محمدباقر قالی باف شامگاه ۲۲ مهر، پس از هفتهها سکوت درباره اینکه آمریکا صراحتاً تفاهم اسلامآباد را کاغذپاره و ابزاری برای پر کردن بازار نفت معرفی کرده بود و پس از سلسلهای از خدعهها، توهینها و تهدیدهای ترامپ، بسنت، هگست و روبیو علیه ایران، بازهم با اصرار بر مسیر اشتباه گذشته گفت: «هم میجنگیم و هم مذاکره میکنیم؛ یعنی در زمان لازم با تمام توان میجنگیم و آمادگی خود را بالا میبریم.»
به گزارش صراط به نقل از نوبنیاد، رئیس مجلس افزود: «وقتی میگوییم هم میجنگیم و هم مذاکره میکنیم، منظور این نیست که جنگ بیپایان انجام میدهیم، یا مذاکره همیشگی.» او ادامه داد: «جنگ میکنیم تا دشمن مجبور شود به خواستههای ملت ما تن دهد و اگر نداد، شکست را بپذیرد.» قالی باف در مقام رئیس هیئت مذاکرهکننده ایران همچنین مدعی شد تفاهم «علاوه بر بازدارندگی به نیروهای نظامی ما کمک کرد تا قویتر شوند، تابآوری اقتصادی آنها بیشتر شود، حزبالله لبنان قویتر شود». وی گفت: «ما با این تفاهم فرصت و منابع کافی پیدا کردیم که مؤلفههای قدرت خودمان را قوی کنیم.»
اما این سخنان کلی، بیش از آنکه منطق مذاکره در چنین شرایطی با شخصیتی مانند ترامپ را اثبات کند، نشان میدهد قالیباف در سایه مشاورانی که با ضریب هوشی کم، تحلیلهای سادهانگارانه به او ارائه میکنند، هنوز حاضر به پذیرش اشتباه خود درباره تفاهم اسلامآباد نیست. ماهها از آشکار شدن پوچی تفاهم و اظهارات مکرر ترامپ، ونس و روبیو درباره ماهیت آن و هدف واقعی واشنگتن برای کنترل نسبی بازار نفت در تابستان گذشته است، اما قالیباف حاضر به پذیرش اشتباهات خود نیست.
۲۳ سال مذاکره همیشگی
مسئله اساسی این است که برخلاف صورتبندی قالیباف، اتفاقاً «مذاکره همیشگی» طی ۲۳ سال سپریشده از سال ۱۳۸۲ و آغاز مذاکرات هستهای، یکی از ارکان سیاست خارجی ایران در پرونده هستهای و مواجهه با آمریکا بوده است. اما نتیجه چه شد؟ ایران طی ۲۳ سال تحریمهای شدیدتر از کره شمالی، ترور و فشار را تحمل کرد و نهایتاً با دو جنگ و ترور رهبر شهید کشور مواجه شد؛ در حالی که ترامپ همین هفتههای گذشته از احترام به کلاهکهای هستهای کیم جونگ اون سخن میگفت و کره شمالی با سرنوشتی مشابه ایران مواجه نشد.
این نگاه سادهاندیشانه به امکان مهار دشمن از مسیر توافق نیز در تاریخ بیسابقه نیست. سیفالاسلام قذافی در ژوئیه ۲۰۱۱، در اوج مداخله ناتو، درباره کنار گذاشتن برنامه تسلیحات کشتار جمعی لیبی گفت: کره شمالی به ما گفته بود: «میبینید اشتباهتان چه بود؟ شما از سلاحهای کشتار جمعی دست کشیدید، کار روی موشکهای بالستیک را متوقف کردید و با غرب دوست شدید و این نتیجهاش است.»
او نتیجه گرفت: «تجربه لیبی درس خوبی برای همه است... باید قوی باشید، هرگز نمیتوانید به آنها اعتماد کنید و همیشه باید در حالت آمادهباش باشید... یکشبه نظرشان را عوض میکنند و شروع به بمباران میکنند.» سیفالاسلام یکی از بزرگترین اشتباهات لیبی را نیز تأخیر در خرید تسلیحات مدرن و نساختن ارتشی قدرتمند میدانست؛ زیرا طرابلس تصور کرده بود دیگر جنگی در کار نیست و آمریکاییها و اروپاییها دوست لیبی شدهاند.
