احسان اسیوند
امروز بعد از ناهار، در اندرون قدری گردش میکردیم که خبر آوردند در مملکت فرانسه اطفال مدارس به واسطه کمی معلم و نبودن بعضی اسباب و لوازم مدرسه، بنای اعتراض گذاشتهاند. هنوز این خبر را تمام نکرده بودند که خبر دیگری آوردند که دستگاه صدا و سیما در ایران پردهای ساخته و چند نفر از اطفال ایرانی را آوردهاند که اطفال فرانسه را دعوت میکنند بیایند ایران درس بخوانند. از شنیدن این حکایت بسیار متعجب شدیم. استکان چای را زمین گذاشتیم و فرمودیم: «مگر مدارس ایران چنان آباد و مرتب شده که حالا برای فرنگیها هم جا پیدا کردهایم؟»
عرض کردند که کمبود معلم و اسباب مدرسه در ایران نیز کم نیست و قریب یک میلیون طفل و نوجوان، بیشتر به واسطه فقر و پریشانی معاش، از تحصیل بازماندهاند.این را که شنیدیم، قدری به فکر فرو رفتیم و فرمودیم: «پس این چه حکایت است؟!» این رعایای بیچاره هنوز از عهده خرج نان و لباس و کتاب اولاد خویش برنمیآیند و طفلشان به واسطه تنگدستی از مکتب و مدرسه بازمانده، آن وقت این حضراتِ عقلکل نشستهاند برای اطفال فرنگ دعوتنامه میفرستند که تشریف بیاورید ایران درس بخوانید!والله بعضی از این اهل دیوان چنان صاحب تدبیرند که اگر اختیار کشتی را به ایشان بدهند، در خشکی هم راه کشتی را گم میکنند!آخر، ارباب قلم و اصحاب تدبیر، قدری هم به حال رعیت خود التفات کنید؛ نخست ببینید اولاد این بندگان خدا کتاب و کفش و معلم و مدرسه دارند یا نه، بعد برای فرنگیها بساط مهمانی برپا کنید.حکایت ما شده حکایت آن رعیتی که سقف خانهاش سوراخ است و عیال و اطفالش زیر باران ماندهاند، اما رفته بر سر راه همسایه ایستاده و با کمال اطمینان میگوید: «قدوم مبارک شما را به خانه ما خوش آمد؛ منزل ما بسیار آباد است!»
از این حکایت فهمیدیم که در میان اهل دیوان، بعضی چنان به مرضِ خوشخیالی مبتلا هستند که اگر فردا نیمی از عمارت دولت فروبریزد، خواهند گفت: «الحمدلله، بسیار خوب خراب شده است!»اگر اطفال فرانسه از کمی معلم و خرابی مدارس شکایت دارند، دولت خودشان لابد فکری به حالشان خواهد کرد؛ اما ما که در ممالک محروسه خود این همه گرفتاری داریم، چه اصراری داریم به عالمیان ثابت کنیم که اوضاعمان گل و بلبل است؟فرمودیم حضراتی که این قبیل تصاویر میسازند، یک دفعه هم دوربین و بساط خود را بردارند و به اطراف مملکت بروند و حال آن طفل رعیت را ببینند که به واسطه فقر و پریشانی معاش از تحصیل بازمانده است. شاید دیدن حال این بندگان خدا، این آقایانِ همهچیزدان را اندکی از خواب غفلت بیدار کند؛ هرچند بیدار شدن بعضی عقول، خود محتاج معجزهای عظیم است.خلاصه، این حکایت را در دفتر خاطرات ثبت کردیم، چه آنکه در این مملکت گاهی چنان در فکر نشان دادن آبادی به فرنگ و فرنگی هستیم که از احوال رعیت خود غافل میشویم.خدا عاقبت ممالک محروسه ایران را به خیر کند. از دست این همه اهل دیوان و ارباب تدبیر و عقلای قوم، که بعضیشان عقل را فقط در عنوان و لقب یدک میکشند، آخر کار نمیدانیم باید بخندیم یا گریه کنیم.
ناصرالدینشاه قاجاردارالخلافه طهران، در نهایت حیرت و تغیّر
∎
امروز بعد از ناهار، در اندرون قدری گردش میکردیم که خبر آوردند در مملکت فرانسه اطفال مدارس به واسطه کمی معلم و نبودن بعضی اسباب و لوازم مدرسه، بنای اعتراض گذاشتهاند. هنوز این خبر را تمام نکرده بودند که خبر دیگری آوردند که دستگاه صدا و سیما در ایران پردهای ساخته و چند نفر از اطفال ایرانی را آوردهاند که اطفال فرانسه را دعوت میکنند بیایند ایران درس بخوانند. از شنیدن این حکایت بسیار متعجب شدیم. استکان چای را زمین گذاشتیم و فرمودیم: «مگر مدارس ایران چنان آباد و مرتب شده که حالا برای فرنگیها هم جا پیدا کردهایم؟»
عرض کردند که کمبود معلم و اسباب مدرسه در ایران نیز کم نیست و قریب یک میلیون طفل و نوجوان، بیشتر به واسطه فقر و پریشانی معاش، از تحصیل بازماندهاند.این را که شنیدیم، قدری به فکر فرو رفتیم و فرمودیم: «پس این چه حکایت است؟!» این رعایای بیچاره هنوز از عهده خرج نان و لباس و کتاب اولاد خویش برنمیآیند و طفلشان به واسطه تنگدستی از مکتب و مدرسه بازمانده، آن وقت این حضراتِ عقلکل نشستهاند برای اطفال فرنگ دعوتنامه میفرستند که تشریف بیاورید ایران درس بخوانید!والله بعضی از این اهل دیوان چنان صاحب تدبیرند که اگر اختیار کشتی را به ایشان بدهند، در خشکی هم راه کشتی را گم میکنند!آخر، ارباب قلم و اصحاب تدبیر، قدری هم به حال رعیت خود التفات کنید؛ نخست ببینید اولاد این بندگان خدا کتاب و کفش و معلم و مدرسه دارند یا نه، بعد برای فرنگیها بساط مهمانی برپا کنید.حکایت ما شده حکایت آن رعیتی که سقف خانهاش سوراخ است و عیال و اطفالش زیر باران ماندهاند، اما رفته بر سر راه همسایه ایستاده و با کمال اطمینان میگوید: «قدوم مبارک شما را به خانه ما خوش آمد؛ منزل ما بسیار آباد است!»
از این حکایت فهمیدیم که در میان اهل دیوان، بعضی چنان به مرضِ خوشخیالی مبتلا هستند که اگر فردا نیمی از عمارت دولت فروبریزد، خواهند گفت: «الحمدلله، بسیار خوب خراب شده است!»اگر اطفال فرانسه از کمی معلم و خرابی مدارس شکایت دارند، دولت خودشان لابد فکری به حالشان خواهد کرد؛ اما ما که در ممالک محروسه خود این همه گرفتاری داریم، چه اصراری داریم به عالمیان ثابت کنیم که اوضاعمان گل و بلبل است؟فرمودیم حضراتی که این قبیل تصاویر میسازند، یک دفعه هم دوربین و بساط خود را بردارند و به اطراف مملکت بروند و حال آن طفل رعیت را ببینند که به واسطه فقر و پریشانی معاش از تحصیل بازمانده است. شاید دیدن حال این بندگان خدا، این آقایانِ همهچیزدان را اندکی از خواب غفلت بیدار کند؛ هرچند بیدار شدن بعضی عقول، خود محتاج معجزهای عظیم است.خلاصه، این حکایت را در دفتر خاطرات ثبت کردیم، چه آنکه در این مملکت گاهی چنان در فکر نشان دادن آبادی به فرنگ و فرنگی هستیم که از احوال رعیت خود غافل میشویم.خدا عاقبت ممالک محروسه ایران را به خیر کند. از دست این همه اهل دیوان و ارباب تدبیر و عقلای قوم، که بعضیشان عقل را فقط در عنوان و لقب یدک میکشند، آخر کار نمیدانیم باید بخندیم یا گریه کنیم.
ناصرالدینشاه قاجاردارالخلافه طهران، در نهایت حیرت و تغیّر