گروه بینالملل - علی ودایع: وزیرامورخارجه روسیه در اظهاراتی بی سابقه نسبت به از سرگیری انقلاب های رنگینی هشدار داد. وضعیت پیچیده جنگ اوکراین برای مسکو یک چالش سخت است که قدرت مانور غرب برای نفوذ به حوزه حیاتی کرملین در قفقاز و آسیای مرکزی را به شدت افزایش داده است.
وقتی «سرگئی لاوروف» معمار کهنهکار دستگاه دیپلماسی کرملین، در نشست امنیتی اوراسیا با صراحت از تقلای پشتپرده غرب برای راهاندازی موج جدید «انقلابهای رنگین» پرده برمیدارد، نباید آن را صرفاً پروپاگاندای سنتی مسکو تلقی کرد. این هشدار، روی یک پارادکس مرگبار استوار است. از یک طرف روسیه توانسته با معامله گازوئیلی با آمریکا روی سرنوشت اوکراین و تقسیم کی یف به تفاهم رسیده اند اما از طرف دیگر تقابل شرق و غرب در حوزه ای متفاوت دنبال خواهد شد.
کابوس «شب بعد از صلح»، تلهای که غرب در پشت جبهه پهن کردهاند تا وقتی کار اوکراین تمام شد، خرخره کرملین را در اوراسیا خرد کنند. اتحادیه اروپایی و آمریکا به موازات تلهگذاری انقلاب آبی ، وضعیت جدیدی را برای اقمار اتحادیه جماهیر شوروی ترسیم کرده اند.اقمار شوروی با سرعتی بالا اما با چراغ خاموش در حال فاصله گرفتن از مسکو هستند.
زمزمه آشوب در مدار کرملین
در ادبیات امنیتی مسکو، هیچگاه فاصله میان یک پیروزی تاکتیکی تا یک شکست استراتژیک به اندازه یک امضا روی توافقنامه صلح کوتاه نبوده است. هشدار صریح سرگئی لاوروف درباره احتمال بازگشت «انقلابهای رنگین» و تحرکات اخیر غرب، دقیقاً بازتابدهنده همین دلهره پنهان است؛ دلهرهای که از تناقض میان معامله بزرگ در شرق اروپا و نبرد خاموش در مرزهای جنوبی و شرقی روسیه سرچشمه میگیرد.
از یکسو، ماشین دیپلماسی و انرژی کرملین موفق شده با امتیازدهیهای متقابل (از جمله معامله گازوئیلی با واشنگتن) زمینهای را فراهم کند که غرب در پرونده اوکراین دچار انفعال شود و حتی زمزمههای معامله بر سر کییف به گوش برسد. اما این سکه یک روی تاریک و مرگبار هم دارد: وقتی فشارها از روی جبهه اوکراین برداشته شود، دستگاه اطلاعاتی و دیپلماتیک ایالات متحده و اتحادیه اروپا فرصت تنفس پیدا میکنند تا تمام تمرکز، بودجه و ابزارهای جنگ ترکیبی خود را روی حوزه حیاتی کرملین در قفقاز و آسیای مرکزی قفل کنند.
اینجاست که تئوری «شب بعد از صلح» معنا مییابد. بروکسل و واشنگتن به موازات پروژهسازیهای سیاسی و پهن کردن تلههای موسوم به «انقلابهای رنگین و آبی»، سناریوی جدیدی برای گسستن پیوندهای سنتی اقمار سابق شوروی با مسکو کلید زدهاند. آنها خوب میدانند که برای ضربه زدن به هژمون پوتین، نیازی به شلیک موشک در مسکو نیست؛ کافی است مهرههای بازی در حیاطخلوت اوراسیا یکی پس از دیگری به سود غرب سقوط کنند.
اسب تروسای اروپا در قلب اوراسیا
اگر واشنگتن با ابزار دیپلماسی اجبار و فشارهای امنیتی، جبهه شرق اروپا را مدیریت میکند، اتحادیه اروپا نقشه راه خطرناکتر و خزنده تری را برای تسخیر اوراسیا کلید زده است. مسکو به شدت نگران «خلأ استراتژیک ناشی از تمرکز بر اوکراین» است. اندیشکدههای نزدیک به کرملین معتقدند غرب از سال ۲۰۲۴ به این سو، استراتژی «جنگ فرسایشی پیرامونی» را کلید زده است. آنها هشدار میدهند که نهادهای مدنی غربی و پروژههای آموزشی-فرهنگی در آسیای مرکزی، به عنوان سلولهای خفته تغییر رژیم عمل میکنند و بحران اقتصادی ناشی از تحریمها، بهترین کاتالیزور برای فعال کردن این شبکههاست.
