شناسهٔ خبر: 80175744 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اطلاعات | لینک خبر

[علی نعیمی] بازیگری که صدایش امضای او بود

سیروس ابراهیم‌زاده از آن دست بازیگرانی بود که برای به یاد ماندن، لزوماً به نقش اول احتیاج نداشت. کافی بود چند جمله بگوید؛ با آن صدای متمایز، تلفظ شمرده، مکث‌های حساب‌شده و شیوه خاصی که کلمات را ادا می‌کرد.

صاحب‌خبر -

آن‌وقت شخصیت، حتی اگر سهم چندانی از قصه نداشت، از حاشیه بیرون می‌آمد و در حافظه تماشاگر جا می‌گرفت. او از نسل بازیگرانی بود که هنرشان فقط در چهره و حرکت خلاصه نمی‌شد؛ صدا نیز بخشی از بازی بود، عنصری که می‌توانست به یک شخصیت هویت ببخشد و او را از انبوه آدم‌های گذرای سینما و تلویزیون جدا کند.

ابراهیم‌زاده در ۳۰ شهریور ۱۴۰۵، در ۸۹سالگی و پس از یک دوره بیماری، دور از ایران درگذشت. خبر رفتنش، یادآور هنرمندی شد که بیش از شش دهه در تئاتر، رادیو، تلویزیون و سینما فعالیت کرد، اما شهرتش بیش از آنکه با نقش‌های اصلی و قهرمانانه گره خورده باشد، از مجموعه‌ای از نقش‌های مکمل و شخصیت‌های به‌یادماندنی می‌آمد. او برای چهارمین جشن خانه سینما، در سال ۱۳۷۹، تندیس زرین بهترین بازیگر نقش دوم مرد را برای «مومیایی ۳» دریافت کرد؛ جایزه‌ای که به‌خوبی جایگاه او را در سینمای ایران توضیح می‌دهد: بازیگری که می‌توانست با سهمی محدود از زمان فیلم، حضوری فراتر از اندازه نقش خود بسازد.

اگر قرار باشد از میان نقش‌های سینمایی او یکی را به‌عنوان نمونه‌ای روشن از توانایی‌اش در ساختن شخصیت انتخاب کنیم، «راسو» در فیلم مومیایی ۳ ساخته محمدرضا هنرمند، انتخاب مناسبی است. راسو کلاهبرداری است که ابراهیم‌زاده برای جان بخشیدن به او، به اغراق‌های سطحی و اداهای متعارف شخصیت‌های کمیک متوسل نمی‌شود. بخش مهمی از طنز نقش از همان شیوه حرف زدن، انتخاب لحن و فاصله‌ای می‌آید که میان ظاهر جدی شخصیت و رفتار فرصت‌طلبانه‌اش وجود دارد. او می‌داند چگونه یک جمله معمولی را چنان ادا کند که موقعیت، مضحک‌تر و شخصیت، رسواتر شود.

این توانایی از جنس طنزی است که به متن وابسته می‌ماند، اما در اجرای بازیگر شکل نهایی خود را پیدا می‌کند. رسول نجفیان، همکار او در مجموعه «کاکتوس»، از طنز گزنده ابراهیم‌زاده و وسواسی گفته است که در کار روی واژه‌ها و جمله‌ها داشت؛ اینکه دیالوگ را بارها با شکل‌های مختلف تمرین می‌کرد و حتی درباره کم‌وزیاد کردن کلمات با کارگردان گفت‌وگو می‌کرد. این جزئیات نشان می‌دهد آنچه تماشاگر به‌عنوان یک بیان خودجوش و طبیعی می‌شنید، حاصل دقت و کار مداوم بود.

برای بسیاری از مخاطبان تلویزیون، سیروس ابراهیم‌زاده با سه فصل «کاکتوس» نیز پیوند خورده است؛ مجموعه‌ای به کارگردانی محمدرضا هنرمند که میان طنز اجتماعی و نگاه انتقادی حرکت می‌کرد. ابراهیم‌زاده در این مجموعه فقط مجری دیالوگ‌ها نبود؛ به جمله‌ها لایه‌ای از کنایه می‌افزود و کمک می‌کرد طنز از سطح شوخی عبور کند و به رفتارها، تناقض‌ها و مناسبات اجتماعی برسد. حضور او در «کاکتوس» نمونه‌ای از توانایی بازیگری بود که حتی در یک گروه بازیگری پرشمار، می‌توانست رنگ و جنس خاص خود را حفظ کند.

کارنامه تلویزیونی او البته به طنز محدود نمی‌شد. حضور در «تنهاترین سردار» و «ولایت عشق»، دو مجموعه تاریخی و مذهبی درباره زندگی امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع)، وجه دیگری از توانایی‌هایش را نشان می‌داد. در این آثار، بازیگر باید از شوخی‌های روزمره فاصله می‌گرفت و در چارچوب زبانی، تاریخی و اجرایی متفاوتی قرار می‌گرفت. ابراهیم‌زاده که از تئاتر آمده بود و با بیان و فنون اجرا آشنایی داشت، می‌توانست در چنین فضایی نیز نقش خود را به بخشی از جهان اثر تبدیل کند. این حضورها یادآوری می‌کنند که نباید توانایی او را به صدای خاص یا نقش‌های کمدی‌اش تقلیل داد.

ابراهیم‌زاده از نسلی بود که مرز میان بازیگری، نویسندگی، ترجمه، گویندگی و کار در تئاتر چندان سخت و نفوذناپذیر نبود. او کار هنری را با تئاتر آغاز کرد، در رادیو و تلویزیون حضور یافت و با «حسن کچل» علی حاتمی وارد سینما شد. تحصیل زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه تهران و ادامه تحصیل در رشته تئاتر در انگلستان نیز بخشی از مسیر هنری او بود. افزون بر بازیگری، شعر و نمایشنامه می‌نوشت و در حوزه‌های دیگری از هنرهای نمایشی نیز فعالیت داشت.

شاید یکی از تناقض‌های کارنامه او همین باشد: با وجود این تجربه گسترده و توانایی‌های چندگانه، نامش بیشتر در کنار نقش‌های مکمل قرار گرفت تا نقش‌های اصلی. اما آیا اهمیت یک بازیگر را باید با جایگاه نامش در تیتراژ سنجید؟ در سینمایی که بسیاری از شخصیت‌های فرعی پس از پایان فیلم به‌سرعت فراموش می‌شوند، ابراهیم‌زاده بارها توانست به نقش‌هایی کوتاه، هویت و ماندگاری ببخشد. او از آن بازیگرانی نبود که برای دیده شدن، قاب را تصاحب کنند؛ گاهی تنها با چند جمله، حضورشان را در قاب ثبت می‌کردند.

با رفتن او، بخشی از حافظه شنیداری چند نسل نیز به خاطره پیوسته است؛ حافظه‌ای که در آن، شخصیت‌ها گاهی پیش از آنکه چهره‌شان به یاد بیاید، با صدایشان بازمی‌گردند. سیروس ابراهیم‌زاده شاید همیشه قهرمان قصه‌ها نبود، اما در هنر بازیگری به جایگاهی رسید که از هر قهرمانی ماندگارتر است: او به نقش‌های کوچک، صدایی بزرگ بخشید.

∎​