شناسهٔ خبر: 80187956 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

واکاوی راه‌هاي بازسازي اميد اجتماعي در ايران

نبرد با «خوره‌هاي اميد»

صاحب‌خبر -

نيره خادمي

خرداد ماه امسال سيد محمد بطحايي، معاون وزير كشور و رييس سازمان امور اجتماعي كشور بر اساس گزارش سرمايه اجتماعي كشور در سال ۱۴۰۴ اعلام كرد كه «۶۰ درصد از مردم اميد به بهبود شرايط آينده ندارند». آمار نگران‌كننده‌اي است اما مهم‌تر از آمار شيوه برخورد با آن و رسيدن به راهكار عملي براي جلوگيري از ادامه اين شرايط است. حاكميت در اين ميان چه كاركردي مي‌تواند داشته باشد؟ حكمرانان هميشه از اميد اجتماعي صحبت مي‌كنند اما اين صحبت‌ها، ناخودآگاه با شعر و شعار گره مي‌خورد. شايد حتي اينطور به نظر برسد كه انتظار و تصور آنها از اميد در جامعه بيشتر فيلتر نااميدي در كلام و جايگزين كردن واژه اميد به جاي آن است در حالي كه تنها با سخن گفتن از اميد و حال بهتر، اميد به وجود نمي‌آيد. مهدي مالمير، عضو هيات‌ علمي گروه جامعه‌شناسي دانشگاه شهيد بهشتي هم همين اعتقاد را دارد و مي‌گويد مردم اميد را به صورت تجربي درك مي‌كنند. در واقع آنها در زندگي روزمره خود مي‌بينند كه آيا وعده‌ها تحقق پيدا كرده‌اند يا نه و اگر وعده‌اي، فردا محقق نشود و وضع از ديروز هم بدتر شود، اميدهاي باقيمانده هم از بين مي‌رود. بنابراين او درباره وعده‌ها پيشنهاد مي‌دهد كه مقياس اقدامات كوچك‌تر، وعده‌ها تحقق‌پذير و نتيجه آنها براي مردم ملموس باشد.

موضوع «اميد اجتماعي در ايران امروز» طي روزهاي گذشته در نشستي تخصصي از سوي مركز طرح‌هاي ملي پژوهشگاه به بحث گذاشته شد. مالمير يكي از شركت‌كنندگان حاضر در اين نشست سخنان خود را با عنوان «بازسازي اميد در جامعه: وضعيت موجود و راهكارهاي بازسازي» آغاز كرد و گفت: « به دلايل مختلف شاخص‌هاي مرتبط با اميد و رضايت، دست‌كم بر اساس پيمايش‌ها در جامعه، روندي فرسايشي داشته‌اند؛ به گونه‌اي كه وضعيت موجود نه براي جامعه و نه براي سياستگذار مطلوب نبوده است. در اين شرايط ترديدي در اهميت اميد و اميد اجتماعي براي يك جامعه وجود ندارد. اميد را مي‌توان به مثابه نوعي چسب اجتماعي قلمداد كرد كه اعضاي جامعه را به يكديگر پيوند مي‌دهد و در كنار يكديگر نگه مي‌دارد. ضمن اينكه حفظ و ارتقاي اميد اجتماعي از اتميزه شدن جامعه و منفعل شدن سرمايه‌هاي انساني جلوگيري مي‌كند.» او از آمارهايي درباره اميد و سرمايه اجتماعي در كشور ياد كرد كه در تحليل وضع موجود اهميت دارد: «اگر روند رضايت اجتماعي را به مثابه نشانگري از اميد در نظر بگيريم، مي‌بينيم كه در سال ۱۳۷۹رضايتمندي جامعه حدود ۷۶ از ۱۰۰ بوده است، اما در سال ۱۴۰۲ به زير ۵۰ رسيده و حدود ۴۹.۸ شده است. در مقابل، ميزان نارضايتي مردم در سال ۱۳۷۹ حدود ۱۵ درصد بوده و در سال ۱۴۰۲ به حدود ۳۹ تا ۴۰ درصد رسيده است. اگر امروز در سال ۱۴۰۵، بار ديگر اين شاخص سنجيده شود، بعيد است وضعيت بهتر از گذشته باشد و ممكن است حتي بدتر شده باشد. در مورد اميد به بهبود نيز، يعني اميد به اينكه وضعيت جامعه در آينده چگونه خواهد شد، وقتي از افراد درباره وضعيت جامعه در پنج سال آينده پرسيده شده است، شاخص‌هاي مربوط به وضعيت رفاهي، اقتصادي و اخلاقي جامعه و همچنين شاخص كل، همگي روندي نزولي داشته‌اند. به عبارت ديگر، چشم‌انداز مثبت و ارزيابي مثبت افراد از وضعيت اجتماعي نشان مي‌دهد كه از نگاه آنان، جامعه در مسير بدتر شدن قرار گرفته است و اين شاخص‌ها در سال ۱۴۰۲ نيز دوباره كاهش يافته‌اند.» به گفته او شاخص مربوط به وضعيت اخلاقي و دينداري از همه پايين‌تر است و اين مساله مهم است، زيرا اگر اخلاق را به مثابه يكي از بنيان‌هاي نظم اجتماعي تصور كنيم، جامعه‌اي كه بنيان‌هاي اخلاقي خود را از دست بدهد، بسيار دشوارتر مي‌تواند انسجام خود را حفظ كند و در چنين شرايطي صحبت از اميد و اميدواري نيز دشوارتر خواهد شد.»  در ارزيابي‌هايي كه اين عضو هيات‌ علمي گروه جامعه‌شناسي دانشگاه شهيد بهشتي انجام داده به جايگاه طبقاتي افراد نيز توجه كرده است؛ بررسي‌هايي كه نشان مي‌دهد حجم طبقه متوسط در حال كاهش و حجم طبقات پايين در حال افزايش بوده است و اين يعني تحرك و به‌ويژه تحرك صعودي تا حدي در جامعه مسدود شده‌ است.«با نوعي توده‌اي شدن مساله فقر و نابرابري مواجهيم و اين وضعيت خود مي‌تواند به اميد آسيب بزند در صورتي كه اگر اميد وجود داشته باشد بايد بتوانيم وضعيت امروز خود را نسبت به ديروز بهتر ببينيم و نوعي تحرك، از جمله تحرك طبقاتي، تجربه كنيم اما آمارها چنين وضعيتي را نشان نمي‌دهند.»  ايران در يك سال گذشته فضاي راديكال‌تري را نسبت به گذشته تجربه كرد و شكل اعتراضات و نوع نگاه بخشي از آنها نسبت به جنگ و حمله نيروي خارجي به كشور هم كمي متفاوت‌تر بود. شايد بتوان چنين روندي را به شرايط جامعه طي سال‌هاي گذشته ارتباط داد چنانچه اين استاد دانشگاه هم از آن ياد مي‌كند: «وقتي نوسانات شديدتر مي‌شوند و وضعيت بدتر مي‌شود، انتظارات مردم از تغيير نيز گاهي راديكال‌تر مي‌شود. در يك وضعيت نااميدي، اين مساله مي‌تواند يك زنگ هشدار براي سياستگذاران باشد، زيرا خواسته‌هاي مردم براي تغيير ممكن است راديكال‌تر شود. داده‌هاي پيمايشي هم نشان مي‌دهد كه درصد افرادي كه معتقد بودند ديگر راه‌حل‌هاي اصلاحي پاسخگو نيست، افزايش يافته و برخي به اين سمت رفتند كه تنها از طريق تحولات بنيادي، ساختاري يا حتي انقلابي مي‌توان از اين وضعيت خارج شد. اين وضعيت خطرناك است و بهتر است اميد به‌تدريج و در يك مسير اصلاحي ساخته شود در غير اين صورت، جامعه ممكن است وارد دوگانه اميد و ترس شود.» او از آمارهايي ياد مي‌كند كه نشان از نگراني در ميان مردم دارد؛ نگراني و ترسي كه ممكن است شرايط و بستري را فراهم كند كه افراد به اقدامات راديكال‌تر روي بياورند. به عبارتي، وقتي اميد مردم به اينكه بتوانند وضعيت را خودشان بسازند يا ديگران براي آنها بهبود ايجاد كنند، از بين مي‌رود، ممكن است به دنبال مسيرهاي ديگري براي تغيير وضعيت بروند.

