محمد تقیزاده
پرونده «تراستیها» در ماههای اخیر از یک اختلاف مالی درباره بازنگشتن ارز نفتی، به یکی از پیچیدهترین پروندههای اقتصادی-امنیتی کشور تبدیل شده است. سخنگوی قوه قضائیه در ۱۴ مهر ۱۴۰۵ اعلام کرد ۷۱ پرونده در این حوزه تشکیل و حدود ۲۶ هزار میلیارد تومان از منابع مربوطه اعاده شده است. دادستان تهران نیز از توقیف املاک متعدد متهمان و تعیینتکلیف ۲۵ میلیارد یورو از پرونده رفع تعهد ارزی خبر داد. همزمان، پرونده فروش نفت با چک و سفته، از یک راهکار دورزدن تحریم به «ابرپرونده ۱۲۷ هزار میلیارد تومانی» تبدیل شده است. استعفای محسن پاکنژاد، وزیر نفت در ۱۲ مهر ۱۴۰۵ و واگذاری ۸۰ میلیون بشکه نفت به چهار تراستی که مجلس را به ورود واداشت، ابعاد تازهای به ماجرا افزوده است. در این میان، توییتر فارسی نهفقط آینه این تحولات، بلکه میدانی برای بازتعریف معنای «تراستی» بوده است.
دو موج، دو جهان معنایی
بر اساس تحلیل توییتهای با بیشترین بازدید و تعامل در دو بازه زمانی، دو موج متمایز قابل شناسایی است. موج اول در بازه ۱۲ تیر تا ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ شکل گرفت و اوج آن در ۴ و ۵ مرداد همزمان با انتشار آمار ۹۴ میلیارد یورو تعهد ارزی رفعنشده بود. موج دوم در بازه ۱۲ تا ۲۰ مهر ۱۴۰۵ رخ داد و با استعفای وزیر نفت، ابرپرونده ۱۲۷ هزار میلیارد تومانی و طرح «کودتای تراستی» گره خورد.
این دو موج، اگرچه حول یک کلیدواژه میچرخند، در سه سطح بنیادین با یکدیگر تفاوت دارند: موضوع چیست؟ چه کسی صحبت میکند؟ و با چه لحنی؟ بررسی دقیق این سه سطح، تصویری از یک تحول گفتمانی را نشان میدهد که فراتر از یک پرونده اقتصادی، به رابطه میان جامعه و نهادهای رسمی مربوط میشود.
تحلیل مضمون موج اول: شوک اعداد و افشای شبکه
در موج اول، هسته مرکزی بحث اعداد بود. توییتهای پربازدید حول محور ۹۴ میلیارد یورو، ۲۰ هزار و ۶۷۶ نفر درگیر، ۱۵ اعلان قرمز اینترپل و ۲۰۰ میلیون دلار فرار یک تراستی خاص میچرخید. مضمون غالب «شوک عددی» بود: مقایسه ارقام کلان با بودجه کشور، زندگی روزمره مردم و داراییهای لوکس. واژگان پرتکرار شامل «نفت»، «دلار»، «بانک» و «دبی» بود. مضمون نخست این موج، افشای شبکه بود. کاربران تلاش میکردند نشان دهند تراستیها یک شبکه منسجم با نسبتهای خانوادگی، ارتباطات سیاسی و مقاصد مشخص فرار هستند. فهرست اسامی و نسبتهای خویشاوندی با چهرههای سیاسی بلندپایه، یکی از پربازدیدترین محتواهای این موج بود. مضمون دوم، نقش بانکها بود. توییتهای متعددی به نقش نظام بانکی در پولشویی، ثبت داراییهای کاذب و خلق پول برای دلاری که نیامده بود اشاره میکردند. مضمون سوم، جغرافیای فرار بود. دبی به عنوان مقصد اصلی خروج سرمایه و محل تجمع تراستیها، به یک برچسب هویتی برای این پرونده تبدیل شده بود. پرسش محوری این موج این بود: «چقدر و چگونه دزدیده شد؟» و مطالبه اصلی، شفافیت مالی و بازگشت پول بود. لحن غالب، ترکیبی از خشم و طنز تلخ بود. توییتهایی که با مقایسه ارقام کلان و زندگی روزمره ساخته شده بودند، بالاترین تعامل را داشتند. مخاطب در این موج، تماشاگر یک رسوایی بود.
تحلیل مضمون موج دوم: از عدد به نظام، از فساد به خیانت
در موج دوم، هسته مرکزی بحث از عدد به نظام منتقل شد. اگرچه اعداد هنوز حضور دارند؛ ۱۲ میلیارد دلار، هشت میلیارد دلار، ۵۶ میلیون بشکه، ۱۲۷ هزار میلیارد تومان، اما این اعداد دیگر خودِ موضوع نیستند؛ آنها شواهدی برای یک اتهام بزرگتر هستند. پرسش محوری موج دوم این است: «چه کسی مسئول است و آیا این یک کودتا بود؟».
مضمون نخست این موج، مسئولیتپذیری مقامات عالی است. استعفای وزیر نفت بدون محاکمه، انتصاب وزیر بیکفایت توسط تیم سیاسی و پاسخگویی معاون اول و رئیس قوه قضائیه، به محورهای اصلی بحث تبدیل شده است. در این مضمون، پرسش اصلی این است که چرا فردی که ۱۲ میلیارد دلار پول نفت را از دست داده، بهجای زندان، استعفا میدهد و از صحنه خارج میشود.
مضمون دوم، «کودتای تراستی» است. در این روایت، تراستیها نهفقط دزد، بلکه عوامل یک پروژه سیاسی معرفی میشوند که هدف آن تضعیف امنیت ملی، تحمیل جنگ و حتی ترور بوده است. عبارت «کودتای تراستی» به عنوان یک کلانروایت جدید، تلاش میکند فساد اقتصادی را به خیانت سیاسی گره بزند. این پیوند، سطح بحث را از «چگونه پول برگردانده شود» به «چه کسی مسئول این خیانت است» ارتقا داده است.
مضمون سوم، اعداد کلان خسارت است؛ عدم بازگشت ۱۲ میلیارد دلار ارز نفتی، گمشدن هشت میلیارد دلار و ۵۶ میلیون بشکه نفت و تخفیف ۱۰برابری نفت در دوره مدیریت جدید. این اعداد به عنوان «شوک عددی» عمل و توجه مخاطب را به خود جلب میکنند، اما برخلاف موج اول، در خدمت یک اتهام سیاسی قرار دارند.
مضمون چهارم، ناکارآمدی نهادهای نظارتی است. تعطیلی عملی قوه قضائیه، عدم اعلام اسامی متهمان و ضعف نظارت بانک مرکزی و وزارت نفت، محور اصلی این مضمون است. در این نگاه، نهادهای نظارتی یا توان برخورد با فساد کلان را ندارند یا اراده سیاسی برای این کار وجود ندارد.
مضمون پنجم، اقتصاد سیاسی تحریم است. تحریم نهفقط محدودیت، بلکه یک کسبوکار پرسود برای گروههای خاص معرفی میشود. در این نگاه، تداوم تحریم به نفع گروههایی است که از رانت ارزی و انحصار فروش نفت سود میبرند.
مقایسه شبکه مضامین: از افشا به محاکمه
شبکه مضامین دو موج، تفاوت بنیادین را نشان میدهد. در موج اول، مضمون مرکزی «تراستی» به چهار شاخه اصلی پیوند خورده بود: افشای اسامی، نقش بانکها، جغرافیای فرار و اعداد کلان. این شبکه، یک شبکه افشاگرانه با هدف نشاندادن ابعاد یک فساد مالی بود.
در موج دوم، شبکه مضامین تغییر میکند. مضمون مرکزی «تراستی» به پنج شاخه جدید پیوند میخورد: مسئولیتپذیری مقامات عالی، کودتای تراستی، اعداد کلان خسارت، ناکارآمدی نهادهای نظارتی و اقتصاد سیاسی تحریم. این شبکه، یک شبکه مطالبهگرانه است که هدفش نهفقط نشاندادن فساد، بلکه تعیین مسئولیت و مطالبه مجازات است. این تغییر شبکه نشاندهنده یک جابهجایی بنیادین در مرکز ثقل بحث است: از «چیستی فساد» به «چه کسی مسئول است». در موج اول، جامعه از نهادها میپرسید: «پول ما کجاست؟»؛ این یک پرسش درونسیستمی بود. در موج دوم، جامعه از نهادها میپرسد: «شما چه کسی هستید که باید پاسخگو باشید؟»؛ این یک پرسش فراسیستمی است.
تحلیل گفتمان موج اول: چهار روایت رقیب
گفتمان حاکم بر موج اول را میتوان در چهار روایت اصلی دستهبندی کرد. گفتمان نخست، «فساد شبکهای» است که تراستی را نه یک دزد منفرد، بلکه بخشی از یک شبکه منسجم با ارتباطات سیاسی و اقتصادی معرفی میکند. در این گفتمان، تأکید بر نسبتهای خانوادگی، نقش بانکها و جغرافیای فرار است. گفتمان دوم، «خیانت فردی» است که مشکل را به چند تراستی خائن فروکاسته و نظام را قربانی سوءاستفاده آنها معرفی میکند. این گفتمان، عمدتا توسط حامیان نظام و رسانههای رسمی مطرح میشود و تلاش میکند مسئولیت را از سطح ساختاری به سطح فردی کاهش دهد.
گفتمان سوم، «علتشناختی-تحریمی» است که تراستیها را معلول تحریم میداند. در این نگاه، تحریم، ناگزیر به واسطهگری و سپس فساد منجر شده است. این گفتمان، بحث را از سطح فردی به سطح ساختاری میبرد، اما مسئولیت را به عوامل خارجی نسبت میدهد.
