طاهرفر معتقد است حضور در بگو بخند بیش از آنکه نگاه او را به اصل کمدی تغییر داده باشد، امکان تازهای برای مشاهده کمدی در لحظه و از نزدیک فراهم کرده است؛ جایی که واکنش تماشاگر، ضرباهنگ اجرا، توانایی ارتباط با مخاطب و حتی تفاوت واکنش گروههای سنی مختلف میتواند معیار مهمی برای سنجش یک اجرای کمدی باشد. او درعینحال تأکید میکند که کشف یک استعداد، تنها گام کوچکی در مسیر تولید یک کمدی موفق بهشمار میرود و خلق اثری خوب، سالم و ماندگار در این ژانر، بهمراتب دشوارتر است.
تغییر ترکیب داوران در این فصل، حضور مهراوه شریفینیا در کنار طاهرفر و حمید لولایی و تفاوت نگاه میان داوران نیز بخش دیگری از تجربه اوست. طاهرفر این تفاوت نگاهها را فرصتی برای شکلگیری تضارب آرا و دیدن اجرا از زوایای مختلف میداند؛ از تجربه بازیگری و استندآپ تا نگاه کارگردانی و شناخت ظرافتهای اجرای زنان.
طاهرفر از شرایط دشوار تولید بگو بخند در روزهای جنگ و حضور هنرمندان و عوامل برنامه در شرایطی میگوید که به گفته او، با وجود فضای سنگین جامعه، تلاش کردند تولید این مجموعه و انتقال لحظاتی از نشاط و سرگرمی به مخاطب متوقف نشود. گفتوگوی ما با این کارگردان و داور بگو بخند درباره همین تجربهها، معیارهای تشخیص کمدین، تفاوت خندهگرفتن با خلق کمدی و سرنوشت استعدادهایی است که از قاب چنین برنامههایی دیده میشوند.
شما بعد از تجربه کارگردانی آپاراتچی که حالوهوای کمدی و نوستالژیک داشت، حالا در جایگاه داور بگو بخند نشستهاید. این تغییر موقعیت چه چیزی به نگاهتان به کمدی اضافه کرده است؟
من قبل از اینکه در جایگاه داوری بگو بخند بنشینم، خودم یکی از مخاطبان شبکه نسیم بودم و برنامههای مختلف با رویکرد کمدی را تا جایی که میتوانستم دنبال میکردم؛ از خنده و خوشنمک و بگو بخند گرفته تا برنامههای دیگری که با زمینه هنرهای فردی و جمعی و نمایش کمدی تولید شدهاند.
تجربه داوری، نگاه من به این گونه آثار را به شکل بنیادین تغییر نداد؛ چراکه سالهاست در این حوزه فعالیت میکنم و بخش مهمی از کارهایم، چه در سریال و چه در سینما، در همین زمینه بوده است. اما حضور عینی و لحظهای در یک برنامه تلویزیونی، پارامترهای دیگری را به این تجربه اضافه کرد.
برای من، مهمترین اتفاق، دیدن کمدی در لحظه بود؛ یعنی خلاقیت فردی، تعامل با تماشاگر و بازخورد مستقیم مخاطب. وقتی ارتباط میان تماشاگر و استندآپکمدین یا یک گروه نمایشی شکل میگرفت، میشد دقیقا دید در چه لحظهای و در چه موقعیتی بیشترین خنده ایجاد میشود.
از طرف دیگر، حضور هرمهای سنی مختلف در سالن برای من بسیار جالب بود. گاهی یک شوخی از نظر ساختار شاید خیلی پیچیده به نظر نمیرسید، اما میدیدم گروهی از کودکان و نوجوانان بهشدت به آن واکنش نشان میدهند و بخش دیگری از سالن ساکت است. این موضوع نشان میداد که میتوان برای گروههای سنی مختلف، هدفگذاریهای متفاوتی در کمدی داشت.
