شناسهٔ خبر: 80147711 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: خبرآنلاین | لینک خبر

ردپای یک خطای ۲۵۰۰ ساله در روایت سیاستمداران

تاریخ در اتاق بازجویی سیاست / روبیو، خشایارشا و اعتراف اجباری که از گذشته می‌خواهند

هرگاه سیاست‌مداری از خشایارشا یا جنگ‌های ایران و یونان برای تفسیر یک منازعه معاصر بهره می‌گیرد باید پرسید دقیقاً کدام جنبه تاریخی را مقایسه می‌کند؟ رقابت بر سر قدرت، محاسبات نظامی، مناسبات سیاسی یا تصویرسازی از دشمن؟ و در مقابل کدام تفاوت‌های اساسی را نادیده می‌گیرد؟

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، اشاره مارکو روبیو در یونان به لشکرکشی خشایارشا و بازتولید دوگانه کهن رویارویی تاریخی «شرق و غرب»، بار دیگر مناقشه بر سر بهره‌برداری ابزاری از تاریخ در سیاست بین‌الملل را زنده کرد. علی نیکویی، پژوهشگر تاریخ ایران باستان، در تحلیل پیش‌رو بررسی کرده است که چگونه تاریخ به‌جای «چراغ راهِ فهم اکنون»، به دامی برای ساده‌سازی واقعیت‌های امروز از سوی سیاستمداران بدل می‌شود:

سیاست‌مداران برای توضیح تصمیم‌های امروز و دفاع از مواضع خود یا هشدار درباره تهدیدهای خارجی گاه به سراغ تاریخ می‌روند؛ از جنگ‌های باستانی و فراز و نشیب امپراتوری‌ها گرفته تا سرنوشت پادشاهان و ملت‌ها، گذشته همواره مجموعه‌ای از نمونه‌ها و روایت‌ها را در اختیار سیاست قرار داده است. اشاره به کوروش و داریوش، جنگ‌های ایران و یونان یا فرازوفرود قدرت‌های بزرگ، می‌تواند سخن یک سیاست‌مدار را در پیوند با حافظه تاریخی جامعه قرار دهد و به آن عمق و اعتبار ببخشد، در چنین موقعیت‌هایی تاریخ دیگر صرفاً دانشی درباره گذشته نیست؛ به زبانی برای تفسیر اکنون و حتی توجیه تصمیم‌های آینده تبدیل می‌شود؛ اما آیا شباهت میان دو رویداد در دو دوره تاریخی، به معنای یکسان بودن شرایط و نتایج آن‌هاست؟ آیا می‌توان از سرنوشت یک امپراتوری باستانی بدون توجه به تفاوت‌های جهان آن روزگار با جهان امروز درباره آینده یک کشور داوری کرد؟ و مرز میان بهره‌گیری آگاهانه از تجربه تاریخی و استفاده گزینشی از گذشته برای تأیید یک موضع سیاسی کجاست؟

استناد به تاریخ در سیاست به‌خودی‌خود نه نادرست است و نه گمراه‌کننده، مسئله اصلی چگونگی این استناد است؛ تاریخ می‌تواند به فهم پیچیدگی‌های زمانه کمک کند اما هنگامی که از زمینه تاریخی خود جدا شود و تنها بخش‌های سازگار با یک نتیجه ازپیش‌تعیین‌شده از آن برگزیده شوند به‌ جای آن‌که چراغ راه فهم اکنون باشد به ابزاری برای ساده‌سازی واقعیت تبدیل می‌شود.

رجوع سیاستمداران به تاریخ

رجوع به تاریخ در گفتار سیاسی راهی برای معنا بخشیدن به تصمیم‌های امروز و تأثیرگذاشتن بر برداشت جامعه از آن‌هاست؛ سیاست‌مداران با انتخاب نمونه‌هایی از گذشته می‌کوشند سیاست‌های خود را در امتداد تجربه‌های پیشین قرار دهند، درباره پیامدهای احتمالی تصمیم‌ها هشدار دهند یا احساس تعلق به یک هویت مشترک را تقویت کنند. این کارکردها را می‌توان در سه محور اصلی بررسی کرد:

