شناسهٔ خبر: 80088678 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: بهار | لینک خبر

«شفیعی کدکنی» همتا ندارد

صاحب‌خبر -
به گزارش ایسنا،ایرج پارسی‌نژاد - پژوهشگر و منتقد ادبی و استاد پیشین دانشگاه‌ مطالعات خارجی توکیو - در یادداشتی به مناسبت زادروز محمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و استاد دانشگاه که برای انتشار نوشته است:
«زادروز دانشمند گرانمایه و شاعر محبوب معاصر، فرصتی است برای بزرگداشت مقام علمی و ادبی استاد محمدرضا شفیعی کدکنی.
پیش از این در کتاب «روشنگران ایرانی و نقد ادبی» از منتقدان پیشرویی چون میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی، میرزا ملکم‌خان، زین‌العابدین مراغه‌ای، عبدالرحیم طالبوف و احمد کسروی یاد کرده بودم، همچنان که رساله‌های منفردِ(منوگراف) ملک‌الشعرا بهار، فاطمه سیاح، علی دشتی، احسان طبری، نیما یوشیج، پرویز ناتل خانلری و عبدالحسین زرین‌کوب اختصاص داده بودم. اما حسن ختام آخرین دفتر در تاریخ نقد ادبی جدید در ایران از آنِ استاد شفیعی کدکنی است که «نشر نو» به طبع و نشر آن همت کرده است.

شرح احوال و تکوین شخصیت علمی و ادبی
محمدرضا شفیعی کدکنی در نوزدهم مهر ۱۳۱۸ در روستای کدکن از توابع نیشابور زاده شد. پدر او میرزامحمد از شاگردان میرزا عبدالجواد نیشابوری (ادیب اول) و مادر فاطمه توسلی است. او مقدمات را در حوزه علمیه خراسان در محضر درس محمدتقی نیشابوری (ادیب دوم) فرا گرفت. با حضور در محضر آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی، آیت‌الله میرزا حسین سبزواری و آیت‌الله سیدمحمدهادی میلانی به درجه اجتهاد رسید.

او بخشی از بینش زیبایی‌شناختی خود را در شعر و نقد شعر مرهون درس و تلقین استادش محمدتقی نیشابوری می‌داند که در کنار تدریس متونی چون سیوطی، مغنی، مطول، شرح لمعه و مقامات حریری، با ارجاع و استناد به شعر شاعران برجسته قدیم ایران و عرب، نوعی روش ادبیات تطبیقی را به او آموخته‌ است.

او در سال ۱۳۴۱ وارد دانشکده زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مشهد شد. در آن‌جا استادانی مانند احمدعلی رجایی خراسانی، علی‌اکبر فیاض، غلامحسین یوسفی و جلال متینی او را با آفاق جدیدی از زبان و ادبیات و فکر و فرهنگ ایران و جهان آشنا کردند. پس از پایان تحصیل در دانشگاه مشهد، به دانشگاه تهران رفت و در آنجا از درس استاد فروزانفر و استاد ناتل خانلری در دوره دکتری بهره بسیار برد.

در سال ۱۳۴۸ با نوشتن رساله درخشان «صور خیال در شعر فارسی» به کسب درجه دکتری توفیق یافت.  دکتر خانلری پس از مراسم دفاع  از رساله او در نامه‌ای به رئیس دانشگاه تهران درخواست استخدامش را کرد. استاد فروزانفر در تأیید آن درخواست نوشت: « احترامی است به فضیلت».

شفیعی کدکنی در محافل علمی و ادبی تهران از همکاری با استاد مجتبی مینوی در «بنیاد شاهنامه» روش علمی و انتقادی تصحیح متون کهن را، از خانلری در «بنیاد فرهنگ ایران» و مجله سخن، نواندیشی و نوآوری و درک مقتضیات ادب و هنر امروز را، از دکتر غلامحسین مصاحب در «دائرةالمعارف فارسی»، شیوه پژوهش روشمند و دقت و باریک‌بینی اندیشمندانه و عالمانه را و از همه مهم‌تر از محضر استاد عباس زریاب خویی، «ملا بودن و آدم بودن» را آموخت.

فرصت‌های مطالعاتی و تدریس در معتبرترین دانشگاه‌های جهان (آکسفورد، پرینستون، نیویورک، پنسیلوانیا و توکیو) او را با روش علمی و مطالعات دانشگاهی و تئوری‌های مدرن نقد ادبی آشناتر کرد تا آنجا که آراء الیوت، کالریج، پوند، ریچاردز، یاکوبسون و ویکتور ارلیک جانشین آموخته‌ها و اندوخته‌های قدیم شد. اندیشه و مطالعه در فکر و فلسفه اندیشه‌های روشنگرانه کانت، دکارت، لاک، اسپینوزا تا هگل، مارکس و ویتگنشتاین او را به تأمل در باورهای دیرین واداشت.

فضایل ذاتی و اکتسابی - از حدت ذهن و هوش فوق‌العاده همراه با عقل نقاد و ذوق سرشار- از شفیعی کدکنی منتقدی دانشمند ساخت که در معاصران ما همتا ندارد. من او را در ادبیت و عربیت و معارف اسلامی همتای فروزانفر و در ادبیات و فرهنگ امروز ایرانی و اروپایی و نقد و نظر ادبی در ایران و جهان خانلری می‌دانم. دکتر احسان یارشاطر نیز به سبب تسلط شفیعی کدکنی بر زبان انگلیسی از منظر اشراف به منابع موجود جهانی در تحقیقات عرفانی و تصوف و نقد شعر به این زبان،  مقام او را از دو استاد یاد شده، یعنی فروزانفر و خانلری، بالاتر می‌دانست و گمان داشت او از نظر آگاهی بر تئوری نقد مدرن جهانی و قدرت حافظه و نیروی استنباط و استدراک و بینش و بصیرت عقلانی بیشترین سهم را در نقد ادبی معاصر ایران داشته است.

شفیعی کدکنی در روشنای هوش سرشار خود در حوزه تحقیقات ادبی به آفاقی دست یافته است که دیگران یکسره از آن محروم بوده‌اند. تئوری‌های ادبی بکر و بدیع او و راه روش‌هایی که درذتحقیقات ادبی بر نقد شعر به دست داده، همراه با معیارها و ملاک‌های سازنده و اصطلاحات ابداعی او، همه ‌و همه در کار تحقیق و تدریس شاگردان بسیارش که استادان ادبیات و مطالعات ایرانی در ایران و سراسر جهان هستند، راهنما و راهگشا بوده است. 

گذشته از این همه، شعر اصلی‌ترین و مهم‌ترین مشغله ذهنی و «رزق روح» شفیعی کدکنی است.  شعر او به اندازه پژوهش‌های ادبی‌اش به گفته دکتر زرین‌کوب عالی و ارجمند است. او هرچند از سیاست و سیاست‌پیشه مردم می‌پرهیزد جان‌ودلش با خواست‌های مردم ایران پیوند دارد. دلش به حال «این خلق پرشکایت گریان» می‌سوزد و از ستم‌هایی که بر ایشان می‌رود در رنج است و سخت نگران آینده ایران و ایرانیان.  

آمیزه علم و شهود هنری
یکی از اساسی‌ترین ارکان نقد ادبی از نگاه شفیعی کدکنی، تصحیح انتقادی متن (Textual Criticism)است. گزارش کارنامۀ نقد ادبی‌اش از کشف و تلاش در تصحیح متون قدیم فارسی، کاری ابتر و ناقص خواهد بود. منتقدان، تصحیح متن را رکن بنیادی نقد می‌دانند؛ زیرا منتقد در تصحیح انتقادی، افزون بر تشخیص و رفع نادرستی‌ها و مبهمات، شجره‌نامه (Genealogy) نسخه‌ها، سبک و ساختار، و تطور مصطلحات را روشن می‌سازد. بدون دستیابی به متنی معتبر، هیچ استنباط لغوی، تاریخی یا ذوقی ارزش علمی ندارد.

آلفرد هاسمن، دانشمند و شاعر انگلیسی، صناعت تصحیح متن را «آمیزۀ علم و هنر» می‌دانست و معتقد بود می‌توان با رویکرد علمی نادرستی‌ها را دریافت و با شهود هنری اصلاحشان کرد. شفیعی کدکنی در کار تصحیح متن، از هر دو فضیلت علم و هنر برخوردار است. هنر شاعری و درک زیبایی کلام به او این بینش را بخشیده که در ارزیابی شعرِ حافظ صرفاً به اقدم نسخ اتکا نکند، بلکه «جان کلام و جمال شعری» او را ببیند؛ چنان‌که در کتاب «این کیمیای هستی» چنین کرده است. او هم‌چنین با مقایسه دقیق شعر فردوسی با «گشتاسپ‌نامه» دقیقی و «گرشاسپ‌نامه» اسدی طوسی، علت ناتندرستی شعر دقیقی و حماسی نبودن شعر اسدی را نشان داده و در مقایسۀ هجده هزار بیت دیوان مسعود سعد با هجده هزار و پانصد بیت دیوان معزی، علت انحطاط شعر معزی را تبیین کرده است.

تصحیحات او بر متون عرفانی، حاصل بیش از شصت سال کار شبانه‌روزی و صرف اوقات عمر عزیز است. برای او تصحیح یک متن کهن، به تعبیر خودش «برافروختن چراغی است خاموش بر طاقچۀ سرایِ فرهنگ ایرانی که گوشه‌ای تاریک را روشن می‌کند.» تصحیح اسرارالتوحید، منطق‌الطیر، تذکرة‌الاولیا، مختارنامه، الهی‌نامه و اسرارنامه عطار هریک الگویی درخشان از این جهد علمی اوست.

او در مقدمه اسرارالتوحید می‌نویسد: «هیچ ضرورتی وجود ندارد که خواننده بداند من برای یافتن صورت درست بسیاری از اعلام یا مفهوم دقیق بسیاری از کلمات و اصطلاحات یا پیدا کردن منابع اقوال مشایخ قبل از ابوسعید، یا حتی منابع اندیشه‌ها و رفتار و گفتار شخص او، چه مایه وقت صرف کرده‌ام. با این همه، خواه دانشمند سخت‌کوش خود بگوید و خواه نگوید: روغنی در شیشه‌ بینی پاک و صاف و بیخته/ غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام را

شفیعی کدکنی پس از پنجاه سال جستجو در نسخه‌های خطی و بازبینی بیش از پانصد نسخه خطیِ منطق‌الطیر در کتابخانه‌های جهان، به «نسخه اساس» یا «نسخه مادر» دست یافت و به بیزاری از «نسخه‌بارگی» و ضبط بیهوده نسخه بدل‌ها رسید.

همچنین عشق و جنون او در تحقیق انتقادی در ترجمه تاریخ نیشابور و کتاب آفرینش و تاریخ مطهر بن طاهر مَقدسی جلوه‌گر است. او دربارۀ ترجمۀ کتاب‌ النور تألیف محمد بن علی سهلگی - که به احتمال زیاد منبع اصلی عطار برای نقل احوال و اقوال بایزید بسطامی در تذکره‌الاولیا بوده است - یادآور می‌شود که پس از یافتن خطاهایی در تصحیح عبدالرحمن بَدَوی، متن عربی را تصحیح کرد و سپس جای ترجمه فارسی آن را خالی دید: «یک شب ساعت دو و نیم بعد از نیمه‌شب از خواب برخاستم و تصمیم گرفتم تا ترجمه این کتاب را تمام نکنم به هیچ کاری نپردازم؛ و چنین شد.»

این نکته نیز گفتنی است که او در برخورد با کارهای استادان پیشین، در عین رعایت ادب، رویکرد نقادانه خود را حفظ کرده است. برای نمونه، با همه ارادتش به استاد فروزانفر، از بیان نظر انتقادی خود درباره تصحیح او از «دیوان کبیر» خودداری نکرده و به‌ویژه از این جهت کار استاد را محل انتقاد دیده است که چرا به‌جای اتکا به اقدم نسخ، از نسخه‌ای بهره برده که قریب به یک قرن بعد از وفات مولانا کتابت شده است، در صورتی قواعد علمی و جهانی تصحیح متن ایجاب می‌کرده که آن استاد ارجمند از نسخه‌های قدیم‌تر که حجم کمتری داشتند استفاده کند.

کشفیات بزرگ
گذشته از تصحیح متن، کشفیات شفیعی کدکنی در حوزه تحقیقات ایرانی و اسلامی جایگاهی ممتاز دارد. بازشناسی مقام، مرتبت و هویت ابوعبدالله محمد بن کرام سیستانی نیشابوری (متوفای ۲۵۵ هـ.ق) بنیان‌گذار مذهب کرامیه و پیروان او نظیر ابوذر بوزجانی، و کشف نسخه‌ای از کتاب الفصول در تفسیر قرآن، و همچنین پژوهش‌های اصیل او در باب «قلندریه»، ستایش محققان و صاحب‌نظران جهانی در تاریخ ادیان را برانگیخته است.

نیم قرن دوستی
دوستی پنجاه و چندساله من با محمدرضا شفیعی کدکنی از سعادت‌های  زندگی من بوده است. در سفر به انگلیس و امریکا و ژاپن با او انیس و مونس و همدم و همخانه بوده‌ام. در  بیشتر گشت و گردش‌ها در ایران و جهان، از کوه و بیابان گرفته  تا شهر و روستا، در کنارش راه پیموده‌ام. از همۀ زوایا و خفایای سلوک شخصی او آگاهم و ضعف و قوت‌هایش را می‌شناسم. 

موهب تداعی معانی در کار تحقیق که حاصل قدرت حافظه و تیزهوشی اوست، شگفت‌انگیز است و من شواهدی از تجلیات آن را در جای‌جای کتاب‌ها  و رساله‌های پژوهشی‌اش که  سطرسطر آن‌ها را با دقت خوانده‌ام یافته‌ام و نمونه‌های آن را  در کتاب «شفیعی کدکنی و نقد ادبی» که در دست انتشار است، به دست داده‌ام.

در اینجا فرصتی یافتم تا زادروز دوست یگانه‌ام را شادباش بگویم:
 دیر زیاد آن بزرگوار خداوند
 راد و سخن‌دان و شیرمرد و خردمند 
∎​

برچسب‌ها: