دکتر حبیب محمودی -عضو هیئت علمی پژوهشکده محیط زیست جهاد دانشگاهی- در یادداشتی به مناسبت روز روستا در اختیار ایسنا قرار داده با تاکید بر ضرورت قرار گرفتن گردشگری در خدمت توسعه پایدار روستایی، نسبت به پیامدهای مداخلات بیضابطه گردشگری، تغییر کاربری اراضی، گسترش ساختوسازها و تضعیف هویت فرهنگی و طبیعی روستاها هشدار داد و بر لزوم تدوین برنامههای یکپارچه، اطلس جامع سرمایهگذاری گردشگری و تقویت مشارکت جوامع محلی تاکید کرد. متن یادداشت به شرح زیر است:
به مناسبت روز روستا، شاید به جای تکرار شعارهای معمول درباره ظرفیتهای بینظیر روستاها، لازم باشد پرسشی اساسیتر مطرح کنیم؛ اینکه آیا قرار است گردشگری راهحلی برای مشکلات اقتصادی و رونق فرهنگی روستاها باشد یا صرفاً روستا به مقصدی در خدمت و اختیار نظام گردشگری تبدیل شود؟
آیا باید روستاها را براساس سلیقه و تقاضای گردشگران «بزک» کنیم و خانهها، غذاها، آیینها، پوشش، معماری و حتی سبک زندگی مردم را تغییر دهیم تا به آن چیزی تبدیل شوند که بازار گردشگری میپسندد؟ یا باید ابتدا خود روستا، هویت، فرهنگ، طبیعت، تولید و شیوه زیست آن را بشناسیم، این سرمایهها را تقویت کنیم و سپس گردشگران را به دیدن و تجربه کردن همین ظرفیتها دعوت کنیم؟
به گمان من، پاسخ روشن است؛ گردشگری باید در خدمت روستا باشد، نه روستا در خدمت گردشگری.
گردشگری نه منجی روستاست و نه فرشته نجات اقتصاد روستایی. نظام گردشگری در هیچ جای دنیا عصای جادویی توسعه نیست. گردشگری صرفا بازاری مبتنی بر تقاضاست که اگر بهدرستی سیاستگذاری و هدایت شود، میتواند برای محصولات، تجربهها، فرهنگ و طبیعت روستا تقاضا ایجاد کند و بخشی از منافع حاصل از آن را به جامعه محلی بازگرداند. تا جایی که حتی الگوی «Best Tourism Villages» یا «بهترین روستاهای گردشگری» سازمان جهانی گردشگری نیز روستاها را به دلیل تبدیل شدن به مقصدی جذاب برای گردشگران ارج نمینهد، بلکه حفاظت از منابع طبیعی و فرهنگی، ارزشهای جامعه محلی، پایداری اقتصادی و اجتماعی، حکمرانی، زنجیره ارزش محلی و رفاه جامعه را بهطور جدی مورد توجه قرار میدهد. در این نگاه، گردشگری یکی از ابزارهای توسعه روستاست، نه جایگزین توسعه روستایی.
مسئله امروز ما در حوزه برنامهریزی گردشگری این است که گردشگری را بهانهای برای هر نوع مداخله در روستا قرار دادهایم؛ از ساختوساز و ویلاسازی گرفته تا تغییر چهره معماری و عرضه هر آنچه که میتواند به گردشگر فروخته شود. این وضعیت به چیزی شبیه یک «بازار روز» یا «بازار هفتگی» شباهت دارد که در آن هرکس هرچه دارد عرضه میکند و هر تقاضایی، حتی اگر هیچ ارتباطی با هویت و ظرفیتهای سرزمین نداشته باشد، بهعنوان یک فرصت تلقی میشود.
به همین دلیل، اگر در مقاصد گردشگری هیچ خطمشی مشخصی درباره اینکه چه چیزی، در کجا، با چه کیفیتی و در چه ظرفیتی باید عرضه شود، وجود نداشته باشد، بازار تقاضا بهتدریج و بهصورت خودکار منظر روستا را شکل میدهد؛ این در حالی است که بازار لزوما حافظ هویت روستا نیست. نمونه این وضعیت را میتوان در بسیاری از مقاصد گردشگری ایران مشاهده کرد؛ چشماندازهایی که گاه هیچ سنخیتی با ماهیت روستا ندارند و مخاطب در آنها با فضاهای «شهریشده روستایی» مواجه میشود. در چنین شرایطی، تنها چیزی که اهمیت پیدا میکند، عرضه یک محصول به هر شکل و شیوه ممکن، پاسخگویی به تقاضا و کسب درآمد است. اما اینکه این فرآیند چگونه و با چه سازوکاری انجام میشود و سهم جامعه محلی از سفره گردشگری چقدر است، گویی نه اهمیت دارد و نه به مسئلهای جدی در نظام برنامهریزی ما تبدیل شده است.
در ناحیه خزری، این خطر جدیتر است؛ منطقهای که ارزش زمین، فشار ساختوساز، تقاضای اقامت و گردشگری، تغییر کاربری اراضی و ورود سرمایههای بیرونی، در صورت تداوم شرایط فعلی و فقدان یک برنامه یکپارچه و راهبردی، میتواند به جای تقویت اقتصاد روستا، به فرسایش تدریجی سرمایههای اصلی آن، یعنی زمین کشاورزی، چشمانداز، معماری، فرهنگ و شیوه زندگی منجر شود.
مصداق این وضعیت را میتوان در مقاصد گردشگری روستایی گیلان و مازندران مشاهده کرد؛ مناطقی که در آنها، همزمان با رشد بومگردیها، افزایش سرسامآور و بیضابطه خانههای دوم گردشگری و افزایش تقاضا برای داشتن فضاهای شخصی تحت عناوینی همچون ویلا و خانهباغ، جغرافیای روستایی را با خطر جدی تغییرات کالبدی و فضایی مواجه کرده است. امروزه، در چنین شرایطی، حفظ منابع طبیعی، کنترل ساختوساز و صیانت از اراضی کشاورزی و طبیعی به مطالبهای عمومی تبدیل شده است.
مسئله به همینجا ختم نمیشود. یکی دیگر از چالشهای اساسی و بنیادین این است که هنوز درباره متولی و نظام حکمرانی یکپارچه روستا به جمعبندی نرسیدهایم، اما از «گردشگری روستایی» بهعنوان مفهومی مستقل و نجاتبخش سخن میگوییم.
روستا صرفا یک مقصد گردشگری نیست، بلکه نظامی متشکل از سکونت، تولید، فرهنگ، محیطزیست و اقتصاد است. هنگامی که مسئولیتهای مربوط به این نظام میان دستگاههای مختلف توزیع شده و گردشگری نیز بهعنوان لایهای جدید به آن اضافه میشود، بدون آنکه رابطه میان این اجزا روشن باشد، به جای «حکمرانی مقصد» صرفا با «مجوزدهی و پروژهسازی» مواجه خواهیم شد. حتی در مقررات موجود نیز توسعه روستاهای هدف گردشگری به همکاری چند دستگاه نیاز دارد؛ موضوعی که بهروشنی نشان میدهد مسئله گردشگری روستایی اساساً ماهیتی بینبخشی دارد.
در چنین شرایطی، نخستین اقدام باید شناسایی ظرفیت گردشگری هر روستا براساس توان محیطی، فرهنگی و اقتصادی همان روستا و در چارچوب پهنهبندی آمایش سرزمین باشد. این ظرفیتها باید در قالب شبکهای از الگوهای گردشگری پایدار، اعم از طبیعی، فرهنگی و تاریخی، استخراج و تعریف شوند؛ نه آنکه مد روز بازار گردشگری یا نیازها و سلیقه گردشگران مبنای تعیین مسیر توسعه قرار گیرد.
ضمن آنکه در عصر شخصیسازی تجربه سفر و با ورود هوش مصنوعی به فرآیند انتخاب مقصد، دیگر نمیتوان «سلیقه گردشگر» را تقاضایی واحد و ثابت فرض کرد. تنوع فزاینده علایق و امکان تحلیل هوشمند این ترجیحات به ما اجازه میدهد به جای تغییر روستا برای پاسخگویی به هر تقاضا، تقاضاهای متنوع گردشگران را به سمت طیف متنوعی از ظرفیتها و تجربههای اصیل روستاها هدایت کنیم. به بیان دیگر، هوش مصنوعی میتواند ابزاری برای شناخت و توزیع تقاضا باشد، نه وسیلهای برای بازطراحی هویت روستا براساس تقاضای بازار.
دومین اقدام ضروری، تدوین اطلس جامع سرمایهگذاری گردشگری است؛ اطلسـی که مشخص کند در هر منطقه چه نوع سرمایهگذاری، با چه مقیاسی و با چه الزامات محیطی و فرهنگی امکانپذیر است و پروژههای کلان چگونه باید در ساختار فضایی روستاها و منطقه جای بگیرند.
سومین ضرورت، تدوین طرح جامع راهبردی ـ عملیاتی گردشگری روستایی است؛ طرحی که متولیان، نقش دستگاههای صف و ستاد، نظام نظارت، ظرفیتپذیری، زنجیره ارزش، سرمایهگذاری و سازوکار مشارکت جامعه محلی را بهروشنی مشخص کند.
ما نباید روستا را برای گردشگر بازطراحی کنیم، بلکه باید روستا را برای خودش و براساس هویت و ظرفیتهای خودش برنامهریزی کنیم و سپس گردشگری را با آن منطبق سازیم. باید گردشگر را مجذوب آنچه روستا «هست» کنیم، نه آنچه برای خوشایند گردشگر «ساختهایم».
اگر قرار است گردشگری در روستا اتفاق بیفتد، باید خوراک، معماری، کشاورزی، صنایع دستی، آیینها، طبیعت، روایتها و شیوه زندگی روستا به محصول و جاذبه گردشگری تبدیل شوند؛ نه اینکه در فرآیند گردشگری، خود روستا به محصولی مصرفشدنی تبدیل شود.
روز روستا، شاید بیش از آنکه فرصتی برای جشن گرفتن ظرفیتهای گردشگری روستا باشد، مجال مناسبی برای طرح این پرسش اساسی است که آیا گردشگری را برای نجات روستا میخواهیم یا قصد داریم با تکیه بر توان و هویت روستا، گردشگری را در مسیر توسعه آن قرار دهیم؟
تفاوت این دو نگاه، تفاوت میان «روستا بهمثابه یک مقصد گردشگری صرف» و «روستا بهمثابه سرمایه» است. باید به یاد داشته باشیم که روستا قربانی فقر نیست که برای نجات آن هر نسخهای را بپذیریم؛ روستا سرمایهای است که باید پیش از آنکه به نام توسعه مصرف شود، برای ماندن و زیستن حفظ شود. آینده روستاها نیز به همین نگاهی وابسته است که امروز نسبت به آنها اتخاذ میکنیم.
انتهای پیام