شناسهٔ خبر: 80057246 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه شرق | لینک خبر

بازخوانی مقالۀ «بن‌بست‌های اندیشه انتقادی غرب»

امپریالیسم جمعی

در وضعیتی که جهان در آن گرفتار آمده و با تحمیل جنگ، و هم‌زمان با آشوب و تشتت فکری و نظری مواجه است؛ اندیشۀ انتقادی نیز مورد تردید واقع شده و به بازخوانی دستاوردها و شکست‌های خود برآمده است. «امپریالیسم به پایان راه رسیده است.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

در وضعیتی که جهان در آن گرفتار آمده و با تحمیل جنگ، و هم‌زمان با آشوب و تشتت فکری و نظری مواجه است؛ اندیشۀ انتقادی نیز مورد تردید واقع شده و به بازخوانی دستاوردها و شکست‌های خود برآمده است. «امپریالیسم به پایان راه رسیده است. هیچ ملتی، به آن شکلی که زمانی ملت‌های مدرن اروپایی بودند، رهبر جهان نخواهد بود. ایالات متحده قادر نیست و درواقع هیچ دولت-ملتی امروز قادر نیست که مرکز یک پروژه امپریالیستی باشد»1. مائوریتزیو لاتزاراتو، فیلسوف و جامعه‌شناس ایتالیایی، در مقالۀ «بن‌بست‌های اندیشه انتقادی غرب»2 معتقد است همه چیز از این نوع تلقی از «امپریالیسم» آغاز شده است؛ دقیق‌تر، از حذف و امحای مفاهیمی همچون امپریالیسم، انحصار و جنگ. از دید لاتزاراتو، پروژه‌ای که به دنبال آن بود تا از محدودیت‌های مارکسیسم فراتر رود، حذفِ این مفاهیم بنیادی را کلید زد و به آشوب نظری منجر شد که در طول نیم‌قرن گذشته رقم خورده است. این متفکر ایتالیایی باور دارد «حذف و امحای این مفاهیم مانع از درک و دریافت ما از آنچه بر سرمایه، دولت، نسبت آنها با یکدیگر، و کنش سیاسی گذشته است می‌شود». از منظر این متفکر، اندیشه انتقادی غرب، از فوکو و هارت و نگری و آگامبن تا دلوز و گوتاری و بدیو، مفاهیم کلیدی همچون امپریالیسم را کمابیش صریح از نظریه‌های خود حذف کردند. هارت و نگری در آستانۀ هزاره سوم، آشکارا متعهد شدند که به این حذف، انسجام نظری ببخشند و در کتاب «امپراتوری» از پایان امپریالیسم سخن گفتند. آنان معتقد بودند که امپراتوری خود را به‌مثابه بدیلی برای حاکمیت مدرن مطرح می‌کند و نظم جهانی نوینی را رقم می‌زند که رابطۀ مرکز-پیرامون را از میان برمی‌دارد؛ همان رابطه‌ای که سرمایه‌داری بر اساس آن زاده شد و توسعه یافت. اگر دیگر مرکزی وجود نداشته باشد، پس پیرامونی نیز وجود نخواهد داشت. هارت و نگری همچنین اعتقاد داشتند که ایالات متحده دیگر نه قدرت هژمونیک حاکم بر بازار جهانی است و نه یک قدرت امپریالیستی قدیمی. در عوض، رسالت آن راندن جهان به سمت نظام جدید است، نظامی که فراتر از دولت‌هاست؛ آن‌هم به منظور ادغام تفاوت‌ها به‌جای طرد آنها، چراکه قانون اساسی آمریکا از پیش ماهیتی امپراتوری دارد و مبتنی بر «دموکراسی جمعی، ارزش‌های ایجابی و غیردیالکتیکی، و مبتنی بر کثرت‌گرایی و آزادی» است.

لاتزاراتو بر اساس واقعیت‌های موجود و در جریانِ جهان، این ایده را که «تاریخ جنگ‌های امپریالیستی پایان یافته است»، مورد تردید قرار داده و در قبال آن، دیدگاه «یک مارکسیست از جهان جنوب» را شاهد می‌گیرد که ازقضا برای او «امپریالیسم مرحله‌ای دائمی از سرمایه‌داری» است. سمیر امین، اقتصاددان فرانسوی-مصری، با اشاره به تداوم دیرپای «سلب مالکیتِ» جهان پیرامون توسط جهان مرکز، به‌طرز حیرت‌آوری در سال 1987 تغییر و تحول وضعیت سیاسی کنونی را پیش‌بینی کرده است. لاتزاراتو با بازخوانی آرای امین، تأکید می‌کند که پس از سال 1945، پیکربندی امپریالیسم عمیقا دستخوش تحول شد و از اینجاست که مفهوم «امپریالیسم جمعی» مطرح می‌شود. پس از این تغییر و تحول، یک امپریالیسم جمعی متشکل از آمریکا، اروپا و ژاپن ظهور کرد که به‌ واسطۀ رابطۀ مبتنی بر همکاری/رقابت در ساختاری سلسله‌مراتبی هدایت می‌شود و ایالات متحده در مرکز آن قرار دارد. درواقع «امپریالیسم جمعی» در این دیدگاه، دیگر «موجد منازعات بینا-امپریالیستی میان دولت‌های شمال» نیست، بلکه در جنگی دائمی با جنوب قرار دارد. چه‌آنکه «توسعۀ توسعه‌نیافتگی» یا «توسعۀ لمپنی» تحمیل‌شده بر کشورهای جنوب، بارها شرط انباشت ثروت در شمال بوده است. از این منظر، در سرمایه‌داری جهانی، فضا هرگز نمی‌تواند «یکدست» باشد و همواره به‌ طرزی گریزناپذیر قطبی‌شده است.