بروکسل به خوبی میداند که لشکرکشی نظامی یا حمایت آشکار از شورشهای خیابانی در آسیای مرکزی، واکنش وحشیانه و سخت کرملین را به دنبال خواهد داشت. به همین دلیل، اروپا «اسب تروسای» خود را از مسیر اقتصاد، تجارت و ترانزیت وارد گود کرده است.
شورای روابط خارجی CFRمعتقد است که تضعیف روسیه در اوکراین، بهترین فرصت تاریخی برای واشنگتن و متحدانش جهت بازتعریف معماری امنیتی اوراسیا است. برخی در واشنگتن معتقد هستند که کشورهای آسیای مرکزی (بهویژه قزاقستان و ازبکستان) به دنبال تنوعبخشی به روابط خارجی خود هستند و مسکو دیگر نمیتواند انحصار امنیتی و اقتصادی خود را بر این منطقه تحمیل کند. در این معادله ،پروژه بزرگ «کریدور میانی» (Middle Corridor) دقیقاً همان اهرم آهنی است که اروپا با تزریق میلیاردها یورو سرمایه، امضای توافقهای راهبردی و جذب رهبران قزاقستان، ازبکستان و قفقاز به دنبال تحمیل آن است. هدف غایی این کریدور ترانزیتی، دور زدن کامل خاک روسیه در تجارت میان آسیا و اروپا و بریدن ناف اقتصادی این کشورها از مسکو است.
اروپا روی «دیپلماسی اتصال و کریدورها» سرمایهگذاری کرده است. پژوهشهای ECFR نشان میدهد که پروژه کریدور میانی و توافقهای تجاری بروکسل با کشورهای حاشیه دریای خزر، صرفاً یک مسیر ترانزیتی نیست، بلکه یک «ابزار مهندسی سیاسی» است. اروپاییها صراحتاً اذعان دارند که وابستگی اقتصادی این کشورها به بازار اروپا، آنها را به مرور زمان از چتر امنیتی مسکو جدا خواهد کرد
اروپا با استفاده از ابزار «انقلاب نرم یوروکراتیک»، یعنی سرمایهگذاری سنگین روی سازمانهای غیردولتی (NGO)، شبکههای مدنی، دانشگاهها و گره زدن معیشت کشورهای همسود به بازار مالی خود، به دنبال تغییر کالبد سیاسی اوراسیاست. بروکسل حساب کرده است که وقتی کارگران و دولتهای آسیای مرکزی ببینند بقا و رفاه اقتصادیشان در گروی ارتباط با بازار اروپا است، خودبهخود از چتر امنیتی و هژمونیک مسکو فاصله خواهند گرفت. آنچه که می بینیم، روشی مدرن و بیصدا برای اجرای همان انقلابهای رنگینی که لاوروف بوی دود آن را از فاصله هزار کیلومتری حس کرده است. نکته اینجاست که اروپا همان الگوریتم انقلاب آبی 2014 اوکراین را برای اقمار دیگر شوروی با انسجام بی سابقه تدارک دیده است.
کرملین در انتظار سناریوهای سخت
در تقاطع میان مهار نظامی اوکراین، سودای نفوذ اقتصادی اروپا از طریق کریدور میانی، و هراس مسکو از ریشهدوانی اعتراضات، آینده ژئوپلیتیک اوراسیا در یک بستر پرالتهاب رقم خواهد خورد. کرملین در این «منطقه خاکستری» با سه سناریوی کلیدی روبهروست که سرنوشت هژمونیک مسکو را تعیین میکنند.
ممکن است کرملین به سمت سناریوی سخت مبتنی بر موازنه آهنین و سرکوب پیشدستانه حرکت کند. باتوجه به موقعیت هشدارقرمز وزیرامورخارجه روسیه ، مسکو با فعالسازی ظرفیتهای امنیتی پیمان امنیت جمعی (CSTO) و اعمال فشارهای همهجانبه بر دولتهای آسیای مرکزی، اجازه نمیدهد نارضایتیهای معیشتی ناشی از تحریمها به خیابان کشیده شود. در این سناریو، فضای سیاسی منطقه امنیتیتر شده و دست نهادهای مدنی وابسته به اروپا قطع میگردد.
سناریوی مهلک برای کرملین ، بازگشت دومینوی آشوب و بحران زنجیرهای در عمق تنفسی و حیات در میراث اتحادیه جماهیر شوروی است. اگر پمپاژ پولهای غربی و فشار تورم ساختاری به نقطهی جوش برسد، شورشهای کارگری یا دانشجویی به بهانههای مدنی شعلهور میشوند؛ رخدادی که سیستم امنیتی روسیه را در پشت مرزهای خودش زمینگیر کرده و ضربه نهایی را به رؤیای اوراسیای واحد وارد میسازد. اروپا ظرف یک دهه اخیر آنچنان چشم اندازی را ترسیم کرده که اقمار کرملین رو در روی «برادر بزرگ تر» قرار خواهند گرفت.
در نهایت ، روسیه ممکن است ناچار شود به سمت تقسیم پنهان قدرت و واگذاری اقتصاد به پکن حرکت کند. مسکو برای دفع خطر انقلابهای رنگین و نفوذ نرم اروپا، ناچار میشود حاکمیت امنیتی منطقه را حفظ کند، اما در عوض، کلید دروازههای اقتصاد و ترانزیت آسیای مرکزی را به چین بسپارد تا اژدهای زرد، دست بروکسل و واشنگتن را از این خوان نعمت کوتاه کند. نباید فراموش کنیم که انقلاب های مخملین پیشرو تنها منابع و منافع روسیه را نشانه نرفته اند ؛ چین هم در معرض فشار کشنده قرار خواهد گرفت.
هشدار سرگئی لاوروف درباره بازگشت انقلابهای رنگین، یک پروپاگاندای زودگذر نیست؛ زنگ خطر جنگی است که قرار است پس از فرونشستن تب اوکراین، در پشت مرزهای شرقی و جنوبی روسیه زبانه بکشد. اروپا و آمریکا با نقاب تجارت، کریدورهای اقتصادی و حمایت از جامعه مدنی، خنجر خود را برای تسخیر اوراسیا از درون تیز کردهاند. کرملین به خوبی میداند که بازی بزرگ در حیاطخلوت پایان نیافته است؛ یا مسکو در این بازی پیشدستی میکند، یا قربانی بعدی «شب بعد از صلح» خواهد بود.
وقتی «سرگئی لاوروف» معمار کهنهکار دستگاه دیپلماسی کرملین، در نشست امنیتی اوراسیا با صراحت از تقلای پشتپرده غرب برای راهاندازی موج جدید «انقلابهای رنگین» پرده برمیدارد، نباید آن را صرفاً پروپاگاندای سنتی مسکو تلقی کرد. این هشدار، روی یک پارادکس مرگبار استوار است. از یک طرف روسیه توانسته با معامله گازوئیلی با آمریکا روی سرنوشت اوکراین و تقسیم کی یف به تفاهم رسیده اند اما از طرف دیگر تقابل شرق و غرب در حوزه ای متفاوت دنبال خواهد شد.
کابوس «شب بعد از صلح»، تلهای که غرب در پشت جبهه پهن کردهاند تا وقتی کار اوکراین تمام شد، خرخره کرملین را در اوراسیا خرد کنند. اتحادیه اروپایی و آمریکا به موازات تلهگذاری انقلاب آبی ، وضعیت جدیدی را برای اقمار اتحادیه جماهیر شوروی ترسیم کرده اند.اقمار شوروی با سرعتی بالا اما با چراغ خاموش در حال فاصله گرفتن از مسکو هستند.
زمزمه آشوب در مدار کرملین
در ادبیات امنیتی مسکو، هیچگاه فاصله میان یک پیروزی تاکتیکی تا یک شکست استراتژیک به اندازه یک امضا روی توافقنامه صلح کوتاه نبوده است. هشدار صریح سرگئی لاوروف درباره احتمال بازگشت «انقلابهای رنگین» و تحرکات اخیر غرب، دقیقاً بازتابدهنده همین دلهره پنهان است؛ دلهرهای که از تناقض میان معامله بزرگ در شرق اروپا و نبرد خاموش در مرزهای جنوبی و شرقی روسیه سرچشمه میگیرد.
از یکسو، ماشین دیپلماسی و انرژی کرملین موفق شده با امتیازدهیهای متقابل (از جمله معامله گازوئیلی با واشنگتن) زمینهای را فراهم کند که غرب در پرونده اوکراین دچار انفعال شود و حتی زمزمههای معامله بر سر کییف به گوش برسد. اما این سکه یک روی تاریک و مرگبار هم دارد: وقتی فشارها از روی جبهه اوکراین برداشته شود، دستگاه اطلاعاتی و دیپلماتیک ایالات متحده و اتحادیه اروپا فرصت تنفس پیدا میکنند تا تمام تمرکز، بودجه و ابزارهای جنگ ترکیبی خود را روی حوزه حیاتی کرملین در قفقاز و آسیای مرکزی قفل کنند.
اینجاست که تئوری «شب بعد از صلح» معنا مییابد. بروکسل و واشنگتن به موازات پروژهسازیهای سیاسی و پهن کردن تلههای موسوم به «انقلابهای رنگین و آبی»، سناریوی جدیدی برای گسستن پیوندهای سنتی اقمار سابق شوروی با مسکو کلید زدهاند. آنها خوب میدانند که برای ضربه زدن به هژمون پوتین، نیازی به شلیک موشک در مسکو نیست؛ کافی است مهرههای بازی در حیاطخلوت اوراسیا یکی پس از دیگری به سود غرب سقوط کنند.
اسب تروسای اروپا در قلب اوراسیا
اگر واشنگتن با ابزار دیپلماسی اجبار و فشارهای امنیتی، جبهه شرق اروپا را مدیریت میکند، اتحادیه اروپا نقشه راه خطرناکتر و خزنده تری را برای تسخیر اوراسیا کلید زده است. مسکو به شدت نگران «خلأ استراتژیک ناشی از تمرکز بر اوکراین» است. اندیشکدههای نزدیک به کرملین معتقدند غرب از سال ۲۰۲۴ به این سو، استراتژی «جنگ فرسایشی پیرامونی» را کلید زده است. آنها هشدار میدهند که نهادهای مدنی غربی و پروژههای آموزشی-فرهنگی در آسیای مرکزی، به عنوان سلولهای خفته تغییر رژیم عمل میکنند و بحران اقتصادی ناشی از تحریمها، بهترین کاتالیزور برای فعال کردن این شبکههاست.
بروکسل به خوبی میداند که لشکرکشی نظامی یا حمایت آشکار از شورشهای خیابانی در آسیای مرکزی، واکنش وحشیانه و سخت کرملین را به دنبال خواهد داشت. به همین دلیل، اروپا «اسب تروسای» خود را از مسیر اقتصاد، تجارت و ترانزیت وارد گود کرده است.
شورای روابط خارجی CFRمعتقد است که تضعیف روسیه در اوکراین، بهترین فرصت تاریخی برای واشنگتن و متحدانش جهت بازتعریف معماری امنیتی اوراسیا است. برخی در واشنگتن معتقد هستند که کشورهای آسیای مرکزی (بهویژه قزاقستان و ازبکستان) به دنبال تنوعبخشی به روابط خارجی خود هستند و مسکو دیگر نمیتواند انحصار امنیتی و اقتصادی خود را بر این منطقه تحمیل کند. در این معادله ،پروژه بزرگ «کریدور میانی» (Middle Corridor) دقیقاً همان اهرم آهنی است که اروپا با تزریق میلیاردها یورو سرمایه، امضای توافقهای راهبردی و جذب رهبران قزاقستان، ازبکستان و قفقاز به دنبال تحمیل آن است. هدف غایی این کریدور ترانزیتی، دور زدن کامل خاک روسیه در تجارت میان آسیا و اروپا و بریدن ناف اقتصادی این کشورها از مسکو است.
اروپا روی «دیپلماسی اتصال و کریدورها» سرمایهگذاری کرده است. پژوهشهای ECFR نشان میدهد که پروژه کریدور میانی و توافقهای تجاری بروکسل با کشورهای حاشیه دریای خزر، صرفاً یک مسیر ترانزیتی نیست، بلکه یک «ابزار مهندسی سیاسی» است. اروپاییها صراحتاً اذعان دارند که وابستگی اقتصادی این کشورها به بازار اروپا، آنها را به مرور زمان از چتر امنیتی مسکو جدا خواهد کرد
اروپا با استفاده از ابزار «انقلاب نرم یوروکراتیک»، یعنی سرمایهگذاری سنگین روی سازمانهای غیردولتی (NGO)، شبکههای مدنی، دانشگاهها و گره زدن معیشت کشورهای همسود به بازار مالی خود، به دنبال تغییر کالبد سیاسی اوراسیاست. بروکسل حساب کرده است که وقتی کارگران و دولتهای آسیای مرکزی ببینند بقا و رفاه اقتصادیشان در گروی ارتباط با بازار اروپا است، خودبهخود از چتر امنیتی و هژمونیک مسکو فاصله خواهند گرفت. آنچه که می بینیم، روشی مدرن و بیصدا برای اجرای همان انقلابهای رنگینی که لاوروف بوی دود آن را از فاصله هزار کیلومتری حس کرده است. نکته اینجاست که اروپا همان الگوریتم انقلاب آبی 2014 اوکراین را برای اقمار دیگر شوروی با انسجام بی سابقه تدارک دیده است.
کرملین در انتظار سناریوهای سخت
در تقاطع میان مهار نظامی اوکراین، سودای نفوذ اقتصادی اروپا از طریق کریدور میانی، و هراس مسکو از ریشهدوانی اعتراضات، آینده ژئوپلیتیک اوراسیا در یک بستر پرالتهاب رقم خواهد خورد. کرملین در این «منطقه خاکستری» با سه سناریوی کلیدی روبهروست که سرنوشت هژمونیک مسکو را تعیین میکنند.
ممکن است کرملین به سمت سناریوی سخت مبتنی بر موازنه آهنین و سرکوب پیشدستانه حرکت کند. باتوجه به موقعیت هشدارقرمز وزیرامورخارجه روسیه ، مسکو با فعالسازی ظرفیتهای امنیتی پیمان امنیت جمعی (CSTO) و اعمال فشارهای همهجانبه بر دولتهای آسیای مرکزی، اجازه نمیدهد نارضایتیهای معیشتی ناشی از تحریمها به خیابان کشیده شود. در این سناریو، فضای سیاسی منطقه امنیتیتر شده و دست نهادهای مدنی وابسته به اروپا قطع میگردد.
سناریوی مهلک برای کرملین ، بازگشت دومینوی آشوب و بحران زنجیرهای در عمق تنفسی و حیات در میراث اتحادیه جماهیر شوروی است. اگر پمپاژ پولهای غربی و فشار تورم ساختاری به نقطهی جوش برسد، شورشهای کارگری یا دانشجویی به بهانههای مدنی شعلهور میشوند؛ رخدادی که سیستم امنیتی روسیه را در پشت مرزهای خودش زمینگیر کرده و ضربه نهایی را به رؤیای اوراسیای واحد وارد میسازد. اروپا ظرف یک دهه اخیر آنچنان چشم اندازی را ترسیم کرده که اقمار کرملین رو در روی «برادر بزرگ تر» قرار خواهند گرفت.
در نهایت ، روسیه ممکن است ناچار شود به سمت تقسیم پنهان قدرت و واگذاری اقتصاد به پکن حرکت کند. مسکو برای دفع خطر انقلابهای رنگین و نفوذ نرم اروپا، ناچار میشود حاکمیت امنیتی منطقه را حفظ کند، اما در عوض، کلید دروازههای اقتصاد و ترانزیت آسیای مرکزی را به چین بسپارد تا اژدهای زرد، دست بروکسل و واشنگتن را از این خوان نعمت کوتاه کند. نباید فراموش کنیم که انقلاب های مخملین پیشرو تنها منابع و منافع روسیه را نشانه نرفته اند ؛ چین هم در معرض فشار کشنده قرار خواهد گرفت.
هشدار سرگئی لاوروف درباره بازگشت انقلابهای رنگین، یک پروپاگاندای زودگذر نیست؛ زنگ خطر جنگی است که قرار است پس از فرونشستن تب اوکراین، در پشت مرزهای شرقی و جنوبی روسیه زبانه بکشد. اروپا و آمریکا با نقاب تجارت، کریدورهای اقتصادی و حمایت از جامعه مدنی، خنجر خود را برای تسخیر اوراسیا از درون تیز کردهاند. کرملین به خوبی میداند که بازی بزرگ در حیاطخلوت پایان نیافته است؛ یا مسکو در این بازی پیشدستی میکند، یا قربانی بعدی «شب بعد از صلح» خواهد بود.