استاد تمام فلسفه سیاسی با بررسی ریشههای تاریخی ایرانهراسی تأکید کرد که برای فهم اظهارات وزیر خارجه آمریکا درباره ایران باستان، باید پیوند میان شرقشناسی، بازنماییهای هالیوودی و سیاست امروز واشنگتن را در نظر گرفت.
اظهارات مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، درباره یونان باستان و لشکرکشی خشایارشا، بار دیگر نسبت میان تاریخ، هویت و سیاست را به موضوعی قابل تأمل تبدیل کرده است. این اظهارات را نمیتوان صرفاً در چارچوب یادآوری یک رویداد تاریخی بررسی کرد؛ بلکه باید به این پرسش پرداخت که چگونه روایتهای مربوط به گذشته، در صورتبندی سیاسی امروز و ساختن تصویری خاص از ایران به کار گرفته میشوند.
دکتر موسی نجفی، استاد تمام فلسفه سیاسی، در گفتوگو با «صبح نو» با اشاره به سابقه طولانی تقابل شرق و غرب، معتقد است که بخشی از روایتهای غربی درباره ایران در چارچوبی شکل گرفتهاند که شرق را مستبد، عقبمانده و تهدیدکننده و غرب را متمدن و برتر معرفی میکند. وی با اشاره به نقش شرقشناسی، سینمای هالیوود و روایتهای تاریخی درباره جنگهای ایران و یونان، این روند را بخشی از زمینه فکری اظهارات اخیر روبیو میداند. در ادامه مصاحبه صبح نو با دکتر موسی نجفی را بخوانید:
صبح نو: چرا اظهارات وزیر خارجه آمریکا درباره یونان باستان و تقابل با ایران را نمیتوان صرفاً یک اشاره تاریخی دانست؟ آیا این موضوع در چارچوب سیاسی امروز نیز قابل تحلیل است؟
نجفی: تقابل شرق و غرب پدیده تازهای نیست و سابقهای طولانی دارد. در این میان، جریان شرقشناسی نقش مهمی در شکلگیری و بازتولید این دوگانه داشته است. برای ساختن چنین تقابلی، لازم بوده است شرق بهعنوان نماد استبداد، بردهداری و عقبماندگی معرفی شود و در مقابل، غرب خود را در جایگاه تمدنی برتر قرار دهد.
این روایت در دورههای مختلف تاریخی، شکلهای متفاوتی به خود گرفته است؛ زمانی در تقابل ایران باستان و یونان، زمانی در مواجهه اروپا با تمدن اسلامی در اندلس و مغرب اسلامی و زمانی نیز در ارتباط با سرزمینهای شرقی جهان اسلام که بخشهایی از آنها تحت استعمار قدرتهای غربی قرار گرفتند.
پس از انقلاب اسلامی و تقویت جایگاه سیاسی جهان اسلام، این تقابل وارد مرحله تازهای شد و به اعتقاد من، جریان صهیونیستی نیز بیش از گذشته در بازتولید روایتهای شرقشناسانه نقش پیدا کرد.
برای درک بهتر این مسئله باید به آثار فرهنگی و سینمایی نیز توجه کرد. هالیوود طی چند دهه گذشته فیلمهایی مانند «اسکندر» و «۳۰۰» ساخته است که در آنها تاریخ ایران و شخصیتهای ایرانی به شکلی خاص بازنمایی میشوند. فیلم «۳۰۰» بهطور مشخص به روایت نبردهای خشایارشا و یونانیان میپردازد و تصویری از ایرانیان ارائه میدهد که به اعتقاد من، با واقعیت تاریخی و پیچیدگیهای تمدن ایران تناسب ندارد.
در این نوع بازنمایی، ایرانیان بهعنوان مردمانی خشن، مستبد و بردهدار تصویر میشوند، درحالیکه طرف مقابل در جایگاه قهرمانانی زیبا، آزادیخواه و برخوردار از فضیلتهای اخلاقی قرار میگیرد. این تقابل تصویری، بخشی از همان دوگانهسازی شرق و غرب است که میکوشد برای غرب جایگاهی برتر و برای شرق چهرهای منفی بسازد.
