به گزارش ایسنا، عمران دسترس، مدرس دانشگاهی در یادداشت خود با عنوان «امپراتوری پشت پرده؛ هوآوی چگونه به قدرتی جهانی تبدیل شد؟» به کتاب «خانۀ هوآوی: تاریخچۀ مخفی قدرتمندترین شرکت چین» نوشتۀ اِوا دو پرداخته و نوشته است: «در جهان امروز، قدرت دیگر فقط در اختیار دولتها، ارتشها و بانکهای بزرگ نیست. شرکتهایی که زیرساختهای ارتباطی، شبکههای انتقال داده و ابزارهای نظارت دیجیتال را در اختیار دارند، میتوانند در معادلات سیاسی و امنیتی جهان نقشی تعیینکننده ایفا کنند. در چنین جهانی، هوآوی، غول فناوری چین، به یکی از مهمترین و در عین حال بحثبرانگیزترین بازیگران اقتصاد جهانی تبدیل شده است. شرکتی که فعالیت خود را در سال ۱۹۸۷ آغاز کرد و بهتدریج از یک بنگاه کوچک در جنوب چین به قدرتی بینالمللی در صنعت مخابرات و فناوری بدل شد؛ شرکتی که نامش امروز با رقابت راهبردی چین و ایالات متحده، جنگ تجاری، امنیت شبکههای ارتباطی و مناقشه بر سر آینده فناوری گره خورده است.
کتاب «خانۀ هوآوی: تاریخچۀ مخفی قدرتمندترین شرکت چین»، نوشتۀ اِوا دو، روزنامهنگار حوزه فناوری و اقتصاد روزنامه واشنگتنپست که با ترجمه مرتضی و رضا نوراللهی از سوی نشر روزنه منتشر شده، تلاشی است برای گشودن درهای یکی از بستهترین امپراتوریهای اقتصادی جهان. اوا دو با تکیه بر پژوهش آرشیوی، مصاحبهها و بررسی اسناد، داستان شرکتی را روایت میکند که رشد شگفتانگیزش را نمیتوان تنها با نبوغ مدیریتی، پیشرفت فنی یا سازوکارهای معمول بازار توضیح داد. تاریخ هوآوی، در روایت او، در نقطه تلاقی جاهطلبی فردی، سیاست دولتی، رقابت اقتصادی، مناسبات خانوادگی و منافع امنیتی شکل میگیرد. از این منظر، کتاب چیزی فراتر از سرگذشت یک شرکت است: روایتی از چگونگی ظهور چین بهعنوان یکی از قدرتهای اصلی فناوری در جهان.
در مرکز این روایت، رِن ژنگفی، بنیانگذار هوآوی، قرار دارد؛ مهندس و کارآفرینی که در سال ۱۹۸۷ شرکت خود را در شنژن تأسیس کرد. شنژن، شهری در جنوب چین و در همسایگی هنگکنگ، یکی از کانونهای اصلی دگرگونی اقتصادی این کشور بود؛ جایی که سیاستهای اصلاحی و گسترش مناسبات بازار، فرصتهای تازهای برای کارآفرینان فراهم میکرد. هوآوی در چنین بستری شکل گرفت و رشد کرد؛ در دورانی که چین میکوشید وابستگی خود به فناوری خارجی را کاهش دهد و زیرساختهای ارتباطی مورد نیاز اقتصاد رو به توسعهاش را گسترش دهد.
اهمیت رِن ژنگفی در این داستان تنها به تأسیس یک شرکت موفق محدود نمیشود. او توانست تحولات اقتصادی چین را بشناسد، فرصتهای ناشی از گسترش شبکههای مخابراتی را تشخیص دهد و شرکتی بسازد که در بازار داخلی به بازیگری مهم تبدیل شود و سپس به بازارهای جهانی راه پیدا کند. هوآوی بهتدریج از تجهیزات اولیه مخابراتی فراتر رفت و در حوزههایی چون شبکههای تلفن همراه، تلفنهای هوشمند و فناوری نسل پنجم ارتباطات جایگاهی برجسته یافت.
