مهر که از نیمه میگذرد، داغ فقدان دکتر عبدالحسین نوایی برای پژوهشگران و علاقهمندان تاریخ و ادبیات ایران تازه میشود. نوایی با آنکه تبار از خاندانی مهم در دوره قاجاری داشت، اما به مدد استعداد و تلاش خود نامآور شد.
عباس اقبال آشتیانی از همان دوره تحصیل نوایی در دانشسرای عالی به توانایی این جوان نورسیده پی برد و او را به جرگه نویسندگان مجله یادگار دعوت کرد. نوایی از همان روزگار جوانی با مقالاتی که در «یادگار» نوشت، پختگی قلم خود را نشان داد. چنانچه اقبال در نامهای به او، در ستایش از قلمش نوشت. همچنین به اعتبار همین مقالات بود که به کنگره ایرانشناسان در ترکیه دعوت شد.
مقالات نوایی در یادگار از گونهگونی برخوردار بودند. او در این دوره در کنار بزرگانی مانند علامه محمد قزوینی، قاسم غنی، سیدحسن تقیزاده و عباس اقبال آشتیانی قلم زد و تحسین این بزرگان را برانگیخت؛ به قول دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی، نوایی در روزگار یادگار همشانه چنین افرادی بود.
آنچه او در این مجله نوشت، بعدها از منابع تاریخ معاصر ایران یا از پژوهشهای مهم ادبی و تاریخی شدند. از آن جمله میتوان به مقاله مربوط به حیدرخان عمواوغلی و محمدامین رسولزاده اشاره کرد که روایتی از خاطرات سیدحسن تقیزاده درباره این دو رجل پرهیاهوی مشروطه بود.
با آنکه نخستین ایستگاه فعالیت علمی و مطبوعاتی دکتر نوایی مجله معتبر یادگار بود، اما او از نوشتن در روزنامهها و مجلات دیگر مانند «اطلاعات ماهانه» و «پست تهران» ابایی نداشت. نوایی با وجود آنکه به شغل معلمی روی آورد، اما از پژوهش و نوشتن غافل نماند. او این رویه را بعدها در مناصب مدیریتی مانند ریاست سازمان کتابهای درسی، دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز و مدرسه عالی بابلسر ادامه داد.
دکتر نوایی در طول سالیان زندگی پربار خود علاوه بر تألیف، در تصحیح متون و سندپژوهی کارنامهای پر و پیمان دارد. او که از اوایل دهه چهل با انتشار اسناد به طور جدی این کار را دنبال کرد و فراتر از اسلاف خود به این موضوع توجه داشت، بحق پدر اسناد ایران نام گرفته است.
همچنین در تصحیح متون تاریخی و ادبی نشان داد از دانش ادبی و تاریخی عمیقی برخوردار است. تحشیهها و مقدمههایی که بر این متون نگاشته، نشان از این موضوع دارند. تصحیح هفت دیوان محتشم کاشانی از آن جمله است که دکتر نوایی به رمزگشایی از اشعار او پرداخته و نشان داده محتشم از نقطویان بوده است. جالب اینکه بسیاری از متون تصحیحشده خطی بودند و مرارت و مشقت فراوانی میطلبیدند. حال آنکه بسیاری از مصححان متون، با تصحیح متون چاپ سنگی خود را در این شمار آوردهاند.
دکتر نوایی در تمام سالهای زندگیاش یک معلم بود. محضرش چنان بود که چه در کلاس درس و چه در گفتوگوهای خصوصی از او میآموختی. حافظهای مثالزدنی داشت و گاه به شاعرانی تمثل میجُست که حتی کمتر کسی نامی از آنان شنیده بود. تحلیلهایش از تاریخ نگاه معاصرت داشت و نشان میداد ذهن وقادش از وقایع دیروز برای امروز نکات آموزنده دارد.
با این همه، قدرش چنان که باید، شناخته نشد. چه به قول خودش، نه اهل محفل بود و نه اهل مریدبازی. اگرچه بعضی بیشتر از اعتبارش برای خود هزینه کردند. با آنکه در سالهای پایانی عمر گرفتار بیماری سخت بود، اما همچنان نوشتن و پژوهش جان بیقرارش را آرامش میبخشید. چه بسیار شاهد بودم ساعتی پیش از بیمارستان مرخص شده و در خلوت کتابخانهاش مشغول کار بود؛ کتابخانهای که به اجبار روزگار و جفای دوران از شکوه پیشین نشانی نداشت...
نهایت، در شانزدهم مهر ۱۳۸۳ جان شیفتهاش از تن رنجورش پر کشید. او که برای دومین بار به عنوان چهره ماندگار انتخاب شده بود، در همان روز برگزاری مراسم (هجدهم مهر) در قطعه هنرمندان بهشتزهرا به خاک سپرده شد. بار اول به خواست خودش در این مراسم حاضر نشد و برای بار دوم تقدیر چنین رقم زد.
*دانشآموخته تاریخ و سندپژوه
۲۵۹