جهان رسانههای نوین این روزها شاهد دگردیسی خطرناکی در بازنمایی سبک زندگی ایرانی است؛ پدیدهای که روزگاری در قالب خردهفرهنگهای محدود در پنتهاوسهای شمال پایتخت جریان داشت، اکنون با پمپاژ بیوقفه الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، به متن جامعه سرایت کرده است. کلیپهایی با مضامین فخرفروشی، خودروهای میلیاردی، جهیزیههای نامتعارف و جشنهای اشرافی که چیزی جز یک «شوی ساختگی و تهی از اصالت» نیستند، امروز به ترند رقابت میان بلاگرها بدل شدهاند. مسابقهای ابتر برای شکار «دیده شدن» به قیمت قربانی کردن ارزشها و روان یک ملت.
گسست بنیادین از موازین شرعی و عرفی
نخستین پرسش بنیادین این است: این نمایش بیپروا از مصرفگرایی، با کدام سنجه از مبانی شرعی و عرفی این کهنبوم همخوانی دارد؟ در مکتب اسلام، تفاخر به اموال و مسابقه تکاثر صراحتاً مذموم شمرده شده است؛ تعابیری چون اسراف و به رخ کشیدن نعمات در برابر دیدگان محرومان، جزو خطوط قرمز زیست مؤمنانه است. در فرهنگ غنی ایرانی نیز حیا و دستگیری از افتادگان همواره فضل بوده، نه جار زدن داراییهای بادآورده برای چند ثانیه توجه در اکسپلور.
روانرنجوری عمومی در سایه شکاف معیشتی
سویه خطرناکتر این ماجرا، اصابت ترکشهای این محتواهای مسموم به بدنه اجتماع است. در شرایطی که جامعه به واسطه تلاطمهای اقتصادی زیر بار هزینههای معیشتی حداقلی است و میلیونها خانواده با مشقت دستوپنجه نرم میکنند، پمپاژ بیپروای این جلوههای مرفهانه چه اثری جز تولید کینه، سرخوردگی و حسرت به دنبال دارد؟ روانشناسی اجتماعی هشدار میدهد که تماشای مداوم این «زندگیهای ویترینی»، احساس محرومیت نسبی را در نسل جوان تشدید کرده و آرامش روانی خانوادهها را به یغما میبرد.
عصیان تجملگرایی در عصر حماسه و داغ؛ از میناب تا جنگ رمضان
شگفتا از این غفلت و رخوت فرهنگی در عصری که سرزمین ما غرق در حماسه، خون و مقاومت است. در روزگاری که زخم داغ شهدای مظلوم میناب، کودکان معصوم و بیگناه، و سرداران رشید ایران اسلامی هنوز بر تارک این مرزوبوم میدرخشد؛ و در حالی که جامعه بزرگ ما در جریان «جنگ رمضان» داغدار ضایعه عظیم و جانسوز شهادت قائد اعظم، رهبر فرزانه و حکیم انقلاب، حضرت آیتالله سید علی حسینی خامنهای (رضوانالله تعالی علیه) است، رواج این دست رفتارهای سخیف چه معنایی دارد؟
چگونه یک جماعت غافل میتواند همزمان با عزای عمومی امت اسلام برای پدر امت و در میانه نبرد سرنوشتساز با محور شرارت، بساط رقص و شادی و فخرفروشی پهن کند؟ این بیتفاوتی مرگبار، چه بازتابی از «امت مبعوث و مجاهد» در اذهان جهانیان به نمایش میگذارد؟ آیا دشمن از این درونتهیسازی فرهنگی، بهتر از هر بمب و موشکی به اهداف خود نمیرسد؟
زنگ خطر برای تربیت دختران و رسالت مادری آینده
تکاندهندهترین بخش این تراژدی، هدفگذاری پنهان این بلاگریهای بیاصالت بر هویت دختران نوجوان و جوان است. دخترانی که قرار است مادران آینده و ستون فقرات خانوادههای ایرانی باشند، امروز هدف آموزشهایی قرار گرفتهاند که تمام وزن وجودی زن را در ظاهر، مصرف و جلوهگری خلاصه میکند. آیا نسلی که یاد میگیرد معیار خوشبختیاش لایک، لباسهای برند و شوآف مجازی است، میتواند مادری تابآور و فداکار برای فردای این کشور باشد؟
فرجام سخن
وقت آن رسیده است که دستگاههای فرهنگی، رسانهها و دلسوزان جامعه از لاک انفعال خارج شوند. مسابقه بلاگرها برای شوآف پوچی، صرفاً یک سرگرمی سطحی نیست؛ بلکه یک بمب ساعتی در زیرساختهای روانی و اخلاقی کشور است. مهار این تب خانمانسوز نیازمند ارتقای سواد رسانهای، نظارت بازدارنده قانونی و بازتولید گفتمانهای اصیل از زندگی عزتمندانه ایرانی-اسلامی است تا حرمت خون شهدا و آرمانهای بلند این ملت حفظ شود.
∎