شناسهٔ خبر: 80191366 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

کتاب؛ از دکه تا موبایل

یزد _ ایرنا _ یادم می‌آید با اتوبوس خط واحد به میدان اصلی شهر می‌آمدم، اطراف میدان چند دکه بود؛ روزنامه داشت ، مجله داشت و ما بین آنها کتاب‌های داستان هم پیدا می‌شد. با پول توجیبی‌ام گاهی کتابی می‌خریدم و هنوز عدد ۷۰ ریال در خاطرم مانده است؛ امروز که به آن عدد فکر می‌کنم، بیشتر از قیمت یک کتاب.

صاحب‌خبر -

حال‌وهوای آن روزها را به یاد می‌آورم؛ اتوبوس، میدان شهر، دکه، چند کتاب روی بساط و نوجوانی که با پول توجیبی خودش می‌خواست کتاب بخرد.

بعدتر کتابخانه مدرسه و کتابخانه محله و کتابخانه‌های بزرگ شهر، هر کدام بخشی از مسیرهای رفت‌وآمدهای من شدند، کتابخانه برای من فقط قفسه و میز مطالعه نبود؛ جایی بود برای پیدا کردن یک عنوان، ورق زدن چند صفحه، نشستن و خواندن و گاهی سراغ کتابی رفتن که نامش را از کسی شنیده بودم.

آن سال‌ها در هنرستان تجسمی، رشته نقاشی درس می‌خواندم و رنگ و طراحی و کتاب و شعر کم‌کم در زندگی‌ام کنار هم قرار گرفتند.

«کلیدر» محمود دولت‌آبادی را در هفت جلد خواندم؛ کتابی با حجم زیادی که امروز وقتی به آن فکر می‌کنم خودش خاطره‌ای از حوصله و صبر آن دوره است.

«اینجه ممد» یاشار کمال را هم خواندم و برخی از کتاب‌های ذبیح‌الله منصوری و آثار نویسندگان دیگر را دنبال کردمف بعضی کتاب‌ها آن‌قدر با آدم همراه می‌شوند که فقط در ذهن نمی‌مانند و وارد زندگی روزمره می‌شوند.

مدتی من و دوستانم تحت تأثیر یکی از همان داستان‌ها، ناخودآگاه با لهجه جنوبی حرف می‌زدیم. یک کتاب توانسته بود زبان ما را هم تغییر دهد. خواندن کم‌کم مرا به نوشتن نزدیک کرد؛ در جمع نویسندگان داستان حاضر شدم و بعد به جمع شعرای شهر رسیدمف نقاشی هم در همان سال‌ها بخش دیگری از زندگی من بود و شاید همین رفت‌وآمد میان تصویر، داستان و شعر، نگاه من به کتاب را شکل داد.

از کتاب‌های پدرم هم ۲ عنوان در خاطرم مانده است؛ دیوان حافظ و یک خودآموز زبان ترکی، از کتاب ترکی، شمردن و چند واژه را یاد گرفتم. امروز آن ۲ کتاب برای من فقط ۲ عنوان در یک قفسه قدیمی نیستند؛ بخشی از خاطره پدر، خانه، کودکی و نخستین تجربه‌های یادگیری هستند. شاید بعضی کتاب‌ها به همین دلیل سال‌ها در ذهن آدم می‌مانند؛ چون جایی میان نوشته و زندگی قرار می‌گیرند.

کتاب در زندگی ما راهی طولانی آمده است؛ از نسخه‌های دست‌نویس و چاپ سنگی تا حروف سربی، چاپ افست و چاپ دیجیتال و بعد صفحه تلفن همراه و فایل صوتی. هر دوره، شکل رسیدن نوشته به مخاطب را تغییر داده است. زمانی کتاب را باید از کتابفروشی یا دکه می‌خریدیم یا از کتابخانه امانت می‌گرفتیم. قفسه کتاب هم بخشی از خانه بود؛ گاهی یک قفسه کوچک و گاهی اتاقی که بوی کاغذ و کتاب می‌داد. کتاب‌ها جا می‌خواستند، گردگیری می‌خواستند و مراقبت می‌خواستند.

بعضی خانواده‌ها کتاب‌هایشان را امانت می‌دادند و منتظر برگشتنشان می‌ماندند. بعضی کتاب‌ها سال‌ها در خانه می‌ماندند و صاحبشان به جلد و حاشیه و حتی جای قرار گرفتنشان در قفسه عادت می‌کرد، نسخه‌های دست‌نویس و قدیمی هم برای بعضی افراد ارزش مجموعه‌ای پیدا می‌کردند؛ امضا، دست‌خط، حاشیه‌نویسی و قدمت یک نسخه می‌توانست آن را از یک کتاب خواندنی به یک یادگار فرهنگی تبدیل کند.

امروز هزاران عنوان در تلفن همراه جا می‌گیردف کتاب الکترونیکی را می‌توان در مسیر رفت‌وآمد خواند، واژه‌ای را جست‌وجو کرد و جمله‌ای را نشانه‌گذاری کرد، کتاب صوتی هم صدا را وارد تجربه خواندن کرده و زمان‌های تازه‌ای برای شنیدن متن ساخته است، کسی هنگام رانندگی گوش می‌دهد، کسی در مسیر پیاده‌روی و دیگری هنگام کارهای روزانه. در خانه‌ای قفسه‌ها همچنان پر از کتاب‌اند و در خانه‌ای دیگر کتابخانه اصلی صاحبخانه در تلفن همراهش قرار دارد.

قیمت کتاب هم بخشی از این ماجراست، کاغذ، چاپ، صحافی، حمل‌ونقل و هزینه‌های تولید روی قیمت اثر می‌گذارند و قیمت می‌تواند رفتار خرید را تغییر دهد. با این حال، ارزش یک کتاب را تنها با عدد روی جلد نمی‌توان سنجید؛ کسی ممکن است کتابی را ارزان خریده باشد و سال‌ها با آن زندگی کرده باشد و شخص دیگری برای کتابی هزینه بیشتری پرداخته باشد و رابطه‌ای کوتاه با آن داشته باشد. ارزش کتاب برای هر خواننده می‌تواند از تجربه، نیاز، خاطره، دانش، لذت خواندن یا ارتباطی که با نویسنده و اثر پیدا می‌کند شکل بگیرد.

امروز کتاب در فضای رسانه‌ای تازه‌ای زندگی می‌کند، زمانی جلد کتاب در ویترین کتابفروشی یا روی بساط دکه چشم آدم را می‌گرفت و کتابفروش یا دوست و معلم درباره آن حرف می‌زدند، امروز پیش از رسیدن به کتاب، ممکن است عکس نویسنده را ببینیم، مصاحبه‌اش را بشنویم، معرفی کتاب را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنیم، خبر جایزه آن را بخوانیم یا درباره خط و ربط فکری و سیاسی نویسنده کنجکاو شویم.

گاهی نام یک ناشر ما را به سمت کتاب می‌برد، گاهی نویسنده، گاهی جایزه‌ای که اثر گرفته و گاهی حرف‌هایی که درباره کتاب در جامعه شکل گرفته است. حتی گاهی خود کتاب در حاشیه قرار می‌گیرد و تصویری که رسانه‌ها از نویسنده یا اثر ساخته‌اند، پیش از خواندن چند صفحه در ذهن مخاطب جا می‌گیرد. بعضی‌ها کتاب را به خاطر ناشر می‌خرند، بعضی نویسنده را دنبال می‌کنند، بعضی به سراغ آثار برگزیده می‌روند و بعضی از سر کنجکاوی درباره کتابی می‌خوانند که در جامعه بحث‌برانگیز شده است.

گروهی هم هر ماه برای خودشان سبد خرید کتاب دارند و گروهی کتاب را از کتابخانه می‌گیرند، عده‌ای کتاب را امانت می‌دهند و عده‌ای با کتاب‌هایشان رابطه‌ای شخصی‌تر دارند. بعضی‌ها هم از همراه داشتن کتاب در جمع، حس فرهیختگی می‌گیرند، این رفتارها هر کدام بخشی از فرهنگ کتابخوانی را نشان می‌دهند و انتخاب کتاب را به موضوعی فراتر از رابطه میان خواننده و نویسنده تبدیل می‌کنند.

رسانه در این میان فقط خبررسان کتاب نیست؛ توجه مخاطب را هم شکل می‌دهد. یک جمله از کتاب می‌تواند در فضای مجازی دیده شود و مخاطب را به خرید اثر برساند. یک گفت‌وگوی خوب می‌تواند نویسنده‌ای را دوباره به جامعه معرفی کند. یک نقد می‌تواند نگاه تازه‌ای به اثری قدیمی ایجاد کند. از سوی دیگر، خود مخاطب هم دیگر فقط خواننده نیست؛ درباره کتاب حرف می‌زند، نظر می‌دهد، معرفی می‌کند، بخشی از متن را با دیگران به اشتراک می‌گذارد و گاهی تجربه خواندن خود را به محتوایی تازه تبدیل می‌کند.

کتاب در چنین فضایی وارد چرخه‌ای از ارتباطات می‌شود که چاپخانه، ناشر، کتابفروشی، کتابخانه، رسانه، شبکه اجتماعی و مخاطب را به هم نزدیک می‌کند. شاید اینجا همان جایی باشد که پرسش درباره کتابخوانی شکل تازه‌ای پیدا می‌کند: وقتی انتخاب‌های ما تا این اندازه تحت تأثیر روایت‌های پیرامون کتاب قرار گرفته‌اند، سهم خود کتاب در این انتخاب چقدر است؟

با این همه، شاید کتاب را بتوان از زاویه ساده‌تری هم دید؛ از زاویه آدمی که کتابی را برای سرگرمی برمی‌دارد، دانش‌آموزی که برای درس می‌خواند، دانشجویی که دنبال پاسخ یک پرسش است، کسی که می‌خواهد چیزی یاد بگیرد یا خواننده‌ای که چند صفحه داستان را برای آرامش خودش انتخاب می‌کند. یک کتاب می‌تواند در یک دوره از زندگی آموزشی باشد، در دوره‌ای دیگر سرگرمی، بعدها خاطره و زمانی دیگر بخشی از دانش و تجربه آدم.

برای من، این مسیر هنوز به همان دکه کنار میدان شهر برمی‌گردد؛ به کتاب داستانی که با ۷۰ ریال خریدم و شاید آن روز نمی‌دانستم همین خرید کوچک قرار است بخشی از مسیر زندگی‌ام شود. سال‌ها بعد، «کلیدر» را در هفت جلد خواندم، با «اینجه ممد» زندگی کردم، کتاب‌های تاریخی را دنبال کردم، به نوشتن و شعر رسیدم و در کنار همه اینها، دیوان حافظ پدر و خودآموز زبان ترکی او در خاطرم ماندند.

امروز کتاب می‌تواند در قفسه باشد، در دست باشد، روی صفحه تلفن همراه دیده شود یا با صدای یک راوی به گوش برسد. شکل کتاب عوض شده، مسیر رسیدنش به ما تغییر کرده و رسانه‌های اطرافش بیشتر شده‌اند؛ خود رابطه انسان با خواندن همچنان جایی برای ادامه دارد. شاید سال‌ها بعد، تلفن همراه دیگری در دست ما باشد و کتاب‌های تازه‌ای در دسترس قرار گرفته باشند؛ شاید آن زمان هم دیدن یک جلد قدیمی، شنیدن نام یک نویسنده یا یادآوری یک جمله، آدم را به سالی دور ببرد.

من هنوز با یادآوری ۷۰ ریال، میدان اصلی شهر و آن دکه‌های کتاب و روزنامه، همان نوجوانی را می‌بینم که با شوق دنبال یک داستان می‌گشت. شاید ماندگاری کتاب همین باشد؛ صفحه‌ای که زمانی خوانده‌ایم، سال‌ها بعد از میان حافظه سر برآورد و ما را برای چند لحظه به آدمی برگرداند که آن روز بودیم. کتاب شاید پیش از هر چیز، جایی برای ماندن بخشی از زندگی ما باشد؛ بخشی که گاهی در قفسه می‌ماند، گاهی در تلفن همراه، و گاهی در حافظه‌ای که هنوز با شنیدن نام یک کتاب، ورق می‌خورد.

"مدرس و پژوهشگر حوزه فرهنگ و رسانه"

∎​

برچسب‌ها: