اینگزارش، روایتی است از روزهای پرالتهاب و سنگین دو جنگ تحمیلی اخیر که نشان داد خط مقدم برای این قشر، نه یک جغرافیا که هر نقطهای است که نیازمند مرهم و نجاتبخش باشد.
آنچه در دو جنگ ۱۲روزه و ۴۰روزه رقم خورد، چیزی جز غیرت و تعهد شغلی پرستاران نسبت به مسئولیتی که پذیرفته بودند، نبود. موضوعی که آمارها هم آن را تایید میکنند و طبق اعلام رئیس کل سازمان نظام پرستاری، در جنگ ۱۲ روزه و جنگ تحمیلی سوم، ۱۶ نفر از سپیدپوشان جامعه پرستاری به شهادت رسیدند؛ پنج شهید در جنگ اول و ۱۱ شهید هم در ایستادگی در برابر تجاوزی که برای بار سوم به کشور تحمیل شد، اما شاید شگفتانگیزترین شاخص برای سنجیدن تعهد و فداکاریشان، مروری گذرا بر نرخ غیبت یا ترک خدمت آنها بود؛ آماری که در اوج ناامنی و خطر، به کمتر از نیمدرصد رسید. در شرایطی که حتی خانه کادر درمان در معرض آسیب مستقیم حملات قرار داشت یا با خستگی مفرط ماهها دست و پنجه نرم میکردند، هیچ راهرویی خالی نماند و هیچ مجروحی بیپرستار رها نشد تا اثبات شود پرستاری برای این مردم، یک شغل اداری نیست؛ آنها با قلبشان پای تصمیم و انتخابشان ایستادهاند.
آن ویدئوی معروف!
اولین واکنش غریزی در برابر انفجار و فروریختن و شکستن و خردشدن چیست؟ طبیعتا فرار و پناهبردن به یک نقطه امن؛ چیزی که در تصاویر مداربسته بیمارستان خاتمالانبیای تهران که در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد، کوچکترین نشانی از آن وجود نداشت. ساعت ۱۱:۴۰ یکشنبه دهم اسفند، با موج شدید انفجار ناشی از اصابت موشک به نزدیکی بیمارستان، شیشهها خرد شد و سقفهای کاذب فروریخت، اما در آخرین طبقه ساختمان، ندا سلیمی، پرستار بخش نوزادان، پشت میزش نشسته بود و گزارش شیفت را مینوشت؛ سه نوزادی که تنها یک ساعت از تولدشان گذشته بود و مادرانشان هنوز زیر ریکاوری اتاق عمل روی تختها خوابیده بودند که انفجار رخ داد. ویدئو دوربین مداربسته نشانمان میدهد که پرستار بخش، چطور در کسری از ثانیه خیز برداشت و لولههای سنجش علائم حیاتی را جدا کرد و در حرکتی معجزهآسا دو نوزاد را با یکدست و نوزاد سوم را با دست دیگر در آغوش کشید. از پلهها بهسمت پناهگاه دوید، آنها را میان همکارانش تقسیم کرد تا در اوج تاریکی و لرزش دیوارها، نوزادان وحشتزده کمی آرام شوند. او بعدها در برابر اشکها و حیرت افکار عمومی، یک جمله طلایی گفت که بهیادگار در این برهه از تاریخ کشور ماند: «در لحظه بمباران، فقط از خدا خواستم چنددقیقه بیشتر به من عمر بدهد تا این بچهها را به مادرانشان برسانم؛ بعد از آن اگر میخواست، جانم را بگیرد.»
خط مقدم خوزستان
اما روایت ایثار پرستاران کشور، تنها محدود به پایتخت نبود. در خوزستان و همزمان با حملات سنگین به اهواز و سوسنگرد، صحنههایی خلق شد که مسئولان نظام سلامت را شگفتزده کرد. در آن روزهای حملات، در عرض کمتر از چند ساعت، بیشتر از صد مجروح بدحال و ترکشخورده وارد اورژانس بیمارستانها شدند. پرستاران خوزستانی بدون استراحت، در شیفتهایی تمامنشدنی، پای کار ایستادند و چنان بحران را در دست گرفتند که بهگفته حاضران آن ماجراها، در کمتر از شش ساعت، تمام مصدومان ساماندهی و تعیین تکلیف شدند. این فداکاری تا آنجا پیش رفت که حتی پیشکسوتان و پرستاران بازنشسته هم داوطلبانه به بیمارستانها آمده بودند که سرعت عمل کادر درمان را بهطور چشمگیری بالا برد.
روایتی از جنوب...
یکی از مناطق روستایی جنوب کشور هم روایت دستاولی برای تعریفکردن دارد؛ روایت متفاوتی که از استمرار خدمت ثبت شد. با شروع درگیریها و تشدید تهدیدها، پرستار یکی از خانههای بهداشت مناطق جنوبی، فرزندان خود را به آشنایان سپرد تا بتواند در تنها خانه بهداشت منطقه حاضر باشد. این در حالی بود که شاید بهدلیل شرایط جنگی، حجم مراجعان به حداقل رسیده بود، اما او هر روز مسیر طولانی خانه تا مرکز درمانی را طی میکرد تا خانه بهداشت بسته نماند؛ که نکند بیماری نیاز به کمک و رسیدگیهای او داشته باشد و با درهای بسته مواجه شود!
ایران است و این ستارهها
نامبردن تکبهتک پرستارهایی که برخی فداکاریهایشان بیشتر از بقیه دیده شد، تنها قطراتی از دریای بیکران ایثارگری کادر درمانهستند. تصاویر آنروزهای انفجار بیمارستان گاندی در جنگ ۴۰روزه را دیدهاید؟ اینکه چطور در تلاشند بیماران وحشتزده را بهجای امن دیگری منتقل کنند؟ در واقع پشت این چنداسمی که اینروزها در رسانهها شنیدهایم، هزاران چهره گمنام ایستادهاند که دوربین هیچ رسانهای ثبتشان نکرد؛ پرستارانی که شبانه در تاریکی قطع برق و زیر صدای هواپیماها، بیماران بدحال را سوار برادنکار کرده بودند و فریاد میزدند تا همکارانشان عجله کنند؛ نکند لحظهای دیر شود و نتیجه غیر قابل جبرانی برجای بماند؛ نکند دیر شود و کارازکار بگذرد و غمش تا همیشه با یک پرستار بماند.
برانکاردها را در راهروهای پر از گردوغبار هل میدادند و بیمارانی که نفسهایشان به دستگاه وصل بود را به آمبولانسها میرساندند تا به بیمارستان امنتری منتقل شوند. واقعیت این است که آن پزشک جراحی که با وجود خطر اصابت مستقیم، دست از عمل جراحی قلب نکشید، یا آن پرستاری که خبر تخریب خانهاش را شنید، اما آنژیوکت بیمار را رها نکرد، افسانه نیستند. ایران از این انسانها بسیار دارد؛ دستهایی که بیادعا، سنگینترین بار وطن را در سختترین پیچهای تاریخ که یکی از حساسترینهایش همینروزهاست، بهدوش میکشند.
بازخوانی ایثار پرستاران در روزهای پرالتهاب دفاع از وطن
فرشتگان نجات
شاید اولینباری که چشم جامعه با تمام وجود به ابعاد حیرتانگیز فداکاریشان خیره شد، همان روزهای نفسگیر کرونا بود؛ روزهایی که راهروهای بخش عفونی بیمارستان به ترسناکترین جای جهان تبدیل شده بود، اما این سفیدپوشان، در دل خطر ماندند؛ خطری که هنوز و تا همین امروز هم ادامه دارد، اما شکلش عوض شده است؛ حالا که سایه سنگین جنگ و آوار روی سر بیمارستانها و بیماران بود، آنها همچنان ایستاده بودند.
شاید اولینباری که چشم جامعه با تمام وجود به ابعاد حیرتانگیز فداکاریشان خیره شد، همان روزهای نفسگیر کرونا بود؛ روزهایی که راهروهای بخش عفونی بیمارستان ب...
صاحبخبر -