کسری غفوری: وزیر پیشین امور خارجه و رئیس هیاتمدیره اندیشکده پایاب ریشه بسیاری از کشمکشهای سالهای اخیر را، چه در عرصه داخلی و چه در پهنه بینالمللی، در مساله «شناخت» جستوجو میکند. محمدجواد ظریف روز شنبه ۱۸ مهرماه در نشست رونمایی از سه کتاب تازهاش که به همت انجمن علوم سیاسی ایران در دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران برگزار شد، تاکید کرد: «ما همانگونه که با ناترازی در بخشهای برق، گاز، انرژی، ارز و تجارت روبهرو هستیم، از «ناترازی شناختی» نیز رنج میبریم.» به باور ظریف، همین ناترازی شناختی بود که ایالات متحده را به این توهم دچار کرد که میتواند با ابزار تهدید، ایران را به کرنش وادار کند.
در این نشست از سه اثر رونمایی شد؛ نخستین کتاب، «دیپلماسی ایرانی در جهان پساقطبی» است که بنیاد حقوقی میزان آن را به چاپ رسانده و ظریف آن را چکیدهای از تمام فعالیتهای پیشین خود میداند. اثر دوم با عنوان «جهان پیش رو؛ گفتارهایی پیرامون نظام جهانی»، با گردآوری و ویراستاری علمی او از سوی موسسه اطلاعات روانه بازار شده است. فصل «نظم جهانی پساقطبی» در این کتاب به قلم مشترک ظریف و ساسان کریمی نگاشته شده و سخن پایانی آن نیز حاصل همفکری ظریف، محمد فاضلی و کریمی است. سومین کتاب، «چالش شناخت و ادراک در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران» نام دارد که ظریف و کریمی آن را مشترکا نوشتهاند و انتشارات دانشگاه تهران منتشر کرده است. مفهوم «ناترازی» در کتاب «دیپلماسی ایرانی در جهان پساقطبی» نیز آمده است. ظریف جایگاه ضعیف ایران در زنجیرههای ارزش جهانی را از «کانونیترین زمینههای ناترازی جایگاه ایران در نظام اقتصادی جهانی» برمیشمرد. او تاکید میکند که هنر سیاست خارجی در روابط نامتقارن، تسلیم شدن در برابر ناترازیها نیست، بلکه مدیریت آنها در راستای تامین منافع ملی است.
جهان دیگر قطبی نیست
پیش از سخنان ظریف، حسین سلیمی و محمدکاظم سجادپور، از استادان برجسته روابط بینالملل، به بررسی ابعاد این آثار پرداختند. سلیمی، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی، پیشنهاد کرد این کتابها با تکیه بر رهیافت «کوئنتین اسکینر» و مکتب کمبریج خوانده شوند؛ رویکردی که هر متن سیاسی را یک کنش گفتاری در بستر زمانه خود تحلیل میکند. به اعتقاد او، پیام محوری کتاب ظریف این است که در جهان در حال گذار، میتوان با اتکا به هویت و ارزشهای ایرانی اثرگذار بود و با همه جهان سر جنگ نداشت. سلیمی در پاسخ به تردیدهای نظریهپردازان واقعگرا تصریح کرد: «قدرتهای بزرگ همچنان حضور دارند، اما دیگر قطب نیستند. در دوران جنگ سرد، قطب قدرتی بود که اگر اراده میکرد دولت آلنده در شیلی سرنگون شود، این اتفاق میافتاد. جنگهایی که در سالهای اخیر به ایران تحمیل شد و نتایج آن، خود گویای این واقعیت است که جهان دیگر قطبی نیست.» سجادپور نیز با اشاره به تفاوتهای منطق آکادمیک و منطق دیپلماسی گفت در تاریخ دستگاه دیپلماسی ما کمتر کسانی مانند ظریف توانستهاند این دو حوزه را با یکدیگر پیوند دهند.