لاتزاراتو معتقد است نظریۀ «امپریالیسم جمعی» در جریان چند رویداد تکمیل شد و پس از فروپاشی دیوار برلین، امین پیش‌بینی دیگری را مطرح کرد که دست بر قضا واقعیت‌ها باز هم بر آن مهر تأیید نشاند: اینکه امپریالیسم آمریکا تعیین کرده بود کدام کشورها دشمنان اصلی ارادۀ راسخ او برای هژمونی یک‌جانبه بر جهان هستند و این کشورها بیش از همه روسیه، بعد چین و در نهایت اروپا بودند. از نظر لاتزاراتو، اروپا هیچ استراتژی مستقلی را دنبال نمی‌کند، اما جنوب تحت برنامۀ جهانی‌سازی ایالات متحده تقویت شده و به رشد و گسترش قدرت سیاسی-اقتصادی مانند چین و قدرت سیاسی-سرزمینی مانند روسیه، در رقابت با امپریالیسم جمعی مشغول است. امین به‌عنوان یک مارکسیست غیرغربی نشان می‌دهد که نه‌تنها جنگ با جنوب به واقعیت پیوست، بلکه اروپا و ژاپنِ مطیع آمریکا به مستعمراتی بدل شدند که اقتصادشان توسط متحد آمریکایی‌شان به زانو درآمده بود. درواقع در این تلقی، عدم فروپاشی ایالات متحده تنها با غارت این کشورها امکان‌پذیر شده است؛ غارتی که به‌ واسطۀ انحصار عمومی پول، دلار و انحصارهای خصوصی صندوق‌های سرمایه‌گذاری تضمین می‌شد و ثروت و پس‌انداز این کشورها را برای تأمین کسری موازنۀ ناشی از سبک زندگی آمریکایی به یغما می‌برد.

جز این رویدادهای مبتنی بر واقعیت که از اعتبار نظریۀ «امپریالیسم جمعی» حکایت دارد، این نظریه بر مدعای استراتژیک دیگری نیز استوار است؛ مدعایی بحث‌برانگیز که به‌ تعبیر لاتزاراتو، شایستۀ بررسی و واکاوی بیشتر است: اینکه تقابل اصلی میان مرکز و پیرامونی است که به‌ طرز فزاینده‌ای هر روز کوچک‌تر می‌شود؛ «سلسله‌مراتب امپریالیستی، به فرمان مرکز، عمیقا قطبی شده است». این مدعا نیز درست به نظر می‌رسد و شاهد آن تقابل سیاسی-اقتصادی میان کشورهای عضو گروه هفت و کشورهای عضو بریکس، همچنین رویارویی نظامی علیه پرولتاریای جنوب است که با نسل‌کشی فلسطین به تصویر کشیده شد. از نظر لاتزاراتو، این تقابل از یک طرف بین ناتو، ایالات متحده و اسرائیل، و از طرف دیگر، با هر کشوری است که مرکزْ دشمن خود می‌پندارد، خواه روسیه و چین باشد، خواه پرولتاریای مسلمان. این وضعیت دست‌کم تا پایان این دوره ریاست‌جمهوری آمریکا ادامه خواهد داشت.

لاتزاراتو بر آسیب‌های نظریه انتقادی غرب که با حذف کلیدواژه‌هایی همچون امپریالیسم و انحصار و جنگ، نتوانست مفاهیمی درخور وضعیت موجود تدارک ببیند، تأکید می‌کند و از قول سمیر امین، خطایی را نشانه می‌رود که به یکی‌گرفتن یا خلط مفاهیم امپریالیسم و استعمار انجامید. امین با نقد مفهوم «امپراتوری» در تلقی هارت و نگری، به این مسئله می‌پردازد که این اصطلاح به یکسان‌انگاری تأسف‌آوری میان امپریالیسم و استعمار می‌انجامد که موجب خطایی در نگاه هارت و نگری می‌شود و آن اینکه، پایان استعمار را مترادف با پایان امپریالیسم فهم می‌کند. سمیر امین پا فراتر گذاشته و ایده خود را تا سرحد ممکن می‌برد؛ او کشور سوئیس را نمونه می‌آورد و مدعی می‌شود که این کشور با وجود اینکه حتی یک مستعمره هم ندارد، کشوری امپریالیستی است، چون در «رشد و توسعۀ توسعه‌نیافتگی» مشارکت دارد؛ «موضوعی که همانا تعریف درست امپریالیسم است». اینک که جنگ به‌تعبیر لاتزاراتو، به‌عنوان «شتاب‌دهنده‌ای نیرومند» در منازعات و گسست‌های بالقوه عمل می‌کند و امپریالیست‌ها اصرار دارند جنگ‌ها را بر اساس استراتژی خود پیش ببرند، می‌توان مفهوم «امپریالیسم جمعیِ» سمیر امین را با واسطۀ خوانش معاصر لاتزاراتو، دوباره به صحنۀ سیاست جهانی احضار کرد تا شاید بار دیگر از نسبت جنگ، امپریالیسم و سرمایه‌داری پرده‌برداری کند.

1. کتاب «امپراتوری» نوشتۀ آنتونیو نگری و مایکل هارت در سال 2000 منتشر شد و با ترجمه رضا نجف‌زاده در نشر قصیده‌سرا به چاپ رسید.

2. مقالۀ «بن‌بست‌های اندیشه انتقادی غرب» نوشته مائوریتزیو لاتزاراتو، ترجمه فرهاد محرابی، نقد اقتصاد سیاسی

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.

∎​