در جایگاه داوری، علاوه بر اجرا، میتوانستم واکنش تماشاگر را هم تحلیل کنم؛ ضرباهنگ اجرا، جزئیات، تعامل با مخاطب و لحظهای که یک شوخی اثر میگذارد. به نظرم داوری بگو بخند برای من نوعی تجربه پالایش و فیلتر کردن انواع کمدی، زبان ارتباط و رابطه تنگاتنگ با مخاطب بود..
در آپاراتچی با کمدی از زاویه فیلم و قصه مواجه بودید، اما در بگو بخند باید استعداد یک نفر را در چند دقیقه تشخیص دهید. ساخت یک کمدی خوب دشوارتر است یا کشف استعدادی در این حوزه؟
قطعا ساختن یک کمدی خوب سختتر است. استعدادیابی ممکن است در یک لحظه و با یک جرقه اتفاق بیفتد؛ یک تیزبینی و شهود اولیه لازم دارد و بعد باید در ادامه، زوایای پیدا و پنهان آن استعداد را شناخت تا به این قطعیت رسید که آیا این فرد میتواند یک کمدین باشد یا نه.
اما خلق یک کمدی خوب، مسیر بسیار دشوارتری دارد. مهندسی و ساختار پروژه، کار گروهی، از نقطه ایده تا پایان، همه درگیر این مسیر هستند. کمدی خوب یک قله است که فتح آن زمان، سرمایه انسانی، تفکر و خلاقیت زیادی میخواهد.
شاید استعدادیابی یکی از اجزای کوچک این پروسه باشد. ما حتی در مرحله قصه با یک مسأله جدی روبهرو هستیم؛ قصهای که بتواند کمدی سالم و مناسب برای اقشار مختلف ایجاد کند.
امروز یکی از چالشهای اصلی کمدی ایران، چه در تلویزیون و چه در سینما، همین است. گاهی موفقیت در گیشه به تنها معیار سنجش کیفیت یک اثر طنز تبدیل میشود؛ در چنین شرایطی، ممکن است شوخیهای دمدستی، لمپنی یا غیراخلاقی هم ابزاری برای جذب مخاطب تلقی شوند. درحالیکه ساختن کمدی خوب، سالم و خانوادگی بسیار سختتر از این حرفهاست.
بنابراین اگر بخواهیم کشف استعداد را کنار خلق یک فیلم کمدی خوب قرار بدهیم، این دو از نظر میزان دشواری فاصله زیادی دارند.
وقتی یک شرکتکننده روی صحنه میآید، اولین چیزی که در او برایتان مهم است چیست؛ متن، بازی، خلاقیت یا توانایی ارتباط با مخاطب؟
همه این عوامل مهم هستند، اما آن چیزی که در همان لحظه بیش از همه به چشم میآید، توانایی ارتباط با مخاطب است. ممکن است فردی متن خوبی داشته باشد، اما نتواند آن را درست اجرا کند یا با تماشاگر ارتباط بگیرد.
در کمدی، فقط داشتن متن کافی نیست. بازی، ضرباهنگ، خلاقیت، شخصیتسازی و واکنش به اتفاقات لحظهای اهمیت دارد. یک کمدین باید بتواند مخاطب را با خودش همراه کند و درعینحال، از اتفاقات پیشبینینشده هم بهره ببرد.
در این فصل ترکیب داوران تغییر کرده و شما در کنار حمید لولایی و مهراوه شریفینیا قرار گرفتهاید. این تفاوت نگاهها چقدر میتواند به جذابیت داوری کمک کند؟
به نظرم هرچه تنوع در ترکیب داوران بیشتر باشد، نگاههای گوناگونی به کمدی شکل میگیرد. حتی از منظر من، اگر یک نویسنده هم در ترکیب داوران حضور داشت، میتوانستیم طنز و کمدی را از زاویه دیگری ببینیم.
در این فصل، هر داور با عینک خودش به اجرا نگاه میکرد؛ از منظر تکنیک بازی و تجربه استندآپ گرفته تا نگاه یک بازیگر زن که هم تجربه کارهای جدی دارد و هم کمدی.
این تفاوت نگاهها باعث میشد نقاط ضعف و قوت اجراها بیشتر دیده شود. گاهی داورها با یکدیگر اختلاف نظر داشتند و حتی نمیتوانستند همدیگر را قانع کنند، اما همین تضارب آرا فضای تخصصیتری ایجاد میکرد.
