صاحبخبر - هر بار در این سالها اتفاقی میافتد و کشور درگیر گفتوگویی میشود یا قرار است چیزی داده و ستانده شود، نام پیمان ترکمنچای باز به میدان میآید. کسانی صحبت میکنند و میخواهند وقتی ننگین بودن، بیامتیاز بودن و بیثمر بودن چیزی را بنمایانند، آن را به ترکمنچای تشبیه میکنند. در مقابل, کسانی هم ترکمنچای را آرامآرام و آهستهآهسته تحسین کرده ومی گویند ناگزیر بود، از سر عقلانیت بود و اگر امضا نمیشد چه میشد؟ روسها قزوین را هم رد میکردند، به تهران میرسیدند و شاید به آبهای خلیج فارس!
میخواهم ابتدا این را بگویم که بیایید راجع به ترکمنچای یک بار درست صحبت کنیم؛ چه شرایطی باعث شد تا ما بدانجا برسیم که این معاهده را امضا کنیم؟
اول اینکه تعریف درستی از جهان نداشتیم؛ همان تعریفی که آیتالله خوئی معروف به امامجمعه تهران در مجلس اول مشروطه با دقت گفت" یک ملت با التماس و التجاء نمیماند، بلکه با قوه و قدرت میماند، اما کسانی در همین کشور، بدون دانستن این اصل، همان روزها گمان میکردند اگر با انگلیسیها پیمانی ببندند، آنها مقابل تعدیات و البته آرزوهای روسها میایستند؛ آرزوهایی برای گسترش سرزمینشان و تمنّیاتی که در چارچوب الهیات مسیحی داشتند تا گرجستان مسیحی و ارمنستان را به خود بپیوندند و زیر چارچوب کلیسای ارتدوکس پترزبورگ ببرند. همچنین رقابت با انگلستان، نزدیک شدن به هند و از آن مهمتر، رسیدن به آبهای قابل استفاده خلیج فارس؛ چون عموم راههای آبی روسیه در فصلهای مهمی از سال به دلیل برودت هوا غیرقابل استفاده بود.
اما در ایران، ضعف کشور که حاصل استعمار، نفوذ خارجی و غارت شدن منابع این ملت بود، عامل دوم، کمدانستن اهل سیاست ما بود. آنها در همان روزها یا از طریق ایلچی و امینالملک فرخ غفاری در راه بودند تا با انگلیسیها پیمانی ببندند تا در مقابل روسها از ما دفاع کنند؛ یا جماعتی دیگر فکر میکردند حالا که ناپلئونی در اروپا آمده و در فرانسه رقابتی بین آن قدرتها هست، اگر ما به فرانسه پناه ببریم نجات پیدا میکنیم؛ به دنبال عهدنامه تیلسیت و فینکنشتاین بودند. اما روز واقعه که رسید، دیدیم هیچکس و هیچ یاری وجود ندارد. اگر تقویت واقعی قوا و بنیه کشور اتفاق افتاده بود، اساسا لزومی نداشت که ما به ترکمنچای برسیم.
احتمالا خواهند گفت شما اینجا نشستهاید و بدون در نظر گرفتن شرایط روز، نقد میکنید و صحبت میکنید. بله، همان روزها افغانستانی که بنیه کمتری از کشور ما داشت، انگلیسیها را شکست داد و وادارشان کرد قرارداد صلح گندمک را بنویسند؛ قراردادی که بسیار بسیار به نفع افغانستان بود.
