علی نیکویی، دکتری پژوهشهنر و کارشناسارشد تاریخ ایران باستان: در حافظه فرهنگی ایرانیان نام ابوالفضل بیهقی بیش از هر چیز با نثر فارسی گره خورده است؛ با جملههایی که در کتابهای درسی نقل شدهاند، با روایت حسنک وزیر و با زبانی که آن را اوج نثر کلاسیک فارسی میدانند. کمتر پیش میآید که هنگام گشودن تاریخ بیهقی این پرسش مطرح شود که نویسنده چگونه گذشته را بازسازی کرده؟ روایتها را سنجیده و میان مشاهده، شنیدهها و داوری تاریخی مرز کشیده است؟ گویی پیش از آنکه کتاب را بخوانیم جایگاه مؤلف را تعیین کردهایم؛ ادیبی بزرگ، نه مورخی سُتُرگ. حال آنکه پژوهشهای تاریخنگاری اسلامی و مدخلهای معتبر نشان میدهد ارزش ماندگار بیهقی تنها در زیبایی نثر او نیست، بلکه در روش انتقادی، ارزیابی منابع، ثبتاسناد و کوشش آگاهانه برای تمییز گزارش معتبر از روایت مشکوک است؛ ویژگیهایی که او را در شمار برجستهترین مورخان سده پنجم هجری قرار میدهد؛ از همینجا پرسش اصلی این یادداشت آغاز میشود: آیا ما در ستایش ادیبِ بیهقی، مورخِ بیهقی را به حاشیه راندهایم؟
بیهقی در اصل چه کسی بود؟ دبیر دیوان و نویسنده تاریخ
برای شناخت ابوالفضل بیهقی شاید بهتر باشد پیش از آنکه به زیبایی نثرش بنگریم، از جایگاه او در دستگاه غزنویان آغاز کنیم؛ بیهقی در سال ۳۸۵ هجری در حارثآباد بیهق زاده شد و پس از تحصیل به دیوان رسالت محمود غزنوی پیوست، دیوانی که مکاتبات رسمی حکومت در آن تنظیم میشد و بخشی از مهمترین اطلاعات سیاسی و اداری روزگار در قالب نامهها، فرمانها و گزارشها در آن جریان داشت. او نزدیک به نوزده سال در کنار ابونصر مشکان [رئیس دیوان رسالت] کار کرد و در این مدت با ظرایف کار دیوانی، مناسبات رجال حکومت و سازوکار تصمیمگیری در دربار آشنا شد، بعدها نیز خود به جایگاه ریاست این دیوان رسید؛ هرچند دوران ریاستش چندان پایدار نماند.
این سابقه را نباید صرفاً بخشی از زندگینامه بیهقی دانست او از جایگاهی به تاریخ مینگریست که امکان دسترسی به اطلاعات و آگاهی از مناسبات درونی قدرت را برایش فراهم میکرد. با نامهها و اسناد رسمی آشنا بود، زبان سیاست را میشناخت و میتوانست فاصله میان آنچه در ظاهر اعلام میشد و آنچه در پشت پرده میگذشت دریابد. افزون بر این تجربههای شخصی و یادداشتهایش از رویدادها، مصالحی فراهم آورد که بعدها در تدوین تاریخ خود به کار گرفت. ازاینرو بیهقی نویسندهای نبود که نخست شیفته زیبایی نثر شده و سپس تاریخ را موضوع قلم خود قرار داده باشد، او کارگزار دستگاهی بود که تاریخ در متن مناسبات روزانهاش ساخته میشد؛ البته حضور در کانون قدرت بهخودیخود نه صحت همه گزارشها را تضمین میکند و نه مورخ را از پیشداوری و تعلقات شخصی مصون میدارد. اهمیت تجربه دیوانی بیهقی در آن است که امکان شناخت دقیقتر رویدادها را برایش فراهم کرد، امکانی که ارزش نهایی آن به شیوه استفاده او از اطلاعات، سنجش روایتها و داوری درباره آدمها و وقایع وابسته بود. برای فهم بیهقی باید از دبیر دربار به مورخی برسیم که تجربه دیوانی را به ابزار شناخت گذشته تبدیل کرد.