به نظرم ترکیب داوران، مجری و عوامل پشت صحنه با تجربههای مختلف در استندآپ، کارگردانی و بازیگری، برنامه را از یک رقابت خشک تکنیکال خارج میکرد و به یک گفتوگوی زنده و تا حدی الهامبخش تبدیل میساخت.
حضور مهراوه شریفینیا هم ترکیب داوری را متفاوت کرده است. فکر میکنید حضور یک نگاه زنانه در کنار دو نگاه دیگر، به انتخاب استعدادها کمک میکند؟
قطعا. حضور یک نگاه زنانه و متفاوت در کنار نگاههای دیگر، فقط برای بگو بخند نیست و به نظرم در هر برنامه تخصصی میتواند ضرورت داشته باشد. دنیای بازیگری زنان ظرافتها و پیچیدگیهایی دارد که یک بازیگر زن یا کارگردان زن طبیعتا اشراف بیشتری به آن دارد.
در حوزه استعدادیابی هم ممکن است ظرافتهایی وجود داشته باشد که یک بازیگر زن بهتر بتواند آنها را تشخیص دهد. به همین دلیل حضور یک زن میتواند به دیدهشدن بهتر کمدینهای زن و درک تفاوتهای اجرایی آنها کمک کند. از طرف دیگر، همین تفاوت نگاهها میان داوران خودش به بحث و حتی شوخیهای جذاب تبدیل میشد.
مهراوه شریفینیا هم با توجه به سابقه خانوادگی و هنری و تجربهای که خودش در سینما، تلویزیون و تئاتر دارد، نگاه دقیقتر و ظریفتری نسبت به بعضی اجراها داشت؛ بهخصوص اجراهایی که موضوع آنها زنان یا اجرای بانوان هنرمند بود.
به نظرم، حضور داوران، مجری و عوامل پشت صحنه با تجربههای متنوع در استندآپ، کارگردانی و بازیگری، فضای برنامه را از رقابتی صرفاً فنی به گفتوگویی زنده و تا حدی الهامبخش تغییر میداد.
حمید لولایی سالها تجربه بازی در کمدی دارد و شما از زاویه کارگردانی به اجرا نگاه میکنید. چقدر پیش آمده نگاه شما و او درباره یک شرکتکننده متفاوت باشد؟
بله، گاهی اختلاف نظر پیش میآمد. هرکسی از منظر خودش درباره یک اثر قضاوت میکند و طبیعتا ممکن است نگاه یک بازیگر کمدی با نگاه یک کارگردان متفاوت باشد.
گاهی پیش میآمد که من و آقای لولایی یا دیگر داوران نتوانیم همدیگر را قانع کنیم و در نهایت هرکس نظر خودش را مطرح میکرد و از آن میگذشتیم. اما حضور آقای لولایی، فارغ از بحث داوری، روحیه مضاعفی به شرکتکنندگان میداد. آنها میدیدند کسی مقابلشان نشسته که کولهبار عظیمی از تجربه طنز و کمدی دارد.
نکته دیگر این بود که ایشان حتی داوری را هم با زبان طنز و شیرینی خاص خودشان انجام میدادند. گاهی یک تأیید ساده از طرف آقای لولایی، برای یک گروه یا استندآپکمدین تبدیل به موتور محرکی میشد که شاید یک تحلیل کاملا تخصصی نمیتوانست همان انگیزه را ایجاد کند.
البته باید توجه داشت بگو بخند محفل تحلیل تخصصی اجرا نیست؛ برنامه رویکرد سرگرمی هم دارد و باید با سرعت از بعضی بحثها عبور کرد. بسیاری از گفتوگوهای دقیقتر پس از اجرا و خارج از قاب تلویزیون شکل میگرفت؛ زمانی که با گروهها درباره نقاط قوت و ضعف اجراهایشان صحبت میکردیم و اگر استعدادی میدیدیم، نکات لازم را با آنها در میان میگذاشتیم.