اِوا دو در بازسازی این مسیر، موفقیت هوآوی را نه محصول یک تصمیم استثنایی، بلکه نتیجه مجموعهای از انتخابها، فرصتها و مناسبات میداند. داستان شرکت به ما نشان میدهد که چگونه توسعه صنعتی، حمایتهای حکومتی، سرمایهگذاری در پژوهش و توسعه و شناخت دقیق نیازهای بازار میتوانند در کنار یکدیگر، بنگاهی محلی را به قدرتی جهانی تبدیل کنند. بااینحال، همین پیوند میان شرکت و ساختار سیاسی چین، یکی از سرچشمههای اصلی مناقشه بر سر هوآوی است.
بخش مهمی از کتاب به شیوه مدیریت و فرهنگ سازمانی هوآوی اختصاص دارد؛ فرهنگی که در آن سختکوشی افراطی، انضباط شدید و رقابت بیامان از ارزشهای محوری به شمار میروند. استعاره «فرهنگ گرگی» که برای توصیف روحیه تهاجمی کارکنان فروش شرکت به کار رفته، تصویری از سازمانی ارائه میدهد که در آن پیشروی در بازار و غلبه بر رقبا اهمیت فوقالعادهای دارد.
اما این فرهنگ، در روایتِ اوا دو، روی تاریک خود را نیز آشکار میکند. فشار کاری سنگین، انتظارهای طاقتفرسا از کارکنان و گزارشهایی دربارهی خودکشی برخی مدیران، پرسشهایی جدی درباره هزینه انسانی این الگوی موفقیت مطرح میکنند. از سوی دیگر، اتهامهایی درباره پرداخت رشوه برای دستیابی به قراردادها نیز تصویر شرکتی را پیچیدهتر میسازند که دستاوردهای فنی و اقتصادیاش با انتقادهایی درباره شیوههای مدیریتی و تجاری همراه بوده است.
در اینجا، کتاب از روایت ستایشآمیز کارآفرینی فاصله میگیرد. موفقیت اقتصادی، بهخودیخود، نشانه سلامت سازمانی یا برتری اخلاقی نیست. شرکتی ممکن است در توسعه فناوری پیشرو باشد، اما همزمان از کارکنان خود هزینههای سنگینی مطالبه کند یا در محیط رقابتی از روشهایی بهره ببرد که مشروعیت آنها محل پرسش است. یکی از امتیازهای کتاب همین است که اجازه نمیدهد افسانه موفقیت، پیچیدگیها و تناقضهای پشت آن را پنهان کند.
شاید مهمترین پرسش کتاب، نسبت میان هوآوی و دولت چین باشد. آیا هوآوی صرفاً شرکتی خصوصی است که در چارچوب اقتصاد چین فعالیت میکند، یا باید آن را بخشی از راهبرد گستردهتر پکن برای دستیابی به استقلال و برتری فناورانه دانست؟
پاسخ سادهای برای این پرسش وجود ندارد. ساختار مالکیت و اداره هوآوی با الگوهای متعارف شرکتهای سهامی در غرب تفاوت دارد و رابطه آن با دولت چین نیز همواره موضوع بحث و بررسی بوده است. اوا دو نشان میدهد که دسترسی به منابع مالی، حمایتهای دیپلماتیک و سیاستهای صنعتی چین در رشد این شرکت اهمیت داشتهاند. با این همه، تشخیص مرز دقیق میان منافع تجاری هوآوی و اهداف راهبردی حکومت، همچنان دشوار است.
این ابهام، بهویژه در حوزه مخابرات، اهمیت پیدا میکند. شبکههای ارتباطی فقط ابزار انتقال صدا و داده نیستند؛ آنها زیرساختی حیاتی برای اقتصاد، دولت و امنیت ملی محسوب میشوند. شرکتی که تجهیزات این شبکهها را تولید میکند، بالقوه در موقعیتی حساس قرار دارد. به همین دلیل، نگرانیهای امنیتی درباره هوآوی را نمیتوان صرفاً به رقابت میان دو شرکت یا حتی دو کشور تقلیل داد.
