شناسهٔ خبر: 80131284 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه مردم‌سالاری | لینک خبر

«مردم سالاري» رسانه‌هاي فرهنگي در گذر تحول را بررسي مي‌کند

فرهنگ در محاصره کليک‌ها

صاحب‌خبر -
 گروه فرهنگي- هديه گل‌محمدي: روزگاري خواندن نقد يک فيلم در روزنامه يا ورق‌زدن مجله‌اي براي آشنايي با تازه‌هاي ادبيات، بخشي از عادت‌هاي فرهنگي مردم بود. امروز اما کافي است تلفن همراه را برداريم و چند ثانيه در شبکه‌هاي اجتماعي بچرخيم تا با انبوهي از معرفي کتاب، نقد فيلم، خبرهاي هنري و پيشنهادهاي فرهنگي روبه‌رو شويم. فرهنگ ديگر فقط در صفحات روزنامه‌ها و مجلات جريان ندارد؛ به صفحه کوچک تلفن‌هاي همراه آمده و در ميان ويدئوهاي کوتاه، عکس‌ها و نظرهاي کاربران به زندگي روزمره راه پيدا کرده است. اما آيا اين تغيير به معناي پايان دوران رسانه‌هاي فرهنگي سنتي است يا فقط شکل تازه‌اي از ارتباط مردم با فرهنگ را رقم زده است؟

فرهنگ در چند ثانيه

امروز بسياري از انتخاب‌هاي فرهنگي، پيش از آنکه در کتاب‌فروشي، سينما يا سالن تئاتر اتفاق بيفتند، در فضاي مجازي شکل مي‌گيرند. يک ويدئوي کوتاه از معرفي کتاب مي‌تواند مخاطبي را به خواندن آن ترغيب کند؛ چند تصوير از يک نمايشگاه ممکن است او را به بازديد از يک گالري علاقه‌مند کند و نظر يک کاربر درباره فيلمي تازه، بر تصميم او براي خريد بليت تأثير بگذارد.

شبکه‌هاي اجتماعي فاصله ميان مخاطب و محتواي فرهنگي را کمتر کرده‌اند. براي دسترسي به تازه‌ترين خبرهاي هنري ديگر نيازي نيست منتظر انتشار روزنامه يا پخش يک برنامه تلويزيوني بمانيم. اطلاعات در هر ساعت از شبانه‌روز در دسترس است و مخاطب مي‌تواند هم‌زمان با دريافت خبر، نظر خود را نيز منتشر کند. در اين ميان، نقش مخاطب هم تغيير کرده است. او ديگر صرفاً خواننده، شنونده يا بيننده نيست؛ مي‌تواند درباره کتابي که خوانده بنويسد، فيلمي را نقد کند يا تجربه حضور در يک رويداد هنري را با ديگران به اشتراک بگذارد. همين امکان مشارکت، فضاي فرهنگي را از انحصار رسانه‌هاي بزرگ خارج کرده و به افراد بيشتري فرصت ديده‌شدن داده است.

با اين حال، فراواني محتوا هميشه به معناي افزايش آگاهي نيست. گاهي آنچه در فضاي مجازي بيش از همه ديده مي‌شود، نه لزوماً ارزشمندترين اثر، بلکه محتوايي است که در چند ثانيه توجه بيشتري جلب مي‌کند.

رسانه‌هاي سنتي بازندگان قطعي نيستند

گسترش شبکه‌هاي اجتماعي، روزنامه‌ها و مجلات فرهنگي را با رقيبي جدي روبه‌رو کرده است؛ رقيبي که سريع‌تر خبر منتشر مي‌کند، دسترسي آسان‌تري دارد و براي جلب توجه مخاطب به خريد نسخه چاپي يا انتظار براي زمان پخش برنامه نيازمند نيست. اما آيا سرعت بيشتر به معناي کيفيت بالاتر است؟ معرفي يک رمان در يک ويدئوي کوتاه مي‌تواند مخاطب را با نام نويسنده آشنا کند، اما جاي نقدي را که به ساختار داستان، زبان نويسنده و لايه‌هاي معنايي اثر مي‌پردازد، نمي‌گيرد. همين تفاوت درباره سينما، موسيقي، تئاتر و ديگر شاخه‌هاي هنر نيز وجود دارد. آشنايي اوليه با يک اثر، با شناخت عميق آن يکسان نيست.

رسانه‌هاي فرهنگي حرفه‌اي همچنان مي‌توانند فضايي براي تحليل، گفت‌وگوي تخصصي و بررسي زمينه‌هاي اجتماعي و تاريخي آثار فراهم کنند. روزنامه‌اي که درباره يک جريان ادبي گزارش مي‌نويسد يا مجله‌اي که با يک هنرمند گفت‌وگو مي‌کند، مي‌تواند فراتر از انتقال اطلاعات، به مخاطب براي درک بهتر يک موضوع کمک کند.
البته نمي‌توان از رسانه‌هاي سنتي انتظار داشت که بدون تغيير، جايگاه گذشته خود را حفظ کنند. مخاطب امروز به دسترسي آسان، زبان روشن و ارتباط دوسويه نياز دارد. رسانه‌اي که همچنان با همان شيوه‌هاي قديمي فعاليت کند و از تحولات فضاي ديجيتال غافل بماند، ممکن است به‌تدريج بخشي از مخاطبان خود را از دست بدهد.

مسئله، بنابراين، تنها رقابت با شبکه‌هاي اجتماعي نيست؛ مسئله اين است که رسانه‌هاي فرهنگي چگونه مي‌توانند در دنيايي که توجه مخاطب به کالايي کمياب تبديل شده، همچنان خواندني و اثرگذار باقي بمانند.

وقتي الگوريتم‌ها سليقه مي‌سازند

يکي از تفاوت‌هاي اساسي شبکه‌هاي اجتماعي با رسانه‌هاي سنتي، نقشي است که الگوريتم‌ها در انتخاب محتواي قابل مشاهده دارند. در روزنامه، سردبير و نويسندگان درباره مطالب تصميم مي‌گيرند؛ اما در شبکه‌هاي اجتماعي، محتوايي که به کاربر پيشنهاد مي‌شود، تا اندازه زيادي از رفتار قبلي او، علايق ثبت‌شده و ميزان تعامل کاربران تأثير مي‌پذيرد. اين ويژگي گاهي فرصت‌هاي ارزشمندي ايجاد مي‌کند. علاقه‌مندي به شعر مي‌تواند کاربر را با شاعران تازه آشنا کند و دنبال‌کردن صفحات هنري ممکن است او را به رويدادهايي برساند که پيش‌تر از وجودشان خبر نداشته است. هنرمندان مستقل نيز مي‌توانند بدون برخورداري از امکانات گسترده تبليغاتي، آثار خود را به مخاطبان معرفي کنند.

به اين ترتيب، شبکه‌هاي اجتماعي فقط محل انتشار سليقه فرهنگي نيستند؛ مي‌توانند در شکل‌گيري آن نيز نقش داشته باشند. البته اين تأثير قطعي و يکسان نيست و کاربران همچنان در انتخاب منابع و محتواي مورد علاقه خود نقش دارند. با اين حال، شناخت سازوکارهاي پيشنهاد محتوا براي درک تحولات فرهنگي امروز ضروري است.

از خواندن يک کتاب تا ديدن خلاصه آن

يکي از تغييرات محسوس در فضاي مجازي، گرايش به مصرف سريع محتواست. کتابي که خواندنش چندين ساعت زمان مي‌برد، ممکن است در يک ويدئوي يک‌دقيقه‌اي معرفي شود؛ فيلمي که براي درک آن بايد به جزئيات داستان و شخصيت‌ها توجه کرد، گاهي با چند صحنه هيجان‌انگيز خلاصه مي‌شود.

مشکل زماني آغاز مي‌شود که همين قدم نخست، جاي مقصد را بگيرد؛ يعني مخاطب به ديدن خلاصه‌ها بسنده کند و فرصت تجربه کامل اثر را از دست بدهد.

فرهنگ با انباشتن اطلاعات کوتاه شکل نمي‌گيرد. خواندن يک رمان، شنيدن يک قطعه موسيقي يا تماشاي يک فيلم مي‌تواند فرصتي براي تأمل، همدلي و مواجهه با انديشه‌هايي متفاوت فراهم کند. اين تجربه‌ها به زمان و توجه نياز دارند؛ دو چيزي که در فضاي پرشتاب شبکه‌هاي اجتماعي به‌آساني از دست مي‌روند. با اين همه، نمي‌توان همه کاربران را به سطحي‌نگري متهم کرد. بسياري از مخاطبان از شبکه‌هاي اجتماعي براي يافتن نقدهاي تخصصي، شرکت در بحث‌هاي ادبي و کشف آثار کمتر شناخته‌شده استفاده مي‌کنند. آنچه اهميت دارد، نه صرف حضور در فضاي مجازي، بلکه شيوه استفاده از آن است.

چه کسي به ما مي‌گويد چه چيزي ارزش ديدن دارد؟

در کنار سرعت انتشار، مسئله اعتبار نيز اهميت زيادي دارد. در شبکه‌هاي اجتماعي، يک نظر شخصي، نقد تخصصي و محتواي تبليغاتي ممکن است در قالبي مشابه به مخاطب عرضه شوند. گاهي محبوبيت يک صفحه يا تعداد بالاي دنبال‌کنندگان، بيش از دانش و تجربه توليدکننده محتوا بر تصميم مخاطب اثر مي‌گذارد.
در چنين شرايطي، تشخيص ميان تبليغ و نقد، يا ميان يک ادعاي پرطرفدار و اطلاعات مستند، دشوارتر مي‌شود. معرفي يک کتاب به‌عنوان اثري بي‌نظير، لزوماً به معناي برخورداري آن از ارزش ادبي بالانيست؛ همان‌طور که استقبال گسترده از يک فيلم، به‌تنهايي معيار کيفيت هنري آن محسوب نمي‌شود. البته رسانه‌هاي سنتي نيز از اين قاعده مستثنا نيستند. انتشار يک مطلب در روزنامه يا مجله، به‌خودي‌خود اعتبار و درستي آن را تضمين نمي‌کند. تفاوت در اين است که رسانه‌هاي حرفه‌اي بايد با اتکا به اصول روزنامه‌نگاري، بررسي منابع، شفافيت و استفاده از ديدگاه‌هاي کارشناسي، اعتماد مخاطب را به دست آورند و حفظ کنند.

راهي براي همکاري نه حذف يکديگر

شايد وقت آن رسيده باشد که رابطه ميان رسانه‌هاي سنتي و شبکه‌هاي اجتماعي را از زاويه‌اي ديگر ببينيم. اين دو لزوماً دشمن يکديگر نيستند و مي‌توانند مکمل هم باشند.

يک روزنامه فرهنگي مي‌تواند بخشي از يک گفت‌وگوي جذاب با نويسنده‌اي شناخته‌شده را در فضاي مجازي منتشر کند و مخاطب را براي خواندن متن کامل به نسخه اصلي هدايت کند. يک مجله هنري مي‌تواند با انتشار ويدئوهاي کوتاه، علاقه مخاطبان جوان را برانگيزد و سپس مطالب تحليلي خود را در اختيار آنان قرار دهد. در مقابل، توليدکنندگان محتواي فرهنگي نيز مي‌توانند با معرفي منابع معتبر و ارجاع به نقدهاي تخصصي، مخاطبان خود را به مطالعه بيشتر تشويق کنند.

در چنين الگويي، شبکه‌هاي اجتماعي دروازه ورود به جهان فرهنگ خواهند بود و رسانه‌هاي تخصصي فرصت شناخت عميق‌تر را فراهم خواهند کرد. اين همکاري، البته، زماني نتيجه‌بخش است که جذابيت و سرعت انتشار به قيمت کنارگذاشتن دقت و کيفيت تمام نشود.

فرهنگ فراتر از يک صفحه نمايش است

شبکه‌هاي اجتماعي شيوه ارتباط مردم با فرهنگ را تغيير داده‌اند؛ دسترسي به آثار و رويدادهاي هنري را آسان‌تر کرده‌اند، امکان مشارکت عمومي را افزايش داده‌اند و به صداهاي تازه فرصت حضور
 بخشيده‌اند.

 در عين حال، شتاب انتشار، رقابت بر سر جلب توجه و احتمال غلبه محتواي سطحي، چالش‌هايي جدي پيش روي رسانه‌هاي فرهنگي قرار داده است. با اين حال، نمي‌توان گفت که شبکه‌هاي اجتماعي به‌طور کامل جاي رسانه‌هاي فرهنگي سنتي را گرفته‌اند. آنچه تغيير کرده، عادت‌هاي مخاطبان، مسير دسترسي به اطلاعات و انتظارات آنان از رسانه‌هاست.

آينده نيز احتمالاً نه به حذف کامل يکي به سود ديگري، بلکه به توانايي هر دو در سازگاري با شرايط تازه وابسته خواهد بود. روزنامه‌ها و مجلات فرهنگي براي ماندن بايد زبان زمانه را بشناسند و از ظرفيت‌هاي رسانه‌هاي ديجيتال بهره ببرند؛ شبکه‌هاي اجتماعي نيز براي تبديل‌شدن به بستري قابل اعتماد، به محتواي دقيق‌تر، مسئولانه‌تر و عميق‌تر نياز دارند.

در نهايت، فرهنگ نه به کاغذ وابسته است و نه به صفحه تلفن همراه. آنچه اهميت دارد، فرصتي است که رسانه براي انديشيدن، آموختن و ديدن جهان از زاويه‌اي تازه در اختيار انسان مي‌گذارد. شايد پرسش اصلي ديگر اين نباشد که روزنامه برنده مي‌شود يا شبکه اجتماعي؛ بلکه اين باشد که در ميان انبوه محتوا و سرعت بي‌وقفه انتشار، کدام رسانه مي‌تواند ما را به مکثي کوتاه، خواندني عميق‌تر و نگاهي آگاهانه‌تر دعوت کند.
 
∎​