به گزارش شهرآرانیوز؛ بعضی نویسندهها را میشود با نام چند کتاب به یاد آورد؛ با عنوانهایی که روی جلدشان نشستهاند و در قفسه کتابخانهها جا گرفتهاند. اما بعضیها را باید از جغرافیایی به خاطر آورد که در نوشتههایشان نفس میکشد؛ از کوچهها، صداها، خاطرهها و قصههایی که از زندگی مردم میآیند و در مرز میان واقعیت و خیال، شکل تازهای پیدا میکنند. احمد آرام از همین دسته بود؛ نویسندهای که جنوب برایش فقط محل تولد نبود، بلکه بخشی از حافظه و جهان داستانیاش به شمار میرفت.
احمد آرام، داستاننویس و نمایشنامهنویس بوشهری، شامگاه دوشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵ در بیمارستان شهدای خلیجفارس بوشهر درگذشت؛ اما برای شناختن او، باید از خبر عبور کرد و به سالهایی برگشت که قصه برایش به راهی برای دیدن جهان تبدیل شد.
قصهای که از نوجوانی آغاز شد
احمد آرام در سال ۱۳۳۰ در بوشهر به دنیا آمد؛ شهری که در آن، زندگی با دریا و گرما و خاطره و روایتهای شفاهی پیوند خورده است. او از نوجوانی به داستاننویسی، نمایشنامهنویسی و بازیگری علاقه نشان داد. در هجدهسالگی، نخستین داستانش را با عنوان «آن روز شوم» در مجله فردوسی منتشر کرد؛ اتفاقی که مسیر او را از علاقه شخصی به تجربهای جدی در ادبیات پیوند زد.
اما آرام از آن نویسندگانی نبود که تمام جهان هنریشان در کلمات خلاصه شود. تئاتر، بازیگری، سینما و تجربههای تصویری نیز در مسیر هنری او حضور داشتند. فعالیت تئاتریاش را در سال ۱۳۴۹ با نمایشنامه «سقوط» آغاز کرد و بعدها تحصیلاتش را در حوزه هنرهای نمایشی ادامه داد. شاید همین رفتوآمد میان صحنه و صفحه بود که به روایتهایش امکان میداد فقط به تعریفکردن یک ماجرا بسنده نکنند؛ گویی هر داستان، علاوه بر آنچه گفته میشود، چیزی هم برای دیدن، شنیدن و کشفکردن در خود دارد.
جنوب، وقتی از جغرافیا فراتر میرود
در جهان احمد آرام، جنوب قرار نبود تصویری آشنا و تکراری از دریا و نخل و آفتاب باشد؛ قرار بود چیزی از لایههای پنهان زندگی را آشکار کند. او از فرهنگ بومی، روایتهای شفاهی، باورهای قدیمی و خاطرات مردم بهره میگرفت، اما آنها را همانطور که شنیده بود، بازگو نمیکرد. عناصر آشنا در داستانهایش تغییر شکل میدادند و در فضایی تازه، گاه غریب و وهمآلود، دوباره متولد میشدند.
شاید راز جهان داستانی او همینجا باشد؛ در اینکه برای رسیدن به حقیقت یک سرزمین، همیشه نمیتوان به ظاهر آن بسنده کرد. گاهی باید از تصویرهای آشنا عبور کرد تا به ترسها، تنهاییها، زخمها و رؤیاهایی رسید که در زندگی روزمره پنهان ماندهاند.
آرام در آثارش چنین مسیری را دنبال میکرد. در داستانهای او، واقعیت بهسادگی از خیال جدا نمیشود و اتفاقهای معمولی میتوانند در فضایی ناآشنا، معنایی تازه پیدا کنند. وهم در این جهان صرفاً وسیلهای برای عجیبکردن ماجرا نیست؛ راهی است برای نزدیکشدن به بخشهایی از زندگی که با روایت سرراست و معمولی بهسادگی دیده نمیشوند.
از «غریبه در بخار نمک» تا جهانی که پایان نمیگیرد
نخستین کتاب احمد آرام، مجموعه داستان «غریبه در بخار نمک»، در سال ۱۳۷۹ منتشر شد و در نخستین دوره جایزه ادبی یلدا مورد تقدیر قرار گرفت. این کتاب آغاز مسیری بود که در آن آرام بهجای ماندن در محدوده یک شیوه ثابت، مدام به تجربههای تازه روایی روی آورد.
در سالهای بعد، کتابهایی، چون «مردهای که حالش خوب است»، «آنها چه کسانی بودند؟»، «همین حالا داشتم چیزی میگفتم»، «حلزونهای پسر» و «باغ استخوانهای نمور» به کارنامه او اضافه شدند. «تربیتکننده سگماهی» و «خوکچه بادنما» نیز از دیگر عنوانهای این کارنامهاند؛ کتابهایی که هرکدام دریچهای به جهان خیالپردازانه و تجربهگرای نویسنده باز میکنند.
عنوانهای آثار آرام خود بخشی از دعوت او به جهان داستان بودند؛ نامهایی که گاهی پیش از ورود به روایت، خواننده را با پرسشی روبهرو میکردند. در این جهان، همهچیز قرار نبود از ابتدا روشن باشد. خواننده باید مکث میکرد، به نشانهها توجه نشان میداد و از کنار اتفاقهایی که در نگاه نخست نامعمول به نظر میرسیدند، بهسادگی نمیگذشت.
این تجربهگرایی البته همیشه خواندن آثارش را آسان نمیکرد. جهان داستانی او گاهی پیچیده و چندلایه بود، اما همین فاصلهگرفتن از روایتهای آشنا، بخشی از ویژگی ادبیات او را میساخت؛ ادبیاتی که نمیخواست صرفاً قصهای تعریف کند، بلکه میخواست شکل دیگری از دیدن را به خواننده پیشنهاد دهد.
مردی که روی صحنه هم به دنبال روایت بود
برای شناخت احمد آرام، نباید نمایشنامهنویس را از داستاننویس جدا کرد. او سالها با تئاتر سروکار داشت و در این حوزه نیز آثاری نوشت؛ از جمله «خانه تلخ»، «دوچرخه و سینما» و «این یارو آنتیگونه». تجربههای نمایشی و تصویری او نشان میداد که دغدغه روایت، برایش تنها در ساختن جملهها خلاصه نمیشد.
تئاتر با بدن بازیگر، سکوت، حرکت و فضای صحنه پیش میرود؛ داستان با کلمه و تخیل خواننده. آرام در هر دو عرصه به دنبال امکانهای تازه بود. در کارنامه او، تجربههای هنری بهجای آنکه جزیرههایی جدا از هم باشند، به یکدیگر راه پیدا میکردند؛ تجربههایی که به او امکان میدادند از زاویههای متفاوت به انسان و جهان پیرامونش نگاه کند.
او همچنین به نقاشی و گرافیک علاقه داشت و در زمینههای مختلف هنری فعالیت کرده بود. شاید برای همین است که هنگام مواجهه با جهان داستانیاش، تنها با مجموعهای از حوادث و شخصیتها روبهرو نمیشویم؛ با فضایی روبهرو میشویم که انگار رنگ، صدا، تصویر و خاطره نیز در ساختن آن سهم دارند.