  1.  مشروعیت‌بخشی: پیونددادن یک تصمیم سیاسی با میراثی پرافتخار، شخصیت‌های برجسته یا دوره‌ای مهم از تاریخ می‌تواند به آن اعتبار نمادین ببخشد. هنگامی که سیاست‌مداری به دستاوردهای یک امپراتوری باستانی استناد می‌کند ممکن است بخواهد نشان دهد که سیاست امروز ادامه سنتی دیرپا و ریشه‌دار است؛ بااین‌حال وجود چنین پیوندی در روایت سیاسی به‌تنهایی درستی تصمیم کنونی را اثبات نمی‌کند.
  2. هشدار و پیش‌بینی: تجربه شکست‌ها، جنگ‌ها و فروپاشی حکومت‌ها می‌تواند برای شناخت خطرهای تصمیم‌های امروز سودمند باشد، تاریخ نشان می‌دهد که برخی انتخاب‌ها چه پیامدهایی داشته‌اند؛ اما تکرار یک نتیجه را در شرایطی متفاوت تضمین نمی‌کند. ارزش قیاس تاریخی بیش از آن‌که در پیشگویی آینده باشد در آشکارکردن احتمال‌ها و خطرهای نادیده‌گرفته‌شده است.
  3. هویت‌سازی و بسیج عمومی: روایت گذشته می‌تواند احساس تداوم تاریخی و همبستگی اجتماعی ایجاد کند، همان‌گونه که گاه برای ترسیم مرز میان «ما» و «دیگران» به کار می‌رود؛ چنین روایتی ممکن است هم‌بستگی‌آفرین باشد، اما اگر تاریخ را به تقابل همیشگی ملت‌ها فروبکاهد بخش مهمی از واقعیت را پنهان می‌کند.

هیچ‌یک از این کارکردها لزوماً نادرست نیست، مسئله زمانی آغاز می‌شود که تاریخ به جای آن‌که موضوع شناخت و سنجش انتقادی باشد صرفاً به ابزاری برای اقناع سیاسی تبدیل شود؛ شواهد ناسازگار کنار گذاشته شوند و گذشته تنها تا جایی اعتبار داشته باشد که نتیجه مطلوب سیاست‌مدار را تأیید کند.

قیاس تاریخی؛ راهی برای فهم یا دام تکرار گذشته؟

قیاس تاریخی به معنای مقایسه دو موقعیت متعلق به دوره‌های متفاوت با هدف شناسایی شباهت‌ها، تفاوت‌ها و پیامدهای احتمالی آن‌هاست، این روش می‌تواند به فهم مسائل پیچیده سیاسی کمک کند؛ زیرا تجربه‌های گذشته را در برابر تصمیم‌های امروز قرار می‌دهد و امکان می‌دهد برخی خطرها یا فرصت‌ها را که در نگاه نخست آشکار نیستند بهتر بشناسیم. بااین‌حال قیاس تاریخی تنها هنگامی ارزش تحلیلی دارد که به طرح پرسش‌های دقیق‌تر بینجامد نه آن‌که نتیجه‌ای ازپیش‌تعیین‌شده را به اثبات برساند. برای مثال مقایسه دو جنگ ممکن است توجه ما را به خطای محاسباتی رهبران، اعتماد بیش از اندازه به قدرت نظامی یا ناتوانی در پیش‌بینی واکنش طرف مقابل جلب کند؛ چنین مقایسه‌ای می‌تواند زمینه‌ای برای بررسی تصمیم‌های امروز فراهم آورد اما به‌خودی‌خود ثابت نمی‌کند که جنگی معاصر نیز الزاماً به سرنوشت جنگی درگذشته دچار خواهد شد. شباهت در یک عامل به معنای یکسانی همه شرایط و تکرار ناگزیر نتایج نیست. در این‌جا باید میان سه سطح تمایز گذاشت:

- شباهت ظاهری، به همانندی‌هایی اشاره دارد که در نگاه نخست دیده می‌شوند، مانند تصمیم دو فرمانروا برای آغاز جنگ یا نمایش قدرت در برابر رقیب.

- شباهت ساختاری، زمانی مطرح است که بتوان میان عوامل بنیادی دو موقعیت مانند خطاهای محاسباتی، محدودیت منابع یا سازوکار تصمیم‌گیری رابطه‌ای قابل‌بررسی یافت.

- اما یکسانی تاریخی ادعایی بسیار فراتر است، گویی دو رویداد با وجود فاصله زمانی در شرایطی یکسان رخ داده‌اند و باید به نتایجی مشابه برسند! چنین فرضی به‌ندرت با پیچیدگی واقعیت تاریخی سازگار است.

دو فرمانروا ممکن است تصمیمی مشابه گرفته باشند اما ساختار سیاسی، فناوری نظامی، وضعیت اقتصادی و مناسبات بین‌المللی روزگار آنان تفاوت‌های اساسی داشته باشد؛ حتی یک عامل مشترک نیز ممکن است در دو دوره به نتایج متفاوتی بینجامد؛ ازاین‌رو ارزش قیاس تاریخی در یافتن نسخه‌ای آماده برای امروز نیست؛ در شناخت بهتر شرایط، آزمودن فرضیه‌ها و آشکارکردن محدودیت‌های داوری سیاسی است. گذشته می‌تواند پرسش‌های مهمی پیش روی ما بگذارد اما پاسخ آن‌ها را نمی‌توان بدون بررسی دقیق واقعیت‌های زمان حاضر از دل تاریخ بیرون کشید.

از خشایارشا تا سیاست امروز؛ یک نمونه ایرانی

جنگ خشایارشا با یونانیان در سال ۴۸۰ پیش از میلاد نمونه‌ای روشن از رویدادی است که از محدوده زمان خود فراتر رفته و در دوره‌های بعد، بارها با معناهایی تازه بازخوانی شده است. این جنگ بخشی از مجموعه درگیری‌های ایران هخامنشی و دولت‌شهرهای یونانی بود اما در برخی روایت‌های بعدی به تصویری فراگیر از تقابل شرق و غرب، آزادی و استبداد یا دو هویت تاریخی متخاصم تبدیل شد. به‌این‌ترتیب رویدادی که در بستر مناسبات سیاسی و نظامی جهان باستان رخ‌ داده بود گاه به الگویی برای تفسیر روابط ملت‌ها در دوره‌های بسیار متأخر بدل شد.

یکی از مهم‌ترین منابع شناخت این جنگ کتاب هرودوت تاریخ‌نگار یونانی سده پنجم پیش از میلاد است، گزارش‌های او اطلاعات ارزشمندی درباره لشکرکشی خشایارشا، نیروهای درگیر، تصمیم‌های فرماندهان و دیدگاه‌های یونانیان در اختیار ما می‌گذارد بااین‌حال هرودوت از جایگاه یک نویسنده یونانی به رویدادها می‌نگریست و روایت او نیز مانند هر اثر تاریخی دیگری در چارچوب اطلاعات، نگرش‌ها و محدودیت‌های زمانه‌اش شکل‌گرفته است؛ بنابراین گزارش او را نمی‌توان بی‌نیاز از نقد منبع معادل تمام واقعیت تاریخی دانست. فاصله میان رویداد و روایت آن و نیز تفاوت میان آن‌چه نویسنده گزارش کرده و آن‌چه از گزارش او برداشت می‌شود باید همواره در نظر گرفته شود. این نکته به معنای کنارگذاشتن روایت‌های یونانی برای دفاع از ایران باستان نیست، همان‌گونه که نمی‌توان توصیف‌های یک نویسنده یونانی را بی‌واسطه به داوری نهایی درباره ایران و ایرانیان تبدیل کرد.

نقد تاریخی نه به معنای رد یک روایت به دلیل خاستگاه آن، بلکه به معنای سنجش شواهد، بررسی زاویه دید نویسنده و مقایسه گزارش‌هاست؛ در این مسیر باید میان واقعیت‌های قابل‌بررسی، تفسیرهای تاریخی و برداشت‌های متأخر تمایز گذاشت. اهمیت این نمونه برای سیاست امروز نیز در همین‌جاست؛ هرگاه سیاست‌مداری از خشایارشا یا جنگ‌های ایران و یونان برای تفسیر یک منازعه معاصر بهره می‌گیرد باید پرسید دقیقاً کدام جنبه تاریخی را مقایسه می‌کند؟ رقابت بر سر قدرت، محاسبات نظامی، مناسبات سیاسی یا تصویرسازی از دشمن؟ و در مقابل کدام تفاوت‌های اساسی را نادیده می‌گیرد؟ جهان دولت‌شهرهای یونانی و شاهنشاهی هخامنشی با نظام دولت‌های امروزی، فناوری نظامی و مناسبات بین‌المللی کنونی یکسان نیست. تاریخ این جنگ می‌تواند برای فهم سیاست امروز پرسش‌هایی مهم ایجاد کند اما تبدیل خشایارشا به نماد ثابت یک منازعه معاصر بدون توجه به تفاوت زمانه‌ها بیش از آن‌که شناخت گذشته باشد بازتاب نیازهای سیاسی امروز در آینه تاریخ است.

گذشته گزینشی؛ چگونه تاریخ به شاهدی مطیع تبدیل می‌شود؟

یکی از مهم‌ترین آسیب‌ها در استفاده سیاسی از تاریخ گزینش بخش‌هایی از گذشته برای تأیید موضعی است که پیشاپیش اتخاذ شده است؛ در چنین وضعیتی تاریخ دیگر موضوعی برای بررسی و سنجش نیست، به مجموعه‌ای از شواهد تبدیل می‌شود که باید از نتیجه‌ای معین دفاع کنند. این فرایند معمولاً به سه شیوه صورت می‌گیرد:

  1.  برجسته‌کردن رویدادهای سازگار با موضع سیاسی و نادیده‌گرفتن موارد ناسازگار است؛ سیاست‌مداری که می‌خواهد بر قدرت و شکوه گذشته تأکید کند ممکن است پیروزی‌های نظامی، گسترش قلمرو یا دستاوردهای فرهنگی را یادآوری کند اما از شکست‌ها، بحران‌های درونی و محدودیت‌های همان دوره سخنی نگوید؛ حاصل چنین روایتی تصویری یک‌سویه است که بخشی از واقعیت را بازتاب می‌دهد اما نمی‌تواند نماینده تمام آن باشد.
  2. جداکردن یک‌ سخن، واقعه یا شخصیت از زمینه تاریخی خود است؛ برای مثال نام کوروش یا داریوش ممکن است در گفتار امروز به نمادی برای دفاع از یک سیاست یا ارزش معاصر تبدیل شود اما صرف اشاره به یک شخصیت تاریخی اثبات نمی‌کند که او دقیقاً از سیاست موردنظر امروز پشتیبانی می‌کرده است؛ برای چنین داوری‌ای باید اسناد، شرایط زمانه و معنای تاریخی شواهد را بررسی کرد نه این‌که مفاهیم امروز را بی‌واسطه به گذشته نسبت داد.
  3. تبدیل یک تجربه خاص به قانونی همیشگی درباره ملت‌ها و روابط بین‌الملل است؛ شکست یک سپاه یا فروپاشی یک حکومت ممکن است به این نتیجه‌گیری کلی بینجامد که سرنوشت همه قدرت‌های مشابه نیز ناگزیر همان خواهد بود، چنین استنتاجی تفاوت شرایط تاریخی و نقش عوامل متعدد در شکل‌گیری رویدادها را نادیده می‌گیرد.

تاریخ ایران همچون تاریخ هر تمدن دیگری تنها مجموعه‌ای از پیروزی‌ها و افتخارات نیست؛ تجربه‌ای گسترده از کامیابی، شکست، سازگاری، تبادل فرهنگی و دگرگونی سیاسی است. ارزش این میراث نه با حذف بخش‌های پیچیده آن بلکه با شناخت دقیق‌تر همه ابعادش افزایش می‌یابد. گذشته‌ای که تنها برای تأیید باورهای امروز به کار گرفته شود دیگر امکان به چالش کشیدن آن باورها را ندارد؛ حال ‌آن‌که یکی از مهم‌ترین کارکردهای شناخت تاریخی همین توانایی در آزمودن پیش‌فرض‌ها و اصلاح داوری‌های ماست.

تاریخ‌نگار چه تفاوتی با سخن‌گوی سیاسی دارد؟

تفاوت تاریخ‌نگار و سخن‌گوی سیاسی بیش از آن‌که به موضوع سخن آنان مربوط باشد به هدف و روش کارشان بازمی‌گردد؛ سیاست‌مدار معمولاً می‌کوشد موضعی را توضیح دهد، از تصمیمی دفاع کند یا مخاطب را به پذیرش دیدگاه خود متقاعد سازد. در این مسیر رجوع به گذشته می‌تواند به استدلال او اعتبار ببخشد یا تصمیم کنونی را در امتداد روایتی تاریخی قرار دهد. تاریخ‌نگار در مقابل باید در برابر شواهد پاسخ‌گو بماند؛ حتی هنگامی که یافته‌های تاریخی با باورها، انتظارات یا نتیجه‌گیری مطلوب او سازگار نیستند. البته این تمایز به معنای آن نیست که تاریخ‌نگار از پیش‌فرض‌ها و تأثیرات زمانه خود کاملاً رهاست؛ انتخاب موضوع، طرح پرسش و حتی اهمیت یافتن برخی رویدادها با شرایط فکری و اجتماعی هر دوره ارتباط دارد. تاریخ‌نگاری نیز فعالیتی انسانی است و ازاین‌جهت ادعای بی‌طرفی مطلق آن واقع‌بینانه نیست؛ بااین‌حال میان پذیرش این محدودیت و چشم‌پوشی از معیارهای پژوهش تفاوتی اساسی وجود دارد. نقد منابع سنجش روایت‌های رقیب، تفکیک واقعیت مستند از تفسیر و تصریح به حدود دانسته‌ها ابزارهایی هستند که امکان کنترل خطا و داوری سنجیده‌تر را فراهم می‌کنند. تاریخ‌نگار باید بتواند توضیح دهد که یک ادعا بر چه شواهدی استوار است، چه تفسیرهای دیگری وجود دارد و کدام بخش از نتیجه‌گیری همچنان محل تردید است؛ این الزامات تاریخ را از روایتی صرفاً اقناعی متمایز می‌کنند. ازاین‌رو تاریخ می‌تواند به سیاست‌مدار در شناخت تجربه‌های پیشین، تشخیص برخی خطاها و طرح پرسش‌های بهتر کمک کند اما پاسخ به مسائل امروز مستلزم بررسی مستقل شرایط کنونی است. گذشته نه جایگزین تحلیل سیاسی است و نه مجوزی برای نادیده‌گرفتن تفاوت زمانه‌ها. تاریخ زمانی بیشترین فایده را برای سیاست دارد که به جای تأیید بی‌چون‌وچرا تصمیم‌ها امکان بازاندیشی در آن‌ها را فراهم کند.

معیار استفاده مسئولانه از تاریخ

برای ارزیابی استنادهای تاریخی در گفتار سیاسی می‌توان به جای پذیرش یا رد فوری آن‌ها چند پرسش اساسی مطرح کرد:

  • نخست آیا منبع تاریخی معتبر و متناسب با ادعای مطرح‌شده است؟ آیا با یک سند هم‌زمان با رویداد روبه‌رو هستیم یا با روایتی که سال‌ها بعد و از زاویه دیدی خاص نوشته شده است؟
  • دوم آیا زمینه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی رویداد در نظر گرفته شده یا یک واقعه از شرایط شکل‌گیری خود جدا شده است؟
  • پرسش سوم به تفاوت گذشته و اکنون مربوط می‌شود؛ آیا شباهت‌های دو موقعیت در کنار تفاوت‌های بنیادی آن‌ها بررسی شده‌اند؟
  • چهارم آیا شواهد و تفسیرهای مخالف نیز مورد توجه قرار گرفته‌اند یا تنها اطلاعات سازگار با موضع سیاسی برجسته شده‌اند؟
  • سرانجام باید پرسید قیاس تاریخی دقیقاً چه چیزی را نشان می‌دهد، آیا صرفاً احتمال وقوع پیامدی مشابه را مطرح می‌کند یا به نادرستی به‌ عنوان اثبات قطعی نتیجه‌ای سیاسی به کار می‌رود؟

این پرسش‌ها به معنای کنار گذاشتن تاریخ از عرصه سیاست نیستند؛ برعکس راه استفاده سنجیده‌تر از آن را نشان می‌دهند. هرچه ادعای تاریخی بزرگ‌تر و نتیجه سیاسی حاصل از آن مهم‌تر باشد ضرورت بررسی منابع، زمینه‌ها و شواهد مخالف نیز بیشتر است. خواننده آگاه کسی نیست که هر استناد تاریخی را رد کند بلکه کسی است که پیش از پذیرفتن آن می‌پرسد شواهد چیست؟ مقایسه بر چه اساسی صورت‌گرفته و چه بخش‌هایی از واقعیت هنوز بررسی نشده‌اند؟

تاریخ چراغ راه است، نه نقشه‌ای برای تکرار

آیا گذشته می‌تواند راهنمای سیاست امروز باشد؟ بی‌تردید؛ اما نه به این معنا که تاریخ نسخه‌ای آماده برای حل منازعات کنونی در اختیار ما می‌گذارد. نمی‌توان سیاست را از تاریخ جدا کرد، همان‌گونه که نمی‌توان تفاوت جهان امروز با روزگاران گذشته را نادیده گرفت. تاریخ به ما می‌آموزد که قدرت محدود است، تصمیم‌ها پیامدهایی گاه پیش‌بینی‌ناپذیر دارند و رفتار انسان‌ها را نمی‌توان در قالب چند قاعده همیشگی خلاصه کرد. هیچ جنگ، پیروزی یا شکست تاریخی نیز به‌تنهایی حکم نهایی درباره یک منازعه معاصر صادر نمی‌کند. گذشته را باید خواند، سنجید و گاه حتی در برداشت‌های به‌ارث‌رسیده از آن تردید کرد. احترام به تاریخ، تکرار داوری‌های گذشتگان نیست؛ شناخت دقیق تجربه‌های آنان است با همه کامیابی‌ها، خطاها و تناقض‌های‌شان. تاریخ چراغ راه است نه نقشه‌ای برای تکرار و ارزش این چراغ به آن است که راه را روشن کند نه این‌که به جای ما تصمیم بگیرد.

۲۵۹

∎​