بیهقی چگونه تاریخ مینوشت؟ از گزارش تا سنجش اعتبار روایت
تفاوت مورخ با کسی که صرفاً حکایتهای گذشته را بازمیگوید در شمار رویدادهایی نیست که نقل میکند، بلکه در نسبتی است که با خبر و روایت برقرار میسازد؛ مورخ باید بداند خبری را از کجا به دست آورده، ناقل آن چه اندازه به واقعه نزدیک بوده و تا چه حد میتوان بهدرستی آن اعتماد کرد. اهمیت تاریخ بیهقی را نیز باید در همین افق جستوجو کرد؛ در اثری که گزارش رویدادها با خاطره، مشاهده، اسناد دیوانی و روایت اشخاص درهم میآمیزد و نویسنده، دستکم در مواردی خواننده را از منشأ آگاهی خود بیخبر نمیگذارد. تجربه دیوانی بیهقی در این میان اهمیت ویژهای داشت، او با نامهها و مکاتبات رسمی آشنا بود، سالها در محیطی کارکرده بود که خبرهای سیاسی و اداری در آن گردش میکرد و به اقتضای موقعیت خود از اشخاص و رویدادهایی آگاهی داشت که برای بسیاری از همروزگارانش دسترسناپذیر بود. بااینحال آگاهی از درون دستگاه حکومت را نباید با احاطه کامل بر حقیقت یکی گرفت، حتی کسی که در مرکز قدرت حضور دارد ممکن است تنها بخشی از ماجرا را ببیند، از انگیزههای پنهان بیخبر بماند یا ناگزیر به اطلاعاتی تکیه کند که دیگران در اختیارش گذاشتهاند. اهمیت کار بیهقی در آن است که این فاصله میان واقعه و آگاهی از واقعه در روایت او گاه آشکار میشود. این آگاهی از محدودیتهای شناخت را میتوان در سخن خود او درباره غایت تاریخنگاری دید، بیهقی در بحثی روششناختی از ضرورت جستوجوی اخبار گذشته از راه تحقیق و مطالعه کتابهای معتمد سخن میگوید و بر شناختن «اخبار درست» تأکید میکند. این تعبیر اگر در کنار شیوه روایت او خوانده شود نشان میدهد که تاریخ برای وی صرفاً حفظ خاطره گذشتگان نبود؛ دستیابی به خبری پذیرفتنی، خود نیازمند کوشش و تشخیص بود.
نمونه روشن این رویکرد را در گزارشهایی میتوان دید که بیهقی منشأ آگاهی خود را مشخص میکند، از شاهدان نام میبرد یا اطلاعاتی را به کسانی نسبت میدهد که در واقعه حضور داشتهاند. او در نقل برخی رویدادهای پیش از روزگار خود به آگاهی و روایت اشخاصی چون خواجه ابوسعید عبدالغفار تکیه میکند. در مواردی دیگر نیز اسناد و نامههای دیوانی را در متن تاریخ میآورد و بدینسان خواننده تنها با نتیجه نهایی روایت روبهرو نیست، بلکه گاه میتواند دریابد که این روایت از چه مجرایی به مورخ رسیده است. اهمیت چنین روشی در آن است که میان دانسته مستقیم، خبر نقلشده و اطلاعات مستند تفاوت میگذارد، تفاوتی که برای سنجش اعتبار روایت تاریخی اساسی است.
بدون شک نباید بیهقی را با معیارهای نهادینهشده پژوهش دانشگاهی امروز سنجید یا از او انتظار داشت که در همه موارد اسناد و روایتهای متعارض را به شیوه تاریخپژوهان معاصر بررسی کند. بیهقی فرزند زمانه خود بود و مانند هر تاریخدانی در معرض محدودیتهای اطلاعاتی، داوریهای شخصی و تعلقات سیاسی قرار داشت؛ اما همین که درباره منشأ خبر، اعتبار ناقل و ضرورت تمییز گزارش درست از نادرست میاندیشید برای شناخت جایگاه او اهمیتی بنیادی دارد. پس آنچه بیهقی را از داستانپرداز تاریخی متمایز میکند نه فقدان روایتگری و نه برخورداری از نثری فاخر، بلکه پیوند روایت با جستوجوی خبر و سنجش اعتبار آن است. بیهقی داستان گذشته را صرفاً بازنمیگوید، میکوشد نشان دهد گذشته را از چه راهی میتوان شناخت؛ درست در همینجاست که باید بیهقیِ مورخ را در کنار بیهقیِ ادیب دوباره به مرکز توجه آورد.
تاریخ در برابر قدرت؛ روایت حسنک وزیر
روایت حسنک وزیر در تاریخ بیهقی ازآنرو اهمیت دارد که در آن تاریخ از ثبت سرنوشت یک رجل سیاسی فراتر میرود و به عرصهای برای شناخت سازوکار قدرت تبدیل میشود؛ حسنک [وزیر محمود غزنوی] پس از مرگ پادشاه و در روزگار مسعود قربانی اتهامها و رقابتهایی شد که سرانجام به محاکمه و اعدام او در سال ۴۲۲ هجری انجامید؛ بیهقی این واقعه را نه همچون حادثهای منفرد، بلکه در پیوند با مناسبات دربار، رقابت میان رجال، ملاحظات سیاسی مسعود و نقش کسانی روایت میکند که در شکلگیری سرنوشت وزیر سهم داشتند. اهمیت گزارش او در این است که قدرت را تنها در فرمان نهایی سلطان نشان نمیدهد؛ شبکهای از روابط، مصلحتها، بیمها و رقابتها را آشکار میسازد که تصمیم سیاسی در بستر آن شکل میگیرد. در این روایت سرنوشت حسنک را نمیتوان صرفاً پیامد اتهامی دانست که علیه او مطرح شد، باید دید چه کسانی آن اتهام را پی گرفتند، چه ملاحظاتی در دربار جریان داشت و چگونه اراده صاحبان قدرت به تصمیمی برگشتناپذیر تبدیل شد.
بیهقی با بازنمایی این مناسبات امکان میدهد که خواننده از سطح واقعه عبور کند و منطق سیاسی نهفته در پس آن را دریابد. بااینهمه نباید روایت بیهقی را پنجرهای شفاف و بیواسطه به گذشته پنداشت؛ گزارش بیهقی از جایگاه یک دبیر آگاه به مناسبات دربار نوشته شده و در آن اطلاعات، داوریهای شخصی و شیوه خاص نویسنده در بازنمایی شخصیتها به هم پیوند خوردهاند. ازاینرو باید میان آنچه درباره روند محاکمه و اعدام گزارش میشود ارزیابی بیهقی از اشخاص و انگیزهها و برداشت امروزی ما از سازوکار قدرت تمایز گذاشت؛ این تمایز نه از ارزش روایت میکاهد و نه ما را به تردید فراگیر درباره آن میکشاند بلکه راه خواندن سنجیدهتر متن را میگشاید.
صحنه اعدام حسنک با آن جزئیات تکاندهنده و لحن مهارشدهای که رنج و بیپناهی او را بازمیتاباند بیتردید از قلههای نثر فارسی است؛ اما فروکاستن این صحنه به شاهکاری ادبی نادیدهگرفتن بخشی از نیروی تاریخی آن است. بیهقی با ثبت این واقعه تصویری از نسبت فرد و قدرت به دست میدهد؛ از اینکه چگونه رقابتهای سیاسی میتوانند سرنوشت انسانها را رقم بزنند و چگونه تصمیمی حکومتی در پوشش اتهام و مصلحت به حذف یکی از رجال حکومت میانجامد. حسنک را باید هم در زیبایی روایت بیهقی دید و هم در حقیقت تاریخیِ پرسشبرانگیزی که این روایت پیش روی ما میگذارد؛ قدرت چگونه تصمیم میگیرد، مسئولیت چگونه توزیع میشود و تاریخ چگونه آنچه قدرت رقم زده، به حافظه میسپارد؟
تاریخ بیهقی؛ فراتر از تاریخ دربار
اگر تاریخ بیهقی را تنها روایت فرازوفرود پادشاهان غزنوی بدانیم بخش مهمی از ظرفیت تاریخی آن را نادیده گرفتهایم. در لابهلای گزارشهای سیاسی و شرح مناسبات دربار، تصویری گستردهتر از جامعه روزگار بیهقی نیز شکل میگیرد؛ از آداب و تشریفات حکومتی و شیوه ارتباط رجال با سلطان تا مناسبات میان دبیران، وزیران، سپاهیان و دیگر گروههای برخوردار از قدرت. این جزئیات هرچند غالباً در خدمت روایت یک واقعه سیاسی آمدهاند برای شناخت فرهنگ سیاسی و نظم اجتماعی آن روزگار ارزشی فراتر از موضوع اصلی گزارش دارند.
بیهقی از خلال شرح رفتار اشخاص، شیوه برگزاری مجالس، تشریفات بارگاه، مکاتبات رسمی، رقابتهای اداری و مناسبات مبتنی بر اعتماد، وفاداری و بیم ناخواسته [یا آگاهانه] جهان اجتماعی پیرامون حکومت را نیز ثبت کرده است. از این منظر اثر او تنها مخزن اطلاعاتی درباره تاریخ سیاسی غزنویان نیست؛ میتوان آن را سندی برای مطالعه زبان قدرت، آداب دیوانی و شیوههای بازتولید منزلت اجتماعی نیز دانست. حتی جزئیاتی که در نگاه نخست حاشیهای به نظر میرسند گاه برای فهم مناسبات انسانی و ساختارهای ناپیدای حکومت راهگشایند. البته این تصویر تمام جامعه آن روزگار را بازنمایی نمیکند؛ نگاه بیهقی عمدتاً از جایگاه دبیر دیوان و ناظر نزدیک به دربار شکلگرفته است. از اینجاست که شاهان، وزیران، سپاهیان و رجال سیاسی در روایت او حضوری پررنگ دارند حال آنکه زندگی روزمره مردم عادی کمتر مجال ظهور مییابد.
