شناسهٔ خبر: 80071304 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایمنا | لینک خبر

«جانشین» از کدام میدان نبرد روایت می‌کند؟

در سنگر فراموشی

در سینمای دفاع مقدس، انتخاب یک فرمانده کمتر شناخته‌شده و تمرکز بر مقطعی محدود از زندگی او می‌تواند راهی برای فاصله گرفتن از روایت‌های تکرارشونده باشد. «جانشین» ساخته مهدی شاه‌محمدی با محوریت شهید حسین املاکی و وقایع مرتبط با عملیات نصر ۴، چنین مسیری را دنبال می‌کند.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در جنگ، همه‌چیز به موقعیت نیروها، فاصله تا دشمن و تصمیمی بستگی دارد که باید در چند ثانیه گرفته شود، اما اگر فرمانده، درست در لحظه‌ای که بیش از همیشه به حافظه‌اش نیاز دارد، بخشی از آن را از دست بدهد، چه اتفاقی می‌افتد؟ «جانشین» از همین نقطه از شکاف میان میدان نبرد و ذهن آشفته یک فرمانده، قصه‌اش را آغاز می‌کند؛ قصه‌ای که می‌توانست فراتر از بازسازی یک عملیات جنگی، تماشاگر را به تجربه هراس‌انگیز فراموشی نزدیک کند.

فیلم سینمایی «جانشین» به کارگردانی مهدی شاه‌محمدی به زندگی شهید حسین املاکی می‌پردازد؛ فرمانده‌ای که نامش شاید به اندازه برخی چهره‌های شناخته‌شده دفاع مقدس در حافظه عمومی ثبت نشده باشد، اما انتخاب او برای یک روایت سینمایی، فرصتی برای عبور از چهره‌های آشنای جنگ و کشف گوشه‌های کمتر روایت‌شده آن است. فیلم به‌جای آنکه تمام زندگی شخصیت محوری خود را در قالب یک زندگی‌نامه فشرده مرور کند، بر مقطعی محدود از زندگی او و وقایع مرتبط با عملیات نصر ۴ تمرکز می‌کند؛ انتخابی که می‌تواند روایت را از دام گزارش تاریخی صرف دور کند و به آن کشش دراماتیک ببخشد.

با این حال، اهمیت «جانشین» تنها در بازنمایی یک فرمانده یا بازسازی فضای جبهه خلاصه نمی‌شود. مسئله اصلی فیلم، رویارویی انسان با وضعیتی است که در آن، اعتماد به حافظه و قدرت تصمیم‌گیری به لرزه درمی‌آید؛ وضعیتی که برای یک فرمانده نظامی، تنها بحرانی شخصی نیست و می‌تواند سرنوشت دیگران را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

محدثه کارخانه، منتقد سینما، کارگردان و نویسنده در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا با اشاره به انتخاب سوژه و شیوه روایت فیلم، معتقد است یکی از امتیازهای «جانشین» در انتخاب هوشمندانه مقطعی محدود از زندگی شهید حسین املاکی است؛ رویکردی که امکان تمرکز بر یک موقعیت دراماتیک مشخص را فراهم می‌کند.

وی می‌گوید: این فیلم، دومین فیلم بلند مهدی شاه‌محمدی است و در گونه پرتره دفاع مقدسی قرار می‌گیرد؛ گونه‌ای که در سال‌های اخیر در سینمای ایران مورد توجه فیلم‌سازان بوده، اما هم‌زمان با چالش‌هایی در جذب مخاطب و بازگشت سرمایه روبه‌رو است.

این نکته، یکی از مسائل مهم سینمای دفاع مقدس امروز را پیش می‌کشد، اینکه چگونه می‌توان از شخصیت‌ها و رویدادهای تاریخی روایت ساخت، بی‌آنکه فیلم به بازگویی اطلاعات و تکرار الگوهای آشنا محدود شود؟ پاسخ، دست‌کم در ایده مرکزی «جانشین» در پیوند زدن تاریخ با تجربه‌ای انسانی نهفته است؛ تجربه‌ای که مخاطب امروز نیز می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند.

در سنگر فراموشی

جنگی که تنها در میدان نبرد اتفاق نمی‌افتد

در بسیاری از فیلم‌های جنگی، دوربین به‌دنبال ثبت حرکت نیروها، موقعیت دشمن، انفجارها و لحظه‌های سرنوشت‌ساز عملیات است. در «جانشین» نیز بازسازی فضای جنگی و نمایش موقعیت نیروها اهمیت دارد، اما ایده فراموشی فرمانده، امکان دیگری پیش روی فیلم قرار می‌دهد؛ نزدیک شدن به جنگی که در ذهن شخصیت جریان دارد.

کارخانه با تأکید بر ظرفیت انسانی این ایده این‌گونه توضیح می‌دهد: فیلم در ظاهر با یک روایت جنگی و زندگی‌نامه‌ای روبه‌روست، اما در لایه زیرین خود به مسئله‌ای فراتر می‌پردازد؛ فرمانده‌ای که بخشی از حافظه‌اش را از دست می‌دهد و در شرایطی قرار می‌گیرد که تصمیم‌های او می‌تواند بر وضعیت نیروها و روند عملیات اثر بگذارد.

به تعبیر این منتقد سینما در «جانشین» دو جنگ به‌طور هم‌زمان جریان دارد؛ جنگ بیرونی با خطرها و موقعیت‌های نظامی و جنگ درونی شخصیت، با فراموشی، تردید و دشواری رویارویی با شرایطی که دیگر به‌سادگی قابل کنترل نیست.

این همان نقطه‌ای است که فیلم می‌توانست از یک بازسازی جنگی فراتر برود. فراموشی به‌جای آنکه تنها اتفاقی برای پیشبرد قصه باشد، ظرفیت آن را دارد که به تجربه‌ای حسی و سینمایی تبدیل شود؛ تجربه‌ای که تماشاگر نه‌تنها از وقوع آن آگاه شود، بلکه سردرگمی و اضطراب شخصیت را نیز احساس کند.

با این همه به باور کارخانه، فیلم در بازسازی واقعیت بیرونی جنگ موفق‌تر از ترسیم جهان درونی شخصیت عمل می‌کند. تماشاگر می‌تواند تا اندازه‌ای موقعیت عملیات، خطرهای پیش‌رو و شرایط حاکم بر میدان را دنبال کند، اما راهیابی به ذهن فرمانده و تجربه ملموس فراموشی او، به همان اندازه محقق نمی‌شود.

وی یکی از فرصت‌های ازدست‌رفته فیلم را در همین فاصله میان ایده و اجرا می‌بیند؛ فاصله‌ای که به اعتقادش می‌توانست با انتخاب‌های دقیق‌تر در دکوپاژ، میزانسن و طراحی نماها کاهش پیدا کند.

در واقع، فراموشی در «جانشین» ظرفیت آن را دارد که تنها یک گره داستانی نباشد؛ می‌تواند زبان بصری فیلم را نیز تحت تأثیر قرار دهد. تردید در نگاه، گسست در ادراک، احساس بی‌پناهی در برابر موقعیتی ناآشنا و فاصله گرفتن تدریجی شخصیت از قطعیت‌های همیشگی، همه می‌توانند به عناصر روایت تبدیل شوند، اما وقتی دوربین بیشتر به ثبت آنچه در بیرون رخ می‌دهد وفادار می‌ماند، بخشی از امکان تجربه کردن آنچه در درون شخصیت می‌گذرد، از دست می‌رود.

در سنگر فراموشی

قهرمانی که باید شبیه یک انسان باشد

بازنمایی فرماندهان جنگ در سینما، همواره با یک پرسش همراه است، اینکه چگونه می‌توان از قهرمانی گفت که در حافظه تاریخی و جمعی جایگاهی ویژه دارد، بی‌آنکه او را به چهره‌ای دور از دسترس و یک‌بعدی تبدیل کرد؟

«جانشین» در انتخاب بازیگر نقش شهید حسین املاکی و شیوه اجرای این نقش به‌دنبال فاصله گرفتن از الگوی قهرمان‌پردازی اغراق‌آمیز است. آرمان درویش در این فیلم با تکیه بر بازی کنترل‌شده و واکنش‌های ظریف، تلاش می‌کند تصویری انسانی از فرمانده‌ای ارائه دهد که در موقعیتی دشوار قرار گرفته است.

کارخانه، بازی درویش را یکی از امتیازهای فیلم می‌داند و بر پرهیز او از اغراق تأکید می‌کند، به گفته این منتقد، درویش در لحظه‌های سکوت، تردید و فشار روانی، بیش از آنکه به دیالوگ متکی باشد، از چهره و واکنش‌های خود برای انتقال وضعیت شخصیت بهره می‌گیرد.

این انتخاب هوشمندانه با رویکرد کلی فیلم نیز ارتباط دارد؛ رویکردی که می‌خواهد فرمانده جنگ را پیش از آنکه به یک اسطوره دست‌نیافتنی تبدیل کند، به‌عنوان انسانی در معرض فشار، تردید و دشواری تصمیم‌گیری نشان دهد.

در چنین رویکردی، قهرمان بودن به معنای بی‌تردید بودن نیست. از اتفاق لحظه‌هایی که شخصیت از قطعیت فاصله و در برابر شرایطی پیش‌بینی‌نشده قرار می‌گیرد و می‌توانند او را برای مخاطب ملموس‌تر کنند. از این منظر، بازی درویش می‌کوشد بخشی از پیچیدگی‌ای را که ایده داستانی طلب می‌کند، در رفتار و واکنش‌های شخصیت به نمایش بگذارد.

کارخانه معتقد است، بازی این بازیگر در برخی لحظات به جبران محدودیت‌های فیلم‌نامه کمک می‌کند؛ به این معنا که بازی درویش به شخصیت عمق می‌بخشد، حتی آنجا که متن به‌اندازه کافی فرصت پرداختن به لایه‌های پیچیده او را فراهم نکرده است.

شکیب شجره؛ چهره‌ای متفاوت در میدان جدی

یکی دیگر از بازی‌های مورد توجه کارخانه، حضور شکیب شجره در نقشی جدی است؛ بازیگری که مخاطبان بیشتر او را با نقش‌های کمدی می‌شناسند، اما در «جانشین» در موقعیتی متفاوت قرار می‌گیرد.

به گفته کارخانه، بازی شجره در دو بخش فیلم، دو کیفیت متفاوت پیدا می‌کند. در بخشی از روایت، شخصیت او آرام‌تر و متعادل‌تر است و در بخش دیگر با ورود به فضای جنگی، شیوه حضور و بازی او نیز متناسب با شرایط تغییر می‌کند.

این تغییر در کنار تفاوت میان تصویر آشنای مخاطب از بازیگر و نقشی که در این فیلم بر عهده دارد، از جمله وجوه قابل توجه بازی اوست. حضور بازیگری با سابقه نقش‌های کمدی در یک موقعیت جدی، زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بتواند از سایه نقش‌های پیشین خود فاصله بگیرد و شخصیت تازه‌ای بسازد.

با این حال، کیفیت نهایی چنین حضوری را باید در نسبت با کلیت روایت و میزان پرداخت شخصیت سنجید؛ همان نسبتی که در «جانشین» میان ایده دراماتیک، فیلم‌نامه و اجرای بازیگران شکل می‌گیرد.

در سنگر فراموشی

جبهه غرب؛ جغرافیایی کمتر دیده‌شده در سینمای دفاع مقدس

«جانشین» از نظر بازسازی فضای جنگی نیز واجد نکته‌ای قابل توجه است. سینمای دفاع مقدس در بخش مهمی از آثار خود به روایت جبهه‌های جنوبی و موقعیت‌های آشنای آن پرداخته است؛ در حالی که این فیلم با محوریت عملیات نصر ۴، امکان تماشای بخشی از جغرافیای جنگ در مناطق غربی را فراهم می‌کند.

این تفاوت جغرافیایی، تنها جابه‌جایی محل وقوع داستان نیست؛ می‌تواند به تنوع تجربه بصری جنگ در سینمای ایران کمک کند و مخاطب را با فضاهایی کمتر دیده‌شده روبه‌رو سازد.

کارخانه با اشاره به پیشینه مستندسازی مهدی شاه‌محمدی، بازسازی فضای جبهه و جزئیات محیط جنگی را از بخش‌هایی می‌داند که کارگردان در آن عملکرد قابل توجهی داشته است. این تجربه می‌تواند در ثبت جزئیات محیطی و ساختن فضایی باورپذیر مؤثر باشد؛ فضایی که مخاطب را به موقعیت تاریخی روایت نزدیک می‌کند.

 بازسازی دقیق میدان جنگ، به‌تنهایی برای ساختن یک درام ماندگار کافی نیست. آنچه به این فضا معنا می‌دهد، رابطه آن با شخصیت‌ها و تجربه‌ای است که از سر می‌گذرانند، از همین‌رو پرسش اصلی درباره «جانشین» همچنان به نسبت میان واقعیت بیرونی جنگ و جهان درونی فرمانده بازمی‌گردد؛ نسبتی که ایده اولیه فیلم برای پرداختن به آن ظرفیت قابل توجهی دارد.

به گزارش ایمنا، در نگاه کلی، «جانشین» را می‌توان در امتداد جریان فیلم‌هایی بررسی کرد که برای روایت جنگ، از الگوهای آشنای نفوذ، حضور عوامل دشمن و موقعیت‌های عملیاتی بهره می‌گیرند. کارخانه نیز به شباهت‌هایی میان این فیلم و برخی آثار دفاع مقدسی با چنین الگوهایی اشاره می‌کند.

تفاوت یک اثر تنها در انتخاب موضوع یا موقعیت تاریخی آن شکل نمی‌گیرد؛ مسئله مهم‌تر، چگونگی تبدیل این عناصر به یک تجربه سینمایی مستقل است. یک عملیات کمتر روایت‌شده، یک فرمانده کمتر شناخته‌شده یا یک موقعیت بحرانی، زمانی به نقطه قوت فیلم تبدیل می‌شود که شیوه روایت، شخصیت‌پردازی و زبان بصری نیز بتوانند به آن هویت بدهند.

∎​