محمد حسین قربانی زواره، پژوهشگر جنگ شناختی، در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده است، نوشت: شاید جنگ آینده با شلیک یک موشک آغاز نشود؛ یک خطای الگوریتمی، اختلال در شبکه برق، قطع یک کابل زیردریایی یا تصمیم اشتباه یک سامانه خودکار میتواند جرقه بحرانی را روشن کند که ظرف چند ساعت از یک نقطه به سراسر جهان سرایت کند. جهان در حال عبور از عصر جنگهای صرفاً فیزیکی به دورهای است که قدرت در لایههای متعدد، از تراشه و داده تا ماهواره، رایانش ابری، هوش مصنوعی و شبکههای اجتماعی شکل میگیرد. رقابت قدرتهای بزرگ در کنار سرزمین و منابع طبیعی، به کنترل زیرساختهای دیجیتال، استانداردهای فناوری و مسیرهای گردش اطلاعات نیز کشیده شده است. در چنین محیطی، یک تلفن همراه، مرکز داده، پلتفرم اجتماعی یا ماهواره میتواند بخشی از معماری قدرت و منازعه باشد.
آینده نظم جهانی را نمیتوان در امتداد ساده روندهای امروز جستوجو کرد. آیندهپژوهی حرفهای، بر مجموعهای از سناریوهای بدیل تمرکز دارد؛ سناریوهایی که نیروهای پیشران، عدم قطعیتهای راهبردی، رفتار بازیگران و پیامدهای احتمالی را در کنار یکدیگر قرار میدهند. تجربه برنامهریزی سناریویی نشان داده است که آمادگی راهبردی از توان تصور چند آینده متفاوت آغاز میشود. رقابت آمریکا و چین، گسترش هوش مصنوعی، وابستگی جهانی به نیمهرساناها، نظامیشدن فضا، بحران اقلیم و فرسایش نهادهای چندجانبه، مجموعهای از نیروهایی هستند که مسیر آینده را شکل میدهند.
سناریوی نخست، «دوقطبی دیجیتال» است. در این وضعیت، جهان پیرامون دو منظومه بزرگ فناوری، مالی و امنیتی سازمان مییابد؛ یکی با محوریت آمریکا و دیگری با محوریت چین. تراشههای پیشرفته، خدمات ابری، شبکههای ارتباطی، استانداردهای رمزنگاری، ارزهای دیجیتال و سامانههای هوش مصنوعی به ابزارهای اصلی رقابت تبدیل میشوند. تحریمها نیز وارد مرحلهای تازه خواهند شد؛ دسترسی به قدرت پردازشی، مدلهای هوش مصنوعی، تراشه و خدمات ابری میتواند همانند انرژی و منابع مالی به اهرم فشار تبدیل شود. در چنین محیطی، مراکز داده، کابلهای زیردریایی، بنادر هوشمند و کارخانههای تراشه به هابهای راهبردی تبدیل خواهند شد. پژوهشهای حوزه شبکههای پیچیده نیز اهمیت گرههای مرکزی و آسیبپذیری آنها در برابر اختلالات و حملات هدفمند را برجسته کرده است.
سناریوی دوم، «چندقطبی شبکهای» است. در این جهان، آمریکا و چین همچنان قدرتهای اصلی باقی میمانند، اما اتحادیه اروپا، هند، روسیه، قدرتهای میانی، شرکتهای فناوری و ائتلافهای منطقهای نیز در شکلدهی به قواعد نقش پیدا میکنند. مفهوم قدرت از توان نظامی و اقتصادی فراتر میرود و ظرفیت اتصال شبکهها، تولید روایت، تدوین استاندارد و ایجاد ائتلافهای انعطافپذیر اهمیت بیشتری پیدا میکند. در این وضعیت، قدرت در سطوح نظامی، اقتصادی و فراملی توزیع میشود و بازیگران میتوانند در حوزه امنیت با یک کشور، در تجارت با بازیگری دیگر و در فناوری با مجموعهای متفاوت همکاری کنند.
سناریوی سوم، «صلح الگوریتمی شکننده» است. قدرتهای بزرگ ممکن است پس از تجربه چند بحران خطرناک، به سمت قواعد مشترک برای کنترل هوش مصنوعی نظامی، سامانههای خودمختار، عملیات سایبری و فناوریهای زیستی حرکت کنند. خطوط تماس اضطراری، ممیزی مدلهای پرخطر و الزام حضور انسان در تصمیمهای مرگبار میتواند بخشی از معماری امنیتی آینده شود. بااینحال، سرعت تصمیمگیری ماشینی یک پرسش حیاتی ایجاد میکند: اگر الگوریتم اشتباه کند، انسان فرصت اصلاح آن را خواهد داشت؟ پژوهشهای حوزه تعامل انسان و ماشین نشان دادهاند که اعتماد افراطی به سامانههای خودکار میتواند نظارت انسانی و مهارت تصمیمگیری را تضعیف کند. در بحرانهای راهبردی، چند دقیقه گاهی برای تغییر سرنوشت یک کشور کافی است.
سناریوی چهارم، ظهور «امپراتوریهای پلتفرمی» است. در این آینده، شرکتهایی که شبکه اجتماعی، رایانش ابری، سامانه پرداخت، مدل هوش مصنوعی و دادههای رفتاری میلیاردها کاربر را در اختیار دارند، به بازیگران ژئوپلیتیکی تبدیل میشوند. مفهوم «سرمایهداری نظارتی» نشان میدهد که دادههای رفتاری چگونه میتوانند به ماده اولیه پیشبینی و جهتدهی رفتار تبدیل شوند. جنگ شناختی در چنین محیطی از عملیات سنتی فاصله میگیرد و با تبلیغات خردهدفمند، الگوریتمهای توصیهگر، محتوای مصنوعی و جعل عمیق، مستقیماً بر معماری ادراک جامعه اثر میگذارد.
سناریوی پنجم، «جهان قلعههای دیجیتال» است. دولتها برای مقابله با جاسوسی سایبری، وابستگی فناورانه و مداخله اطلاعاتی، مرزهای دیجیتال خود را تقویت میکنند؛ مراکز داده بومی گسترش مییابد و دسترسی به خدمات فرامرزی تحت مقررات سختگیرانه قرار میگیرد. گسترش فناوریهای نظارتی و ابزارهای کنترل دیجیتال میتواند ظرفیت دولتها برای حفاظت از زیرساختهای حیاتی و مدیریت جریان داده را افزایش دهد؛ درعینحال، تمرکز نقاط شکست، کاهش همکاری علمی و محدود شدن نوآوری نیز میتواند تشدید شود.
اما خطرناکترین سناریو، «آشوب کنترلنشده فراگیر» است؛ وضعیتی که در آن چند بحران بهصورت همزمان یکدیگر را تقویت کنند. حمله سایبری به شبکه برق، اختلال ماهوارهای، بحران مالی، موج مهاجرت اقلیمی و انتشار محتوای جعلی میتوانند در یک زنجیره واحد قرار گیرند. نظریه «حوادث عادی» در مطالعات سامانههای پیچیده توضیح میدهد که در سیستمهای بهشدت متصل، ترکیب خطاهای کوچک میتواند حادثهای بزرگ ایجاد کند. جهان امروز دقیقاً چنین ویژگیهایی دارد: برق به مراکز داده، مراکز داده به شبکه ارتباطی، شبکه ارتباطی به ماهواره و زنجیره فرماندهی به تحلیل الگوریتمی وابسته است.
از این منظر، سناریوهای آینده را باید همچون قطعات یک پازل دید. دوقطبی دیجیتال میتواند در حوزه تراشه و هوش مصنوعی شکل گیرد، چندقطبی شبکهای در اقتصاد جریان داشته باشد، قلعههای دیجیتال در حوزه داده گسترش یابد و آشوب چنددامنهای در مناطق شکننده ظهور کند. نظم آینده احتمالاً ساختاری لایهلایه خواهد داشت؛ قدرتهای بزرگ در لایه نظامی، شرکتها در لایه زیرساخت، الگوریتمها در لایه شناختی و شبکههای اجتماعی در لایه بسیج عمومی اثرگذار خواهند بود.
اکنون، در آستانه جنگهای نسل هفتم، سه متغیر اهمیت ویژهای پیدا کردهاند: «سرعت، خودمختاری و اتصال فراگیر.» جنگ از میدان فیزیکی به مدار زمین، ژنوم، اقلیم، محاسبات کوانتومی و رابط مغز و ماشین امتداد مییابد. مسئله اصلی آینده صرفاً این پرسش نیست که کدام کشور سلاح بیشتری در اختیار دارد؛ پرسش تعیینکننده این است که کدام بازیگر میتواند شبکهها را بهتر بشناسد، اختلال را سریعتر تشخیص دهد، خطای الگوریتمی را پیش از تبدیلشدن به بحران مهار کند و در میان پیچیدگی فزاینده جهان، قدرت تصمیمگیری خود را حفظ کند.
شاید جنگ آینده زمانی آغاز شود که هیچکس فرمان آغاز آن را صادر نکرده باشد و از دل هزاران داده، چند الگوریتم، یک خطای کوچک یا زنجیرهای از واکنشهای انسانی و ماشینی نشات بگیرد. آینده نظم جهانی همین امروز، در تراشهها، کابلهای زیردریایی، مراکز داده، ماهوارهها و ذهن انسان در حال ساختهشدن است.
انتهای پیام