فیلم «۳۰۰» و بازسازی یک روایت تاریخی
صبح نو: چه ارتباطی میان تصویرسازیهای سینمایی و روایتهای تاریخی درباره جنگ ایران و یونان وجود دارد؟
نجفی: برای بررسی این موضوع باید به پیشینه روایتهای تاریخی درباره جنگهای ایران و یونان بازگردیم. نمایشنامه «ایرانیان» اثر آیسخولوس، که در سال ۴۷۲ پیش از میلاد به نمایش درآمد، از آثار مهم یونانی درباره جنگهای ایران و یونان است. فیلم «۳۰۰» نیز با اقتباس آزاد از روایتهای مربوط به این نبردها، بهویژه جنگ ترموپیل، تصویری اغراقآمیز و منفی از ایرانیان ارائه میکند.
در این میان، شکست سپاه ایران در برخی نبردها و پیروزی یونانیان، بهتدریج در بخشی از روایتهای غربی به نمادی برای تقابل تمدنی تبدیل شده است. در چنین روایتی، برای برجستهکردن پیروزی یونانیان، لازم است طرف مقابل بهعنوان نیرویی بیگانه، خشن و تهدید کننده معرفی شود.
من معتقدم بخشی از این بازنماییها را باید در چارچوب تلاش برای جبران نوعی احساس تحقیر تاریخی و تثبیت برتری تمدنی غرب تحلیل کرد. حتی روایتهایی مانند نبرد ماراتن و پیوند آن با شکلگیری مسابقه دو ماراتن در جهان معاصر، در این چارچوب قابلیت بررسی دارند؛ هرچند برای داوری دقیق درباره ریشههای تاریخی این سنتها باید میان واقعیتهای مستند و تفسیرهای سیاسی تمایز گذاشت.
از سوی دیگر، هرودوت، مورخ یونانی، در شکلگیری تصویری که از جنگهای ایران و یونان در حافظه تاریخی غرب باقی مانده، تأثیر فراوانی داشته است. روایتهای او در مواردی بر برجستهکردن یونانیان و نمایش ایرانیان در جایگاه طرف مقابل استوار است.
در مقابل، گزنفون، مورخ و فرمانده یونانی، در آثار خود تصویری متفاوت از ایران ارائه میکند و درباره سازمان سیاسی، توانمندیها و عظمت ایران باستان مطالبی دارد. مقایسه این دو روایت نشان میدهد که تاریخنگاری نیز، مانند سایر حوزههای معرفتی، نیازمند بررسی انتقادی منابع و توجه به زمینههای فکری و سیاسی نویسندگان است.
روبیو و احیای روایت ایران بهمثابه تهدید تاریخی
صبح نو: آیا میتوان اظهارات روبیو را تلاشی برای توجیه سیاستهای امروز آمریکا در برابر ایران از طریق ارجاع به تاریخ دانست؟
نجفی: به اعتقاد من، این اظهارات در امتداد همان روایت تاریخی و فرهنگی صهیونیستی قرار میگیرد. وزیر خارجه آمریکا در سخنان خود به گذشته بازمیگردد و از نبردهای ایران و یونان برای صورتبندی تصویری از تهدیدهای امروز استفاده میکند. این نوع ارجاع تاریخی میتواند به مخاطب القا کند که ایران، بهعنوان یک قدرت تمدنی، همواره خطری برای غرب بوده و اکنون نیز ممکن است دوباره به چنین جایگاهی بازگردد.
در این چارچوب، تاریخ از یک موضوع صرفاً پژوهشی خارج میشود و در خدمت توجیه سیاست قرار میگیرد. پیام ضمنی این روایت آن است که اگر غرب پیشدستی نکند، ممکن است بار دیگر با قدرتی مواجه شود که آزادی و نظم سیاسی آن را تهدید کند.
این همان سناریویی است که من ریشههای آن را در پیوند شرقشناسی، روایتهای هالیوودی و نگاه سیاسی جریانهای صهیونیستی میدانم. در این نگاه، ایران نه صرفاً یک دولت معاصر، بلکه میراثدار یک امپراتوری تاریخی معرفی میشود که گویا در دورهای به خواب رفته و اکنون با انقلاب اسلامی دوباره بیدار شده است.
به نظر من، چنین روایتی بیش از آنکه توضیحی بیطرفانه درباره تاریخ باشد، تلاشی برای ساختن یک تهدید تمدنی است؛ تهدیدی که بتوان از آن برای توجیه سیاستهای تقابلی و اقدامات نظامی استفاده کرد. در واقع توجیهی برای جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان و جنگهای بعدی که سودای آن را در سر دارند است. چرا که با این پیش دستیها میخواهند بگویند اگر ما نجنگیم وباره شرق به سراغ ما میآید و ما را به اسارت میگیرد و آزادی و دموکراسی ما را از بین میبرد و این پیدا است که یک سناریوی نخ نمای هالیوودی، صهیونیستی و شرق شناسی میباشد.
هدف، صرفاً جمهوری اسلامی نیست؛ ایران نیز موضوع تقابل است
صبح نو: آیا این نوع ارجاع به تاریخ ایران باستان میتواند نشان دهد که مخالفت آمریکا صرفاً متوجه جمهوری اسلامی نیست و هویت تاریخی ایران را نیز دربرمیگیرد؟
نجفی: به اعتقاد من وزیر خارجه آمریکا بیسوادتر از آن است که هخامنشیان را بشناسد، در حقیقت باند ترامپ بیسوادتر از این است که این مسائل را متوجه شوند، این نکته بسیار مهم است. کما اینکه اینها راجع به جنگهای آخرالزمانی نیز سخن میگویند. در حقیقت اینها مسائلی است که کارشناسان به آنها میآموزند؛ جنگهای مقدس آخرالزمانی ریشه یهودی دارد و جنگهایی که برای نابودی باستان است جنبه تقابل شرق و غرب دارد؛ وقتی در روایت سیاسی غرب، ایران باستان نیز بهعنوان نماد یک تهدید تاریخی معرفی میشود، مسئله از اختلاف با یک نظام سیاسی فراتر میرود. در چنین روایتی، خود ایران بهعنوان یک قدرت تمدنی و تاریخی نیز در کانون نگرانی قرار میگیرد. بهانه سخنان وزیر خارجه آمریکا این است که بگوید ایران یک امپراتوری بزرگ بوده که مدتها به خواب رفته بوده است. از نظر آنها با بیدار شدن امپراتوری پارسی برای دنیا خطر ایجاد میشود. آنها می گویند، حالا که با جمهوری اسلامی این روح بیدار شده است باید هوشیار باشیم و این جنگی است که آمریکاییها میخواهند بسازند نه آنکه واقعی باشد. در واقع اینها فقط با جمهوری اسلامی مخالف نیستند بلکه با ایران مخالف هستند؛ یعنی با هر دو مخالفت دارند.
برای فهم این موضوع باید به سخنان و تحلیلهای برخی چهرههای سیاسی آمریکایی در دهههای گذشته توجه کرد. ریچارد نیکسون در آثار و تحلیلهای خود درباره نظم جهانی پس از جنگ سرد، به ظرفیت جهان اسلام برای ایفای نقشی مهم در موازنه قدرت اشاره کرده بود. در کتاب خود میگوید قطب بعدی در مقابل نظم آمریکایی جهان اسلام است؛ جهان اسلام دو ویژگی جمعیت بالای میلیاردی و اداره نفت را دارد منتها فاقد شخصیت است که انقلاب اسلامی ایران به این جهان شخصیت بخشید، از نگاه من، یکی از نگرانیهای راهبردی آمریکا این است که جهان اسلام، با برخورداری از جمعیت گسترده، منابع طبیعی و ظرفیتهای تمدنی، به قدرتی مستقل تبدیل شود و زیر بار سلطه قدرتهای بزرگ نرود.
در این میان، انقلاب اسلامی ایران به این مجموعه مؤلفهها بُعد سیاسی و هویتی تازهای بخشیده است. ایران صرفاً دارای منابع طبیعی نیست؛ بلکه از پیشینه تاریخی، ظرفیت فرهنگی و شخصیتهای علمی و ادبی برخوردار است که در شکلگیری هویت جهان اسلام نیز نقش داشتهاند.
به همین دلیل، به باور من، مخالفت آمریکا با ایران را نمیتوان فقط در چارچوب اختلاف بر سر یک سیاست یا پرونده مشخص تحلیل کرد. بخشی از این تقابل به نگرانی از شکلگیری قدرتی مستقل بازمیگردد که میتواند در برابر سلطهطلبی آمریکا بایستد.