عراق؛ خلع سلاح و سپس حمله
تجربه عراق نیز مقابل ماست. طارق عزیز و دیگر مقامات رژیم سابق عراق پس از سقوط صدام تأکید کردند «برنامههای تسلیحات کشتار جمعی عراق عملاً در دهه ۱۹۹۰ نابود شده بود، اما غرب همان پرونده را بهانه حمله قرار داد». منطق روایت آنان روشن بود: نابودی واقعی برنامههای WMD عراق را آسیبپذیر کرد؛ تا جایی که جمعبندی تلخ آنان این بود: «اگر واقعاً سلاح داشتیم، حمله نمیکردند.»
مارگارت تاچر نیز در پاسخ به طرفداران مماشات میگفت: «همانطور که وینستون چرچیل در دهه ۳۰ گفت، اگر در برابر تجاوز تسلیم شوید، پایانی برای تحقیری که باید تحمل کنید نخواهد بود.» تاچر سپس پرسید: «درباره چه چیزی باید مذاکره کرد؟» و تأکید کرد: «با کسی که کشور دیگری را ویران میکند مذاکره نمیکنند؛ او را بیرون میکنید و وادارش میکنید هزینه تجاوز را بپردازد.»
چرچیل نیز در مخالفت با منطق چمبرلین و لرد هالیفاکس در مماشات با هیتلر هشدار داده بود: «شما بین جنگ و بیآبرویی انتخاب داشتید. بیآبرویی را انتخاب کردید و حالا جنگ را هم خواهید داشت.» او پس از توافق مونیخ منطق امتیازگیری هیتلر را چنین تشریح کرد: «یک پوند را با تهدید تفنگ مطالبه کردند. وقتی آن را دادند، دو پوند را با تهدید تفنگ مطالبه کردند.» هشدار او صریح بود: «گمان نکنید که این پایان کار است. این فقط آغاز حسابرسی است.»
توهم فریب دادن آمریکا با مذاکره و نتیجه معکوس آن
یکی از خطرناکترین وجوه نگاه قالیباف، ادامه همان منطق برجامیهاست: تصور اینکه میتوان آمریکا را از طریق مذاکره فریب داد یا با یک توافق مقید کرد. در برجام نیز ظریف معتقد بود با تعلیق قطعنامههای شورای امنیت، شاکله تحریمها فرومیریزد؛ اما پس از خروج آمریکا، تحریمهایی بهمراتب سنگینتر از دوره پیش از برجام اعمال شد و در سایه سوءمدیریت دولت روحانی، فروش نفت ایران در سال ۱۴۰۰ بدون محاصره نظامی حتی به حدود ۲۰۰ هزار بشکه سقوط کرد.
ظریف زمانی در پاسخ به نقد فؤاد ایزدی معتقد بود رئیسجمهور بعد از اوباما نمیتواند از برجام خارج شود. ترامپ اما خارج شد.
قالی باف کافی است این چهار تجربه قذافی، مقامات رژیم بعث عراق، تاچر و چرچیل را کنار تجربه ایران بگذارد. مسئله، مذاکره بهعنوان یک ابزار سیاسی نیست؛ مسئله تصور مهار شخصیتی مانند ترامپ با کاغذ و وعده است؛ همان ترامپی که معاونش ونس سالها قبل تعبیر «هیتلر آمریکا» را درباره او به کار برده بود. فریبخورده کسی است که تصور کند میتواند با مذاکره، چنین بازیگری را مقید به تفاهم و توقف دشمنی کند.
چهار هشدار تاریخی برای قالیباف
از لیبی قذافی و عراق صدام تا هشدارهای مارگارت تاچر و وینستون چرچیل، یک تجربه بارها تکرار شده است: امتیاز و توافق، دشمنی را که خود را به هیچ تعهدی مقید نمیداند متوقف نمیکند.
قالی باف کافی است این چهار تجربه را مرور کند تا دریابد مسئله مذاکره نیست؛ خطای اصلی، تصور فریب دادن و مقید کردن ترامپی است که ونس زمانی او را «هیتلر آمریکا» خوانده بود.
∎