خواجه حافظ شیرازی در بیتی نغز از وضع خود و روزگار میگوید:
نمیکنم گلهای، لیک ابرِ رحمت دوست
به کشتزارِ جگر تشنگان نداد نَمی
اما ما نمیتوانیم شکایت و نقد و گِله نکنیم، زیرا وضعیت خاص و شرایط تاریخی چنین اجازهای نمیدهد. در شرایط سختی که کشور و مردم ما به سر میبرند، باید پرسشهای مهمی را در مورد مسائل داخلی پرسید و برخی نگرانیها را مطرح کرد. مسائل نگرانکننده، تنها تذکرات و هشدارهای دوستانه یا اندرزهای اخلاقی نیست، بلکه تشریح شرایطی است که شاید موجب شکاف و گسست در لحظات بحرانی و جنگی شود. پس به صراحت درباره چند موضوع سخن میگویم تا راه حل، یا بهتر بگویم؛ درمانی برای این دردها و زخمها پیدا کنیم.
در شرایطی که کشور درگیر جنگ و محاصره اقتصادی ظالمانه و نفسگیر بینالمللی است، همه باید بکوشیم راهی برای حل این مشکل و معادله، چه در جنگ و چه در سیاست بیابیم. راهی که کشور و ملت را سربلند کند و موجب امن و آسایش و صلح و بهبود اوضاع و احوال وطن و منطقه باشد.
اولین دغدغه درباره گرایش آشکار به خشونت در برخی اخبار و رویدادهای اخیر است که موجب نگرانی و حتی حیرت دلسوزان و اهل معنا شده است و میشود. کسانی نادان یا جزماندیش، از فرصت تنگنای سخت کشور سوء استفاده کرده، از سرِ نادانی و ناتوانی فکری یا تحریک رندان و آتش افروزان برخی چهرههای مخالف را مورد تهدید قرار میدهند. تا این زمان، خوشبختانه خونی بر زمین ریخته نشده است، اما اگر این اتفاق بیفتد و تسویه حساب سیاسی به یک روش عادی تبدیل شود، بیقانونی حاکم خواهد شد و این بلای بزرگ، نه تنها به فضای سیاسی کشور و حیثیت حکومت و دولت در ایران لطمه وارد خواهد کرد، بلکه بهترین و بزرگترین هدیه را به آمریکا و اسرائیل و دشمنان ایران خواهد داد.
عادیسازی خشونت، از پرتاب سنگ و دادن شعارهای زشت و ناسزا و توهین و تهمت آغاز میشود و در نهایت به رفتارها و کینههای غیرقابل مهار خواهد رسید.
دستگاههای اطلاعاتی، انتظامی و بالاتر از همه دستگاه قضایی کشور باید به سرعت از این هرج و مرج و آتشافروزی جلوگیری کنند و عاملان و آمران را معرفی و مجازات نمایند.
برخی از سادهلوحان سیاسی تصوّر میکنند که این خشونتگرایان، صداقت دارند و براساس باورهای صادقانه، علیه نیروهای سیاسی موازی و رقیب ، یا بزرگان و چهرههای مخالف شعار داده و دست به عمل خشونتآمیز و حذف میزنند! اگر چنین پنداری دارید، زودتر از آنچه که فکر میکنید، گریبانگیر بقیه هم خواهد شد و به تمام جریانها و شخصیتهای سیاسی، از جمله حامیان و سکوتکنندگان آسیب جدی خواهد زد.
آیتالله اژهای ریاست باکیاست و ارجمند دستگاه قضایی کشور، حتماً تمهیدات لازم را برای جلوگیری از بازتولید ترور و خشونت به نام نیروهای داخلی اندیشیدهاند. مقامات قضایی کاملا واقفند که این نوع خشونت و تعرض به شخصیتها، هیچگاه نیت خیر و نجابتی همراه ندارد و همواره محصول تحریک و آتشافروزی معاندان، کژاندیشان و دشمنان ملت و میهن است.
علاوه بر این، ریاست و مقامات قضایی کشور نباید اجازه دهند، جماعات خودسر در خیابان و میدان، به جای شعار علیه دشمن و کوشش برای همبستگی ملت، صندلی و میز محاکم را جعل کنند و به برخی رجال سیاسی، به عنوان شخص یا شخصیت اهانت نموده و صدور حکم نمایند! حکم قضایی با جان و مال و آبرو و ناموس ملت سروکار دارد. همچون حکم دینی و فتوای فقهی است که ریشه در قدسیات و ارزشهای الهی دارد؛ و نباید اجازه داد وحدت مقدس مردم ملعبه جهل و سلیقه برخی افراد عوام و شعارهای تلخ و خطرناک درگیرو دار جنگ سرنوشتساز شود!
مسئله مهم دیگر، افزایش تنشها و رفتارهای قوامگرایانه و شعارهای پلید پانها و برخی اوباش علیه هموطنان ایرانی در استانها و مناطق مختلف کشور است.
در مسابقه تراکتورسازی با ملوان، ابتدا در تبریز و سپس در گیلان که انجام نشد، شعارهای ضدانسانی و نژادپرستانه و ضدملی از دهان برخی اوباش سر داده شد. در این باره در یادداشت بعد به تفصیل، تحلیل و سخن ارائه خواهم داد، زیرا خطری بسیار بزرگ در داخل، و وهن و صدمه به حیثیت ایران در سراسر جهان است.
سخن را هم با بیت دیگری از خواجه حافظ تمام میکنم:
زیرکی را گفتم این احوال بین، خندید و گفت
صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی