به گزارش خبرگزاری تسنیم از بیرجند؛ خیابان، امروز فقط مسیر عبور نبود؛ قرارگاه دلهایی بود که با امید، نگرانی، غرور و احساس مسئولیت کنار هم ایستاده بودند. از پیرمردی که عصایش را آرام روی زمین میگذاشت تا مادری که دست کودک خود را محکم گرفته بود، از جوانانی که پرچم ایران را بالا برده بودند تا دوچرخهسواری که از قهرمانی و سربلندی کشور میگفت؛ هرکدام با روایت خود آمده بودند تا از آنچه در دل دارند، سخن بگویند.
در اجتماع جانفدایان بیرجند، چهرهها پیش از آنکه لب به سخن باز کنند، حرفهای زیادی برای گفتن داشتند؛ چشمهایی که به اطراف میچرخید، دستهایی که پرچم را محکم گرفته بود و قدمهایی که در کنار یکدیگر برداشته میشد. اینجا، میان هیاهوی جمعیت و صدای شعارها، روایت آدمهایی جریان داشت که هرکدام از زاویه زندگی خود به این اجتماع نگاه میکردند؛ یکی از عشق به وطن میگفت، دیگری از نگرانی برای آینده فرزندانش و آن یکی از مسئولیتی که در روزهای دشوار احساس میکند.
برای بسیاری از حاضران، این حضور تنها شرکت در یک مراسم نبود؛ فرصتی بود تا احساسات، باورها و حرفهایشان را بیواسطه بیان کنند. برخی از روزهایی میگفتند که به گفته خودشان، شبهای متوالی در خیابان حاضر بودهاند و برخی دیگر، حضور امروز را ادامه همان احساس تعلق و همراهی میدانستند.

از ثبتنام در پویش تا حضور در خیابان؛ روایت یک احساس مشترک
در میان جمعیت، خانمی ایستاده بود که با شور و اطمینان از حضور خود در پویش جانفدا سخن میگفت. نگاهش میان جمعیت میچرخید و هر بار که از آمادگی برای روزهای پیش رو حرف میزد، دستش را به نشانه تأکید بالا میآورد.
زهرا مرادی یکی از حاضران در اجتماع، میگوید: همان ابتدا در پویش جانفدا ثبتنام کردیم. به خودمان قول دادیم هر لحظه که رهبر اعلام کند، برای دفاع از کشور آماده باشیم. امروز هم آمدهایم تا بگوییم این آمادگی فقط در حد حرف نیست و اگر دشمن بخواهد کوچکترین خطایی علیه کشورمان انجام دهد، ما خودمان را در قبال ایران مسئول میدانیم.
او با اشاره به جمعیت حاضر ادامه میدهد: وقتی این همه آدم را کنار هم میبینیم، احساس غرور میکنیم. بهخصوص وقتی میبینیم مردم، با وجود مشکلات زندگی، باز هم برای بیان حرف و باورشان به میدان میآیند. به نظر من، همین حضور نشان میدهد که مردم هنوز نسبت به سرنوشت کشورشان احساس مسئولیت دارند.
در میان صحبتهای او، اشارهای به شبهای گذشته هم دیده میشد؛ شبهایی که به گفته برخی حاضران، حضور در خیابان به بخشی از زندگی روزمرهشان تبدیل شده بود. از نگاه آنان، استمرار حضور در چنین اجتماعاتی، راهی برای نشان دادن همراهی و اعلام موضع در برابر تحولات کشور است.

وقتی دوچرخهسوار از قهرمانی ایران میگوید
کمی آنسوتر، جوانی با لباس ورزشی و دوچرخهاش در میان جمعیت دیده میشد. برای او، میدان حضور مردم با میدان رقابتهای ورزشی بیارتباط نبود؛ هر دو به گفته خودش، فرصتی برای نشان دادن توانایی، اراده و نام ایران هستند.
دباغی، دوچرخهسوار حاضر در اجتماع، میگوید: ما ورزشکاران هم مثل سایر مردم استان و کشور، خودمان را جدا از جامعه نمیدانیم. میخواهیم به کسانی که تصور میکنند مردم ایران در صحنه نیستند، نشان دهیم که ورزشکاران هم در کنار مردم حضور دارند.
او از جایگاه ورزش در معرفی ایران سخن میگوید و ادامه میدهد: قهرمانی در هر رشته ورزشی میتواند باعث افتخار و سربلندی کشور شود. ورزشکار ایرانی با تلاش و موفقیتش میتواند پرچم ایران را در میدانهای بینالمللی به اهتزاز درآورد. ما میخواهیم با عملکردمان نشان دهیم که ایران سرشار از استعداد است و جوانان این سرزمین برای موفقیت تلاش میکنند.
صحبتهای او یادآور این نکته بود که تعلق به وطن، برای افراد مختلف شکلهای متفاوتی دارد؛ یکی با حضور در اجتماع، دیگری با تلاش در میدان ورزش و آن دیگری با انجام مسئولیتهای روزمرهاش. آنچه در روایت این جوان برجسته بود، پیوند میان هویت ورزشی و احساس تعلق به کشور بود.

223 شب حضور؛ از نگاه مردمی که نمیخواهند بیتفاوت بمانند
در گوشهای دیگر از جمعیت، خانمی از روزهایی سخن میگفت که به گفته او، مردم شبهای متوالی در اجتماعات حاضر بودهاند. در صدایش نوعی نگرانی برای آینده و در عین حال، اصرار بر ادامه حضور شنیده میشد.
فاطمه مرتضوی یکی دیگر از شرکتکنندگان، میگوید: بعد از 223 شب حضور مردم، فکر میکنم حداقل کاری که میتوانیم انجام دهیم این است که در پویش جانفدا شرکت کنیم و نشان دهیم نسبت به سرنوشت کشورمان بیتفاوت نیستیم. وقتی نیروهایی برای دفاع از خاک و پرچم کشور مسئولیت دارند، ما هم میخواهیم سهم خودمان را در اعلام حمایت و همراهی ادا کنیم.
او که از علاقه خود به رهبر جمهوری اسلامی سخن میگفت، ادامه میدهد: شاید بسیاری از ما ایشان را از نزدیک ندیده باشیم اما احساس علاقه و تعلق داریم. برای من، حضور در این اجتماع راهی است برای بیان همین احساس و اینکه بگویم نسبت به آینده کشورم مسئولیت دارم.
در میان روایتهای حاضران، آنچه بیش از همه تکرار میشد، تأکید بر ماندن در کنار یکدیگر و ابراز نگرانی از آینده بود؛ نگرانیهایی که در زندگی روزمره، از هزینههای خانواده تا دغدغه فرزندان، خود را نشان میدهد و در روزهای پرتنش، رنگ و شکل دیگری پیدا میکند.

حضور مردم را باید در میدان دید
در میان جمعیت، روحانی جوانی نیز حضور داشت که از نگاه او، اجتماع امروز ادامه مسیری بود که پیشتر در فضای مجازی آغاز شده بود. او با اشاره به پویش جانفدا، میان ثبتنام اینترنتی و حضور در اجتماع تفاوت قائل بود و میگفت حضور در خیابان، امکان مشاهده مستقیم همراهی مردم را فراهم میکند.
حجت الاسلام نورس، این روحانی جوان، میگوید: در مقطعی، ثبتنام در پویش جانفدا در فضای مجازی انجام شد و امروز شرایطی پیش آمده که مردم در عرصه اجتماع هم حضور پیدا کنند. آنچه اینجا میبینیم، حضور واقعی آدمهایی است که با خانوادههایشان آمدهاند؛ زن و مرد، کودک و بزرگسال.
او ادامه میدهد: وقتی مردم با وجود گرفتاریهای زندگی، وقت میگذارند و در چنین اجتماعاتی شرکت میکنند، نشان میدهند که موضوع برایشان اهمیت دارد. به اعتقاد من، جامعهای که مردمش نسبت به سرنوشت کشور احساس مسئولیت داشته باشند، ظرفیت بیشتری برای عبور از دشواریها خواهد داشت.
این روحانی جوان، حضور خانوادهها را یکی از ویژگیهای اجتماع میدانست و معتقد بود همراهی نسلهای مختلف، تصویری از تنوع سنی و اجتماعی حاضران ارائه میدهد؛ از کودکانی که شاید هنوز درکی کامل از فضای سیاسی نداشته باشند تا بزرگسالانی که تجربه سالها فراز و نشیب را با خود به میدان آوردهاند.
او همچنین با اشاره به مفهوم جمهوریت گفت: از نگاه من، حضور مردم در عرصه عمومی و شنیده شدن صدای آنان اهمیت دارد. مردم باید بتوانند درباره مسائل کشورشان حرف بزنند و در سرنوشت جامعه احساس نقشآفرینی کنند.

یک وجب از خاک ایران را واگذار نمیکنیم
در میان حاضران، زنی ایستاده بود که وقتی صحبت به دفاع از کشور و خانوادههای داغدار رسید، لحنش تغییر کرد. او از برادر شهیدش سید رضا اورادی گفت؛ از نامی که برای خانواده فقط یک نام نیست بلکه یادآور فقدانی است که در زندگی آنان باقی مانده است.
این خواهر شهید از حاضران در اجتماع، میگوید: ما خودمان را متعلق به این سرزمین میدانیم و معتقدیم اختلافنظرها نباید باعث شود کسی نسبت به ایران بیتفاوت باشد. گرانی و مشکلات اقتصادی را همه احساس میکنند؛ خانواده من هم از این وضعیت جدا نیست اما در کنار این مشکلات، حفظ امنیت و تمامیت ارضی کشور هم برایمان اهمیت دارد.
او که از شهادت برادرش در جنگ رمضان سخن میگفت، ادامه میدهد: برادرم شهید اورادی، را از دست دادهایم و این داغ همیشه با ماست. وقتی خانوادهای عزیزی را از دست میدهد، معنای جنگ و هزینههای آن را با تمام وجود درک میکند. من امروز همراه خانوادهام اینجا هستم تا بگویم برای من، ایران و امنیت مردم اهمیت دارد و اجازه نمیدهیم کسی به خاک کشورمان چشم طمع داشته باشد.
او در ادامه صحبتهایش، بر وحدت ایرانیان با وجود تفاوتهای مذهبی و اجتماعی تأکید میکند و میگوید: شیعه و سنی، همه پیش از هر چیز ایرانی هستند و باید برای حفظ کشور کنار هم بمانیم. نباید اجازه دهیم اختلافها ما را از هم دور کند.
خواهر شهید همچنین از باورهای دینی خود و پایبندیاش به ولایت سخن میگوید و تأکید میکند که حضورش در اجتماع، بیانگر همین اعتقادات است. او در عین حال معتقد است ظاهر و پوشش افراد نباید بهانهای برای نادیده گرفتن تعلق آنان به کشور باشد.
در روایت او، اجتماع امروز با خاطره برادری که دیگر در میان خانواده نیست، گره خورده بود؛ حضوری که برایش هم نشانه وفاداری به باورهای شخصی بود و هم فرصتی برای بیان نگرانی از آینده ایران.