در شرايط ثبات سياسي و اقتصادي مردم اميدوارتر بوده‌اند

راهكار چيست؟ و دولت‌ و حاكميت براي ايجاد اميد در جامعه چه وظيفه‌اي دارند؟ آيا تكرار اين جمله «كه همه‌چيز خوب است» يا بر عكس «در حال فروپاشي هستيم» مساله در مسير اميدواري، بهبود و اصلاح واقعي شرايط قرار مي‌گيرد يا چيزي بيش از گفته‌ها و آمارها لازم است؟ مالمير در اين باره به بررسي داده‌هايي اشاره كرد كه نشان مي‌دهد در دوره‌هايي كه شرايط جامعه از نظر سياسي يا اقتصادي مثبت‌تر و باثبات‌تر شده و به پيشرفت‌هايي دست يافته است، مردم هم اميدوارتر شده‌اند.«اين پيشرفت‌ها در آن مقاطع زماني مي‌توانسته در سطح سياست خارجي، نرخ تورم، نرخ بيكاري يا ساير شاخص‌ها باشد. وقتي چشم‌انداز روشن‌تر بوده، مردم اميدوارتر شده‌اند. بنابراين وضعيت امروز بر چشم‌اندازي كه افراد براي آينده ترسيم مي‌كنند، تأثير مي‌گذارد.»

مبارزه با «خوره‌هاي اميد»

در اين ميان شايد نخستين قدم طراحي سيستمي براي سنجش نبض اميد در جامعه است تا به ويژگي‌ها و مشكلات نظام اجتماعي پي ببريم و به گفته اين استاد دانشگاه طراحي اين سيستم مي‌تواند يكي از وظايف مهم مركز طرح‌هاي ملي باشد.«مساله ديگر اولويت‌گذاري براي مشكلات و چالش‌هايي است كه اميد را از بين مي‌برند. من نام اينها را «خوره‌هاي اميد» مي‌گذارم كه در واقع همان عواملي است كه رضايت اجتماعي را فرسايش مي‌دهد. اين مسائل را بايد شناسايي و از تداوم آنها جلوگيري كرد. هر بار كه يك گروه يا يك فرد مساله‌اي را كه بخش بزرگي از جامعه نسبت به آن حساس است، به موضوعي براي مناقشه تبديل مي‌كند و در نتيجه بخشي از جامعه دلسرد مي‌شود. مسائلي مانند اينترنت، فيلترينگ، حجاب و موارد مشابه اگر به صورت مستمر و بدون توجه به پيامدهاي اجتماعي آنها مديريت شوند، مي‌توانند به اميد اجتماعي لطمه بزنند. هر يك از اين مسائل مي‌تواند تيري به مخزن اميد اجتماعي باشد.»

فراهم كردن امكان تجربه‌هاي واقعي اميد

نكته ديگر اما به سادگي قابل حدس است، اينكه مردم اميد را به صورت تجربي و در زندگي فردي و اجتماعي خود درك كنند و به گفته مالمير در زندگي روزمره خود بينند كه آيا وعده‌ها تحقق پيدا كرده‌اند يا نه كه اگر محقق نشود و وضع بدتر از ديروز شود، اميد هم از بين مي‌رود. او در همين راستا پيشنهاد مي‌دهد كه مقياس اقدامات را كوچك‌تر و وعده‌ها تحقق‌پذير شود و نتيجه آنها براي مردم يه طور ملموس ساخته شود.«نبايد وضعيت را بيش از اندازه نااميدكننده يا بيش از اندازه اميدواركننده ترسيم كرد. ما در يك وضع شكننده و بينابيني قرار داريم و در همين وضع هم مي‌توان راه‌هايي براي خلق و بازسازي اميد پيدا كرد تا بتوانيم از اين شرايط فراتر برويم. چشم‌انداز بازسازي اميد، تا حد زيادي محصول تجربه‌هاي زيسته افراد است بنابراين بايد فضايي فراهم كنيم كه افراد بتوانند در آن تجربه‌هاي زيسته مثبت و سازنده داشته باشند. محيط‌هايي ايجاد شود كه افراد بتوانند در آنها كسب‌وكار كوچكي راه‌اندازي كنند، يك دورهمي داشته باشند يا در يك برنامه جمعي مشاركت كنند. فراهم كردن امكان اين تجربه‌هاي واقعي مي‌تواند بخشي از فرآيند بازسازي اميد باشد.»

هم سازنده است و هم ساخت‌دهنده

اميد اجتماعي هم سازنده است و هم ساخت‌دهنده. سازنده است، زيرا به گفته عضو هيات‌ علمي گروه جامعه‌شناسي دانشگاه شهيد بهشتي محصول تجربه‌هاي واقعي جامعه است و ساختارها در شكل‌گيري آن نقش دارند و در عين حال، ساخت‌دهنده هم هست چرا كه اگر اميد اجتماعي شكل بگيرد، مي‌تواند سرعت تغييرات مثبت را افزايش دهد. «مردم ببينند حاكميت در حال انجام اقداماتي براي بهبود وضعيت است آنها هم مي‌توانند در كنارش قرار بگيرند و در فرآيند تغيير مشاركت كنند. در اين صورت نوعي هم‌افزايي ايجاد مي‌شود ولي اگر حاكميت مسير خود را طي كند و جامعه در سوي ديگري حركت كند و اين شكاف همچنان ادامه پيدا كند از دل چنين وضعيتي اميد سازنده‌اي شكل نمي‌گيرد.»

ايجاد امكان كنشگري اجتماعي

اميد اجتماعي، اميدي فراگير و انتشاري است، نمي‌توان تنها يك طيف خاص از جامعه را مدنظر قرار داد و اقدامات را صرفا براي همان گروه طراحي كرد مثلا برخي اقدامات مي‌تواند براي همه گروه‌هاي مردم اميدآفرين باشد اما بخشي از نه و بايد آن را در دل تنوعات اجتماعي پيدا كرد. شايد اقدامات متفاوتي براي زنان، مردان يا نسل جوان، اميدآفرين باشد و چيزي كه براي نسل جوان اميدآفرين است، ممكن است در برخي موارد با خواسته‌هاي نسل‌هاي بالاتر متفاوت يا حتي در تعارض باشد. مهدي مالمير هم معتقد است كه بايد به اين تنوعات توجه كرد.«ما به يك محيط امن و فراگير نياز داريم كه امكان كنشگري در جامعه را فراهم كند و از دل آن، اميد به صورت مشاركتي شكل بگيرد. اميد و الگوهاي اميد مي‌توانند خود تقويت‌كننده اميد باشند. ممكن است در همين وضعيت گروه‌ها و افرادي را ببينيم كه در حال فعاليت‌اند و حتي در كار خود موفق هستند. اگر اين افراد را شناسايي و فعاليت‌ها و محصولات آنها را معرفي كنيم و نشان دهيم كه چگونه مي‌توانند به ديگران هم كمك كنند، مي‌توان زمينه مشاركت و بازتوليد اميد را فراهم كرد.»

تعريف پروژه‌هاي مشترك ميان دولت و جامعه

در نهايت به گفته او بخشي از اميد مي‌تواند از دل پروژه‌هاي مشترك ميان دولت و جامعه شكل بگيرد و اگر اين برنامه‌هاي مشترك گسترده باشند و تنوعات و تفاوت‌هاي موجود در جامعه را درون خود جاي دهند، مي‌توانند اميدآفرين و نشاط‌آفرين باشند؛ زيرا افراد درك مي‌كنند كه بخشي از يك تجربه مشترك هستند و مي‌توانند در كنار يكديگر آن را رقم بزنند.«حركت به سمت برنامه‌هاي مشترك آييني و تقويت همبستگي اجتماعي از اين مسير هم اهميت دارد. اميد اجتماعي صرفا با سخن گفتن درباره آينده ساخته نمي‌شود؛ بلكه از دل تجربه‌هاي واقعي، اقدامات قابل تحقق، مشاركت اجتماعي، اعتماد، همكاري و احساس تعلق مشترك شكل مي‌گيرد. اگر بتوانيم اين زمينه‌ها را فراهم كنيم، حتي در شرايط دشوار هم امكان بازسازي اميد اجتماعي وجود خواهد داشت. مي‌توان به سراغ طرح‌ها و پروژه‌هاي كوچك و متوسط رفت. حتي اگر بپذيريم كه ظرفيت و توانايي اجرايي دولت كاهش يافته است، مي‌توان پروژه‌هاي متوسط و كوچك را تعريف كرد، وضعيت را براي مردم توضيح داد و گام‌هاي مشخص و قابل تحقق برداشت.»

اميد را بايد در امكان اثرگذاري جست‌وجو كرد

در بخش ديگري از اين نشست انسيه جلالوند، دانش‌آموخته جامعه‌شناسي دانشگاه خوارزمي به ارايه جزيياتي از رساله دكتراي خود با موضوع اميد به مثابه امكان پرداخت. در تجربه پژوهشي او افراد با نشانگان مشخص و با ارجاع به فكت‌هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي، از يك وضعيت بي‌اعتمادي، كم‌بودن احساس اثرگذاري، نااطميناني، دشواري برنامه‌ريزي براي آينده و حتي فرسايش لايه‌هاي نزديك زندگي روزمره صحبت مي‌كردند. مثلا در جاهايي، فردي از حسرت، ناكامي، انسداد آينده، اضطراب و اضطراري كه حتي در اكنون و حال ايجاده شده بود برايش مي‌گفت و در عين تمام اين نااطميناني، احساس خستگي و حتي در لايه‌هايي كه زندگي برايش به دوام آوردن تبديل مي‌شد، گاهي انگار نه انگار كه آنها زندگي مي‌كردند. به گفته جلالوند در خصوص پرداختن به مقوله اميد، اينكه افراد هنوز امكان ديگري را بتوانند متصور شوند و اينكه تا چه اندازه خود را واجد نقش در آن امكان ببينند، بسيار مهم است و ضرورت دارد كه در بحث اميد و در تمام آنچه به عنوان يك پروژه براي تقويت اميد اجتماعي به آن نگ اه مي‌شود، مورد توجه قرار گيرد. او هم معتقد است كه براي تقويت اميد اجتماعي، لازم نيست مردم را به «اميدوار بودن» دعوت كنيم؛ آنچه بيش از شعار، تبليغ و مثبت‌انديشي اهميت دارد، ايجاد موقعيت‌هايي است كه افراد در آنها تجربه كنند ديده ‌شوند، صدايشان شنيده ‌شود و ببينند كه كنش‌هايشان بي‌اثر نيست. «اميد اجتماعي را مي‌توان نه اطمينان به آينده و نه انتظار تحقق يك وضعيت مطلوب، بلكه «امكان ساختن آينده» دانست؛ امكاني كه زماني شكل مي‌گيرد كه افراد خود را در ساختن آينده، واجد نقش و اثرگذاري ببينند.»

اميد و عامليت در كنار يكديگر قرار دارند

به گفته دانش‌آموخته جامعه‌شناسي دانشگاه خوارزمي اميد و عامليت در يك چرخه در كنار يكديگر قرار دارند. او معتقد است كه بايد عامليت نوساني و موقعيتي و همچنين چندمقياسي بودن اميد در نظر گرفته شود و نبايد آن را صرفا با اين تصور سنجيد كه «همه‌چيز خوب خواهد شد» چرا كه شايد در ذهن ما همواره ايده‌اي از يك مدينه فاضله، يك «حيات طيبه» يا وضعيتي مطلوب وجود داشته باشد كه اگر زندگي با مختصات آن وضعيت مطلوب همخوان نشود تصور كنيم كه ديگر اين زندگي، زندگي واقعي و مطلوب ما نيست.«مهم است كه از دوگانه ساده «اميد هست يا نيست» فراتر برويم. اگرچه سنجش ميزان اميدواري مردم اهميت دارد، مساله مهم‌تر اين است كه ببينيم اميد كجاها هنوز توليد مي‌شود، كجاها منقبض شده، چه چيزهايي آن را فرسوده مي‌كند و چه تجربه‌هايي مي‌تواند دوباره آن را فعال يا به عرصه ديگري منتقل كند. بخشي از برنامه‌ريزي‌ها و سياستگذاري‌هايي كه در سرزمين ما صورت گرفته، تحت تأثير همين دوگانه اميدواري و نااميدي، ما را به داوري‌هاي كلي رسانده است و شايد پيامدهاي آن را در سياست‌ها و برنامه‌ها ديده باشيم. در حالي كه نگاه چندمقياسي و نوساني به اميد مي‌تواند به ما كمك كند از تمركز صرف بر توليد گفتمان اميد فاصله بگيريم و به اين پرسش برسيم كه شرايط امكان اميد چگونه به وجود مي‌آيند.» او در توضيح بيشتر به وقوع اعتراضات متعدد، عدم مشاركت در انتخابات و همچنين افزايش ميزان مهاجرت و عمومي‌تر شدن آن در ميان گروه‌هاي مختلف اشاره كرد كه اگر صرفا از منظر اميد و نااميدي به آنها نگاه كنيم، ممكن است حتي در فهم خود از مقوله اعتراض هم دچار خطا شويم در حالي كه شايد فرد با وجود نارضايتي و تجربه وضعيتي خاص همچنان اين وضعيت را نهايي نداند و امكان ديگري براي تغيير متصور باشد. بنابراين اگر فرد در يك عرصه امكان اثرگذاري خود را از دست داده يا آن را محدودشده تجربه مي‌كند، به معناي كنار گذاشتن عامليت او نيست. ممكن است او عامليت خود را در موقعيتي ديگر تجربه كند و خود را در آن موقعيت اثرگذار ببيند. اين مساله براي سياستگذار اهميت زيادي دارد، زيرا نوع نگاه ما به اتفاقاتي مانند اعتراض، عدم مشاركت يا مهاجرت، بر سياست‌هايي كه در پاسخ به آنها طراحي مي‌كنيم اثر مي‌گذارد. جلالوند معتقد است كه بخشي از خطاها ممكن است ناشي از همين نگاه ساده به مفهوم اميد و ناديده گرفتن زمينه‌هايي باشد كه آن موقعيت‌ها را ايجاد كرده‌اند.

نكته ديگري كه اين دانش‌آموخته جامعه‌شناسي از آن صحبت كرد به مشاهدات افراد مرتبط است اينكه ببينند در ساختن اين امكان، واجد نقش و اثرگذاري هستند. قرار نيست به آنها اطمينان داده شود كه آينده حتماً بهتر خواهد شد بايد نشان داد امكان ساختن آينده‌اي متفاوت وجود دارد و آنها در اين ساختن نقش دارند. بنابراين به گفته او بايد مجراهاي واقعي براي شنيده شدن و پاسخ گرفتن فراهم شود. صرفا ايجاد تريبون آزاد كافي نيست. مردم بايد ببينند كه حرفشان شنيده مي‌شود، پاسخ مي‌گيرد و به اصلاح يك تصميم يا تغيير واقعي منجر مي‌شود. «مساله ايجاد سازوكاري واقعي براي شنيده شدن و به رسميت شناخته شدن افراد است. يكي ديگر از راهكارها از نظر جلالوند بايد تجربه‌هاي واقعي و اثرگذار براي افراد ايجاد شود كه خودشان را در يك پروژه ببينند، مشاركت كنند و اثر كنش خود را مشاهده كنند؛ پروژه‌هايي كه مي‌توانند حتي در حوزه‌هاي زيست‌محيطي، حرفه‌اي يا محلي شكل بگيرند. بايد اجازه دهيم رابطه ميان كنش و نتيجه دوباره تجربه شود و اين گزاره كه «رفتم جلو، فايده‌اي نداشت» به يك تجربه دايمي تبديل نشود. چنين تجربه‌هايي مي‌تواند به باز شدن انقباض عامليت كمك كند.»

ايجاد امكان براي گفت‌وگو درباره آينده و اينكه «چه جامعه‌اي مي‌خواهيم؟» و نه فقط اينكه «چه چيزي را نمي‌خواهيم؟»، به رسميت شناختن بحران‌هاي جامعه، حذر كردن از تبليغ اميد، حركت به سمت صداقت نهادي و فضاهاي واسط و جمع‌هاي مياني مانند انجمن‌هاي حرفه‌اي و دانشگاهي، گروه‌هاي محلي و فرهنگي از ديگر مواردي است كه به گفته اين جامعه شناس به ايجاد تغيير اجتماعي كمك مي‌كند و در كنار آن هم پرداختن به مسائل نهادي و ساختاري ضروري است؛ اينكه افق آينده بر اساس خواسته‌هاي افراد، به‌ويژه جوانان، بازسازي شود و وعده‌ها قابل سنجش و تحقق‌پذير باشند. در اين صورت پروژه اميد از پروژه‌اي براي تغيير احساس مردم و بالا بردن سطح اميدواري، به پروژه‌اي براي گشودن امكان‌ها تبديل مي‌شود كه فرد نيز در آنها نقش دارد و مي‌تواند اثرگذاري خود را تجربه كند.

∎​