ابنسینا و فردوسی؛ دو سرمایه تمدنی ایران
صبح نو: نقش میراث علمی و فرهنگی ایران در شکلگیری جایگاه آن در جهان اسلام چیست؟
نجفی: بعد از آنکه انقلاب امام خمینی و جمهوری اسلامی به جهان اسلام شخصیت بخشید دو شخصیت ابن سینا و فردوسی ایران از سرمایههای علمی و فرهنگی مهمی برخوردار است که ایرانیان را به قطب جهانی تبدیل کردند، در این زمینه میتوان به ابنسینا و فردوسی اشاره کرد؛ دو شخصیتی که هر یک به شیوهای متفاوت در تاریخ تمدن ایران و جهان تأثیر گذاشتهاند.
ابنسینا از چهرههای برجسته فلسفه و پزشکی در تمدن اسلامی است و آثار او قرنها در محافل علمی جهان اسلام و اروپا مورد توجه قرار داشته است. فردوسی نیز با سرودن شاهنامه، یکی از مهمترین آثار حماسی زبان فارسی را پدید آورد و نقش بزرگی در تداوم زبان و حافظه تاریخی ایرانیان ایفا کرد.
این دو شخصیت نشان میدهند که ایران تنها یک قدرت سیاسی یا نظامی نبوده است؛ بلکه در تولید دانش، فلسفه، ادبیات و شکلگیری میراث فرهنگی جهان نیز سهم داشته است.
به باور من، همین ظرفیت علمی و فرهنگی به جهان اسلام امکان میدهد در برابر سلطهطلبی قدرتهای بزرگ، هویت و استقلال خود را حفظ کند. اگر جهان اسلام از چنین پشتوانههایی برخوردار باشد و بتواند آنها را به سرمایهای برای همکاری و قدرت مستقل تبدیل کند، دیگر بهآسانی در معرض سلطه خارجی قرار نمیگیرد.
امروز نیز وقتی از تحولات غزه، لبنان، یمن، عراق و دیگر بخشهای منطقه سخن میگوییم، باید به این نکته توجه کنیم که شکلگیری جریانهای مقاومت، معادلات قدرت را پیچیدهتر کرده است. از نگاه من، آمریکا از این واقعیت ناراضی است که دیگر نمیتواند مانند گذشته اراده خود را بهسادگی بر کشورهای منطقه تحمیل کند یا منابع آنها را بدون مواجهه با مقاومت و هزینه سیاسی و امنیتی در اختیار بگیرد.
در مقابل، برخی دولتها و رهبران منطقهای که با سیاستهای آمریکا همراهی میکنند، با همان سطح از تقابل واشنگتن روبهرو نمیشوند. این تفاوت را باید در نسبت هر بازیگر با منافع و راهبردهای آمریکا بررسی کرد.
چرا آمریکا با ایران مسئله دارد؟
صبح نو: با توجه به این سابقه، چرا آمریکا طی دهههای گذشته همچنان با ایران دچار تقابل بوده است؟ آیا مسئله فقط به انقلاب اسلامی بازمیگردد؟
نجفی: برای پاسخ باید به ماهیت قدرت در سیاست بینالملل توجه کرد. آمریکا پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در پی تثبیت موقعیت خود در نظم جهانی بود. در چنین شرایطی، ظهور یا تقویت هر قدرت مستقلی که بتواند در برابر خواستههای واشنگتن بایستد، میتواند به چالشی برای سیاست خارجی آمریکا تبدیل شود.
از دیدگاه من، ایران به دلیل برخورداری از منابع طبیعی، موقعیت راهبردی، سابقه تمدنی و ظرفیت اثرگذاری در جهان اسلام، جایگاه متفاوتی دارد. انقلاب اسلامی نیز این ظرفیتها را در قالب یک نظام سیاسی مستقل صورتبندی کرد و به آنها بُعدی هویتی و منطقهای بخشید.
این وضعیت با نمونههایی مانند ونزوئلا نیز تفاوت دارد. مقصود من این است که آمریکا در برابر برخی کشورها میکوشد از ابزارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی برای تحمیل اراده خود استفاده کند، اما در برابر ایران با محدودیتها و هزینههای بیشتری روبهرو است. ایران را نمیتوان صرفاً با معیار منابع نفتی یا قدرت اقتصادی سنجید؛ زیرا مؤلفههای تاریخی، سیاسی و اجتماعی نیز در توان مقاومت آن نقش دارند.
بنابراین، از نظر من، مسئله اصلی این است که ایران حاضر نیست بهسادگی در چارچوب نظم مورد نظر آمریکا قرار گیرد و از استقلال سیاسی و راهبردی خود چشمپوشی کند. این استقلال، در کنار ظرفیتهای تمدنی و منطقهای ایران، یکی از عوامل اصلی تداوم تقابل میان دو کشور است. در واقع ایران مثل ونزوئلا نیست که رئیس جمهور او را دستگیر کنند و نفت آنها را از آن خود کنند، حالا ۱۱ میلیارد پول نفت ونزوئلا در اختیار آمریکا است. مشخص است که آمریکاییها از کسی که جلوی قلدری آنها میایستد ناراحت هستند چرا از بن سلمان و بن زائد ناراحت نیستند؟ چرا با جولانی در سوریه ناراحت نیستند؟ مشخص است که آنها منافع آمریکاییها را حفظ میکنند. انقلاب اسلامی نمیگذارد که پول نفت ایران به آمریکا برسد.
ایران باستان و ایران اسلامی؛ دو بخش از یک هویت پیوسته
صبح نو: برخی جریانها میکوشند میان میراث ایران باستان و هویت اسلامی ایرانیان دوگانگی ایجاد کنند. این تقابل تا چه اندازه با تجربه تاریخی ایران سازگار است؟
نجفی: باید میان دو موضوع تمایز قائل شد این تقابلها مربوط به سلطنت طلبها است که سطحشان بسیار پایین است، آنچه روبیو در سخنان خود درباره ایران باستان مطرح میکند، در درجه نخست به تقابل شرق و غرب بازمیگردد؛ اما در داخل ایران، برخی جریانها کوشیدهاند میان ایران پیش از اسلام و ایران پس از اسلام نیز تقابل ایجاد کنند. این دو موضوع کاملاً یکسان نیستند.
جریانهایی که میخواهند ایران باستان را در برابر ایران اسلامی قرار دهند، در واقع بخشی از تاریخ و هویت ایران را در مقابل بخش دیگر آن تعریف میکنند. به نظر من، این نگاه با تجربه تاریخی ایران سازگار نیست.
یکی از نمونههای تاریخی این رویکرد را میتوان در سیاستهای دوره پهلوی مشاهده کرد؛ زمانی که با تغییر تقویم رسمی به تقویم شاهنشاهی، تلاش شد پیوند هویت ملی با گذشته پیش از اسلام برجسته شود. این اقدام را میتوان در چارچوب تلاش برای صورتبندی هویتی خاص از ایران تحلیل کرد؛ هویتی که میکوشید میان گذشته باستانی و میراث اسلامی فاصله ایجاد کند.
درحالیکه تاریخ ایران نشان میدهد این مؤلفهها الزاماً در تقابل با یکدیگر قرار ندارند. ایران پس از اسلام نیز زبان، ادبیات، سنتهای فرهنگی و حافظه تاریخی خود را حفظ کرد و در عین حال، در شکلگیری تمدن اسلامی سهمی جدی داشت.
کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» اثر شهید مرتضی مطهری از آثاری است که این رابطه را بررسی میکند. مسئله اصلی این است که باید بهجای طرح تقابلهای ساختگی، به چگونگی تعامل و تأثیرگذاری متقابل ایران و اسلام در طول تاریخ توجه کنیم.
زبان فارسی و خط اسلامی؛ نشانهای از تعامل تاریخی
صبح نو: این پیوند تاریخی را در چه نمونههایی میتوان مشاهده کرد؟
نجفی: یکی از نمونههای روشن، زبان و خط ماست. امروز فارسی صحبت میکنیم، اما زبان فارسی را با خطی مینویسیم که پس از اسلام و در پی تحولات تاریخی، با اقتباس و سازگاری از خط عربی شکل گرفته است. این موضوع نشان میدهد که هویت ایرانی در طول تاریخ، هم عناصر پیشین خود را حفظ کرده و هم از تحولات فرهنگی و دینی تأثیر پذیرفته است.