کودکان در آغوش والدین؛ نسلی که آینده در نگاهش خلاصه میشود
در میان جمعیت، کودکان نیز حضور داشتند؛ کودکانی که گاهی پرچم کوچکی در دست گرفته بودند و گاهی در آغوش پدر و مادر، به صداها و حرکت جمعیت نگاه میکردند. شاید بسیاری از آنان معنای دقیق شعارها و سخنان بزرگترها را نمیدانستند اما برای خانوادههایی که آنان را با خود آورده بودند، این حضور معنایی فراتر از یک همراهی ساده داشت.
مادری که دست فرزندش را گرفته بود، در گفتوگویی کوتاه میگفت که دوست دارد فرزندش در آینده، کشوری آرام و امن را تجربه کند؛ کشوری که در آن، مردم بتوانند با امید بیشتری زندگی کنند و کودکان فرصت رشد و پیشرفت داشته باشند.
برای این مادر، حضور در اجتماع به معنای فراموش کردن مشکلات نبود. او هم مانند بسیاری از خانوادهها، دغدغه هزینههای زندگی و آینده فرزندش را داشت؛ اما معتقد بود که در کنار مطالبه برای بهتر شدن شرایط، باید درباره سرنوشت کشور نیز احساس مسئولیت کرد. در چهره خانوادههایی که کودکانشان را به اجتماع آورده بودند، میشد روایتهای متفاوتی را دید؛ خانوادههایی که با انگیزههای سیاسی، اعتقادی یا ملی در میدان حاضر شده بودند و هرکدام، معنای خاص خود را از این حضور داشتند.

زیر یک پرچم؛ روایتهای متفاوت از ایران
اجتماع جانفدایان بیرجند، صحنه کنار هم قرار گرفتن آدمهایی با سن، تجربه و نگاههای متفاوت بود. ورزشکاری که از قهرمانی ایران میگفت، روحانی جوانی که حضور مردم را نشانه مشارکت اجتماعی میدانست، زنی که خاطره برادر شهیدش را با خود حمل میکرد و خانوادههایی که آینده فرزندانشان دغدغه اصلی آنان بود؛ هرکدام روایت خود را داشتند.
در میان این روایتها، تأکید بر ایران، امنیت، آینده و احساس تعلق به کشور بارها تکرار میشد؛ هرچند برداشت افراد از مسائل روز و راههای مواجهه با دشواریها یکسان نبود. برای برخی، جانفدایی بیش از هر چیز معنای آمادگی برای دفاع از کشور داشت؛ برای برخی دیگر، حضور در اجتماع راهی برای اعلام وفاداری به باورهایشان بود. عدهای از مسئولیت اجتماعی سخن میگفتند و عدهای نیز، در کنار حمایت از کشور، بر ضرورت توجه به مشکلات اقتصادی و معیشتی تأکید داشتند.
آنچه در این میان اهمیت داشت، شنیدن صدای مردم بود؛ مردمی که هرکدام با تجربهها و دغدغههای خود به میدان آمده بودند و میخواستند درباره آنچه برایشان اهمیت دارد، حرف بزنند. بیرجند، در این اجتماع، تنها میزبان جمعیتی از شهروندان نبود؛ میزبان مجموعهای از روایتهای انسانی بود؛ روایتهایی از امید و نگرانی، از خاطره و آینده، از خانواده و وطن.
و شاید معنای این حضور را باید در همان تصویر ساده جستوجو کرد؛ دستی که پرچمی را بالا نگه داشته، مادری که دست فرزندش را گرفته، ورزشکاری که از آینده سخن میگوید و زنی که با یاد برادر شهیدش در میان جمعیت ایستاده است. آدمهایی با زندگیهای متفاوت که هرکدام به دلیلی آمدهاند تا بگویند ایران برایشان مهم است؛ سرزمینی که آیندهاش نه فقط در شعارها بلکه در کیفیت زندگی مردم، امنیت خانوادهها، امید جوانان و فرصت رشد کودکان معنا پیدا میکند.
گزارش از خبرنگار: جانفدا، منصور نایبی
انتهای پیام/256