شناسهٔ خبر: 80062891 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: قدس آنلاین | لینک خبر

تقریب و وحدت؛ دو مسیر، یک مقصد

در سالروز تأسیس مجمع تقریب، گفت‌وگو با دکتر خامه‌یار را می‌خوانید؛ دیپلماتی که سه دهه در متن جهان اسلام زیسته و در «هم‌باوران»، روایت مسیحیان دلداده اهل‌بیت(ع) را ثبت کرده است.

صاحب‌خبر -

۱۹ مهر ۱۳۶۹ را باید نقطه عطفی در تاریخ معاصر جهان اسلام دانست؛ روزی که رهبر شهید انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای، با درکی عمیق از شرایط بحرانی امت اسلامی و توطئه‌های تفرقه‌افکنانه استکبار، فرمان تأسیس مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی را صادر کردند. این فرمان که بازتاب آرمان‌های وحدت‌بخش امام خمینی(ره) بود، در شرایطی صادر شد که جنگ تحمیلی تازه پایان یافته بود و شیعه‌هراسی و پروژه‌های تفرقه‌افکنانه، جهان اسلام را نشانه گرفته بود. سه دهه بعد، این پرسش همچنان مطرح است: آیا گفتمان تقریب از سطح نخبگان به بدنه جامعه راه یافته؟ و آیا می‌توان برای وحدت، الگویی عملی و مردمی یافت؟ به بهانه این سالروز، به سراغ دکتر عباس خامه‌یار رفتیم؛ دیپلماتی فرهنگی که سال‌ها در متن جامعه متکثر لبنان زیسته و در تازه‌ترین اثر خود، «هم‌باوران»، روایت‌هایی از همزیستی با ادیبان مسیحی دلداده اهل‌بیت(ع) را گرد آورده است. گفت‌وگویی که در ادامه می‌خوانید، از دل تجربه‌ای زیسته و سه دهه حضور میدانی در جهان عرب به دست آمده است.

تقریب و وحدت؛ دو مسیر، یک مقصد

آقای دکتر، شما سال‌ها در لبنان زندگی کرده‌اید؛ سرزمینی که پیروان مذاهب مختلف در کنار هم زیست می‌کنند. مجمع تقریب از بدو تأسیس، دغدغه رفع بدبینی‌ها و ایجاد همگرایی را داشته است. از نگاه یک دیپلمات فرهنگی که سال‌ها در متن جامعه لبنان حضور داشته، آیا این هدف در سطح «مردم» محقق شده یا بیشتر در سطح «نخبگان» باقی مانده است؟ و اگر قرار باشد تجربه لبنان را به عنوان الگویی برای دیگر جوامع اسلامی در نظر بگیریم، کدام مسیر؛ تقریب نخبگانی یا وحدت مردمی؛ کارآمدتر بوده است؟

مسئله تقریب بحث جدیدی نیست. هرچند پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دلایل مختلف ضرورت و شدت بیشتری یافت، اما ریشه‌های تاریخی آن به دوران آیت‌الله العظمی بروجردی بازمی‌گردد. در آن زمان، مرحوم علامه محمدتقی قمی به مصر رفت و با همراهی شخصیت‌های برجسته مصری، «دارالتقریب بین‌المذاهب الإسلامیة» را پایه‌گذاری کرد. اقدام تاریخی شیخ محمود شلتوت (رئیس وقت الازهر) در رسمیت بخشیدن به فقه جعفری و تدریس آن در الازهر، و همچنین انتشار مجله ارزشمند «رسالة الإسلام»، نقش بزرگی در پاگرفتن تقریب داشت.

اما نکته بسیار مهمی که باید به آن توجه داشت، تفاوت میان «تقریب» و «وحدت» است. حضرت امام خمینی(ره) همواره بر واژه «وحدت» تأکید داشتند، چراکه مخاطب وحدت، عموم مردم و توده‌های مختلف اجتماعی و سیاسی هستند. در مقابل، تقریب مفهومی نخبگانی است که میان علما، روشنفکران و رهبران دینی شکل می‌گیرد. البته این گفتگوهای نخبگانی می‌توانند زمینه‌ساز وحدت در بدنه جامعه و میان ملت‌ها شوند. در تجربه لبنان، تقریب در سطح نخبگان کاملاً موفق عمل کرد. تشکیل «تجمع العلماء المسلمین در لبنان» با مشارکت فعال علمای شیعه و اهل‌سنت، الگویی فاخر، سازمان‌یافته و کم‌نظیر در جهان اسلام بود که تأثیر چشمگیری بر جامعه متکثر لبنان (با ۱۸ طایفه مذهبی) گذاشت.