مورخ امروز باید این محدودیت را در خواندن اثر در نظر بگیرد و میان آنچه متن آشکارا گزارش میکند و آنچه تنها میتوان بااحتیاط از قرائن آن استنباط کرد تفاوت بگذارد. ارزش تاریخی بیهقی درست در همینجا عیان میگردد که روایت او افزون بر آنکه از سرنوشت حکومتها میگوید نشانههایی برای شناخت جهانی فراهم میآورد که آن حکومتها در آن عمل میکردند. خواندن او بهمثابه مورخ یعنی دیدن همین لایههای اجتماعی و سیاسی در پس روایت ادبی؛ لایههایی که بدون توجه به آنها گذشته را زیباتر میخوانیم، اما لزوماً بهتر نمیشناسیم.
نثر بیهقی؛ ابزار تاریخنگاری یا هدف نهایی؟
شهرت ادبی ابوالفضل بیهقی نه اغراقآمیز است و نه سزاوار انکار؛ مسئله از جایی آغاز میشود که زیبایی نثر او به مقصد نهایی خواندن تاریخ بیهقی تبدیل میشود و کارکرد تاریخی این اثر در حاشیه میماند. بیهقی با گفتوگوهای سنجیده، توصیف موقعیتها، شخصیتپردازی، طنز و انتخاب جزئیاتی که گاه در نگاه نخست کماهمیت مینمایند، رویدادها را از صورت گزارشی خشک بیرون میآورد و مناسبات انسانی و سیاسی را در برابر چشم خواننده مجسم میکند. در روایت او رفتار یک وزیر، سکوت یک درباری یا واکنش سلطان میتواند بیش از انبوهی از اطلاعات پراکنده از مناسبات قدرت پرده بردارد. این توانایی ادبی صرفاً آرایهای بر پیکر تاریخ نیست، بخشی از شیوه شناخت و بازنمایی گذشته است.
نثر بیهقی به خواننده امکان میدهد که نهفقط از وقوع یک حادثه آگاه شود بلکه فضای شکلگیری آن، موقعیت کنشگران و پیامدهای انسانیاش را نیز دریابد؛ بااینحال زیبایی بیان را نباید با صحت گزارش یکی گرفت، روایت اثرگذار نیز باید از حیث منشأ اطلاعات، شواهد موجود و زمینه تاریخی سنجیده شود. ادبیات و تاریخ در کار بیهقی رقیب یکدیگر نیستند؛ اما برای فهم جایگاه او باید نثر را در خدمت شناخت تاریخی نیز خواند؛ بیهقی بزرگ است نهفقط چون گذشته را زیبا روایت میکند، بلکه چون به یاری روایت امکان فهم پیچیدگیهای گذشته را فراهم میآورد.
بیهقی را به تاریخ بازگردانیم
چرا ابوالفضل بیهقی را بیش از آنکه مورخ بدانیم، ادیب میشناسیم؟ شاید پاسخ را باید در شیوه مواجهه ما با میراثفرهنگیمان جستوجو کرد؛ در اینکه گاه زیبایی بیان را چنان برجسته میکنیم که موضوع، روش و غایت آنچه نوشته شده است، به حاشیه میرود. تاریخ بیهقی البته از قلههای نثر فارسی است، اما اهمیت آن به این ویژگی محدود نمیشود. کتاب تاریخ بیهقی تلاشی برای ثبت و فهم رویدادها، بازنمایی مناسبات قدرت و روایت سرنوشت آدمیانی است که در کشاکش سیاست روزگار خود زیستهاند.
بازگرداندن بیهقی به جایگاه تاریخیاش به معنای کاستن از ارزش ادبی او نیست، بلکه مستلزم گشودن افقهای تازهای برای خواندن اثری است که همزمان میتوان آن را در کلاس ادبیات، در مطالعه تاریخ سیاسی و اجتماعی و در بررسی شیوههای تاریخنگاری خواند. چنین خواندنی به ما امکان میدهد میان هنر روایت و کوشش برای شناخت گذشته پیوند برقرار کنیم بیآنکه یکی را جایگزین دیگری سازیم.
شاید وقت آن رسیده باشد که در کنار ستایش نثر بیهقی دوباره از خود بپرسیم او چه تاریخی برای ما نوشته است؛ زیرا در پس آن نثر درخشان، مورخی ایستاده است که میکوشد جهان قدرت و آدمیان روزگار خود را برای آیندگان روایت کند. بیهقی را نه به سبب آنچه در زبان فارسی نوشته، بلکه باید به سبب آنچه از تاریخ برای ما به یادگار گذاشته است بازخواند.
۲۵۹