اتهامهایی درباره امکان جاسوسی از طریق تجهیزات مخابراتی، وجود دسترسیهای پنهان در سامانههای نرمافزاری و همکاری احتمالی با نهادهای اطلاعاتی چین، در سالهای گذشته به محدودیتهای گسترده علیه این شرکت در ایالات متحده و برخی کشورهای دیگر انجامیده است. با این حال، باید میان اتهام، نگرانی امنیتی و ادعایی که با شواهد مستقل اثبات شده است، تفاوت گذاشت. ارزش روایت اوا دو در این است که مناقشه را در بستر تاریخی و سیاسی آن بررسی میکند، نه اینکه همه پرسشها را با یک حکم قطعی پایان دهد.
نقطهعطفی در تبدیل هوآوی به موضوعی جهانی، بازداشت منگ وانژو، مدیر ارشد مالی شرکت و دختر بنیانگذار آن، در کانادا در دسامبر ۲۰۱۸ بود. این رویداد در چارچوب پروندهای مرتبط با اتهامهای نقض تحریمهای آمریکا علیه ایران رخ داد و به بحرانی دیپلماتیک میان چین، کانادا و ایالات متحده دامن زد. بازداشت منگ، همزمان با تشدید جنگ تجاری واشنگتن و پکن، هوآوی را به نمادی از رقابت راهبردی دو قدرت تبدیل کرد.
از آن پس، محدودیتهای آمریکا علیه دسترسی هوآوی به فناوریهای پیشرفته، بهویژه نیمهرساناها، نشان داد که رقابت فناورانه تا چه اندازه با سیاست خارجی و امنیت ملی درهمتنیده شده است. مسئله دیگر فقط این نبود که کدام شرکت تلفن هوشمند بهتر یا تجهیزات مخابراتی ارزانتری تولید میکند؛ پرسش اصلی این بود که چه کشوری بر زیرساختهای فناوری آینده تسلط خواهد داشت.
قدرت کتاب اِوا دو در پیونددادن جزئیات تاریخ شرکتی با تحولات بزرگتر سیاسی و اقتصادی است. او به خواننده نشان میدهد که برای فهم هوآوی باید همزمان به کارآفرینی، ساختار دولت چین، مناسبات بینالمللی و اقتصاد دیجیتال توجه کرد. این رویکرد، کتاب را به منبعی خواندنی برای کسانی تبدیل میکند که میخواهند فراتر از اخبار روزمره، سازوکارهای قدرت در جهان معاصر را بشناسند.
«خانه هوآوی» کتابی درباره تناقضهای قدرت است: درباره شرکتی که دستاوردهای فناورانهاش تحسینبرانگیز است، اما مناسبات سیاسی و شیوههای مدیریتیاش پرسشهای دشواری برمیانگیزد؛ درباره دولتی که توسعه فناوری را ابزار پیشرفت ملی میداند، اما همین پیوند میان اقتصاد و امنیت، بیاعتمادی جهانی را تشدید میکند؛ و درباره جهانی که در آن مرز میان شرکت خصوصی و بازیگر سیاسی هر روز مبهمتر میشود.
اهمیت این کتاب در آن است که خواننده را از داوریهای شتابزده دور میکند. هوآوی نه صرفاً قهرمان استقلال فناورانه چین است و نه میتوان تمام تاریخ آن را به مجموعهای از اتهامهای امنیتی فروکاست. برای فهم این شرکت باید تاریخ رشدش، شرایطی که امکان این رشد را فراهم کردند و هزینههایی را که در مسیر آن پدید آمدند، همزمان دید. «خانه هوآوی» با چنین نگاهی، پنجرهای به سوی یکی از مهمترین منازعات قرن بیستویکم میگشاید: نبرد بر سر فناوری، اطلاعات و قدرتی که از کنترل زیرساختهای جهان دیجیتال حاصل میشود.

انتهای پیام