آیا ممکن است یک اجرای خیلی خندهدار از نظر مخاطب، از نظر شما اجرای ضعیفی باشد؟ مرز بین «خندهگرفتن» و «کمدین خوب بودن» کجاست؟
بله، حتما. خندهگرفتن بهتنهایی برای تعریف یک کمدین حرفهای کافی نیست. ممکن است یک شوخی در یک لحظه بسیار خوب جواب بدهد، اما این به معنای آن نیست که فرد توانایی اجرای یک کمدی استاندارد را دارد. یک کمدین باید در شخصیتپردازی، داستانگویی، حفظ ضرباهنگ اجرا، پیوند دادن شوخیها و واکنش مناسب به رفتار تماشاگران زنده مهارت داشته باشد. کمدی فقط مجموعهای از لحظههای خندهدار نیست؛ یک مهارت و ساختار دارد.
امروز بسیاری از افراد با کلیپهای کوتاه فضای مجازی به شهرت میرسند. آیا وایرالشدن را میتوان نشانه استعداد کمدی دانست یا کمدین حرفهای باید ویژگیهای دیگری داشته باشد؟
وایرالشدن را نباید با کمدین حرفهای بودن یکی دانست. وایرالشدن میتواند یک سیگنال یا یکی از نشانههای استعداد باشد، اما بهتنهایی شرط کمدینشدن نیست. فعال فضای مجازی ممکن است در یک لحظه با تقلید صدا، دابسمش یا یک ویدئوی کوتاه بازخورد بسیار زیادی بگیرد، اما مسأله مهم این است که آیا میتواند این مسیر را ادامه دهد یا نه.
فرض کنید ویدئویی میلیونها بازدید داشته باشد؛ تا زمانی که سازنده آن نتواند اجرایی استاندارد به مدت ۱۰ تا ۲۰ دقیقه روی صحنه یا مقابل دوربین ارائه کند، نمیتوان او را کمدینی حرفهای دانست.
کمدین باید در خلق شخصیتهای کمدی، داستانگویی، طراحی و پیوند شوخیها، بداههپردازی در برابر تماشاگران زنده و حفظ اعتمادبهنفس و تسلط در اجراهای تلویزیونی مهارت داشته باشد.
بنابراین، وایرال شدن در فضای مجازی بهتنهایی برای تبدیل شدن به کمدینی حرفهای کافی نیست؛ فرد باید مسیری را طی کند تا از چهرهای شناختهشده در فضای مجازی به کمدینی با تواناییهای اجرایی واقعی تبدیل شود.
فضای مجازی اتفاقا سرشار از استعدادهای متنوع است و اگر مسیر ورود این استعدادها به عرصه حرفهای بهدرستی طراحی و مدیریت شود، میتواند زمینهساز ظهور چهرههای توانمندی باشد، اما من هنوز به آن تعریفی که خودم از «کمدین حرفهای» دارم، بهطور کامل در این مسیر نرسیدهام؛ هرچند ظرفیت زیادی وجود دارد.
بگو بخند قرار است فقط یک مسابقه سرگرمکننده باشد یا میتواند نسل تازهای از کمدینهای تلویزیون و سینما را معرفی کند؟
به نظرم میتواند هر دو هدف را دنبال کند. اولویت بگو بخند طبیعتا سرگرمی و انتقال نشاط به مخاطب است، چون ساختار برنامه اساسا یک برنامه استعدادیابی تخصصی نیست، اما در دل همین ساختار، فرصت دیدهشدن برای گروههای نمایشی و استعدادهای کمدی فراهم میشود.
همین دیدهشدن از قاب تلویزیون یک فرصت مهم است. علاوهبرآن، حضور کارشناسان و منتورها و بازخوردی که شرکتکنندگان از آنها میگیرند، میتواند برای ادامه مسیرشان مفید باشد.
از طرف دیگر، بازخورد مخاطبان بعد از پخش هم اهمیت دارد. یک گروه میتواند هم واکنش تماشاگر در استودیو را ببیند و هم بازخورد مخاطب بعد از پخش را دریافت کند.