این پرسش که چرا ایرانیان با وجود پذیرش اسلام، زبان فارسی خود را حفظ کردند، پرسش مهمی است. به اعتقاد من، این مسئله نشاندهنده آن است که پذیرش اسلام الزاماً به معنای کنار گذاشتن زبان و هویت ایرانی نبود.
ایرانیان اسلام را پذیرفتند، اما زبان فارسی به حیات خود ادامه داد و در قرنهای بعد به یکی از زبانهای مهم علمی، ادبی و فرهنگی جهان اسلام تبدیل شد. بسیاری از دانشمندان ایرانی آثار مهم خود را به زبان عربی نوشتند، اما زبان فارسی نیز بهعنوان زبان ادبی و فرهنگی ایران حفظ شد و گسترش یافت.
از نگاه من، باید به این نکته توجه کرد که اسلام به یک قوم یا زبان خاص محدود نیست. پیامبر اسلام، پیامبر همه انسانهاست و اسلام، دینی جهانی است. در دورههایی از تاریخ، برخی حکومتها و جریانهای سیاسی کوشیدند اسلام را به هویت عربی پیوند بزنند، اما تجربه تاریخی ایرانیان نشان میدهد که میتوان مسلمان بود و در عین حال، زبان و هویت ملی خود را حفظ کرد.
در این میان، ایرانیان با بهرهگیری از خط رایج در تمدن اسلامی، به انتقال و گسترش دانش و فرهنگ اسلامی کمک کردند و در همان حال، زبان فارسی و میراث فرهنگی خود را نیز حفظ کردند. بنابراین، رابطه ایران و اسلام را باید رابطهای تاریخی و متقابل دانست، نه تقابلی که در آن یکی ناگزیر به حذف دیگری باشد.
سه نماد هویت ایرانی؛ معنویت، عرفان و شکوه تمدنی
صبح نو: برای نسل جدید، چگونه میتوان این پیوستگی میان ایران باستان و ایران اسلامی را توضیح داد؟
نجفی: من همیشه بر این نکته تأکید میکنم که هویت ایرانی را میتوان با سه نماد مهم توضیح داد؛ سه نمادی که در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند و هیچکدام ضرورتاً در تقابل با دیگری نیستند.
نماد نخست، آستان قدس رضوی و حضرت امام رضا(ع) است که میتوان آن را نماد معنویت، قدسیت و روح دینی در فرهنگ ایرانی دانست. که در بالاترین سطح قرار دارد.
نماد دوم، حافظ است؛ شاعری که در آثار او عشق، محبت، عرفان و ظرفیتهای زبان فارسی به اوج رسیده است. حافظ یکی از برجستهترین نمادهای فرهنگ و ادبیات ایرانی است و نشان میدهد که زبان فارسی چگونه توانسته است مفاهیم عمیق انسانی و معنوی را در خود جای دهد.
نماد سوم، تخت جمشید است که یادآور شکوه، عظمت و پیشینه تمدنی ایران باستان است.
این سه نماد در برابر یکدیگر قرار ندارند؛ بلکه هر یک بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی ایران را نمایندگی میکنند. آستان قدس رضوی، حافظ و تخت جمشید را میتوان سه جلوه متفاوت از تاریخ و فرهنگ ایران دانست که در کنار هم تصویری کاملتر از هویت ایرانی به دست میدهند.
به اعتقاد من، تداوم تمدن ایران را نیز باید با توجه به همین ظرفیت تاریخی و فرهنگی بررسی کرد. ایران توانسته است در طول قرنها، با وجود دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی، بخش مهمی از هویت فرهنگی خود را حفظ کند و در عین حال، عناصر تازهای را در خود جای دهد.
از این رو، تلاش برای قرار دادن ایران باستان در برابر ایران اسلامی، نهتنها تصویری ناقص از تاریخ ایران ارائه میدهد، بلکه مانع درک درست از چگونگی شکلگیری هویت ایرانی در طول قرنها میشود.
شاپور اول و والرین؛ سوی دیگر روایت تاریخی قدرت
صبح نو: آیا در بازخوانی تاریخ ایران و غرب، نمونههای دیگری نیز وجود دارد که بتواند یکسویه بودن برخی روایتها را نشان دهد؟
نجفی: بله؛ یکی از نمونههایی که میتوان به آن اشاره کرد، ماجرای شکست والرین، امپراتور روم، در برابر شاپور اول ساسانی است. این رویداد از نقاط مهم تاریخ روابط ایران و روم به شمار میرود و در برخی بازنماییهای تاریخی و هنری، بهعنوان نمادی از قدرت ایران در برابر امپراتوری روم مطرح شده است.
تصویر به اسارت درآمدن والرین در برابر شاپور اول، برای تاریخ امپراتوری روم رویدادی مهم و تحقیرآمیز بود. به اعتقاد من، در بررسی روایتهای تاریخی باید به این نکته توجه کرد که قدرتهای مختلف چگونه شکستها و پیروزیهای خود را در حافظه تاریخی بازنمایی میکنند.
همانطور که برخی روایتهای غربی بر شکستهای ایران و پیروزیهای یونان تأکید میکنند، در روایت تاریخ ایران نیز پیروزیهای ایرانیان اهمیت پیدا کرده است. آنچه اهمیت دارد، بررسی دقیق و انتقادی منابع تاریخی و پرهیز از تبدیل تاریخ به ابزاری برای تحقیر ملتها یا ساختن دوگانههای سیاسی است.
با این حال، از نگاه من، بخشی از حساسیت غرب نسبت به ایران را باید در چارچوب نگرانی از احیای قدرت و استقلال ایران بررسی کرد. انقلاب اسلامی به ایران امکان داد که با تکیه بر مؤلفههای تاریخی، فرهنگی و سیاسی خود، در برابر سلطهطلبی قدرتهای بزرگ موضع مستقلی اتخاذ کند. این استقلال، در کنار پیشینه تمدنی ایران، از عواملی است که در تحلیل تقابل کنونی باید مورد توجه قرار گیرد.
تقابل ایران و غرب را نباید با تقابل ایران و اسلام اشتباه گرفت
صبح نو: در نهایت، جمعبندی شما درباره اظهارات روبیو و پیامدهای چنین روایتهایی برای هویت ایرانی چیست؟
نجفی: نکته اساسی این است که در سخنان روبیو، موضوع اصلی صرفا تقابل ایران و اسلام نیست؛ بلکه تقابل شرق و غرب و بازخوانی نبردهای ایران باستان و یونان هم مطرح است. بنابراین، نباید این دو مسئله را با یکدیگر خلط کرد.
در داخل ایران، برخی جریانها کوشیدهاند میان ایران پیش از اسلام و ایران پس از اسلام فاصله ایجاد کنند. اما آنچه در اظهارات روبیو برجسته میشود، بازگشت به روایت تاریخی تقابل شرق و غرب است؛ روایتی که در آن، ایران باستان بهعنوان قدرتی تهدیدکننده معرفی میشود و این تصویر میتواند در خدمت سیاستهای امروز قرار گیرد.
برای فهم این مسئله باید هم به تاریخ روابط ایران و غرب توجه کرد و هم به چگونگی شکلگیری روایتهای تاریخی در سینما، ادبیات و سیاست. نمیتوان صرفاً با استناد به چند رویداد تاریخی، یک ملت را برای همیشه در جایگاه تهدید یا دشمن قرار داد.
ایران، چه در دوره باستان و چه پس از اسلام، دارای تجربهای تاریخی و فرهنگی پیچیده است. این تجربه را نمیتوان به تقابلهای سادهای مانند شرق و غرب یا ایران باستان و ایران اسلامی فروکاست.
به باور من، شناخت درست هویت ایرانی مستلزم آن است که همه مؤلفههای آن را در کنار یکدیگر ببینیم؛ از میراث تمدنی ایران باستان تا زبان و ادبیات فارسی و میراث معنوی و اسلامی. این مؤلفهها در کنار هم هویت تاریخی ایران را شکل دادهاند و قرار دادن آنها در برابر یکدیگر، تصویری ناقص از واقعیت تاریخی ایران به دست میدهد.
از این منظر، اظهارات روبیو را باید در چارچوب استفاده سیاسی از تاریخ و بازتولید روایت تقابل شرق و غرب بررسی کرد؛ روایتی که میتواند به جای شناخت متقابل تمدنها، زمینهساز تثبیت تصویر دشمن از ایران شود.
موسی نجفی در گفتوگو با «صبحنو» گفتههای شرقستیزانه روبیو را ریشهیابی کرده است؛
از ایران میترسند
صاحبخبر -
∎