با این حال، آنچه وحدت را از سطح گفتگوهای نخبگانی فراتر برد و آن را در بدنه جامعه اسلامی نهادینه کرد، مسئله «مقاومت» و دفاع از قدس شریف بود. جریان مقاومت به رهبری حزب‌الله و مجاهدت‌های شهید سید حسن نصرالله، تأثیری به‌مراتب عمیق‌تر بر وحدت مسلمین گذاشت. برای نخستین بار در تاریخ روابط شیعه و سنی، تصویر یک روحانی معمم شیعه توسط طلاب و علمای اهل‌سنت در دانشگاه الازهر برافراشته شد؛ یا در نمونه‌ای دیگر، شهید شیخ محمد سعید رمضان البوطی بر منبر مسجد اموی دمشق با شجاعت از پیروزی‌های مقاومت تجلیل کرد. همچنین شخصیتی مانند محمدمهدی عاکف، مرشد عام وقت اخوان‌المسلمین، در موضع‌گیری تاریخی خود اعلام کرد که حاضر است ۱۰ هزار نیرو برای دفاع از مقاومت در اختیار رهبری حزب‌الله قرار دهد. این‌گونه حمایت‌ها فراتر از بحث‌های نخبگانی، وحدت عملی امت اسلامی را رقم زد. در یک جمع‌بندی باید بگویم تشکل‌های تقریبی در حوزه نخبگانی کارنامه موفقی داشته‌اند، اما گفتمان عملی مقاومت و محوریت قدس، کارکردی به‌مراتب قوی‌تر در تحقق وحدت میان توده‌های مردم ایفا کرد. بی‌تردید برای رسیدن به هدف نهایی، باید هر دو مسیر تقریب نخبگانی و وحدت مردمی را هم‌زمان دنبال کرد.

همین پرسش را می‌خواهیم به سیره امام رضا(ع) گره بزنیم. شما در لبنان با ادیبان مسیحی‌ای گفت‌وگو کرده‌اید که عاشق امام حسین(ع) و امیرالمؤمنین(ع) بودند و کتاب «هم‌باوران» حاصل همین زیستن در متن گفت‌وگوی بین‌دینی است. حال که در آستانه ۱۹ مهر، سالروز تأسیس مجمع تقریب هستیم، می‌خواهم بپرسم: از نگاه شما، سیره امام رضا(ع) در مواجهه با پیروان ادیان و مذاهب دیگر؛ همان مناظره‌ها و آن صبر و ادب در گفت‌وگو چه درس عملی‌ای برای امروز ما دارد؟ آیا می‌توان گفت امام رضا(ع) الگویی برای «تقریب» ارائه کردند که هنوز هم برای ما زنده و قابل استفاده است؟ و این الگو چه نسبتی با تجربه‌ای دارد که شما در لبنان از آن سخن گفتید؟

حضرت امام رضا(ع) هم در میان علمای اهل‌سنت و هم در نظر اندیشمندان و ادیبان مسیحی، از جایگاه فوق‌العاده و ویژه‌ای برخوردارند. ورود ژرف‌اندیشانه اندیشمندان مسیحی به دایره محبت و شناخت اهل‌بیت(ع)، حاصل مطالعه عمیق و دقیق تاریخی آنان است. وقتی این متفکران به سیره حضرت رضا(ع) می‌رسند، تأمل و درنگ بیشتری می‌کنند. علت اصلی آن، گفتمان فاخر علمی، سیره اخلاقی، سعه‌صدر و رعایت کاملِ ادبِ مناظره از سوی حضرت در مواجهه با پیروان سایر ادیان است که برای اندیشمندان مسیحی فوق‌العاده حائز اهمیت و جذاب است.