یک نکته را در ترکمنچای فراموش نکنیم؛ یکی از بندهای حیرتانگیز و ننگآور ترکمنچای که تا هنوز خواندنش آب به چشم میآورد، بندی است که دولت روسیه متعهد میشود تا از تداوم سلطنت در فرزندان و اعقاب عباس میرزا فرزند فتحعلیشاه در ایران حمایت بکند. سوال اساسی این که یک قدرت خارجی متجاوز که با ما در جنگ است و خاک ما را اشغال کرده، چرا باید عهدهدار تضمین سلطنت در فرزندان عباس میرزا بشود؟ آیا به قراردادی که چنین بندی در آن وجود دارد، اساسا میشود اعتنا و اعتماد کرد؟ میشود در آن مصلحت یا منفعتی جز منافع شخصی و بر باد دادن ایران دید؟ و اگر باور داریم و میخواهند هر روز تاریخ را به میدان بیاورند و به تاریخ ارجاع بدهند، این بندها را هم باید دید. آیا باز هم صحبت این است که موقعیت من و فرزندان من و آنچه داریم و اندوختیم و امکانهای گاه علمینما و کرسیهایی که به ما میدهند حفظ بشود، یا صحبت، صحبتِ ایران است؟
اما شاید یک سوال دیگر که مهمتر است به میان بیاید؛ اینکه چرا هر چند وقت یک بار تاریخ را بهمثابه یک موجود زنده به میان میآورند؟ به دستهای از نشریات، دهانها و تریبونها در ایران نگاه کنید که یک روز مصدق را از دل تاریخ بیرون میکشند برای اینکه بگویند او رجل ملی بود که البته بود و عیوبی هم داشت اما این کار برای آن است که در آن روزگار میخواهند بال فقاهتی و بال دینی و شیعی را منکوب بکنند. چون توان و جسارت مقابله مستقیم ندارند و از آنسو میخواهند موقعیتشان، استفادهشان، نسب و اعقابشان هم حفظ بشود، به مصدق التجاء میبرند. دوگانه مصدق و کاشانی را میسازند تا بگویند امروز هم همان است؛ و آن چیزی را که جرئت ندارند امروز بگویند یا به دست بیاورند، میگویند دیروز هم همین بوده، ایرانسازی هم همین بوده و البته بخشی از کسر شخصیت خود را با مشابهت سازی با شخصیت های تاریخی درز بگیرند و التیام بدهند.
احتمالا در این یک سال و اندی، نام محمدعلی فروغی ذکاءالملک، نخستوزیر، عضو لژ فراماسونری و مولف کتاب سیر حکمت در اروپا را هم بسیار دیدهاید و شنیدهاید؛ بهطور پیدرپی بر جلدها میآید و از او گفته میشود. یک جمله معروف دارد فروغی در مجلس شورای ملی، وقتی قرارداد تسلیم ایران را امضا میکند و به خواست مشخص بریتانیا، سلطنت را با رفتن رضاشاه در خاندان پهلوی حفظ میکند؛ در مقابل اعتراض برخی از مردم و نمایندگان به اینکه اشغالگران در ایرانند، پاسخ می دهد،"میآیند، میروند و به شما کاری ندارند. "
امروز این را روایت میکنند که مصلحت بود! کدام مصلحت؟ یک نکته بزرگتر اینکه آیا ما با ایرانِ آستانه ترکمنچای مواجهیم؟ آیا ما با ایرانِ اشغالشده ۱۳۲۰ مواجهیم؟ چرا تاریخ را چماق میکنیم برای گفتن وادادگی خودمان؟ و آن چیزی را که جسارت گفتنش بر زبان را نداریم، میخواهیم در دهان مردگان بگذاریم تا آنها بگویند؟
امروز ایران در آستانه پیروزی است؛ بزرگترین ابرقدرت را متوقف و منکوب کرده است. بال مهم آن ابرقدرت، یعنی رژیم اسرائیل را با وجود نفوذ شش میلیون یهودی، به زانو و «چه کنم نشانده است. کنترل مهمترین آبراههای جهان را ایران و متحدان اعتقادیاش در اختیار دارند؛ بعد این ایران در آستانه ترکمنچای است؟ ایرانی که در ذهنها و روایتها، حالا واقعیتر و قدرتمندتر نشسته است.
این مشقِ تاریخِ تحریفشدهای که سالها به خورد مردم ما و مردمان جهان داده اند، دیگر به کنار رفته است. حالا فصل پرواز سیمرغ ایران است و این ترکیب حیرتانگیز شیعه و ایران که شیران را میسازد. حالا این شیر برخاسته است، نه آن روایتها. ما مجبور نیستیم؛ اتفاقا در روایت شیعی میگویند ما در آستانه خیمه معاویهایم و ده ضربت شمشیر مانده بود، اگر خوارج بگذارند؛ که این بار فصل هلاکت آنهاست.
ملت ایران این بزرگی را به همه ساحتها چه اقتصاد، چه فرهنگ و تضمین و تأمین یک امنیت بومی در همکاری با همسایگان متنبهشده که حالا حقیقت قدرت را پذیرفتهاند تسری داده و به آن دست یافته است. به روایت یک مرد تاجیکی که معترض بود چرا برادران ایرانی میگویند ما قدرت چهارمیم ایران ابرقدرت را شکست داده و رانده؛ ما قدرت اولیم..
ما در آستانه هیچکدام از این روایتهای ضعیف نیستیم. برای ضعفهای خودتان و برای عینک غربی-عبرانی که بر چشمتان نهاده شده و جهان را آنگونه میبینید، از تاریخ تحریفشده ملت ایران هزینه نکنید.
∎