در فصل جدید، اتاق فکر و گروه تحریریه هم روی تنوع شوخیها و شکل مسابقه کار کرده بودند و حتی از تجربهها و شیوههای برنامهسازی کمدی در دیگر نقاط دنیا استفاده و آنها را برای فضای ایران بومیسازی میکردند.
در نهایت، به نظرم هدف اصلی، ساخت برنامهای شاد و سرگرمکننده برای مخاطبان و در کنار آن، شناسایی و معرفی استعدادهای تازه در عرصه کمدی بوده است.
یکی از مشکلات برنامههای استعدادیابی این است که بعضی استعدادها بعد از پایان مسابقه دیگر دیده نمیشوند. آیا برای ادامه مسیر شرکتکنندگان بگو بخند فکری شده است؟
این مسأله فقط درباره بگو بخند نیست؛ بسیاری از برنامههای استعدادیابی تلویزیون با این چالش مواجهند. تعداد زیادی از استعدادهایی که در یک فصل میدرخشند، بعد از پایان برنامه بهتدریج فراموش میشوند و فقط تعداد محدودی از آنها مسیرشان را ادامه میدهند.
به نظرم این مسأله به سیاست کلی سازمان هم برمیگردد؛ اینکه آیا واقعا رویکرد سازمان استفاده از استعدادهایی است که در چنین برنامههایی کشف میشوند یا نه.
اگر قرار باشد این استعدادها حفظ شوند، باید سازوکارهای ساختاری برای استفاده از آنها وجود داشته باشد. یکی از راهکارها میتواند تولید برنامههای نمایشی و آیتممحور با استفاده از همین گروهها باشد؛ مثلا برنامههایی با ساختارهای متنوع که استندآپ کمدی و گروههای نمایشی را در کنار موضوعات اجتماعی روز قرار دهند. حتی میتوان یک سبد متنوع از گروههای نمایشی و کمدینها داشت که هرکدام بخشی از برنامه را بر عهده بگیرند و در کنار شوخی و سرگرمی، به موضوعات اجتماعی روز هم بپردازند.
شبکه نسیم بهواسطه تجربه چندینساله در تولید برنامههای کمدی، پشتوانه بزرگی از استعدادها دارد و میتواند زمینهساز چنین اتفاقی باشد. البته یک نکته را هم باید صریح بگویم؛ یکی از گروههایی که باید در این زمینه مورد نقد قرار بگیرند، خود کارگردانها هستند. ما کارگردانها باید سراغ این بچهها برویم و از استعدادهایی که دیدهایم استفاده کنیم.
بگو بخند در شرایط سختی تولید شد. این تجربه برای شما چه معنایی داشت؟
من قبل از هر چیز باید یک دستمریزاد و خداقوت به شبکه نسیم، مدیران شبکه و گروه فعال، خلاق و پویای تهیه و تولید بگو بخند بگویم.
این برنامه در روزهای اوج جنگ در حال تصویربرداری بود. حتی محل ضبط برنامه در منطقهای قرار داشت که هدف حمله قرار گرفته بود و ما از میان آثار و نشانههای جنگ، مسیرمان را طی میکردیم تا به استودیو برسیم.
برای من این تجربه دو معنا داشت؛ یکی اینکه در هر شرایطی، جمعی از هنرمندان، جوانان بااستعداد و گروههای نمایشی از سراسر ایران حاضر شدند و به خاطر شرایط جنگ، این کار را تعطیل نکردند.
دوم، رسالت برنامهسازان بود. در همان روزهایی که شاید خیلیها در اطرافشان دل شکسته داشتند، عوامل برنامه حاضر میشدند و تلاش میکردند برای مخاطب روحیه شادی و نشاط ایجاد کنند.
به نظرم این اتفاق نشان داد که حتی در شرایط دشوار هم میتوان به زندگی، هنر و نشاط فکر کرد و برای مردم لحظاتی از شادی ساخت. امیدوارم این مسیر در ادامه هم با خلاقیت بیشتر و با فرصتهای تازه برای استعدادهای جوان ادامه پیدا کند.