این جذابیتِ برخاسته از سیره رضوی، تنها در حد یک نظریه باقی نمانده است. در همین راستا، آستان قدس رضوی در گذشته اقدام بسیار شایسته‌ای انجام داد و برخی از چهره‌های نامدار مسیحی را به مجامع علمی خود دعوت کرد؛ از جمله مرحوم پروفسور ویکتور الکَک (ادیب و ایران‌شناس برجسته مسیحی) که به عضویت رسمی در یکی از شوراهای پژوهشی آن درآمد. ایشان در هر سفر به ایران، زیارت حرم مطهر رضوی را در برنامه‌های ثابت خود داشت و خود بارها می‌گفت: *«من مسیحی هستم، اما چون اسلام با پیروان ادیان دیگر بسیار آزادانه برخورد کرده و امام رضا با بزرگ‌ترین مقام مسیحیت در زمان خود مناظره کرده است، همین امر سبب شد که شخصیت آن امام همام مرا سخت جذب کند.»

همچنین شخصیت‌های برجسته دیگری مانند دکتر میشال کَعدی (از ادیبان فاخر مسیحی که حدود ۱۰ جلد کتاب درباره اهل‌بیت نگاشته است) یا متفکرانی چون سلیمان کَتّانی، نگاه بسیار عمیقی به مقام حضرت رضا(ع) دارند و کتب پژوهشی ارزشمندی در این حوزه به نگارش درآورده‌اند.

اما زیباترین و ماندگارترین جلوه‌ی این الگو در عمل، به یادماندنی‌ترین تجربه‌ای است که در سفر به ایران برای یکی از همین چهره‌های بزرگ مسیحی (آنتوان بارا) رخ داد. او که به دعوت یکی از دانشگاه‌ها در ایام عید غدیر به ایران آمده بود و سخنرانی ویژه‌ای داشت، هنگام تشرف به حرم مطهر رضوی، دچار انقلاب روحی شدیدی شد. خادمان آستان، مکانی نزدیک ضریح مطهر برای ایشان فراهم کردند؛ با وجود کهولت سن و سختی نشست‌وبرخاست، بارها قصد رفتن داشت اما دل نمی‌کند، بازمی‌نشست، اشک می‌ریخت و با مشاهده سیل زائران عاشق، واژه «ماشاءالله» را بر زبان جاری می‌کرد.

او در آن فضای روحانی، با نگاهی سرشار از تأمل و حیرت، در برابر عظمت بارگاه رضوی ایستاد و گفت: «اینجا، جای عشق است... انسان در برابر این شکوه، کلام از یاد می‌برد.» در نزدیکی ضریح، زیارت‌نامه را به دست من داد و گفت: «تو بخوان، من با تو می‌گویم.» در میان زمزمه‌های عاشقانه زائران، او دائم میان خطوط ضریح و موج زائران در رفت‌وآمد بود؛ از اشک‌ها به لبخندها و از دعاها به دل‌های تپنده. ناگهان اشک بر گونه‌اش لغزید و زیر لب با آوایی لرزان و پرشور تکرار می‌کرد: «الله... الله... چه ایمان زنده‌ای! چه عشق بی‌پایانی!» گویی روحش در پرواز بود و در آن لحظه، نه مرز دین معنا داشت و نه ملیت؛ تنها انسان بود و معبود، تنها عشق بود و علی.

در یک کلام، شیفتگی ادیبان و دانشمندان بزرگ مسیحی به حضرت امام رضا(ع)، شیفتگی عمیقِ معنوی و علمی است که بر پایه پژوهش، معرفت و شناخت دقیق حاصل شده است، نه صرفاً علایق سنت‌گرایانه. سیره امام رضا(ع) با آن مناظرات پرشور و آن صبر و ادب بی‌نظیر، الگویی زنده و جاری برای «تقریب» ارائه کرده است؛ الگویی که ثابت می‌کند می‌توان با گفتمان علمی و اخلاقی، دل‌های تشنه حقیقت را از هر دین و آیینی، در زیر خیمه عشق به اهل‌بیت(ع) گرد هم آورد.

«هم‌باوران» اثری از عباس خامه‌یار

∎​