...، امری اساسی است.
ویک پرسش: آیا در افق کنونی جنبش اروپایی، پیروزی این حرکت، معنا دار و قابل تصور است؟ باید بگویم تا پیروزی به چه معنایی باشد، درکی نقطه ای از جنبش کنونی داشته باشیم یا نگاهی فرایندی به آن مبتی بر ادراک بحرانهای ساختاری ریشه دار اروپا؟
داوری درباره حرکت عمومی کنونی مثل هر تحرک اجتماعی و آینده آن، در خلأ شناخت رهنامه و شناخت افق ایدئولوژیک و آرمانی آن، و عدم رهبری، و استراتژی آن و شناخت دقیق ابعاد و سازماندهیش، کاری است عبث و ارزش چندانی ندارد. در فضای فقدان این عناصر اساسی یک جنبش، در فضای توانایی ی « بالایی»ها به سرکوب و عدم ویژگیهای یک اقتدار پایا در «پایینی»ها و مردم معترض، نمیتوان خیالپردازانه از پیروزی معترضان حرف زد. اصولا پیروزی هم مفهومی نسبی است و با واقعیت خواستها ربط دارد و هم خواست هادر یک جنبش اجتماعی قابل ارتقا و تحول است. پیروزی جنبش اصلاح آموزشی حتی نیازمند تغییر دولت هم نیست اما اگر یک حرکت صنفی به یک حرکت سیاسی _اجتماعی، یا اقتصادی با مطالبات بنیادین تحول پذیرد، این معادله از تغییر کابینه تا اصلاحات جدی تر میتواند متحول گردد اما شرط این تحول یک
خودآگاهی جنبش عمومی و وجود ارکانی چون رهبری و طرح و برنامه روشن و نوعی سازمان متناسب است.
رخدادهای اعتراضی فرانسه، اروپا، کل غرب، طیف وسیعی را در بر میگیرد، از ارزیابی آن همچون همان اعتراض به تبعیض آموزشی، نه هیچ چیز دیگر، تا یک تبانی صهیونی و طرح زمینه سازی ورود اروپا به جنگ متجاوزانه و وحشیانه آمریکا و اسرائیل با ایران، تا نشانه ای از مرگ تمدنی و شورش نسلی و فراتر تحرک پسامدرنیستی غرب علیه مدرنیته شکست خورده با یک روحیه هجو نهیلیستی و بی افق باز و نومیدانه و یا درد زایمان تغییر جهانی قطعی پیشارو ....، میتوان آن را در نظر گرفت و تحلیل کرد. و نیز ترساندن مردم اروپا و ممانعت از اعتراض شان برابر ددمتشیهای اسرائیلی و آمریکایی علیه آزادیخواهی ضد اسرائیلی.
کانون اصلی این قوالب تحلیلی، تغییرات نسلی است. در ادامه این نوشته توضیح خواهم داد، چگونه بدون آنکه تغییرات نسلی و نقش آن در چالشهای اجتماعی دروغ باشد، نظام قدرت شیطانی پشت پرده و سرمایه جهانی از آن نقابی میسازد، برای پنهان کردن حقیقت بحرانهای ساختی وحتی نقش قدرت و بازیهای خود!
این نسل که امروز همچون موتور محرک اعتراضات شمرده ی شود نسل زد یا زومرها نام دارد. نکته جذاب آن است که زومر هم کلمه ای فارسی است هم انگلیسی. زومر در زبان عامیانه نسل زد میتواند با بازی توهین آمیز حتی همجنس بازانه ی زبانی، «بچه خوشگله» معنی شود. ناطم الاطبا، منتهی الارب،، اقرب الموارد، فرهنگ دهخدا، آن را نوجوان نیک روی معنی کرده است. در آمریکا این کلمه در استفاده هجو آلود برابر نسل بومر (بیبی بومررز) ساخته شد و zoo و zoom در آن به طور کنایی لایههای کنایی کلمه ساخته شده برای نسل متولد حدود ۱۹۹۷ تا ۲٠۱٠ را میسازد.
زومر برای اولین بار در سریال اتفاقات عجیب، نماد شخصیتی سریع و ترو فرز، ظاهر شد.اما کاربردش در زبان نسلی بوسیله نسل زد با یک سویه خود آزارانه و هجو خویشتن، معنای آدم عقب مانده یافت. آنان خود را از چشم نسل قبلی بیان میکنند: جوانانی بی علاقه به درس و تحصیل و افکاری بی مسئولیت که عقب مانده مینماید. معنایی که نسل زد بین خود، به خود نسبت میدهند و از آن عذرخواه شرمنده نیستند، زومر کسی است که تحملش سخت است . شخصیتی ایذایی و پر از زبان کنایی و نیش. مسلما اینها انکشافات نسلی کلمه زومر است و مکس میفیلد در سریال وقتی زومر را به عنوان یکی از شخصیتهای بازی دخمه و اژدها با ویژگی سریع و فرز و کمک کننده معرفی میکرد فکرش را نمیکرد که نسلی از آن چنین استنباطی برای توصیف خود بسازد.
نکات و پرسشهایی در باره دوگانگی اعتراضات نسل زد در غرب و در کشورهای مسقل و پژوهش در باره آنان قبل از کشتار و ویرانی غزه و اعتراضات بعد از جنگ آمریکا با ایران این نسل منتشر شده است.. غرب میکوشد همان قدر که در داخل آمریکا و اروپا نسل زدش را به رفتارهای مسالمت آمیز سوق دهد، و اعتراضات را به قانون پذیری بدل سازد، و بر مسئولیت پذیری ملی تأکید کند، بر عکس در کشورهای دیگر نسل« زد»ی بپرورد که خشن، براندار به سود غرب پرستی و تحصیل ناپذیر و با نخبگانی وطن گریز باشد . تلاش برای همسان سازی آنان با فرهنگ غرب، در سطح جهانی کاملا اثبات شده است ـ پژوهشهای نسلی مبتنی بر دادههای گوناگون است:
۱_تغییرات نسلی، ابزاری برای بررسی تغییرات اجتماعی باید باشد نه چون دولتهای غربی سر پوش نهادن بر اعتراضات و بحرانهای پسامدرن و سرمایه سالاری متأخر.
۲_اصطلاح اعتراضات نسل زد نه به جنبشی با اهداف همسان ویک ماهیت و یک جنبش سیاسی واحد و یک سازمان دهی اشاره دارد و نه رهبری و مطالبات حزبی داشته است.
۳_همپای تلاش برای غربی سازی جهان، اشتراکات نسلی محصول از گسترش وسایل ارتباطی و تکنواوژی الکترونیک بر این نسل تاثیر غیر قابل انکار گذاشته است و این عامل بوسیله نظام جهانی سرمایه داری تحت سلطه سرمایه یهود، مورد سوء استفاده برای هویت زدایی ویک نظم حکمرانی جهانی واحد قرار میگیرد.
۴_سرمایه جهانی میکوشد وطنی بنام فضای دیجیتال و فضای آنلاین و شبکه اجتماعی بیافریند و جانشین وطن واقعی و زاد و بوم عینی کند.
۵_ میکوشند نسل زد و ادامه اش نسل آلفا را بدلخواه خودشکل دهند و جهانی سازند و در خدمت نظام کفر جهانی بکار گیرند. و آنان را شهروندان نظم جهانی شیطانی دلخواه قدرت کفر حاکم وظالم سرمایه جهانی نمایند.
۶_ تصویر یک پژوهش در باره نسل زد و نسل دیجیتالی دنبالش متولد۲٠۱٠ در کشورهای پیشرفته قبل از جنگ آمریکا با ایران چنین است:
در مقایسه با نسلهای پیشین نسل نت، زدو آلفا در برخی از کشورهای پیشرفته تمایل به خوشرفتاری، پرهیزگاری، و ریسک گریزی دارند. آنان تمایل دارند نسبت به پیشینیان خود آهسته تر زندگی کنند.نرخ بارداری نوجوانان کمتری دارند. کمتر الکل مصرف میکنند. جو
انان نسل زد بیشتر از نسلهای پیش نگران عملکرد تحصیلی و چشم انداز شغلی خود هستند ـ..... خرده فرهنگها در این نسل ساکت تر است.
البته ویژگیهایی که از منظر غرب مثبت است یا قابل چشمپوشی است و اهمیت چندانی ندارد مورد اشاره است .مثلا در امور جنسی: بر خلاف انتظار در به تأخیر انداختن رضایتمندی بهتر از همتایان خود در دهه ۱۹۶٠ هستند. از طرف دیگر پیامک جنسی و داروهای روانگردان در میان نوجوانان شیوع یافته است.
۷_اما در باره کشورهای غیر غربی، بنیاد صهیونیستی کارنگی، نتیجه متفاوتی عرضه میکند و بدون اشاره به جهان غرب در توسعه فساد و بهویژه فساد دولتی، نگاهی عرضه مینماید که حاوی اطلاعاتی درست اما نتیجه گیری غلط است. منابع غربی عموما راه حل فساد را غربی سازی و پیروی نسل جوان از غرب وانمود میکنند:فساد در زیاده روی و یا تعدی دولت، فشار اقتصادی، از نظر موقوفه تحقیقی دیل کارنگی مهمترینهای اعتراضات در سال ۲٠۲۵ بوده است. پژوهشهای بنیاد کارنگی با اشاره به آن که محرکهای اعتراضات بیان میدارد که این امر در کشورهای مختلف فرق دارد. به کشورهای پیرامونی که امریکا و اسراییل خواهان دگرگونی در آنها هستند میپردازد.«پژوهش نشان میدهد در کنیا مخالفت جوانان با افزایش مالیاتها در بحبوحه بحران، و هزینه رندگی، گُسترده تر شد. و به خواست پاسخگویی دولت، مراعات حقوق بشر و حاکمیت قانون بدل شد. »
موضوع مخالفت با وجود تبعیضات ظالمانه در کشورهای پیرامونی نیست، بلکه تحقیق ناقص و تحلیل غرض ورزانه دادهها در سمت منافع سلطه است.
احمد میراحسان:
۷_ گسست فرهنگ نسل زد از جغرافیا سرزمینی، دولت ملی، هویتهای بومی، آگاهی تاریخی ازخود و جهان متخاصم استقلال او سبب شده است مناسب تغییر جهانی حکومت فراملی سرمایه داری جهانی باشد که از نفی حیات مستقل به سود سلطه سرمایه جهانی بهره میگیرد.
۸_بخش اعظم نسل زد برای تمام عمر از ارتباطات و رسانههای دیجبتال استفاده میکنند. و قدرت پشت پرده از این وضعیت به سود سلطه تکنولوژیک بر آنان با سلاحهایی چون اینترنت و هوش مصنوعی بهره میبرد.
۹_پژوهشی از یونیسف در باره مشارکت مدنی دیجیتال جوانان نشان میدهد که فعالیتهای مدنی آنان اغلب میان فضای آنلاین و فعالیتهای حضوری پیوند برقرار میکند.
۱٠_برای این رفع نیازهای این نسل،شبکههای مبتنی بر علایق مشترک، تولید محتوای دیجیتال و ارتباط سریع میتوانند مشارکت در شکلهای سنتی ترکنشگری را نیز تسهیل کنند.
پرسشهایی برای ساختارزدایی ی روایت رسمی و غربی از نسل زد:
۱_آیا این نسل یک وانموده است یا یک امر عینی؟ یا ترکیبی از عناصر واقعی و وانمودهها و برساختههای قدرت جهانی و تکنولوژیک؟
۲_آیا این نسل واقعیتی تضادمند با موجودیت ناعادلانه نظام غرب و در درون کشمکشهای درونی سرمایه داری غربی، علیه سیمای استثماری و فسادزا و بحرانی آن است با ابزاری در دست جریان جهانی سازی ارتجاعی نه عدالت محور و همسان سازی است؟
۳_نسل زد زاده ی تحول واحد جهانی است یا ملی در سراسر جهان با مشخصات بومی؟
۴_آیا نسل زد دارای ویژگیهای جهانی واحد است؟
۵_آیا ویژگیهای نسل زد در کشورها یپیرامونی، تحت پروژه تربیت قدرت غربی برای تأمین منافع استکباری و سلطه گرانه شکل داده میشود؟
۶_نقش اینترنت در هستی این نسل دارای سویه سلطه خواهانه غرب است؟
۷_آیا نسل زد در خدمت تغییرات پسامدرنیستی غرب محور است؟
۸_«بومی نسل دیجیتال» لقب نسل زد است. این عنوان جدا از تاثیرات منفی زمان صفحه نمایش، و موضوع سواد دیحیتالی و تعارض آن از نظر دانشوری حقیقی و قدرت تعقل، در بردارنده چههای معرفتی، وجودی، نیروی جهل و عقل و حهل و علم حقیقی، خصوصیت اجتماعی، فکری، روحی، اخلاقی، و سیاسی و اقتصادی است. مثلا کار وکسب جهانی دیجبتالی، تولید ثروت و پول دیحیتالی و شغل دیجیتالی و گسست از سازمان کار نظام حکومتی است؟
امروز مهمترین نتیجه همه مباحث جامعه شناسی نسلی و روانشناسی و انسانشناسی نسلی متمرکر بر زومرها، بر روی کنش اعتراضی و سیاسی و کنشگری اجتماعی آنان متمرکز است. حقیقت آن است که قدرت سیاسی غرب، برخورد دوگانه ای با کنش اعتراضی نسل زد دارد. از یکسو در جامعه آمریکایی و اروپایی، آنان را سرکوب میکند و از سوی دیگر حرکت اعتراضی آنان را در کشورهای پیرامونی و یا استقلال طلب به سود مطامع خود، رادیکالیزه و براندازانه مینماید. به جنبههای اعتراضی کنونی نسل زد در غرب و برخورد حکومت آمریکاودولتهای اروپا به آنان و نسل زد در ایران و جاهای دیگر توجه کنید ـ متولدین دهه هفتاد شمسی ما، نسلی از نظر زمانی همزمان با نسل زد غرب است. آیا این نسل در همه وجوه و سراسر موجودیت جمعیتی و کیفی اش همسان نسل غربی است؟!!
مسلما چنین نیست و خواهیم دید چرا؟
اگر قرار است در باره جنبشهای کنونی غرب سخن گوییم اول و قبل از هر چیز اصلا شناخت واقعیتهای کنونی و بحران فرانسه، اروپای قاره ای، کل اروپا،و کل غرب در متن تغییرات جهانی، و شناخت خود این اعتراضات و اندازههای واقعی و بدون اغراق آن و مسایل طبقاتی، چالشهای جامعه مهاجر و مستضعفان جوامع اروپایی و تضادهای نهان تر و شناخت رقابتهای جناحهای سرمایه سالار و...، امری اساسی است.
ویک پرسش: آیا در افق کنونی جنبش اروپایی، پیروزی این حرکت، معنا دار و قابل تصور است؟ باید بگویم تا پیروزی به چه معنایی باشد، درکی نقطه ای از جنبش کنونی داشته باشیم یا نگاهی فرایندی به آن مبتی بر ادراک بحرانهای ساختاری ریشه دار اروپا؟
داوری درباره حرکت عمومی کنونی مثل هر تحرک اجتماعی و آینده آن، در خلأ شناخت رهنامه و شناخت افق ایدئولوژیک و آرمانی آن، و عدم رهبری، و استراتژی آن و شناخت دقیق ابعاد و سازماندهیش، کاری است عبث و ارزش چندانی ندارد. در فضای فقدان این عناصر اساسی یک جنبش، در فضای توانایی ی « بالایی»ها به سرکوب و عدم ویژگیهای یک اقتدار پایا در «پایینی»ها و مردم معترض، نمیتوان خیالپردازانه از پیروزی معترضان حرف زد. اصولا پیروزی هم مفهومی نسبی است و با واقعیت خواستها ربط دارد و هم خواست هادر یک جنبش اجتماعی قابل ارتقا و تحول است. پیروزی جنبش اصلاح آموزشی حتی نیازمند تغییر دولت هم نیست اما اگر یک حرکت صنفی به یک حرکت سیاسی _اجتماعی، یا اقتصادی با مطالبات بنیادین تحول پذیرد، این معادله از تغییر کابینه تا اصلاحات جدی تر میتواند متحول گردد اما شرط این تحول یک
خودآگاهی جنبش عمومی و وجود ارکانی چون رهبری و طرح و برنامه روشن و نوعی سازمان متناسب است.
رخدادهای اعتراضی فرانسه، اروپا، کل غرب، طیف وسیعی را در بر میگیرد، از ارزیابی آن همچون همان اعتراض به تبعیض آموزشی، نه هیچ چیز دیگر، تا یک تبانی صهیونی و طرح زمینه سازی ورود اروپا به جنگ متجاوزانه و وحشیانه آمریکا و اسرائیل با ایران، تا نشانه ای از مرگ تمدنی و شورش نسلی و فراتر تحرک پسامدرنیستی غرب علیه مدرنیته شکست خورده با یک روحیه هجو نهیلیستی و بی افق باز و نومیدانه و یا درد زایمان تغییر جهانی قطعی پیشارو ....، میتوان آن را در نظر گرفت و تحلیل کرد. و نیز ترساندن مردم اروپا و ممانعت از اعتراض شان برابر ددمتشیهای اسرائیلی و آمریکایی علیه آزادیخواهی ضد اسرائیلی.
کانون اصلی این قوالب تحلیلی، تغییرات نسلی است. در ادامه این نوشته توضیح خواهم داد، چگونه بدون آنکه تغییرات نسلی و نقش آن در چالشهای اجتماعی دروغ باشد، نظام قدرت شیطانی پشت پرده و سرمایه جهانی از آن نقابی میسازد، برای پنهان کردن حقیقت بحرانهای ساختی وحتی نقش قدرت و بازیهای خود!
این نسل که امروز همچون موتور محرک اعتراضات شمرده ی شود نسل زد یا زومرها نام دارد. نکته جذاب آن است که زومر هم کلمه ای فارسی است هم انگلیسی. زومر در زبان عامیانه نسل زد میتواند با بازی توهین آمیز حتی همجنس بازانه ی زبانی، «بچه خوشگله» معنی شود. ناطم الاطبا، منتهی الارب،، اقرب الموارد، فرهنگ دهخدا، آن را نوجوان نیک روی معنی کرده است. در آمریکا این کلمه در استفاده هجو آلود برابر نسل بومر (بیبی بومررز) ساخته شد و zoo و zoom در آن به طور کنایی لایههای کنایی کلمه ساخته شده برای نسل متولد حدود ۱۹۹۷ تا ۲٠۱٠ را میسازد.
زومر برای اولین بار در سریال اتفاقات عجیب، نماد شخصیتی سریع و ترو فرز، ظاهر شد.اما کاربردش در زبان نسلی بوسیله نسل زد با یک سویه خود آزارانه و هجو خویشتن، معنای آدم عقب مانده یافت. آنان خود را از چشم نسل قبلی بیان میکنند: جوانانی بی علاقه به درس و تحصیل و افکاری بی مسئولیت که عقب مانده مینماید. معنایی که نسل زد بین خود، به خود نسبت میدهند و از آن عذرخواه شرمنده نیستند، زومر کسی است که تحملش سخت است . شخصیتی ایذایی و پر از زبان کنایی و نیش. مسلما اینها انکشافات نسلی کلمه زومر است و مکس میفیلد در سریال وقتی زومر را به عنوان یکی از شخصیتهای بازی دخمه و اژدها با ویژگی سریع و فرز و کمک کننده معرفی میکرد فکرش را نمیکرد که نسلی از آن چنین استنباطی برای توصیف خود بسازد.
نکات و پرسشهایی در باره دوگانگی اعتراضات نسل زد در غرب و در کشورهای مسقل و پژوهش در باره آنان قبل از کشتار و ویرانی غزه و اعتراضات بعد از جنگ آمریکا با ایران این نسل منتشر شده است.. غرب میکوشد همان قدر که در داخل آمریکا و اروپا نسل زدش را به رفتارهای مسالمت آمیز سوق دهد، و اعتراضات را به قانون پذیری بدل سازد، و بر مسئولیت پذیری ملی تأکید کند، بر عکس در کشورهای دیگر نسل« زد»ی بپرورد که خشن، براندار به سود غرب پرستی و تحصیل ناپذیر و با نخبگانی وطن گریز باشد . تلاش برای همسان سازی آنان با فرهنگ غرب، در سطح جهانی کاملا اثبات شده است ـ پژوهشهای نسلی مبتنی بر دادههای گوناگون است:
۱_تغییرات نسلی، ابزاری برای بررسی تغییرات اجتماعی باید باشد نه چون دولتهای غربی سر پوش نهادن بر اعتراضات و بحرانهای پسامدرن و سرمایه سالاری متأخر.
۲_اصطلاح اعتراضات نسل زد نه به جنبشی با اهداف همسان ویک ماهیت و یک جنبش سیاسی واحد و یک سازمان دهی اشاره دارد و نه رهبری و مطالبات حزبی داشته است.
۳_همپای تلاش برای غربی سازی جهان، اشتراکات نسلی محصول از گسترش وسایل ارتباطی و تکنواوژی الکترونیک بر این نسل تاثیر غیر قابل انکار گذاشته است و این عامل بوسیله نظام جهانی سرمایه داری تحت سلطه سرمایه یهود، مورد سوء استفاده برای هویت زدایی ویک نظم حکمرانی جهانی واحد قرار میگیرد.
۴_سرمایه جهانی میکوشد وطنی بنام فضای دیجیتال و فضای آنلاین و شبکه اجتماعی بیافریند و جانشین وطن واقعی و زاد و بوم عینی کند.
۵_ میکوشند نسل زد و ادامه اش نسل آلفا را بدلخواه خودشکل دهند و جهانی سازند و در خدمت نظام کفر جهانی بکار گیرند. و آنان را شهروندان نظم جهانی شیطانی دلخواه قدرت کفر حاکم وظالم سرمایه جهانی نمایند.
۶_ تصویر یک پژوهش در باره نسل زد و نسل دیجیتالی دنبالش متولد۲٠۱٠ در کشورهای پیشرفته قبل از جنگ آمریکا با ایران چنین است:
در مقایسه با نسلهای پیشین نسل نت، زدو آلفا در برخی از کشورهای پیشرفته تمایل به خوشرفتاری، پرهیزگاری، و ریسک گریزی دارند. آنان تمایل دارند نسبت به پیشینیان خود آهسته تر زندگی کنند.نرخ بارداری نوجوانان کمتری دارند. کمتر الکل مصرف میکنند. جو
انان نسل زد بیشتر از نسلهای پیش نگران عملکرد تحصیلی و چشم انداز شغلی خود هستند ـ..... خرده فرهنگها در این نسل ساکت تر است.
البته ویژگیهایی که از منظر غرب مثبت است یا قابل چشمپوشی است و اهمیت چندانی ندارد مورد اشاره است .مثلا در امور جنسی: بر خلاف انتظار در به تأخیر انداختن رضایتمندی بهتر از همتایان خود در دهه ۱۹۶٠ هستند. از طرف دیگر پیامک جنسی و داروهای روانگردان در میان نوجوانان شیوع یافته است.
۷_اما در باره کشورهای غیر غربی، بنیاد صهیونیستی کارنگی، نتیجه متفاوتی عرضه میکند و بدون اشاره به جهان غرب در توسعه فساد و بهویژه فساد دولتی، نگاهی عرضه مینماید که حاوی اطلاعاتی درست اما نتیجه گیری غلط است. منابع غربی عموما راه حل فساد را غربی سازی و پیروی نسل جوان از غرب وانمود میکنند:فساد در زیاده روی و یا تعدی دولت، فشار اقتصادی، از نظر موقوفه تحقیقی دیل کارنگی مهمترینهای اعتراضات در سال ۲٠۲۵ بوده است. پژوهشهای بنیاد کارنگی با اشاره به آن که محرکهای اعتراضات بیان میدارد که این امر در کشورهای مختلف فرق دارد. به کشورهای پیرامونی که امریکا و اسراییل خواهان دگرگونی در آنها هستند میپردازد.«پژوهش نشان میدهد در کنیا مخالفت جوانان با افزایش مالیاتها در بحبوحه بحران، و هزینه رندگی، گُسترده تر شد. و به خواست پاسخگویی دولت، مراعات حقوق بشر و حاکمیت قانون بدل شد. »
موضوع مخالفت با وجود تبعیضات ظالمانه در کشورهای پیرامونی نیست، بلکه تحقیق ناقص و تحلیل غرض ورزانه دادهها در سمت منافع سلطه است.
احمد میراحسان:
این تحقیقات هم موضوعات نسلی را در چارچوب تحولات غرب، غربی سازی میکنند و هم کنشگری همنسلهای نسل زد غربی و غربگرا را در مبارزه با سلطه وظلم غرب پرده پوشی میکنند و هم بحرانهای کالبدی دوران افول تمدنی و تباهی نظام بیمار آمریکایی و اروپایی را که سرمتشأ چالشهای نسلی است، حدف مینمایند ـ
۸_برای این وانموده همانند سازی آنان از اصطلاح نسل زد و آلفا برای توصیف مجموعه ای ازجنبشهای جوان محور در کشورهای مختلف سود میجویند و اعضاو جریان مقاومت ضد سلطه در این نسل را حذف میکنند.
۹_مطلقا نمیتوان نقش تکنولوژی فرا مدرن و اینترنت و پدیدههای امروزی گسترش آن را در هویت نسل نت در جهان نفی کرد، سخن بر سر سوءاستفاده استکبار به سود سلطه شیطانی از کنش نسلی وکور کردن آن و مقابله با فساد زدایی پدیدههای تکنولوژیک ومحتوای فاسد ساختارهای الکترونیک و حاکم کردن عقل و وحی بر آن است.
۱٠_در تحقیقی گفته شده: پژوهشگران برای آن که اعتراضات نسل زد و آلفا یک جنبش جهانی واحد در نظر گرفته شود احتیاط میکنندـ
۱۱_بنیاد دیل کارنگی برای صلح بینالمللی، به سود قدرت حاکم در کشورهای سرمایه سالار غرب، پافشاری میکند، اعتراضات جوانان پدیده تازه ای نیست
۱۲_حقیقت آن است که در واقعیت ضمن اشتراکاتی در جنبش جوانان، حرکت آنان از کشوری به کشور دیگر تفاوت دارد.
۱۳_نمی توان اعتراضات نسل زد را به یک عامل تقلیل داد.
۱۴_ عوامل ظالمانه در کشورهای پیشرفته گوناگون و در کشورهای پیرامونی هم خاص آن هاست. و این فسادها متنوع است و با هم فرقها و مشترکاتی دارد: فسادهای سیاسی، اقتصادی، خویشاوند سالاری، نابرابری و انواع تبغیض، بیکاری و ناامنی اقتصادی، امنیتی، قضایی، کاهش خدمات عمومی به سود فاصله ظالمانه طبقاتی و بیعدالتی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگیو سیاسی. محدودیت ازادیهای مدنی، دیکتاتوری و پوتالیتریسم کاپیتالیستی و پنهان، نارضایتی از عملکرد نخبگان اقتصادی و سیاسی در دولتها و احزاب الیگارش، از عوامل تکرار شونده نام برده شده است.
نکته ای که در باره تحلیل نسلی باقی میماند، وانموده بزرگ قدرتهای غربی است . آنان میکوشند نسلی را که در جهان پیرامونی در عصر دیجیتال رشد کرده، و تاثیراتی از این تکنولوژی ارتباطی گرفته و در اتمسفر سحر و جادوی آن زندگی میکند، به سربازان خود بدل و در جهت منافع و مداخله شیطانی و تغییرات دلخواه جهانی از آنان سوءاستفاده کنند. کور کردن اگاهی نسلی و تزریق شبه آگاهی دروغین، ویژگی عمل استکبار جهانی است. در حقیقت ما موظفیم برای شناخت درست دنیایی که در ان زندگی میکنیم و طاغوت متفرعن شیطانی و دشمنان خدا و انسان، پدیدههای پیچیده و درهم تنیده را با نگاه توحیدی بازخوانی و واکاوی نماییم.
۱_شناخت عصر کنونی
۲_شناخت ساختار حیات مادی حاکم یعنی سرمایه سالاری متأخر
۳_شناخت تضادهای درونی غرب
آمریکا و روسیه، روسیه و اروپا، آمریکا و اروپا،، کانادا و امریکا، تضادهای درونی اروپا.
۴_شناخت واقعی موقعیت تمدنی غرب
۵_تضادهای مدرنیته و پسامدرنیته.
۶_تضادهای حکومتهای ملی و جریان جهانی سازی سرمایه فراملی
۸_طرحهای تغییر جهانی
الف_ حفظ هژمونی امریکا و یکجانبه گرابی
ب_ طرح چند جانبه گرایی
ج _طرح حکومت واحد جهانی و شهروندی دیجیتالی و پایان حکومتهای مبتنی بر دولت _ملتهای مستقل
( فرایند تدریجی و طولانی تبدیل کشورها به ایالات یک نظام واحد جهانی و با نظام سیاسی و اقتصادی و فرهنگی یکپارچه جهانی و رهبری مرکزی و تاسیس و تکمیل نهادهای زیر ساختی جدید. با استفاده از نهادهای بینالمللی موجود.تحول درسازمان ملل. تحول در صندوق بین اامللی پول و دیگر نهادهای جهانی. وحدت در کثرت )
با توجه به این تضادهای موجود، در عصر تکنولوژی، ما شاهد تاثیر تکنولوژی پسامدرن ارتباطی بر هستی طبقات و نسلها و شکل دادن به انسان جدید نظم جهانی هستیم که ربوبیت ظاهزی تکنولوژی و هستی روباتیک بشری و در اصل پشت تکنولوژی پروردگاری طاغوت و شیطان انسی را پذیرفته و از انسانیت خود خلع ید کرده و کلا اسیر دست اراده فرعونیت بنی اسرائیلی زندگی میکند. در رویارویی با کل این نیروهای متنوع شیطانی غرب و شرق و اذنابشان، تنها یک صدای اصیل تنها و تک، یعنی صدای توحید و عبودیت حق متعال وجود دارد: صدای امام زمان عج!
همه هستی انسان استقامت برحق، هر حرکت فردی و اجتماعی او در هر لحظه، هر جهاد و مقاومت معروف علیه منکر در عمل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی علمی، و. ـ.. بدون اجرای فرامین رب العالمین و پذیرش امامت امام موعود موجود و خواست و تکالیف حاضر و زمان حال ما، شدنی نیست ـ وقتی تکلیف ما درعصر انتظار عدم پذیرش سرپرستی کفر و حفظ استقلال قیام لله و تشکیل حکومت نافی سیطره طاغوت بر مردم است. در نتیجه در حکومت مستقل هم ما ناگزیر یم از ک
فر و شیطان بگریزیم . فرار از شیطان به سوی خدا، نه به معنی پناه در جای منزوی است و بگوییم کاری به شیطان نداریم. شیطان با ما کار دارد . پس فرار از دست شیطان همان به معنی ایستادگی برابر شیطان بر اساس اجرای فرامین الهی است.
حال ببینیم این امر در ارتباط با وضعیت حاضر و نسل زد و اعتراضات نسلی، چه معنی میدهد.
مطالبات نسل زد را نباید جز در سایه توحید تحلیل کرد که در غیر این صورت تصویر و درکی غلط خواهیم داشت.
نسل دهه هفتاد ایران آیا با نسل زد غرب یکی است؟
از نظر زمانی این دو، همزمان اند. اما غربزدگان ایرانی، روشنفکران، روزنامه نگران زنجیری غرب باور و بیگانه با اسلام، احزاب غرب پرست سکولار، استادان غربگرای دانشگاه که جز تقلید از خواندههای طوطی وار و امتحان استادی در پیروی از اوامر علم غربی هرگز تدبری در واقعیت متمایز ایرانی نداشته اند، هرگز بر روی واقعیات تاریخی، رخدادهای عینی، تحولات خودویژه ملی و موقعیت متفاوت هستی ایرانی و موضوعیت یک استقلال طلبانه دینی عظیم و اثر آن بر تربیت نسلی و چالشهای حق و باطل ۴۷ساله بر روی حداقل بخش بزرگی از ده هفتادی در سرزمین پهناور ایران، پژوهش علمی نکرده اند و برآن تعقل ننموده اند.
واقعا نسل دهه هفتادی ایران کیست و چیست؟ همان نسل زد آمریکاو اروپاست؟
اولا مشخصه بزرگ شدن با اینترنت در خصوص دهه هفتادیها هرگز در ابعاد نسل زد غرب در ایران اتفاق نیفتاد
اینترنت در ایران سال ۱۹۹٠ وارد ایران شد. تا سال ۱۹۹۷خدمات اینترنتی به صورت تجاری سرگرفت و دسترسی عمومی هموار گشت اما هنوز بخش بزرگی از مردم از اینترنت استفاده نمیکردند. اینترنت در آمریکا و اروپا روی شانه تحولات تکنولوژیک و فرهنگی و سیاسی اقتصادی و اخلاقی مدرن ایستاد اما در ایران اتقلابی عظیم زیر ساخت نگرشی و فرهنگی دیگری را قوام بخشیده بود که هزاران سال سابقه یکتا پرستی داشت و ۱۴٠٠سال تربیت اسلامی و حسینی در آن دوام یافته و دست کم به طور عمومی صدها سال با حکمرانی نگاه شیعی و انتظار
عدل مهدوی موعود عج وارزشهای پاک قرآنی انس داشت و انقلاب اسلامی همه این نیروهای مطهر جنگ حق با باطل و انسان الهی با انسان شیطانی را برپا داشت. و این همه مسلما با فضای فاسد، پوچ گرا، شهوانی، ضد دینی و دروغپرداز اینترنت در تعارض بود. اگرچه غربگرایان ولو با لباس روحانیت و نقاب انقلابی با مانور اشرافیت و سازندگی، کوشیدند برای نفوذ غرب کو چه باز کنند و تولیدات شیطان بزرگ را از بالا در پایین و جامعه و در نسل انقلاب و نسل دوم انقلاب منتشر کنند و با همه تفاوت زیر ساختها و تبار نسلی، نسل جدید را بی حفاط و زره، تسلیم نفوذ فرهنگی، تکنولوژیک، و سبک زندگی غربی نمایند. از جمله نشر بی حفاظ و نامحدود اینترنت و گسترش شبکههای دشمن و عدم فراهم آوردن اینترنت ملی، . شکی نیست این رفتار ضد اسلامی، ضد انقلابی، تاثیر مهم نسلی را سبب شد و پروسه تولید غربزدگی را تشدید کرد سیاست حاکم سیاسی و و اقتصادی و سیاست تکنولوژی ارتباطی و سیاست دانشگاهی و دولتی در خدمت اصلاحات ضد انقلابی ضد اسلامی غربگرا قرار گرفت و وجود چنین فسادی علت فساد نسلی بود که دردوران سازندگی، اصلاحات، اعتدال و.... تا امروز تداوم یافت. اما در ایران برعکس غرب، نیروی بزرگ مردمی و نسلی قوی انقلابی و دینی وجود داشت که درون نسل دهه هفتاد گسترش داشت و پیرو راه امام خمینی قده، راه اسلام ناب و مقاومت علیه استکبار جهانی و تکنولوژی نفوذ نسلی عمل کرد. همین نسل دهه هفتاد و نسل همزمان با نسل آلفا، پیرو نسل انقلاب اسلامی سنگرهای ۴۷ساله مقاومت علیه غرب در تمام سنگرها دانش هسته ای، موشکی، کووید، تحریم، اباحه گری، اغتشاشات جنگ دوم و سوم، و.... ایستادگی کردند، و مقاومت را تداوم بخشیدند. کوری دیدن واقعیات نسلی، با کوردلی آمیخته است که تفاوت اساسی با همه نفوذ تکنولوژیک را نمیبینند. و قادر نیستند عناصر مهم تمایزات ساختی و محتوایی بنیادین را محاسبه کنند. انکار کردنی نیست که در ایران انقلاب اسلامی مردم و نسل کتشگر دهه هفتاد و هشتاد و حتی نود در کنار مردم و والدین مبعوث در خیابانها اعتراضات فراوانی به غربگرایی در حکمرانی دارند. بخشی از این نسل فریب شبکههای اجتماعی تحت نفوذ اسراییل و آمریکا و مزدوران سلطنت ومنافق و براندازان تجزیه طلب را خورده و بی توجه به واقعیات چالش در ایران بین خقو باطل، بین انقلاب و رفرمیسم، به عاملان این فساد، یعنی مخالفان اقتصادی وسیاسی انقلاب اسلامی پیوستند و در صف شرارتهای نقشه متد نتانیاهو قرار گرفتند. اما اینان عدالتخواهان نسل ضد فساد و ضد انواع خرابکاریهای الیکارشیک و مافیای غارت نبوده اند بلکه سربازان آنانند. رهبر هر فساد و هر فسادو هر خیانت و خطای قدرت در ایران، ولی فقیه است، رهبر
هر اصلاح اصیل و انقلابی ولی فقیه است. و نسلهای واقعا ضد فساد بر عکس غرب، رهبری دارند. و رهبری نسلهای جدید، نسلی که واقعا خواهان اصلاح و نفی فساد است امکان آن رادارد، که بدام شبکههای شیطانی نیفتد ویا گیج نشود و دچار انحراف نگردد. ندیدن این تمایزات نسل جوان و نوجوان ایرانی بوسیله غربگرایان، سبب کوری در درک تفاوت میشود.
نقش صهیونیسم در استفاده از جنبش زد حقیقت دارد؟
تردیدی نیست که قدرت غربی وشیطان بزرگ و اسرائیل، استفاده ی بی مهابا و علنی از شبکههای اینترنتی و پیام رسانها در جنگ براندازانه علیه ایران کرده و خواسته راست و دروغ بهم ببافد و حتی از کاستیهای اقتصادی و اجتماعی که خود موتور محرکه آن بوده استفاده وسیعی جهت راه انداختن شورش به سود منافع خود کند.
تصویری که غرب از نسل اینترنت در کشورهای پیرامونی میسازد نیز با تحریف در آمیخته است. ومی کوشد از اعتراضات ضد فساد انان ابزار فشار بر دولتها برای پذیرش وابستگی و مداخلات زورگویانه اش کند .
در فضای مجازی در خصوص اعتراضات جوانان در این کشورها تصویری گمراه کننده میسازند. به این موارد دقت کنید:
: پژوهش تحلیلی» Jounal of Democracy، چنین با بیان نکاتی واقعی، یک تحریف بزرگ به سود مداخلات قدرتها را القا مینماید:
«نا امنی افتصادی، فقر، بیکاری،، منار گذاشتن جوانان از فرایند تصمیم گیری زمینه اصلی نارضایتی نسلی است.
درنپال مسدود شدن شبکههای اجتماعی محرک فوری اعتراضات بود. اما نارضایتی از فساد، خویشاوند سالاری، تورم، بیکاری، وضعیت اقتصادی، از مدتها پیش وجود داشت.»
این الگوی برخورد نهادهای صهیونی به نسل معترض این کشورها چیزی را پنهان میکند و آن هجوم برای جراحی ذهنی این نسل معترض به سود خواستها و منافع غرب است. اعتراض جوانان به بیعدالتی غالبا رهبری استوار و قابل اعتماد و درست و الهی، خواستهای مستقل، برنامه و اهداف و سازماندهی انقلابی نداشته و اسیر مداخلات صهیونیستی_آمریکایی میشود.
چرا نمیپرسند این تحریکات شورشی چرا در کشورهای نوکر آمریکا که صدبار فاسدترند رخ نمیدهد. و اینکه اگر موضوع دفاع امریکا و اسرائیل ار مبارزات ضد فساد است چرا حکومت این دوکشور و حکام شان ظالمترین و فاسدترینند؟ و چرا گاه با سالمترین حکومتهای استقلال طلب میجنگند وچرا خود دربسیاری از کشورها نقش اساسی در توسعه فساد حکومتی و تأیید نیروهای فاسد دارند. و فاسدان را بر روی کار میآورند.
آنان از نسل زد غرب و نسل دیجیتال کشورهای جهان شهروندان روباتیک نظام شیطانی آتی میسازند. و نیز فشاری برای بردگی انواع حکومتها.
و همه جا از بیعدالتیها یا ناتوانیها یا وانمودهها و بحرانهایی که نظام بیمار جهانی مورد دفاع قدرتهای متجاوز در آن نقش اصلی دارند استفاده میکنند تا پروژه شیطانی خود را پیاده نمایند. آن چه مورد بهره برداری شیطانی ان هاست دروغ نیست مثلا، جوانان در زمان مادورو از مشکلات اقتصادی حاصل از
سلطه دیرین امریکا بهره گرفتند در مراکش دستاویزشان برای فشار به وابستگی بیشتر به اسرائیل، نظام سلامت و اموزش عمومی ناکارامد بود. در پرو بازنشستگی و بهانه وجود خ رئیس جمهوری که دوست آمریکا نبود، در ماداگاسکار قطعی اب و برق و دولتی زاویه دار با اسرائیل و...
در این کشورها این اینترنت نبود که باعث شورش ویا ویژگی اعتراضی نسل جوان شد بلکه اینترنت ابزاری در دست قدرت غرب، برای نفوذ فکری تحریک و سازماندهی و تامین ارتباطات وپیوند معترضانی بودکه مهارشان دست نیروهای امنیتی شیطان بزرگ و اسرائیل بود. زیرا رهبری نداشتند و حرف حق شان، در خدمت نتیجه ای ناحق منویات قدرتهایی بود که ام الفساد هستند.
در سال ۲٠۱۹شرکت تحقیقات بازار اپیسوس به حضور نسل زد د. اعتراضات مرتبط با جنبش اقلیمی جوانان و اعتراضات هنک کنگ اشاره کرد. درسالهای ۲٠۲۴و ۲٠۲۵ آشکارا این ادبیات و انتشار وتبلیغ جنبشهای نسل جوان معترض با نقش ارتباطات و رهبری مشکوک اینترنتی برای سوق دادن در مسیرهای دلخواه غرب در بنگلادش، اندونزی، نپال، کنیا، پرو، فیلیپین، مادا گاسکا و مراکش و.. گسترش یافت. شبکههای اجتماعی و پیام رسانها در این حرکتها و انتشار اطلاعات لازم وهماهنگی اقدامات و برقراری پیوند و بسیج نیرو نقش ایفا کردند. قدرت غربی هرگز تصور نمیکرد
نسل زد یک وجه اش بومرنگ است. از اعتراضات پرو و مکزیک و کامرون و فلامینگو وهنگ کنگ، مغولستان، سریلانکا و... تا اعتراضات پاریس و وین و رم و تورین راهی نبود. راهی که بسرعت طی شد.
اما تمایز بین شبهای مردم مبعوث در خیابانهای ایران و حرکتهای نسل زد اروپا فراوان است. این تمایزات در بر دارنده رهنامه حرکت انان است . آیا آنان بی باورتر از بومرهای ضد نهاد دین و خواهان ازادی بیشتر اصول زندگی جنسی نیستند؟ ایا
جدا از افق هستی شناختی رهبردهای ضد سیستمی دارند؟ رهبری این جنبش دست کیست؟ ساده لوحی است که با وجود نفوذ وسیع جهانی سازی صهیونیستی، و پروژه ای که پیش میبرد، و تصرف فضای اینترنتی و هوش مصنوعی بوسیله صهیونیسم جهانی و تجربه نفوذ اسرائیل در حرکت کودتایی ۱۸و ۱۹دی۱۴٠۴ بپنداریم در فرانسه اسیر سرمایه یهود، آنان در حرکتهایی نفوذ ندارند تا از آن چون شمشیری بالای سر حکومتی استفاده کنند که نمیخواهد وارد جنگ اسراییل و ایران به سود اسراییل شود. چنین است که امریکا و اسراییل میتوانند رهبری نارضایتی دانش اموزان مستضعف فرانسه را به سود خود بدست گیرند و با وانموده مشکلات اموزشی و معیشتی محصول مقاومت ایران، افکار عمومی اروپا را به جنگ با ایران بکشانند و در این وانمودگی مسلما مکرون هممدستی صهیونیسم را با جان و دل میپذیرد. و خود جزیی از بازی استکباری است. پس صرف وجود حقیقت بیعدالتی و نارضایتی واقعی مردم به معنی عدم نفوذ شیطان بزرگ و یهودیت صهیونیستی در حرکتهای اعتراضی عدالتخواهانه و آلودن آن به ظلم وشرک و فساد نیست. این شیطان آخرالزمانی بس قدرتمند است. و طرح هایش فقط بوسیله دانایان ربانی و خالص ادراک و با رهبری آن مخلصین له الدین میتواند نقش برأب و مقاومت شود و نیروهای فاقد این خصایص اسیر دست شیطان بزرگ و یهودیت فرعونی و زراندوز جهانی میشوند. . چنین است که تصور نفوذ صهیونیسم در تولد و تربیت و بدست گرفتن رهبری نسل دیجیتالی و هوش مصنوعی زد و آلفای غرب و جهان بسیار قریب الذهن و عقلایی است تا با نفوذ در یک نسل و جنبش اعتراضی او، از این نسل برای پیشبرد مقاصد و هژمون یهود سلطه جو سود جویند. از نسل کشورهای پیشرفته به شکلی و از نسل کشورهای پیرامونی به نحو دیگر و از جوانان غربگرای ایران انقلاب اسلامی به گونه متفاوت.
در ایران وجهان اسلام و جهان، تنها امامت نجات بخش، رهبری الهی توحیدی ناب و متکی بر قرآن و عترت است. یعنی رهبری امام زمان عج. مشخصا رهبری امام زمان عصاره هدایت ۱۲ معصوم صلوات الله علیهم است که انتقام خون حسین، در این قیام لله، جانبخش و نماد ظلم عظیم انسان شیطانی به رب العالمین و ملائکه و پیامبران وکل هستی و کل هستی انسانی از هابیل تا امروز درهرجای جهان وظلم به هر فردو جامعه ذیروزو امروز و فرداست. و سیزذهمین معصوم همان نقش مادر و زهدان عدل جهانی و تجلی جامع کل اسما درحکمرانی عادلانه است که بیعت هیچ ظالمی را به گرد ندارد. سیزدهمی یعنی حضرت فاطمه سلام الله علیها و محور عدم بیعت باشیطان، نقش کانونی در روش رهبری صاحب الزمانی عج دارد و در حقیقت قلب این رهبری است.
جهان و هر جنبش عدالتخواهانه جز فرار از رهبری شیطان به سمت این رهبری ناب رب العالمین و پذیرش این رهبری هیچ راهی برای نجات ندارد و هر جدایی از آن و هر آلودگی به ظلم به شکست قطعی منجرخواهد شد. مردم فرانسه و اروپا و آمریکا، بهویژه مستضعفان جهان، غرب و جوانان و نوجوانان، از بیعدالتی و دروغ و بی پناهی و نیست انگاری رنج میبرند. و میشورند. تنها راه آن که تفکر و جهد شان ومبارزات شان طعمه سرکوب و تحریف و اغوا نشود و در خدمت شیاطین قرار نگیرد، رهایی از جنگ رهبری شیطان است.این است که هنرمندان و رسانهملی در جهان نقش بزرگی دارند.
ضمنا الگو سازی دشمن شیطانی از شورشهای اروپایی برای نسل غربزده ایران نکته ای است که نباید از یاد برد. تکیه به این که اعتراضات جوانان مان را بی کشتار پایان میدهیم و نهان کردن دخالت مستقیم اجنبی و مسأله سازماندهی اسراییلی برای سرنگونی حکومت و حضور مسجل سیا وموساد و و ام آی سیکس و.... عمل مستمر دهها رسانه غربی ومزدور چون اتاق جنگ علیه ایران، ویژگیهای حرکات اغتشاشگرانه در ایران است. این تمایزات را نباید فراموش کرد. ما مسلما ظلم دولتهای سرکوبگر و وقیح غربی و فرانسه را باید در سرکوب جوانان محکوم کنیم اما ضمنا باید عمیق رخدادها و نقش شیطان بزرگ و عفریته اسرائیل را بشناسیم تا درست و بی سازش با آنان مبارزه کنیم.
اکنون میتوانیم تصوری زنده از اعتراض وقتی فاقد سر و سروری معصوم و الهی عج و پیروان ربانی آن امام است و طعمه شیطان بزرگ میشود داشته باشیم. اکنون میتوانیم در عصر انتطار که امام حاضر اما ظاهر نیست، ارزش ولایت فقیه، رهبری منحصر بفردعالم ربانی و دانای خالی از اهوا را درک کنیم که واسطه امت و امام بر حق عج است. اصلاح طلبی معتقد به عقل خود بنیان و بی باور به این رهبری، کور و ابزار شیطان است و عدالتخواه هم باشد مثل نسل زد حبطت اعمالهم میشود وباید به این نسل گوشزد کرد که فرق راه و چاه چیست و رابطه متن و حاشیه باطنی و توحیدی، متنی که حاشیه و حاشیه ای که در اصل متن است را برای جهان روشن کرد ومنجی را، خلیفه الله فی الارضه و حجه الله فی الخلقه، و جایگاه حسین را و معنای انتقام خون ریخته عقل و ایمان ناب حسینی را ( و جدانشدنی آن برادری و خواهری اسوه، جهد جمیل اطاعت وصبر را ). انتقام از عصاره ظلم بر رب العالمین را و هدایت باطنی فاطمی این زهدان مظلومیت مقتدر رب و نقش یگانه پادگان ظهور عج امام رضا و حضرت معصومه« سلام خدا بر همه اینان» را باید روشنایی جهانی بخشید، مدام تا ظهور اعظم دین ولو کره المشرکون و الکافرون، دقیقا امروز حتی با خون و شهادت پرسعادت خود!
∎