یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: آمریکاییها ایران را تهدید میکنند که اگر بخواهند، میتوانند با استفاده از استارلینک به گروههای حاضر در درگیریهای فرضی خیابانی ایران اینترنت برسانند. هدفشان روشن است؛ میخواهند حاکمیت ایران نتواند با قطع اینترنت، هماهنگی این گروهها را مختل کند. این تهدید معنای مهمی دارد که نباید از کنارش بگذریم.
اینترنت از نظر ما و به حکم عقل یک زیرساخت ارتباطی است. مردم با آن کار میکنند، درس میخوانند، خبر میگیرند، و با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند. مثل بسیاری از امکانات دیگر، میتوان از آن برای جنایت هم استفاده کرد. تا اینجا قابل درک است.
اما وقتی یک قدرت خارجی تهدید میکند که در جریان درگیری، اینترنت را در اختیار معارضان حکومت قرار خواهد داد تا توان عملیاتی آنان را افزایش دهد، دیگر از ارائه یک خدمت عمومی صحبت نمیکند. دارد از تجهیز یک طرف درگیری حرف میزند. تهدیدکنندگان با همین تهدید نشان میدهند که از نگاه آنان اینترنت تجهیزات جنگی است و استارلینک میتواند تسلیح باشد.
در ظاهر آزادی ارتباطات را اصلی جهانی معرفی میکنند، اما وقتی پای ایران به میان میآید، همان ارتباطات را وسیلۀ فشار و مداخله میکنند. در این نگاه، مهم نیست مردم ایران چه میخواهند و چه هزینهای میپردازند. مهم این است که ابزار تازهای برای اثر گذاشتن بر نتیجۀ درگیری در اختیار داشته باشند.
نباید از این نگاه تعجب کنیم. با تمدنی روبهرو هستیم که آزادی دسترسی به سلاح را چنان تقدیس میکند که حتی قتلعام نوجوانان در دبیرستان پارکلند هم تکانشان نمیدهد. با سیاستمدارانی روبهرو هستیم که وزیر خارجهشان ایرانیان را فرقۀ مرگ مینامد، در حالی که خودش از انتقام آتش گرفتن آتن در جنگهای ایران و یونان سخن میگوید. دو هزار و پانصد سال گذشته است و هنوز میتوانند از آن واقعه برای توضیح عطش سیریناپذیرشان به کشتار ایرانیان استفاده کنند.
اینها اتفاقهای بیارتباط نیستند. همزمانی آنها تصادفی نیست. لازم نیست برای هر کدام توضیحی جداگانه پیدا کنیم و هر بار تصور کنیم با یک استثنا روبهرو هستیم. وقتی رفتارهایی در طول تاریخ تکرار میشوند و در موقعیتهای متفاوت صورتهای تازه پیدا میکنند، باید احتمال بدهیم که با تداوم یک الگو روبهرو هستیم.
مسئله اصلی همینجا است. ما میکوشیم رفتار دیگران را با معیارهای تمدن انسانی خودمان بفهمیم. تصور میکنیم آنها هم دربارۀ جان انسان، حرمت ملتها، آزادی، خشونت، و جنگ همانطور فکر میکنند که ما فکر میکنیم. بعد وقتی خلاف انتظارمان رفتار میکنند، تعجب میکنیم. برای رفتارشان توضیحهای موقتی میسازیم و باز منتظر میمانیم که دفعۀ بعد مطابق انتظار ما عمل کنند.
این شیوه شناخت، ما را به خطاهای مکرر و مسلم میرساند. نمیتوانیم معیارهای خودمان را به دیگران نسبت بدهیم و بعد با همان معیارها رفتار آینده آنها را پیشبینی کنیم. باید ببینیم چه کردهاند، چه میکنند و الگوی رفتاریشان چی است.
باید یاد گرفته باشیم جهان را از چشم آنان جدا از خودمان ببینیم. قرار نیست همه جهان مطابق معیارهای انسانی ما رفتار کند. باید بدانیم در همین جهان، تمدنی جنایتکار هم حضور دارد؛ تمدنی که برای فهم رفتارش باید واقعیت آن را بشناسیم، نه تصویری را که دوست داریم شبیه آن رفتار کند.