گفتمان چهارم، «اقتصاد سیاسی تحریم» است که تحریم را نهفقط محدودیت، بلکه فرصتی برای رانتسازی و شکلگیری شبکههای فساد معرفی میکند. این گفتمان، پرسشی بنیادین مطرح میکند: چه کسانی از تداوم تحریم سود میبرند؟
تحلیل گفتمان موج دوم: ظهور روایت کودتا
در موج دوم، گفتمانها تغییر میکنند و یک روایت جدید به مرکز میآید. گفتمان نخست، «خیانت و کودتا» است که تراستی را نه دزد ساده، بلکه خائن به امنیت ملی و عامل کودتا معرفی میکند. این گفتمان، امنیتیسازی موضوع را در دستور کار قرار میدهد و مطالبه مجازات سنگین را مطرح میکند. در این روایت، تراستیها با جنگ، ترور و حوادث دیماه پیوند میخورند.
گفتمان دوم، «پاسخگویی در سطح عالی» است که از وزیر نفت تا معاون اول و رئیس قوه قضائیه را هدف پرسش قرار میدهد. در این نگاه، فساد در این سطح بدون حمایت یا بیتوجهی مقامات عالی ممکن نبوده است. این گفتمان، سطح مطالبات را از مدیران میانی به عالیترین مقامات اجرائی و قضائی ارتقا میدهد. گفتمان سوم، «ناکارآمدی نهادهای نظارتی» است که بر تعطیلی عملی قوه قضائیه، عدم اعلام اسامی و ضعف نظارت تأکید دارد. این گفتمان، اعتماد عمومی به نهادهای نظارتی را تضعیف و فضای سیاسی را برای مطالبات رادیکالتر فراهم میکند. گفتمان چهارم، «اقتصاد سیاسی تحریم» است که تحریم را به عنوان منبع رانت و فساد معرفی میکند و میپرسد چرا تداوم تحریم به نفع گروههای خاص تمام میشود؟ این گفتمان، اگرچه در موج اول نیز حضور داشت، در موج دوم عمیقتر و سیاسیتر میشود.
مقایسه آماری: تمرکز بر روایتهای سیاسی
بررسی توییتهای با بیشترین بازدید و تعامل در دو موج، تفاوتهای آماری معناداری را نشان میدهد. در موج اول، تمرکز بازدیدها بر توییتهایی بود که اعداد کلان و اسامی را افشا میکردند. در موج دوم، تمرکز بر توییتهایی است که لحن مطالبهگرانه و اتهام سیاسی دارند.
در موج دوم، یک توییت حدود ۳۷.۵ درصد از کل بازدیدها و ۶.۸ درصد از لایکها را به خود اختصاص داده است. توییت دیگری نزدیک به ۲۹.۹ درصد از بازدیدها و ۴۷.۷ درصد از لایکها را کسب کرده است. به عبارت دیگر، دو توییت نخست این موج، حدود ۶۷.۴ درصد از بازدیدها و ۷۳.۴ درصد از لایکها را در اختیار دارند. این تمرکز شدید نشان میدهد در بحرانهای سیاسی-اقتصادی، تعداد محدودی از محتواها میتوانند روایت غالب را شکل دهند و افکار عمومی را به سمت خود جلب کنند.
نرخ تعامل نیز در توییتهایی که لحن مطالبهگرانه و اتهام سیاسی دارند، تا حدود ۱۰ درصد میرسد؛ درحالیکه توییتهای صرفا خبری نرخ تعامل کمتری دارند. این یعنی مخاطبان توییتر بیش از گزارش خشک، به روایتهای سیاسی و مطالبهگرانه واکنش نشان میدهند.
فراتحلیل: چرا این تغییر اهمیت دارد؟
این تغییر را نمیتوان صرفا یک تغییر موضوعی دانست. آنچه در موج دوم رخ داده، بازتعریف رابطه میان جامعه و نهادهای رسمی است. در موج اول، جامعه از نهادها میپرسید: «پول ما کجاست؟»؛ این یک پرسش درونسیستمی بود. در موج دوم، جامعه از نهادها میپرسد: «شما چه کسی هستید که باید پاسخگو باشید؟»؛ این یک پرسش فراسیستمی است. توییتر در این موج نهفقط یک رسانه، بلکه یک سامانه هشدار زودهنگام برای مشروعیت نهادی عمل کرده است. اگر نهادهای رسمی نتوانند روایت خود را از این پرونده ارائه دهند و پاسخگویی شفاف و سریع را در دستور کار قرار ندهند، شکاف میان افکار عمومی و نهادها عمیقتر خواهد شد و زمینه برای گفتمانهای رادیکالتر فراهم میشود.
دو موج «تراستی» در توییتر فارسی، دو مرحله از یک تحول گفتمانی را نشان میدهند: مرحله اول، کشف یک رسوایی مالی بود؛ مرحله دوم، مطالبه پاسخگویی سیاسی است. در موج اول، اعداد و اسامی، سلاح افشاگران بودند. در موج دوم، اتهام و مطالبه مجازات، سلاح مطالبهگران است. این تغییر، بازتاب یک واقعیت عمیقتر است: پرونده تراستیها از یک اختلاف اقتصادی فراتر رفته و به آزمونی برای مشروعیت نهادهای نظارتی و سیاسی تبدیل شده است. مدیریت این پرونده، نیازمند درک این تغییر و پاسخگویی در سطحی است که با سطح مطالبات جدید همتراز باشد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.