خطای محاسباتی واشنگتن
ظریف برای تبیین ملموسترِ «ناترازی شناختی»، به روایت رویدادی در منطقه لامرد پرداخت. به گفته او، انفجار چهار موشک در منطقهای غیرنظامی در لامرد که هر یک حاوی ۱۸۰ هزار ترکش بود، نمونهای از این خطای محاسباتی است: «شرکت لاکهید مارتین که سازنده این موشکها بود و آنها را در لامرد روی مردم ما آزمایش کرد، تنها یک هفته بعد قراردادی به ارزش ۸میلیارد و ۴۰۰میلیون دلار برای ساخت همان موشک از ارتش آمریکا دریافت کرد.» او در ادامه با استناد به مشاهدات رضا نصری که اخیرا به این منطقه سفر کرده بود، افزود: «اگر میانگین موافقان مذاکره در کل کشور حدود ۶۰ درصد باشد، در لامرد ۷۰ درصد مردم با مذاکره با آمریکاییها مخالفاند.» نتیجهگیری ظریف روشن بود: واشنگتن هرگز درک نکرد که اعمال فشار بر ایران، همواره نتیجهای معکوس به دنبال دارد. وی با اشاره به مقدمه خردمندانه اساسنامه یونسکو که میگوید «جنگها در ذهن انسانها آغاز میشوند»، مشکل دوم دیپلماسی را فقدان هنر گوش دادن دانست و آن را به داستان دو نفری تشبیه کرد که بر سر یک پرتقال دعوا میکنند، بیآنکه بدانند یکی مغز میوه را میخواهد و دیگری تنها به پوست آن نیاز دارد.
وزیر پیشین امور خارجه دوگانه ساختگی «منافع ملی در برابر آرمانها» را به باد انتقاد گرفت و گفت: «ما منافع ملی را در نقطه مقابل آرمان قرار دادهایم، درحالیکه حتی هانس مورگنتا، بنیانگذار مکتب واقعگرایی، حفظ هویت را بخشی از منافع ملی میداند؛ اما ما از پاپ هم کاتولیکتر شدیم.» او در کتاب جدیدش، ریشه این دوگانهسازی را به هنری کیسینجر نسبت میدهد و آن را «مغلطه همیشگی» وی در قبال ایران میخواند. ظریف «بقا» را حیاتیترین منفعت ملی توصیف کرد و گفت اگر امروز توسعه باید در صدر اولویتها باشد، به این دلیل است که «توسعه، لازمه بقاست». او عهدنامههای گلستان و ترکمنچای را نمونه تصمیماتی تلخ دانست که در برههای تاریخی برای حفظ بقای کشور گرفته شدند و خاطرنشان کرد: «حکمرانی بهینه آن است که ساختار خود را چنان تنظیم کند که هرگز مجبور به اتخاذ چنین تصمیماتی نشود.»
نه زندانی شکستها، نه اسیر افتخارات
ظریف با مرور بیش از دو قرن دغدغه مشترک دولتهای ایران افزود: «همانطور که رهبر شهیدمان فرمودند، دوران بزندررو تمام شده است. ما خسارتهای زیادی دیدیم، اما ثابت کردیم که دو قدرت هستهای به ایران حمله میکنند و به اهدافشان نمیرسند.» کتاب او در صفحات پایانی، بر پایه همین دستاورد، از امکان «پرش» از سیاست تهدیدمحور به سیاست فرصتمحور مینویسد. او با نگاهی انتقادی به عملکرد خود گفت: «اگر به مسائلی نقد دارم، نوک پیکان انتقاد به سوی خودم است؛ چرا که دستکم در سه دهه گذشته، مسوولیت بسیاری از این امور در جمهوری اسلامی بر عهده من بوده است. نمیگویم از گذشته درس نگیریم، بلکه میگویم زندانی گذشته نباشیم؛ نه زندانی شکستها و نه زندانی افتخارات.»
ظریف به هجمهها علیه فروش کتابش در خارج از کشور اشاره کرد و گفت کتابش را ناشری در بیروت چاپ کرده، زیرا در غرب کسی جسارت انتشار آثار او را ندارد. پاسخ او به این هجمهها بیتی از حافظ بود: «وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم / که در طریقت ما کافری است رنجیدن.» وی سخنانش را با فراخوانی به خودباوری پایان داد: «اگر به خودمان باور داشته باشیم، آنگاه میتوانیم با جهان تعامل کنیم؛ نه از موضع ضعف و نه از موضع تقابل، بلکه از موضع خودباوری.»